ماریون، 13 ساله برای همیشه...

گردآوری و اقتباس: آریا نوری

ماریون، 13 ساله، تا همیشه: زمانی که آزار و خشونت میان دانش آموزان قربانی می گیرد
ماریون ، دخترم ، پانزدهم فوریه ی سال 2013 تو خودت را در اتاقت به دار آویختی... تلفن همراهت را هم ، با یک سیم از لبه ی تختت آویزان کرده بودی ، شاید به این نشانه که از همه بریده بودی و می خواستی ارتباطت را با همه قطع کنی ، می خواستی از هم مدرسه ای هایت دور شوی ، از آن هایی که به تو توهین می کردند ، از آن هایی که تو را تهدید می کردند...

این کتاب را می نویسم تا یاد و خاطره ی تو را زنده نگه دارم ، تا از آینده ای بگویم که تو در آن حضور نخواهی داشت . . .

این کتاب را می نویسم تا هر کس درس های لازم را از آن بگیرد ، تا والدین حواسشان باشد فرزندشان نه مثل تو قربانی شود و نه مثل آن هایی که این کار را با تو کردند ، تبدیل به جلاد . . .

این کتاب را می نویسم تا مسئولان مدارس محتاطانه تر رفتار کنند ، تا حواسشان به بچه هایی که مشکل دارند باشد ، تا به حرف آن ها گوش دهند...

این کتاب را می نویسم تا همه گان پدیده ی خشونت و اذیت و آزار میان دانش آموزان در محیط مدرسه را جدی بگیرند . . .

این کتاب را می نویستم تا دیگر هیچ بچه ای مجبور نشود تلفن همراه خود را از بین ببرد و یا به زندگی خودش پایان بدهد . . .

این مقدمه ی کتاب ماریون ، 13 ساله برای همیشه (1) بود ، کتابی که نورا فرس ( Nora Fraisse ) ، مادر ماریون ، پس از خودکشی فرزند خود به رشته ی تحریر دراورد.

از مدتی پیش ، گسترش روز افزون پدیده ی خشونت در محیط مدرسه و اذیت و آزار برخی از دانش آموزان ( Le harcèlement scolaire ) سبب شکل گیری نگرانی های بسیاری در فرانسه شد. همین مساله سبب شد تا وزارت آموزش و پرورش این کشور مدتی پیش به اریک دباربیو ( Erci débarbieux ) ، متخصص در زمینه ی خشونت در محیط مدرسه ، ماموریت بدهد تا راه حل هایی را برای این مشکل و آسیب شناسی دقیق آن پیدا کند. خلاصه ی نتایج تحقیق دباربیو در 5 بخش و تحت عنوان آسیب شناسی پدیده ی خشونت در محیط مدرسه قبلا در انسان شناسی و فرهنگ منتشر شده است.

این مساله اما زمانی بسیار رسانه ای شد و همه ی توجه ها را معطوف به خود کرد که در سال 2013 ، ماریون ، دختر بچه ای 13 ساله که دیگر نمی توانست اذیت و آزار هایی همکلاسی ها و هم مدرسه ای های خود را تحمل کند ، اقدام به خودکشی نمود. ماریون نامه ای از خود خطاب به هم کلاسی ها و کسانی که وی را مورد اذیت و آزار قرار داده بودند به جای گذاشت که در آن تک تک کسانی که وی را مورد اذیت و آزار قرار داده بودند را با ذکر اسم ، خطاب قرار داد :

اگر این نامه را دریافت می کنید یعنی من دیگر در این دنیا نیستم . . .

شما در این ماجرا خیلی زیاده روی کردید . . . من نتوانستم همه ی کارهایی را که شما با من انجام دادید بیان کنم ، اما الان این کار را می کنم و هر چه که در قلبم هست را می گویم . . . هرچند که قلبم دیگر نمی زند . . .

