نگاهی جامعه شناختی به نقش گرایی در زندگی روزمره

بنیامین انصاری نسب

روزی در حال قدم زدن در پیاده رو هستید که ماشینی کنار شما می ایستد ،دوستی قدیمی است که از شما می خواهد او را برای چند دقیقه ای همراهی کنید. او می خواهد به مراسم تشیع جنازه یکی از اقوام برود و شما را قانع می کند که فقط در آنجا برای اینکه جلوی حرف زدن فامیل را بگیرد ،خود را نشان داده و بلافاصله بر می گردد.شما در طول مسیر شاهد رفتارهایی از او هستید که اصلاً به یک فرد عزادار ربط پیدا نمی کند. او سی دی گذاشته و آهنگهای شاد مورد علاقه اش را با صدای نسبتاً بلند با همراهی کردن خواننده می خواند.هنگامی که به محل تشیع جنازه می رسید او در فاصله مشخص دور از چشم حضار ماشین را پارک می کند، با هم به سمت مراسم و جایی که جمعیت بسیاری حضور دارند می روید چند صد متری مانده به سمت جمعیت از شما می خواهد که همین جا منتظر او بمانید. او به سمت جمع رفته و از میان آنها شخصی که صاحب عزاست را پیدا کرده و در آغوش می کشد و های های شروع به گریه می کند. و می گوید که اورا از حضور در مراسم معاف کند چون از دیشب که خبر را شنیده است خواب به چشمانش نیامده بطوری که صبح قادر به رانندگی نبوده و از یکی از دوستانش (که شما باشید) خواهش کرده او را تا اینجا برساند. صاحب عزا هم او را درآغوش گرفته و می خواهد که  بیش از این خود را ناراحت نکند و به تقدیر الهی تسلیم شود.حالا صاحب عزا است که او را دلداری میدهد!و از اومی خواهد که زودتر از اینجا برود.شما به اتفاق یکدیگر به طرف ماشین برگشته و او از شما می خواهد که تا دم در قبرستان شما رانندگی کنید.بعد از آن او پشت فرمان نشسته و سی دی مورد علاقه اش را با صدای بلندتر از قبل گوش می کند و با شادی آن را همراهی می نماید!!!

به راستی علت این همه ریا و دو رویی چیست؟ همواره در زندگی روزمره خود با انواع و اقسام برخوردها و کنشهای افرادی از این قبیل روبرو می شویم.این رفتارها که خاص ایرانیان است در هیچ ملت دیگری دیده نمی شود! نه اینکه آنها درویی و دروغ گویی را ندارند اما آنها این تناقص و تضاد فرهنگی و رفتاری ما را ندارند.ما در آموزه های دینی و فرهنگ آرمانی خود همواره دروغ ،ریا،دورویی و...را مورد نکوهش قرار داده و انجام آن را کار بسیار بدی تلقی می نماییم.پس چرا ما با تمامی این آموزه ها، باز هم در زندگی روزمره و اعمال خود نه تنها این پیشینه دیده نمی شود؟بلکه عکس آن نیز عمل می کنیم.

اروین گافمن که نظریه پردازان کنش متقابل نمادین در جامعه شناسی است. نظریه ای دارد که نشان می دهد میان اجراهای تئاتر و انواع کنشهایی که همه در اعمال روزمره و کنشهای متقابل مان انجام می دهیم، وجوه مشترک بسیاری وجود دارد.گافمن این را نظریه نمایشی می نامد.گافمن چنین می پنداشت که افراد در هنگام کنش متقابل ، می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند.که مورد پذیرش دیگران باشد.اما کنشگران حتی در حین انجام این عمل، می دانند که حضارشان ممکن است در اجرای نقش آنها اختلال ایجاد کنند.به همین دلیل کنشگران نیاز به نظارت حضار را احساس می کنندبه همین دلیل در مثال بالا شخص کنشگر یا بازیگر از شما می خواهد که نقطه ای دور از صحنه بازی او منتظرش باشید.او کاملاً مراقب عناصری است که ممکن است اخلالگر باشند.بازیگران امیدوارند که خودی را که به حضار نشان می دهند و در این مثال صاحب عزاست ،به اندازه ای نیرومند باشد که آنها را به همان سان که خودشان می خواهند، نمایش دهد، آنها امیدوارند که نمایش حضارشان را وادار کند تا داوطلبانه به دلخواه آنها عمل کنند. که در اینجا شخص بازیگر می خواهد صاحب عزا او را از حضور در مراسم تشیع جنازه معاف کند.گافمن این علاقه اصلی را بعنوان مدیریت تاثیرگذاری مطرح می کند.این مدیریت شگردهایی را در بر می گیرد که کنشگران برای حل مسائلی که احتمالاً ممکن است در این زمینه با آن رو به رو شوند. از آنها استفاده می کنند.

گافمن به دنبال قیاس نمایشی، از جلوی صحنه صحبت می کند .جلوی صحنه بخشی از اجرای نقش است که معمولاً به صورتی ثابت و عمومی اجرا می شود . تا موقعیت را برای کسانی که نمایش را می بینند، مشخص کند. گافمن در قالب مفهوم جلوی صحنه، میان محیط و نمای شخصی تمایز قایل می شود.محیط به آن صحنه فیزیکی اطلاق می شود که معمولاً باید آماده باشد تا کنشگران اجرای نقش کنند.

