گزارش مراسم رونمایی از ویژه‌نامه شهر و فرهنگ

روابط عمومی

نخستین نسخه الکترونیک ویژه نامه «انسان و فرهنگ» ، با عنوان « شهر و فرهنگ» روز 7 اسفند 1393 در سالن امیرخانی واقع در خانه‌ی هنرمندان، رونمایی شد. سردبیر این ویژه نامه را دکتر ناصر فکوهی بر عهده داشت و ویراستار علمی آن را خانم یاسمن اوحدی انجام داده است. این ویژه‌نامه توسط بخش فنی  و پژوهشی خانه‌ی هنرمندان به شکل الکترونیک تهیه شده است. این نشست با مدیریت خانم دکتر شایسته مدنی، هیات علمی انسان شناسی و فرهنگ و دو سخنرانی برگزار شد. نخستین سخنرانی با عنوان « چشم اندازی بر شهرهای قرن بیست و یکم» توسط دکتر ناصر فکوهی، استاد دانشگاه تهران و مدیر انجمن انسان شناسی و فرهنگ ایراد شد، پس از آن خانم پریسا بالایی، مدیر بخش موزه مجازی و نقشه های فرهنگی، سخنرانی‌ای با عنوان «شهر و نقشه‌های فرهنگی» داشتند. در این جلسه یک کلیپ تصویری از تصاویر شهر تهران که توسط خانم دکتر افسانه کامران تهیه شده بود نیز به نمایش درآمد.

شایسته مدنی: دموکراتیک شدن فرهنگ

سلام خدمت دوستان حاضر در جلسه وخوش‌آمد به خاطر حضورتان در نخستین جلسه از مجموعه نشست‌های «انسان و فرهنگ» که از مجموعه همکاری‌های انسان شناسی و فرهنگ و خانه‌ی هنرمندان است.

نظریه پردازان هریک به نحوی از روند تحول فرهنگ در جامعه‌ی مدرن سخن گفته‌اند. برخی از آنان این تحول را با عنوان «دموکراتیک شدن فرهنگ» تبیین کرده‌اند و برخی بدون اینکه دقیقا از این عبارت استفاده کنند، شکل تحولات فرهنگی را همسو با نوعی دموکراتیک شدن در حوزه‌ی فرهنگ دانسته‌اند. صاحبان این تفکر اعتقاد دارند که تولید و مصرف فرهنگی رفته رفته در دوره‌ی جدید به روی جمع کثیری از افراد و گروه‌های اجتماعی گشوده می‌شود و از خاص گرایی و سوی عام گرایی میل میکند.

مانهایم در توصیف مفهوم دموکراتیک شدن فرهنگ اشاره می‌کند که دگرگونی در ارزشیابی الگوهای انسانی یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های فرآیند دموکراتیک شدن فرهنگ است. آموزش پیش دموکراتیک بر مبنای برداشتی از فضل شکل گرفته است که نبوغ شخص نابغه، نعمتی عالی است که ربطی به اوضاع و احوال و شرایط زندگی او ندارد. برعکس، ذهن دموکراتیک بر انعطاف‌پذیری انسان (خوش‌بینی پداگوژیک) تاکید می‌کند.

جریان تحول فرهنگ در جوامع مدرن، در نگاه بسیاری از متفکرین از یک سو جریانی مثبت و مطلوب تلقی شده و از سوی دیگر نویددهنده‌ی آینده‌ای روشن در زمینه‌ی فرهنگ دانسته شده است. اما برخی از نظریه‌پردازان متاخر این جریان را ناقص دانسته‌اند و به عبارتی زمینه‌ی فرهنگی جامعه‌ی مدرن غربی را صحنه‌ی تولید و بازتولید نابرابری‌های عمیق اجتماعی تصویر کرده‌اند. بوردیو از جمله‌ی این نظریه‌پردازان است. به نظر او آنچه در نهایت منجر به بازتولید قدرت طبقات ممتاز در جامعه می‌شود، حاکمیت معیارهای فرهنگی طبقات ممتاز است که از طریق نظام آموزشی بازتولید می‌شود.