او خطاب به یک دختر می نویسد : « خواهش می کنم بس کن ، اینقدر در حیاط مدرسه و در برابر همه من را . . .  صدا نزن » . خطاب به دیگری می نویسد : « تو رفتار وحشتناکی با من داشتی ، اگر امروز در این دنیا نیستم ، مقصر بخشی از آن تو هستی». به یک پسر می نویسد : « تو همه چیز را بدتر کردی.»

همه ماریون را به خاطر لبخند زیبا ، ذوق و نواوری فراوانش می شناختند. او دختر بچه ی هنرمندی بود و می خواست در آینده معمار شود.

هفته نامه ی نوول ابزرواتور به مناسبت انتشار این کتاب ، مقاله ای را مورد خودکشی ماریون منتشر کرده است :

صبح روز چهارشنبه ی این هفته ، ماریون می خواست در تختش بماند و از خانه خارج نشود. او بعد از صرف صبحانه به اتاق بازگشت. روز قبل هم خواسته بود تا چند ساعت زودتر از مدرسه به خانه بیاید. وقتی به خانه بازگشته بود ، مادرش متوجه پریدگی رنگ صورت او شده بود اما فکر نمی کرد مساله ی خیلی مهمی باشد ، سر درد ، دل درد و .  . . در دوران نوجوانی مساله ی شایعی است. نورا فرس تنها از دخترش خواست تا در اتاقش در تاریکی ننشیند ، سپس گوشی تلفن را به اتاق دخترش برد و آن را روی بالشش گذاشت تا بتواند هر زمانی که می خواست با او در ارتباط باشد. او می خواست با دو فرزند دیگرش – 9 ساله و 18 ماهه – برای صرف نهار به منزل یکی از دوستانش در اسون ( l'Esssone) برود. قرار بود یکی دو ساعته به خانه بازگردد و مطمئن بود که همه چیز خیلی سریع حل شده و حال ماریون خوب می شود و او می تواند با دخترش به خرید برود. دختری که همیشه لبخند به لب داشت ، رفتارش آرام و متین بود و همه را به خود جذب می کرد. یک ساعت بعد ماریون به تلفن ها جواب نمی داد. نورا فرس که خیلی ترسیده بود حوالی ساعت 1.30 ظهر به خانه بازگشت. با ورود به خانه او نام دخترش را فریاد می کشید. در اتاق ماریون بسته بود. نورا فرس در را با شدت باز کرد و با بدن دخترش مواجه شده بود که خود را با یک شال به دار آویخته بود. وقتی بدن ماریون را آزاد کرد ، متوجه سردی آن شد. نورا با اورژانس تماس گرفت ، آن ها سعی کردند تا زمان رسیدن کمک از طریق تلفن به او کمک کردند تا دخترش را احیا کند ، اما این بی فایده بود.

ماریون روز 13 فوریه سال 2013 در سن 13 سالگی جان سپرد.

زندگی من در نوردیده شد و هیچکس این مساله را درک نکرد . . .

صبح روز بعد روزنامه ی لو پاریزین ( Le parisien ) در صفحه ی اول خود این خبر را منعکس کرد و خبر از نامه ای داد که ماریون از خود به جا گذاشته بود. والدین هم مدرسه ای های ماریون که خیلی ترسیده بودند بلافاصله با دفتر نشریه تماس گرفتند اما موفق به کسب اطلاعات بیشتری نشدند. در این میان نیروهای پلیس اما با فراخواندن والدین ، دو نامه ای را به ایشان نشان دادند که ماریون در کشوی میز خود گذاشته بود. نامه ی اول خطاب به مدرسه ی خود یعنی ژان مونه ( Jean-Monnet  ) در بری سو فورژ ( Briis-sous-Forges ) بود. او در این نامه نام تک تک کسانی که او را آزار داده بودند را ذکر کرده و همه ی کارهای ایشان را توصیف کرده بود. روی پاکت نامه ی دوم نوشته شده بود : "خاطرات شیرین من با شما " ، در این پاکت اما نامه ای نبود.