گافمن نمای شخصی را به قیافه و منش تقسیم می کند ،قیافه شامل آن چیزهایی می شود که منزلت اجتماعی نمایشگر را به حضارشان می دهد که در اینجا قیافه محزون و چشمهای قرمز فرد است، منش به حضار یاد آور می شود که چه نوع نقشی را بایداز یک نمایشگر در یک موقعیت معین انتظار داشته باشند.مثلاً همراهی و همدردی با صاحب عزا و دراینجا ما شاهد ناراحتی بیش از حد توقع عزادار هستیم ما معمولاً انتظار داریم که قیافه و منش ، با یکدیگر همخوانی داشته باشند.اشاره به نظریه گافمن به ما یاد آوری می کند که نقش فرد چقدر می تواند در تعیین سرنوشت و موقعیت های اجتماعی موثر باشند. هر چند سیستم و ساختار بسته باشد، از آنجایی که اجتماع را افراد آن جامعه می سازند بنابراین نقش فرد در جامعه بسیار مهم تلقی می شود.

تا زمانی که دورویی و ریا در جامعه ما دارای کارکرد مثبت است و افراد می توانند از این طریق به خواسته ها و اهدافشان برسند هیچ کاری نمی توان کرد که جامعه را از این وضعیت رها کند،کارکرد دروغگویی این است که از طریق آن مخاطبین جذب می شوند، مغازه ها مشتری پیدا می کنند و جنسی فروخته می شود. این بدین معناست که دروغگو این تجربه را بدست آورده که از طریق دروغ می شود تبرئه شد، نظر مثبت دیگران را به خود جلب کرد، کار ناشایست خود را پنهان کرد، دیگران را براحتی فریب داد و بسیاری موارد مشابه دیگر.

  برای از بین بردن دروغ در جامعه ایران و رسیدن به فرهنگ آرمانی که مطابق با ارزشهای دینی و ملی ماست و برای اینکه این فرهنگ آرمانی در میان مردم نهادینه شود و جزیی از نظام اجتماعی محسوب گردد باید بتوان آنرا جامعه پذیر نمود و این وظیفه مهم بر عهده کارگزاران اجتماعی است که مهمترین آنها خانواده، مدرسه و رسانه ها هستند.کودک در اولین مرحله در خانواده است که می آموزد دروغ گویی بد است و آنرا تقبیح می کنند اما زمانی که در عمل پدر و مادر دروغگویی و ظاهرسازی را می بیند با تضاد مواجه می شود.در مرحله بعد در نظام آموزشی و مدرسه است که کودک برای جلب نظر معلم بخصوص در نظام آموزشی نمره محورو همچنین مورد تنبیه قرار نگرفتن با دروغ مواجه می شود.و حتی در بعضی موارد حادثه بدتری رخ می دهد ازجمله خودکشی یک دانش آموز مدرسه تیزهوشان که چند سال پیش اتفاق افتاد واین بدلیل ایجاد تنش و استرس در نظام آموزشی نمره محور است.

سومین مرحله رسانه ها می باشد کودک در کتاب ها قصه به نوعی دیگر با دروغ مواجه می شود به طور مثال در قصه کدو قلقله زن ،پیرزن که درون کدو قرار دارد برای افراد از دست حیوانات زمانی که از او می پرسند پیرزن را ندیدی می گوید: والا ندیدم بلا ندیدم!بصورت عملی دروغ گویی راآموزش می دهد.

 تلویزیون به عنوان رسانه ای دیداری و شنیداری نیز به این تضاد دامن می زند بطور مثال مسئولین از ساده زیستی و زندگی بدون تجملات ائمه و معصومین صحبت می کنند و مردم را به این زندگی تشویق می نمایند اما خود فرد نصیحت کننده دارای لباسی فاخر ودرون دکور و صحنه آرایی بسیار مجلل قرار دارد،که با صحبتهای او همخوانی ندارد. یا سریالها و فیلمهای که از طبقات مرفه جامعه نشان داده می شود و مشکلاتی که این افراد با آن مواجه هستند را نشان می دهد و در واقع مشکلات برای  طبقه عامه مردم قابل لمس نیست.

بنابراین مجموعه این تضادها باعث می شود دروغ درون نظام شخصیتی فرد پذیرفته شده و دیگر به این راحتی از بین نمی رود.

 واین میسر نمی گردد مگر در نظام اجتماعی و نظام شخصیتی یکپارچگی ارزشی ایجاد شود.سپس این یکپارچگی به سایر نظامها (فرهنگی ،اقتصادی و...) تسری پیدا کند.بعبارتی اگر کودک درخانواده یادگرفت دروغ نگوید درمدرسه به همین خاطر تنبیه نشود! و این یعنی تمامی نظامها بطوری هماهنگ باشند که فرد برای راست گویی مورد مواخذه قرار نگیرد،ویا برای انجام کارهای حقیقی و حقوقی در مسیری قرارنگیرد که اگر دروغ می گفت کارش زودتر و بهتر راه می افتاد.

تا زمانی که خودمان نتوانیم ارزشها و باورهایمان را باور کنیم (نهادینه کردن)و بوسیله کارگزاران اجتماعی (خانواده،مدرسه و رسانه ها) آنرا جامعه پذیر و یکپارچه نسازیم، هیج کاری نمی توان کرد.

اگر بخواهیم به جامعه آرمانی بدون دروغ برسیم باید هر یک از ما سهم خود را در قبال نسل آینده ادا کند.

 

منبع:نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر/ جرج ریتزر/ محسن ثلاثی/ انتشارات علمی

بنیامین انصاری نسب در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/27585

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

انصاری نسب، بنیامین

مطالب نویسنده