یکی از اهداف کلان در انسان‌شناسی و فرهنگ، بالا بردن فرهنگ عمومی در سطح جامعه و شکستن همین سد و امکان انتقال و دسترسی فرهنگ در سطوح مختلف جامعه است و این برنامه‌ها از همین رویکرد سرچشمه می‌گیرند. برای رسیدن به این هدف و اشاعه‌ی علم در اشکال مختلف، خانه‌ی هنرمندان یکی از نهادهایی است که هنرمندانه با انسان‌شناسی و فرهنگ همکاری کرده است.

 

ناصر فکوهی: چشم اندازی بر شهرهای قرن بیست و یکم

 

پس از انقلاب  اطلاعاتی که  گروهی آغاز آن را در ابتدای  دهه 1980 و گسترش رایانه های خانه ای  می دانند و گروهی دیگر  دهه 1990  و گسترش شبکه های اینترنتی، یک پرسش اساسی شکل گرفت و آن این بود: آیا  انقلاب اطلاعاتی نیز همچون دو انقلاب بزرگ فناورانه پیشین که انسان در طول حیات خود  شناخته است، به تغییرات اساسی در نظام زیستگاهی او منجر خواهد شد؟ این نکته قابل ذکر است که نخستین انقلاب فناورانه تاریخ را که انسان با آن بر فرایند کشاورزی اشراف یافت، در حدود ده هزار سال پیش می دانند. این انقلاب فناورانه که به «انقلاب نوسنگی» و یا «انقلاب سبز یا کشاورزی» نیز معروف است، سبب شد که  انسان بتواند برای نخستین بار  نه تنها به امنیت غذایی  دست بیابد، بلکه بتواند بخشی  از  افراد را در جماعت هایی که گرد هم می آمدند از کار کردن در تولید  و جستجو برای غذا  آزاد کند . همین گروه ها هستند که در تمدن های هندو اروپایی  نخستین کاست های بزرگ  غیر تولید کننده یعنی روحانیون و جنگجویان را در کنار کاست کشاورزان  به وجود می آورند.  به وجود آمدن کشاورزی و  دام پروری سبب شد که دو نوع زیستگاه  جدید  ظاهر شوند و انسان ها از وضعیت  یک زندگی که دائما در آن جا به جا می شدند تا شکار کنند یا  غذایی مثل دانه ها و میوه ها و غیره  برای خود گرد بیاورند، بیرون بیایند. این دو نوع شیوه زیستگاهی یکی روستا نشینی بود که ابتدا موقت بود و روستاها پس از مدتی تخریب می شدند (به دلیل نبود  شناخت نسبت به آیش زمین ) و  سپس روستاهای ثابت و دائمی به وجود آمدند که خود ریشه  شهرهای آتی بودند.  نوع دیگری از شیوه زیستی نیز  کوچگری بود  که به دو شاخه کوچ گری شبانی ( رمه گردانی و دام داری) و  جنگجویی ( عشایر  شمال اروپا و شمال آسیا) تقسیم می شد. بدین ترتیب  زندگی انسان ها تا  انقلاب بعدی یعنی انقلاب صنعتی  در قرن نوزدهم بر اساس  کشاورزی (اکثریت جنوبی)  و  عشایری ( اقلیت های شمالی و بعضا جنوبی) ادامه یافت. شهرها البته از حدود  6 یا 7 هزار سال پیش رفته رفته پیدا شدند و نظام های شهری و سیاسی و اقتصادی و فناورانه خود را گسترش دادند. اما شهر شینی، شیوه زیستی بسیار اقلیتی و خاص دو گروه قدرتمند جامعه (روحانیون و جنگجویان) و خدمه و صنعتگرانی بود که برای آنها  ابزار و وسایل مورد نیازشان را می ساختند.