عصر همان روز یکی از معاونان مدیر آکادمی ورسای در برنامه ی تلوزیونی شبکه ی فرانس 3  ( France 3 ) گفت : بچه های مدرسه ماریون را اذیت می کردند. دانش آموزانی بودند که رفتار خیلی مهربانانه ای با او نداشتند و حرف های آزار دهنده ای به او می زدند. با بیان این مساله والدین ماریون متوجه شدند که حتی نظام آموزشی هم در جریان مشکلات دختر ایشان بوده است! فرانسوا اولاند و ونسان پئیون ( وزیر آموزش و پرورش وقت ) خیلی سریع در نامه های مراتب تاسف خود را ابراز کردند. والدین ماریون اما نه به دنبال همدردی که به دنبال توضیح در مورد این اتفاق بودند. از آن روز به بعد ایشان تصمیم گرفتند تا برای روشن شدن حقیقت هر چه در توان دارند به کار برند.

والدین ماریون پس از تنظیم شکایت در اداره ی پلیس ، با وکیل جنایی جوان و مشهوری به نام دیوید پر ( David Père) تماس گرفتند. او هم در دادگاه پاریس پرونده ای با محتوای خشونت ، تهدید به قتل ، کشاندن یک شخص به خودکشی ، قتل غیر عمد و در نهایت سرباززنی از کمک کردن به شخص در خطر ، تنظیم کرد : « ما می خواهیم که همه چیز مشخص شود ، مسئولان مدرسه و آموزگاران باید تحت بازجویی قرار بگیرند ، تمامی پرونده های درسی و پزشکی ماریون هم خیلی سریع باید در دسترس دادگاه قرار بگیرد. » علاوه بر مسئولان مدرسه ، 5 دانش آموزی که ماریون از آن ها نام برده بود نیز مورد اتهام قرار گرفتند. والدین ماریون حتی کار را تا جایی پیش بردند که از برخی از هم کلاسی های ماریون که در آن زمان تنها 14 سال داشتند نیز شکایت کردند.

« این مساله برای ما کاملا ثابت شده است : پسرهایی در مدرسه ی ماریون بودند که می خواستند او را به هر طریق ممکن حذف کنند. نباید به خاطر اینکه هنوز به سن قانونی نرسیده اند ان ها را بخشید. ما منتظریم که آن ها به شدیدترین شکل ممکن مجازات شوند و به سزای اعمالشان برند. » این سخنان را مادر عزادار ماریون عنوان کرد ، نورا فرس از دیدن ناراحتی شوهر خود نیز رنج بسیاری می برد ، شوهر وی در صنعت پزشکی مشغول به کار است. « زندگی ما برای همیشه از بین رفته است ، از این به بعد ما مثل زامبی ها زندگی می کنیم.» دید مردم در شهری که خانواده ی ماریون از ده سال پیش تا کنون در آن سکونت دارند تغییر کرده است. خوشرویی تبدیل به بدبینی شده است. بسیاری از ایشان زمانی که از مقابل نورا عبور می کنند سر خود را پایین می اندازند ، گروهی هم زیر لب می گویند : « غم او را دیوانه کرده است.» هیچ چیز مانع از تلاش نورا برای رسیدن به حقیقت نمی شود ، نه دو فرزند دیگرش و نه شغلش ( او رئیس یک شرکت بازاریابی است.)

 

دیگران را راحت بگذارید ، عزاداریتان را بکنید

با گذشت نه ماه از مرگ ماریون ، مادر او همه جا به دنبال مدارک و شواهد است به خصوص از دوستان او. والدین آن ها از او می خواهند تا به بچه هایشان کاری نداشته باشد و به عزاداری خودش بپردازد. نورا اشک ها خود را پنهان می کند. وقتی او به مدرسه نزدیک می شوند ، دانش آموزان خیلی سریع پراکنده می شوند تو گویی او طاعون دارد! برخی هم جلوی او را می گیرند و از او می پرسند : « خانم ، خواهش می کنم به ما بگویید ، اسم چه کسانی در فهرست ماریون است؟ » معلمان مدرسه اما هیچوقت خودشان را نشان نمی دهند.

یکی از معلمانی که به صورت اتفاقی نورا را در اتوبوس دیده بود به او گفت : « مدیریت مدرسه صحبت با شما را برای ما ممنوع کرده است ، ما برای  شما نامه نوشته بودیم ، آیا به دستتان رسیده است؟ » مسئولان مدرسه هیچگاه تمایلی از خود برای صحبت با والدین ماریون نشان ندادند ، این مساله بدون شک به این خاطر است که فردای روز حادثه والدین ماریون مسئولان مدرسه را به صورت مستقیم مورد اتهام قرار دادند. در نهایت یک ماه بعد ، مدیر مدرسه مجبور شد تا از والدین ماریون دعوت کند تا در مدرسه حضور پیدا کنند و با آن ها گفت و گو کند ،  پس از آن والدین ماریون وسایل او و پروندهی تحصیلی اش را تحویل گرفتند.

مدیر مدرسه با سردی به والدین ماریون گفت : « هیچ نشانه ای وجود نداشت که نشان دهد ماریون شرایط خوبی ندارد. » وی از سال 2011 مسئولیت این مدرسه ی 600 نفره را عهده دار شده است. او به روزنامه نگاران هم گفته که به هیچ عنوان در مورد این مساله اطلاعاتی در اختیار ایشان نخواهد گذاشت. متاسفانه این مدیر مدرسه حتی به خود زحمت توضیح دادن به والدین ماریون را نیز نداد تا شاید آن ها سکوت او را از روی گناه کاری اش ندانند.

فردا در اتوبوس تو را خواهیم کشت!

زمانی که مادر ماریون با مدیر مدرسه چند ماه قبل از حادثه تماس گرفته و از او خواسته بود تا کلاس دخترش را تغییر دهد ، وی پاسخ داده بود : « نگران نباشید ، مساله ی مهمی نیست » نورا سه بار برای تغییر کلاس دخترش اصرار کرده بود اما مدیر حتی حاضر نشد برای این مساله جلسه ای خصوصی با وی ترتیب بدهد. نورا مادر با هوشیست ، او به خوبی می داند که دختر بزرگش که هنرمند نیز است ، روحیه ای بسیار حساس دارد ، با کارهایش پدرش را می خنداند ولی گاهی نیز به خلوت خود پناه می برد چرا که ناراحتی دیگران او را نیز بسیار تحت تاثیر قرار می دهد.

سایرین به واسطه ی همین مسائل وی را مورد تمسخر قرار می دادند و حتی به او می گفتند که مبتلا به اوتیسم است! روزی یکی از پسران مدرسه با ارسال پیام تلفنی به او گفته بود : « فردا در اتوبوس مدرسه تو را خواهیم کشت. به درخواست نورا مادر دانش آموزی که این پیام را داده بود خیلی سریع به مدرسه احضار شد ، ولی با دیدن متن پیام گفت : « این تنها یک شوخی بچه گانه است.»

ماریون زمانی که به خانه باز می گشت ، از اینکه نتوانسته بود در کلاس درس به خوبی کار کند ابراز ناراحتی می کرد. همکلاسی های او زمانی که از  آن ها می خواست که ساکت بوده و به درس گوش دهند او را مسخره می کردند. در مدرسه به او توهین می شد و برخی از دانش آموزان قوی تر او را اذیت می کردند. این دانش آموزان حتی معلمان را نیز تهدید می کردند چه برسد به سایرین را. زنگ های تفریح برخی از دانش آموزان در دست شویی ها ماده ی مخدر مصرف می کردند و از این کار خود نیز کاملا احساس غرور داشتند.