انقلاب صنعتی در قرن نوزده میلادی، شهر را  به مرکز تولید انبوه کارخانه ای بدل کرد و بدین ترتیب شهر نشینی شروع به رشد کرد و  رفته رفته تمام جهان هم صنعتی شد و هم شهر نشین و در صد شهرنشینی در  تمام جهان به طور میانگین در سال 2000 از پنجاه درصد بالاتر رفت. هر چند پهنه های بزرگی چون چین ، هندوستان و افریقای  جنوب صحرا همچنان بیشتر روستایی ماندند. اما شهر نشینی به ویژه در کشورهایی همچون کشور ما که در آمد نفتی آن از سال های دهه 1960 (1340) امکان تامین مالی خدمات و توسعه شهری را می داد به سرعت رشدی شگفت آور و البته آسیب زا پیدا کرد و امروز  کمتر از شصت سال پس از افزایش درآمدهای نفتی ایران به کشوری تقریبا  کاملا شهری تبدیل شده است که  روستا نشینی  در آن به حدود 20 تا 30 در صد رسیده است اما همین روستا ها نیز به  خدمات شهری وصل هستند و اغلب مشخصات روستایی خود را از دست داده اند. اما باید گقت که شیوه های زیستی دیگر از میان نرفتند.  امروز در جهان شیوه های زیستی کوچگری،  روستایی و شهری  همزمان با هم  انسان ها را در خود جای داده اند.

 پرسشی که در اینجا مطرح می شود  این است  انقلاب اطلاعات چه تغییراتی در زندگی انسان ها به وجود خواهد آورد.  نخستین پاسخ به این پرسش نیز این است که هر چند  میزان تغییرات بسیار بسیار زیاد خواهند بود، اما نباید همچون سناریوهای  عجیب و غریب دهه 1980 و 1990، تصور کرد که ما با جهانی روبرو خواهیم بود که  برایمان غیر قابل  باور باشد. تغییرات به سرعت انجام می گیرند ما به سرعت نیز  افراد خود را با آنها عادت می دهند و  مساله این است که انقلاب اطلاعاتی  ابزارهای  تحقق یافتن خود را همزمان با وقوع خود می سازد. کما اینکه  الکترونیک شدن ارتباطات و  رایانه ای شدن روابط و مبادلات انسانی با سرعتی باور نکردنی در جماعت  های انسانی در  طول دو  دهه اخیر به وقوع پیوسته است. همین مساله  و نگاه به تجربه پیشین نشان می دهد که ما در آینده بیشتر از آنکه با زیر و رو شدن کامل همه کالبدها روبرو باشیم با تغییرات محتوایی روبرو خواهیم بود و از جمله  شیوه های زیستگاهی پیشین  تا چند دهه و شاید چند صد سال دیگر ولو به صورت های  تغییر شکل یافته ممکن است موقعیت های جدید شهری را همراهی کنند.

برای درک موقعیت های شهری جدید،  پیشنهاد نظری ما،  تمرکز بر  اندیشه های  دستکم دو نظریه پرداز مهم قرن بیستم است:  ساسکیا ساسن و آرجون آپادورای. ساسن، بیشترین نظریه پردازی و پژوهش ها را در زمینه آینده شهرها با توجه به حرکت سرمایه ها و  تغییرات مالکیت ها و مسائل ژئو پولیتیک در این حوزه شهری کرده است  و در بحث کوتاهی که در اینجا داریم باید به ناچار   خود را بیشتر بر  بحث های نظریه پرداز دوم که به باور بسیاری مهم ترین نظریه پرداز جهانی شدن است، یعنی آرجون آپادورای  انسان شناس آمریایی هندی تبار، متمرکز کنیم. آپاورای  از دهه 1990 ، چندین نظریه مهم را در رابطه با جهانی شدن مطرح کرد که  برخلاف جهت عمومی نظریه ها در آن سالها ها بودند.  نخستین نظریه مهم او آن بود که جهانی شدن را نباید یک حرکت  یک سویه به گونه ای که جرج ریتزر بیان می کرد و به همین دلیل نیز اصطلاح «مک دونالدی شدن جهان» را پیش کشیده بود،  دید.  ریتزر در جهانی شدن عمدتا حرکتی یک سویه از نوع استعمار نو را می دید که هدفش آمریکایی کردن جهان و سرمایه داری مدل آمریکایی است.  در حالی که  به نظر آپادورای مساله جهانی شدن بسیار پیچیده تر از این حرکت یک سویه به شمار می آمد.