در محله های اینچنینی فرانسه دغدغه  ی اصلی نوجوانان و جوانان پیدا کردن خویش است. در مدرسه ی ماریون هم همین شرایط حکمفرماست. در اولین روز سال تحصیلی جدید جلسه ای سه ساعته با حضور معلمان و والدین دانش آموزان برگزار می شود. جلسه ای که در طول آن معلمان در برابر مدیر مدرسه اعتراف کردند که از پس دانش آموزان بر نمی آیند. یکی از والدین بچه ها در همین جلسه گفت : « اینجا دیگر چه جایی است؟ » پس از اتمام جلسه نورا به ماریون گفت که مشکلات او را برای درس خواندن در چنین شرایطی درک می کند و باز هم از مدیر مدرسه خواست تا کلاس دخترش را تغییر دهد. مدیر از این مساله سر باز زد اما تا قبل از شروع تعطیلات کریسمس دو تن از دانش آموزانی که ماریون را اذیت می کردند را اخراج کرد.

پس از تعطیلات کریسمس شرایط اندکی برای ماریون آسانتر می شود. او به یکی از پسران کلاسش علاقه نشان می دهد. روحیه ی وی تغییر می کند ، روز به روز خوشحالتر می شود ولی در این میان میزان استفاده اش از تلفن همراه افزایش قابل ملاحظه ای نسبت به قبل پیدا می کند و در ماه نزدیک به 300 پیام کوتاه ارسال می کند. والدینش اما از خوشحالی دخترشان خوشحال بودند.

ماریون دیگر از چیزی شکایت نمی کند ولی با این حال به هدف جدید گروهی دختر و پسر تبدیل شده . یکی از پسران عضو این گروه که ماریون در نامه ی خود اسم او را ذکر کرده خیلی او را آزار می داد. اعضای این گروه از رکیک ترین الفاظ برای خطاب قرار دادن ماریون در حیات مدرسه استفاده می کردند و حتی در فضای مجازی نیز وی را رها نمی کردند.

والدین ماریون از این مساله هیچ اطلاعی نداشتند. با پیش رفتن تحقیقات پلیس بود که ایشان متوجه شدند دخترشان برای خود در شبکه ی فیس بوک یک حساب کاربری برای خود باز کرده بوده است. آن ها همچنین متوجه شدند دخترشان با بهانه کردن گم شدن دفتر نمره هایش ، دفتری جدید از مدرسه گرفته و خودش نمره هایش را وارد آن می کرده تا والدینش متوجه افت نمره های او نشوند. این دفتر اما مخصوص خانه بود ، در دفتری دیگری که مخصوص مدرسه بود و خود ماریون به جای والدینش آن را امضا می کرد ، نمره های واقعی ماریون موجود بود ، نمره هایی که افت شدیدی نسبت به قبل پیدا کرده بودند.

 معلم تاریخ ماریون در دفتر او نوشته بود : « رفتار ماریون مدتیست تغییر کرده است.» اما نه این تغییر ناگهانی رفتار و نه تاخیر هایی که روز به روز بیشتر می شد سبب نشد تا مسئولان مدرسه با والدین ماریون تماس بگیرند. مسئول معلمان که در ابتدای سال از استعداد بی اندازه ی ماریون نزد نورا تعریف کرده بود نیز هیچ واکنشی نشان نمی داد. او در ابتدای سال به نورا گفته بود : « هر زمانی که کوچکترین مشکلی پیش آمد با خود من تماس بگیرید» اما زمانی که پس از خودکشی ماریون ، نورا با او تماس گرفت ، در جواب گفت : « چرا به من زنگی می زنید؟ ماریون که دیگر مرده ، این کار شما بی فایده است»

روز قبل از خودکشی ماریون ، زمان اجرای تمرین مقابله با آتش سوزی هم کلاسی های ماریون شروع به اذیت کردن وی کردند. اکثر قریب به اتفاق ایشان دور او حلقه زدند. روز قبل ماریون تنها روی صفحه ی فیس بوک یکی از هم کلاسی های خود یک نظر نوشته بود ، نظری که به نظر سایرین " مسخره " آمده بود. اذیت و آزار ماریون حتی تا راهروها و دستشویی مدرسه نیز ادامه یافت تا سرانجام او با تماس با مادرش گفت که حالش خوب نیست و می خواهد به خانه بازگردد.

ماریون تمام طول بعد از ظهر و غروب را با ترس در اتاقش گذراند. ترسی که از تماس های بیشمار ناشناس ،پیام های تهدید کننده ی تلفنی و حتی اینترنتی بر می خواست. او به یکی از شماره هایی که به او پیام داده بود که اگر فردا به مدرسه برود وی را خواهد کشت زنگ زد ، او هم در جوای ماریون گفت : « نه ، فعلا با تو کاری ندازیم اما حواست به رفتارت باشد.»

ماریون در نامه ی خود از یکی از دوستان سابقش هم تشکر کرد که " مثل سایرین وی را مسخره نمی کرد." غروب ماریون در آغوش مادرش گریه کرد اما هیچ چیز از آزاری که در مدرسه می دید با وی مطرح نکرد. در مورد روز بعد هم چیزی به او نگفت. روزی که هم کلاسی ها ی ماریون می خواستند او را مجبور کنند تا در برابر همه از دانش آموزی که روی صفحه ی فیس بوک وی تنها یک نظر نوشته بوده معذرت خواهی کند.

زمانی که خبر فوت ماریون را به آلبان ، یکی از هم مدرسه ای های او که خیلی اذیتش می کرد دادند در حالی که مشغول بازی با کنسول بازی اش بود ، بدون اینکه روی خود را برگرداند گفت : « چه می گویید؟ شوخی نکنید ، بگذارید بازی ام را بکنم!» روز بعد نه تنها او را در شبکه ی مجازی تهدید به قتل می کنند ، بلکه با ورودش به مدرسه سایرین دور او را گرفته و او را هو می کنند. پدر او در این مورد می گوید : « برای ما یک جهنم درست شده بود ، برای همین مجبور شدیم مدرسه ی پسرم را عوض کنیم.» برخی از هم مدرسه ای های ماریون برای بزرگداشت یاد و خاطره اش صفحه ای در فیس بوک تحت عنوان " در آرامش بخواب ماریون" درست کردند. همه ی آن ها در مورد علت خودکشی او یک نظر دارند. برای مثال یکی از پسران مدرسه خطاب به هم کلاسی های ماریون نوشت : « آیا از این که همکلاسی خود را به کام مرگ کشانده اید خوشحالید؟» دانش آموز دیگری نوشت : « آیا خوشحالید که زندگی یک دختر و خانواده ی او را از بین بردید؟  آن هم تنها برای تفریح؟» در مدرسه یک دفتر را به مشاوره ی روانی دانش آموزان اختصاص دادند. مدیر مدرسه می گفت باید این حادثه را فراموش کرد. اما شرایط به این سادگی نبود. برخی از والدین و به خصوص معلمان می خواستند در این مورد صحبت کنند. برخی از آن ها با حضور در اداره ی پلیس شهادت دادند ، برخی از آن ها هم با خانواده ی ماریون تماس گرفتند. سایر دانش آموزانی که قربانی پدیده ای یکسان بوده اند و والدین ایشان نیز لب به سخن گشودند. یکی از ان ها گفت : « اگر من دخترم را از مدرسه ی قبلی اش خارج نمی کردم و اسمش را در یک مدرسه ی خصوصی نمی نوشتم ، الان سرنوشت ماریون را پیدا می کرد.»