بدین ترتیب در مقابل  نظریه خطی ریتزر، آپادورای نظریه  چند سویگی  جهانی شدن را  ارائه  می داد: یعنی اینکه جهانی شدن  نه فقط تاثیر گذاشتن کشورهای  پیشرفته غرب بر سایر نقاط جهان بلکه  تاثیر گذاری  متقابل آن کشورها بر کشورهای گروه اخیر است.  در این نظریه، آپادورای پنج  چرخه اساسی را در پنج منظر (-scape) می دید که از آنها با عنوان منظر قومی (ethnoscape) ، منظر مالی(financescape)، منظر فناورانه (technoscape)، منظررسانه ای (mediascape) و منظر ایده ها (ideoscape) نام می برد  و به ترتیب منظورش آن بود که جهان  انسان ها و فرهنگ و اندیشه آنها، پول و  موقعیت های مالی و اقتصادی و  رسانه ها در جهان امروز به گردش در آمده و  با ترکیب های گوناگونی که به وجود می آورند به آن شکل می دهند. نقطه نظر دیگر آپادورای که با نظرات پیشین مخالف بود این بود که بر خلاف نظریه ریتزری،  جهانی شدن را نمی توان صرفا بر اساس یکسان سازی ها(uniformisation) و  همگن سازی (homogenization) مطرح کرد، بلکه در این فرایند به همان اندازه که آدم ها و فرهنگ ها و  اجزایشان به یکدیگر شبیه می شوند تا تولید انبوه را با مارژ  سود بیشتری همراه کنند، امکانات تفاوت و ناهمگن سازی (heterogenization) هم اتفاق می افتد. به عبارت دیگر او معتقد بود که  همان اندازه که شبیه شدن فرهنگ ها ممکن است آنها را با یکدیگر سازش دهد ،  تفاوت یافتن آنها با یدیگر به مثابه یک فرایند مقاومت فرهنگی  (cultural resistance) می تواند آنها  را با یکدیگر در گیر کند. از این رو  آپادورای  تنش های قومی و فرهنگی را چه درون کشورهای توسعه یافته و چه درون کشورهای در حال توسعه در  مرکز نظریه خود قرار می داد و موضوع مهاجرت در نظریه او نقشی تعیین کننده در  آینده شهرها داشت.

اما اگر برای  لحظه ای نظریه  آپاورای را کنار بگذاری و به سراغ نظریه دیگری که به شکل گرفتن و آینده دولت های ملی برمی گردد، برویم، بخصوص درباره آینده شهرها به مثابه  تجمع های بزرگ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و  فرهنگی، فکر کنیم، مساله برایمان  روشن تر خواهد شد. می دانیم که همزمان با انقلاب صنعتی انقلاب های سیاسی نیز دولت های ملی را به وجود آوردند و ایدئولوژی و هویت های ملی را ابداع کردند. بندیکت آندرسون در کتاب خود«جماعت های خیالین» به خوبی نشان داد که چگونه ایدئولوژی ملی ،  یک ابداع  کامل بود که از خلال  رومانتیسم اروپایی به همه جا سرایت یافت و احساس ملی را به مثابه احساسی حقیقی نسبت به تاریخی که  از نو ساخته می شد و آینده ای که باید باور به آن ایجاد می شد را در همه انسان ها درونی کرد.  هانا آرنت در  سه گانه اش درباره  «توتالیتاریسم» در تحلیل قدرتمندی که از فرایند استعمار  عرضه کرد نشان داد که چگونه  این فرایند  ملی گرایی را به ایدئولوژی ای تبدیل می کند که نه فقط در سطح  اروپا بلکه در سطح جهان از این پس همه چیز را در دست خود می گیرد. در نتیجه آرنت نشان می داد که چگونه جهانی شدن معنایی جز اروپایی شدن و در بعدی که ما در ایجا به آن می پردازیم به معنای شهری شدن نبود.