ما 600 دانش آموز داریم ، نمی توانیم تک تک مراقب همه ی آن ها باشیم!

پدری در مورد دختر 11 ساله اش می گوید که از ترس تمسخر دیگران جرات نمی کند زنگ تفریح به حیاط مدرسه برود.  پدر دیگری در مورد پسرش می گوید که او را به خاطر نمره های بالا و قد کوتاهش مسخره می کنند و همه به او لقب ناپلئون داده اند.

 در نهایت مادری در مورد پسرش می گوید که او را در رختکن مدرسه اذیت می کنند. همه ی والدین یک صدا معتقدند که مدرسه اقدامات لازم را برای مقابله با این مسائل به منصه ی اجرا در نمی آورد. مدیران مدرسه نیز به ندرت حاضر به پذیرش والدین می شوند. مدیر مدرسه ی ماریون در این مورد می گوید : «ما در این مدرسه 600 دانش آموز داریم. نمی توانیم مراقب همه ی آن ها باشیم. آن ها باید حواسشان باشد که تنها نمانند.»

پس از مرگ ماریون ، صمیمی ترین دوست او هم مجبور شد مدرسه اش را عوض کند. از آن زمان به بعد مدرسه ی نورا تحت کنترل دائمیست. یکی از معلمان می گوید : « مرگ نورا سبب شد تا ما شرایط را تغییر دهیم. » از آن زمان به بعد ، اگر دانش آموزی سه بار دیر به مدرسه بیاید ، بلافاصله با والدین او تماس گرفته می شود. کمپینی برای مبارزه با پدیده ی خشونت در محیط مدرسه نیز راه اندازی شده است.

همچنان پیام های زیادی برای ماریون در صفحه ی فیس بوکی که برایش ساخته اند ارسال می شود : « ماریون ، دلمان برایت تنگ می شود. برایت خیلی متاسفم. هیچ لغت یا جمله ی برای توصیف کاری که با تو کردند وجود ندارد.»

پدیده ی خشونت در محیط مدرسه و اذیت و آزار میان دانش آموزان اهمیت بسیار زیادی دارد. هر جامعه باید با توجه به بستری که در آن قرار دارد به بررسی و تحقیق پیرامون این موضوع پرداخته و راهکارهای مناسب برای مقابله با آن را ارائه دهد. در فرانسه ، وزارت آموزش و پرورش و مرکز ملی تحقیقات علمی این کشور با صرف بودجه ای بالا این وظیفه را به اریک دباربیو ، متخصص این حوزه محول کرد.

دباربیو با تحقیقاتی فراوان مقاله ای تحت عنوان " ده فرمان برای مبارزه با خشونت در محیط مدرسه " را به تازگی نگارده است. امروزه خشونت و اذیت و آزار میان دانش آموزان به هیچ عنوان تنها محدود به محیط مدرسه نمی شود. با گسترش شبکه های مجازی و به خصوص شبکه ی اجتماعی فیس بوک ، دامنه ی این پدیده گسترده تر نیز شده است. والدین باید توجه بسیار زیادی به عضویت یا عدم عضویت فرزندانشان در شبکه های اجتماعی نشان دهند. از طرفی تلفن های همراه نیز در این میان نقش گسترده ای ایفا می کنند. یکی از راه های اصلی ای که هم مدرسه ای های ماریون برای آزار او به کار می بردند ، فرستادن پیام های کوتاه تهدید آمیز بود. بهتر است والدین هر چند وقت یک بار برای کسب اطلاع دقیق از وضعیت فرزند خود – بدون اطلاع او – به مدرسه مراجعه کرده و با مدیر مدرسه ، ناظم ها و حتی معلمان او صحبت کنند.

بدون شک پدیده ی خشونت در محیط مدرسه و اذیت و آزار میان دانش آموزان منحصر به فرانسه نیست . . .

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نوری، آریا

مطالب نویسنده