جهان دیگری شکل می گرفت: جهانی صنعتی و  شهری و  بدون  آنکه بتوان چندان چیزی را در آن کنترل کرد، انقلاب بعدی را در خود آماده می کرد. هم از این رو زمانی که انقلاب  اطلاعاتی به وقوع پیوست،  جهان چاره ای نداشت جز آنکه آن را در چارچوب جهانی شده اش، ولو در قالب های جهان محلی (glocalized) یعنی  در رابطه ای پیوسته تفکیک ناپذیر میان امر محلی (the local) و امر حهانی (the global) درک و به تحقق در آورد. بدین تریت روابط  زمانی و فضایی به شکل رادیکالی تغییر کردند زیرا جهانی شدن   اطلاعاتی بر اساس  انتقال و پردازش داده های بی شمار  با چنان سرعتی انجام می گرفت که فضا ها  زمان های پیشین در آن بی معنا میشدند. این امر به صورتی گسترده  معنای کالبدهای پیشن را نیز از میان می برد بدون اینکه خود این کالبدها را از میان ببرد.  واقعیت آن بود که کالبدها از جمله  و به خصوص کالبدهای شهری برای  مدتی کوتاه ساخته نشده بودند و بنابراین نمی توانستند خود را با پویایی  و سرعت سرسام آور  داده پردازی های  اطلاعاتی انطباق دهند. بنابراین ما هر چه بیشتر با شهری روبرو شدیم که در آن روابط  مبادلاتی به صورت رادیکالی تغییر کرده بودند، اما روابط  ایستا  ثابت مانده بودند و این خود  منشا تنش های بی شماری بود. آدم هایی که یکدیگر را  از طریق رسانه ها می دیدند، اما نمی توانستند کاری در برابر یکدیگر انجام دهند ، نه در یک جهت و نه در جهتی دیگر .  یعنی آدم هایی که شاهد فقرو ثروت ، خوشی و درد یکدیگر بودند اما  کاملا و یا تقریبا  کاملا ناتوان از آنکه  دخالتی در شرایط ایستایی بکنند که کالبدها ساخته بودند.

این وضعیتی است که شهرها امروز در آن قرار دارند. یعنی کالبدهایی که تلاش می کنند  موقعیت های پویایی داده ها را دنبال کنند. حرکت در شهرها متحول شده است، حس های انسانی در آنها متحول شده است .  ما می توانیم  زمان و مکان را به سادگی بشکنیم و با  دوستان و نزدیکان و  کسانی دیگر  در آن سوی  جهان دائما در تماسی تصویری و صدایی ( دو حس اساسی  از پنج حس) باشیم در حالی که این رابطه می تواند  با اندکی  تسامح سایر حس ها را نیز به صورت نمادین بسازد و ما را در رابطه ای  بازنموده شده در معنای بودریار قرار دهد، بدون آنکه  بتواند از سطح این فناوری حسی که بازنمایی  واقعیت های حسی یعنی دیدن و شنیدن  صدا را از خلال  خطوط  و انتقال ارزان قیمت  آنها را در  شبکه های ارتباطی کاملا ممکن می کند چندان فراتر رود، به عبارت دیگر   دیدن و شنیدن و بوییدن و لمس کردن واقعی انسان های دیگر در آن سوی جهان، چه  به دلایل سیاسی یعنی با ممنوعیت جا به جایی واقعی آدم ها و  بر جای ماندن و  قوی و سخت تر شدن مرزهای سیاسی، و چه به دلایل اقتصادی و  سایر روابط عاطفی که افراد را به زمین متصل می کند، امکان تبدیل شدن به واقعیت های فیزیکی مبادله را به صورت وسیع ندارند. این امر افراد را در موقعیت های متناقض و پرتنش قرار می دهد.

چنین موقعیت هایی متناقض را شاید بتوان  چارچوب های اصلی شکل گیری شهرهای آتی قرار داد که از هم اکنون آغاز شده است.  البته شکی نیست که این شهرها با مشخصات کالبدی  و فرایندهای حرکتی مشخصی  از لحاظ طراحی شهری هدایت می شوند  که مهم ترین آنها  تغییر مرزهای شهری دقیق (در معنای باستانی برج و بارویی و دروازه های شهری) و به گونه ای محو شدن آنها به سود ایحاد بافت های شهری؛  فرایند های  باز اشرافی شدن (gentrification) یعنی بازگشت گروه های  ثروتمند به مراکز شهری که از صنایع خالی شده و کیفیت زندگی در آنها بالا رفته و باز روستایی شدن (reruralization) یعنی خروج گروه هایی  از  اقشار مرفه شهری به سوی  مناطق روستایی برای  زیستن و نه کار کردن  و پر شدن روستا ها از افراد شهری است که صرفا برای  خانه خود آنجا هستند و نه برای  کشاورزی، که خود  از دست کشاورزان خارج شده است. همه این حرکات مهم هستند اما این حرکات نیستند که شهر جدید را تعریف می کنند. شهر جدید  بیش و پیش از هر چیز در موقعیتی متزلزل میان دو انتخاب رادیکال  در قرن بیستم تعریف می شود: انتخاب میان  اتوپیایی انسان گرایانه  از یک سو  که باید با آشتی با طبیعت و در مفهوم «شهر  پایدار» تعریف شود و  دیستوپیایی هراسناک که به ادامه راه آنومیک  سرمایه داری نولیبرال در تقسیم جهان و  فشار وارد کردن بر طبیعت و محیط زیست و تداوم دادن به بی عدالتی های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی  و  زجر و شکنجه  بخش بزرگی از مردم جهان استوار است.  امروز نگاهی به جهان، پهنه های بزرگ و میلیونی را نشان می دهد که بافت های شهری در آنها از میان رفته و  آنها را در  موقعیت های پیش از شهر نشینی و یا به گونه هایی از  شهر های بی قانون و شبیه به  توحش  و بی قانونی مطلق رسانده اند  برای نمونه  بخش بزرگی از خاور میانه، و شمال افریقا ، بخش بزرگی از  قاره  افریقای سیاه و بخش بزرگی از آمریکای لاتین از مکزیک تا  کشورهای کوچک آمریکای جنوبی در این موقعیت های هولناک هستند که وصل شدن آنها به یکدیگر می توان کاملا به معنای یک «جنگ جهانی سوم» نهفته و تخریب عمومی نظام های شهری باشد. اگر موقعیت های تنش و شورش در کشورهای بزرگ توسعه یافته را نیز به این وضعیت اضافه کنیم، به حاد بودن موقعیت  پی می بریم.

در یک معنا،  آینده شهرهای قرن بیست و یکم تا حد زیادی به انتخاب تک تک ما در سبک زندگی  و روش و رویکردمان به زندگی بستگی دارد. در منطق مصرف بی رویه، تولید انبوه،  تلاش برای به حداکثر رساندن  موقعیت ها و امتیازات مادی،  انسان می تواند دیستوپیا یا جهنمی را برای خودش تدارک ببنید که  نظام های شهری را به  نظاهای آنومیک غیر قابل زیست تبدیل کند به عبارتی هما ن وضعیتی که امروز درگتوهای خطرناک و محله های بدنام هزاران شهر جهان سومی و توسعه یافته از بمبئی تا  دیترویت از  توکیو تا نیویورک، از  بوینس آیرس تا مکزیکو سیتی وجود دارد، می تواند در آینده ای نه چندان دور موقعیتی روزمره در کلانشهرهای جهان توسعه یافته و در حال توسعه جهان شود . این در حالی است که انتخاب دیگر  بازگشت به رویکردی روسویی در آشتی با طبیعت  و به مفاهیم پایداری  در توسعه پایدار ، مصرف پایدار و  هویت پایدار (sustainable identity)  است.

رویکردهای مهاجرت، امروز به پایان نسبی و  تاریخی خود رسیده اند.  و حرکات  بزرگ گروه های فقیر جای خود را به حرکات قطره چکانی گروه هایی داده اند که  نه به سادگی مهاجران  نسل های نخست قابل کنترل هستند و نه هیچ ضمانتی برای جای گرفتنشان در نظام های سیاسی و اجتماعی ای وجود دارد که جذبش می شوند. از این رو سیاست های هویتی دیگری از جمله سیاست های توسعه ای جدیدی در شهرهای  قرن بیست  یکم لازم است که  مانع از آنومیک شدن آنها بشوند. بهشت  داده پردازی و دستکاری های  رایانه ای و اتوموبیل های با آخرین فناوری ها  می توانند به سرعتی باور نکردنی به جهنمی غیر قابل  زیست  منجر شوند.  برای گریز از این موقعیت نیاز به بازاندیشی به شهر  در قالب هایی کاملا جدید وجود دارد. قالب هایی که نمی توان  منشاء آنها را در فناورای یافت بلکه نیار بدان وجود دارد  که ما شهر حسی را در معنایی که  اندیشمندانی چون پیر سانسو و  میشل دوسرتو مطرح می کردند،  بازسازی کنیم. شهری نزدیک تر به طبیعت،  شهری انسانی و شاعرانه  که زیستن در آن احساس هویت و تعلق و شادمانی را در انسان ها بالا برده و  تحقیر روزمرگی را به  حداقل کاهش دهد.  آلترناتیو دیگری دربرابر این امر جز پناه بردن به شهرهایی هیولایی که در  آنها حرف اول و آخر را  ضوابط آمرانه و سرکوب پلیسی حس ها و عواطف و فدا شدن همه  چیز در راه سرمایه و سود بیشتر و حفظ نابرابری های مختلف اجتماعی  می زند، وجود ندارد.  خرده مقاومت (micro resistance) یعنی مقاومت هایی که در سطح روزمرگی و سبک زندگی شکل می گیرند، شاید یکی از  تنها راههایی باشند که به نظر می رسد آینده شهرها را برای قابل زیست شدنشان در قرن بیست و یک برای ما بسازند.

پریسا بالایی: شهر و نقشه‌های فرهنگی

شهر و تمامی کانون‌های زیستی انسانی دارای ماهیتی چند بعدی است که از ابعاد اجتماعی و فرهنگی تا ابعاد کالبدی و زیرساختی را در برمی‌گیرد. لذا برنامه‌ریزی و اساسا هر نوع برخوردی با شهر مستلزم توجه به تمامی این ابعاد است. یکی از مشکلات حال حاضر حوزه مطالعات شهری عدم تعامل مناسب میان تیم‌های همکار در مطالعات است. این امر را تا حدودی می توان ناشی از فقدان ادبیات مشترک میان این تیم‌ها دانست. تیم‌های کالبدی با مستنداتی همچون خط و نقشه و تحلیل‌های آنها در ارتباط هستند در صورتیکه تیم‌های مطالعات اجتماعی، فرهنگی عموما با گزارشات مبسوط رو به رو هستند. موسسه انسان شناسی و فرهنگ در جستجوی راه حلی برای کاهش این فاصله برآن شده است تا ضمن بازنشر نقشه‌های کاربردی موجود حال حاضر و تهیه و انتشار نقشه‌های جدید مورد نیاز زمینه مناسب جهت برقراری ارتباط میان دو دسته مطالعات فوق الذکر را فراهم نماید. در این راستا 3 گام اجرایی زیر را دنبال کرده و از تمامی دوستان و صاحب‌نظرانی که تمایل به شرکت در این فرایند دارند دعوت به همکاری می نماید:

  1. ترجمه و بازنشر نقشه‌های موجود با رعایت تمامی حقوق مولفین. مانند نقشه های انتشارات Le Mond Diplomatic
  2. تهیه پایگاه اطلاعات مکان محور تاریخی و فرهنگی ایران
  3. ایجاد پایگاه مکان محور برپایه اینترنت (Web Base) جهت دسترسی, اشتراک و استفاده از اطلاعات به صورت آن‌لاین و تهیه نقشه‌های مربوطه در اینترنت

پاورپوینت خانم بالایی به پیوست است.

پیوستاندازه
فایل 27675.pptx1.28 MB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

انسان‌شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده