ماه مه سال 68 در فرانسه چه گذشت؟ (1)

نیکولا ژورنه برگردان آریا نوری

در ماه مه سال 1968 مجموعه ای از تحولات در فرانسه شکل گرفت که به عنوان یکی از دوره های حساس تاریخ فرانسه به ثبت رسیده است. در این دوره مجموعه ای از جریان اعترضی گسترده و شورشی در حوزه هایی مثل فرهنگ ، سیاست و در نهایت جامعه به وقوع پیوست .
ماهیت اصلی این اعتراضات به چالش کشیدن جامعه ی سنتی ، کاپیتالیسم ، امپریالیسم و بیش از هرچیز ایستادگی در برابر نظام ژنرال دوگل بود. این جریان که در ابتدا به واسطه ی اعتراضاتی کلید خورد که دانشجویان پاریسی آغاز کرده بودند ، خیلی سریع دنیای کارگری و در کل تمامی اقشار جامعه در کل کشور را در نوردید و همین مساله باعث شد تا حوادث ماه مه سال 68 مهمترین حرکت اجتماعی شکل گرفته در فرانسه در قرن بیستم به حساب بیاید . . .

 بحرانی اجتماعی یا جوانان؟

برای آنکه بتوانیم به طور سازنده ای در مورد حوادث ماه مه سال 68 در فرانسه صحبت کنیم ، باید تمامی تحلیل هایی که در این زمنیه ارائه شده را در دو دسته ی بزرگ طبقه بندی کنیم. در وهله ی اول تحلیل هایی هستند که می گویند : « در نهایت ، هیچ اتفاق خاصی رخ نداده ، آنچه که گذشت انقلابی بی نتیجه بود : پس از دو ماه آشوب بی ثمر ، دانش آموزان به کلاس های درسشان بازگشتند و کارگران برای کار به کارخانه ها.» در پس پرده ی این تحلیل مختصر، دریایی از نظرات متفاوت قرار دارد ، طرفداران ناامید پروژه های انقلابی ، آزادی گرایان ، متفکران انسانی و پست مدرن و . . . چه تحلیل های آن ها در مورد قیام دانش آموزان و کارگران باشد و چه کل تحول اجتماعی ای که در فاصله ی سال های 1968 و 1976 را در بر بگیرد ، این تحلیل ها معنای یکسانی را در بر نمی گیرد. در نظر دسته ی اول ، حوادث شکل گرفته شکل جریان انقلابی ای بود که به تحریف کشیده شده و در نهایت نتوانست هیچ چیز را تغییر دهد. از نظر دسته ی دوم اما شکست ایده آل های شکل گرفته برای خوشبختی و سعادت جامعه پس از حوادث سال 68 بود که ره به جایی نبرد.

افراد بسیاری ، موافق یا مخالف ، در مورد حوادثی که در بهار سال 1968 در فرانسه رخ داد و تبعات آن بر جامعه ی فرانسه سخن گفته اند ، آن را تحلیل کرده اند ، آمار مختلفی از آن ارائه داده اند و در نهایت سعی کرده اند تا آن را در تاریخ این کشور بگنجانند. برای اشاره به همین تحلیل ها هم بهتر است بسیار منظم عمل کنیم چرا که در غیر این صورت یقینا گیج خواهم شد ، به همین منوال می توانیم از سه دسته ی متفاوت یاد کنیم. در وهله ی اول کسانی هستند که دلایل حوادث شکل گرفته را موجه می دادند اما برای خود آن محتوایی قائل نیستند ، این افراد اغلب دیدگاه دوستانه ای نسبت به حوادث آن سال ندارند. در ادامه خواهیم دید که آن ها چه نقطه نظری در این رابطه دارند. پس از آن ها ، دسته ی دوم کسانی هستند که دلیل این اتفاقات را موجه می دانند و اعتقاد دارند که خود اتفاقات رخ داده هم دارای محتوا ، معنی و مفهوم بوده اند ، اما بین محتوای این حوادث و علل شکل گیری آن ها تناسبی نمی بینند. در نظر ایشان حوادث سال 68 همراه با گمراهی بوده و در نهایت همین مساله هم به شکست آن انجامیده است. در نهایت ، کسانی هستند که توجه خاصلی به علل شکل گیری این حوادث ندارند و تنها به آنچه که پس از آن ها به وقوع پیوست توجه دارند و به دنبال تحلیل آن هستند.

ماه ژانویه ی سال 1968 . . .

فرانسوآ میسوف (François Missoffe) که در آن زمان بر مسند وزیر . . . تکیه زده بود در مراسم افتتاحیه ی استخر دانشگاه نانتر (Nanterre) شرکت کرده بود. دانیل کوهن بندیت (Daniel Cohn-Bendit) ، سرکرده ی گروه «سیاه و سرخ» (Noir et rouge) ، در حین مراسم افتتاحیه به او نزدیک شد ، برای روشن کردن سیگارش از او تقاضای کبریت کرد و سپس پرسید :« من کتاب سفید شما در مورد جوانان را مطالعه کرده ام. چرا دراین کتاب در مورد مساله ی جنسیت صحبت نشده است؟»

میسوف در جواب او گفت : « بهتر است سرت را زیر آب همین استخر بکنی تا حالت کمی جا بیاید!» این جنبه ی اتفاقات سال 68 ؛ یعنی آزادی جنسی ای که نسل جدید خواستار آن بودند ، در اصل پایه ی حوادثی را تشکیل می دهد که در تاریخ فرانسه ماندگار شد. در این میان شاید بتواند نظر ریمون آرون (Raymond Aron) ، جامعه شناس مطرح فرانسوی را مناسب ترین توضیح برای این اتفاقات قلمداد کرد : « اتفاقات ماه مه سال 68 ، بیش از آنکه وجهه ای اجتماعی داشته باشند ، جنبه ای بیولوژیک داشته اند!» (1) به عبارت دیگر در نظر او سرازیری هورمونی پایه ی حوادث یاد شده بوده است. در آن زمان بسیاری از مطبوعات برای اشاره به دانش آموزان و جوانانی که ابایی از ایجاد درگیری با نیروهای پلیس و حتی تهدید معلمان و استادان خود نداشتند ، از واژه ی " عنان گسیخته" استفاده می کردند. تندروی این عده از آنجایی که برای بسیاری قابل درک نبود ، خیلی سریع برچسب " نسلی " را به خود دید ، یعنی اتفاقاتی که نسل جوان آن دوره مسئول مستقیمش بود. ژک لاکان (Jacques Lacan) ، روانکاو ، برای اشاره به افرادی که در تظاهرات شرکت می کردند می گفت : « اینها افراد گم گشته ای هستند که به دنبال یک پدر یا رئیس می گردند.» (2) بسیاری از متفکران آن دوره در مورد درون مایه ی سیاسی قیام دانش آموزان و دانشجویان تردید داشتند و علل آن را یا نابالغی آن ها می دانستند و یا خستگی آن ها از والدینشان. بیست سال بعد ، اروه امون (Hervé Hamon) و پاتریک روتمان (  Patrick Rotman) کتاب خاطرات خود را تحت عنوان " نسل " نام گذاری کرده اند ، گویا حوادث شکل گرفته در اصل تنها تلاشی برای نیل به قدرت بوده که توسط نسل جوانی مستاصل و در چارچوب نبردی بین نسلی صورت گرفته است. در پس پرده ی مخالفت و تقابل با نهادهای ساخته و پرداخته شده توسط نظام ژنرالدوگل ، جنگ ویتنام و . . . در اصل قیام نسل نوجوان علیه پدرانشان پنهان بوده. البته اکثریت قریب به اتفاق متخصصانی که در مورد حوادث آن سال نظر داده اند ، به این نوع تحلیل اعتقادی ندارند. ادگار مورن (Edgar Morin) ، جامعه شناس ، که به همراه کلود لوفور (Claude Lefort) و کورنلیوس کاستوریادیس (Cornelius Castoriadis) ، اعتقاد دارد که رویدادهای رخ داده در سال 68 پایه گذار نوسازی سیاسی در فرانسه بوده ، در سال 86 تحلیلی با رویکرد نسلی در مورد آن ارائه داد.(3)  

به عبارت دیگر ، هرچه قدر بیشتر از حواث آن سال دور شویم ، بیشتر رد آن را در تغییرات سیاسی ، فرهنگی ، جریان های روشنفکری و در نهایت اخلاقی ده سال پس از آن ها می بینیم مثل " شکل گیری جریان فمینیسم ، جریانات ضد فرهنگی ، طبیعت گرایی ، ضد کمونیستی و . . . در نظر ادگار مورن ، نمی توان برای حوادث سال 68 ریشه ای بیولوژیک در نظر گرفت. با این وجود بسیاری از متخصصان هستند که مخالف سفت و سخت نقطه نظر مورن به حساب می آیند. برای مثال کریستین راس (Kristin Ross) ، تاریخدان آمریکایی از حوادث سال 68 با عنوان " بزرگترین تحصن تاریخ فرانسه" یاد می کند. (4) حال این مساله که دانشجویان اولین کسانی بوده اند که قیام کردند و تنها با گذشت یک ماه از حضور در خیابان و درگیری با نیروهای پلیس به صف تحصن کنندگانی که تعدادشان به 9 میلیون نفر می رسید پیوستند ، جای توضیح دارد.

یک بحران اجتماعی گسترده

حوادث سال 68 که در راس آن دانشجویان قرار داشتند را نمی توان خالی از هرگونه درون مایه ی سیاسی در نظر گرفتند ، دانشجویان چهره های انقلابی ویتنام ، کوبا و چین را قهرمانان خود می دانستند. تحقیق دقیق در مورد حوادث آن سال و نگاهی دوباره به تابلوهای و پلاکاردهایی که مردم در آن زمان در دست داشتند ، سه موضوع قالب را نشان می دهد: رویارویی مستقیم با نظام ژنرالدوگل ، جریان امپریالیسم و در نهایت کاپیتالیسم. در اصل هیچ صحبتی در مورد مصرف گرایی ، تحصیلات و اخلاق نمی شد و این ها مسائلی بود که چندین سال بعد مطرح شد. مساله ی تقابل بین نسلی هم توسط ک. راس (K. Ross) به صراحت رد می شود : هدف دانش آموزانی که به خیابان ها آمدند نه بزرگترهای آن ها ، که نهادها و مسئولانی بود که روی آن ها کنترل داشتند ، مثل نیروهای پلبس ، وزرا ، استادان و معلمان و . . .

تصاویر به ثبت رسیده از افرادی در همه ی رده های سنی که به دانش آموزانی که در تظاهرات شرکت می کردند یاری می رساندند را می توان رد کننده ی درون مایه ی تقابل بین نسلی تظاهرات درنظر گرفت.

ژان پیر لوگوف (Jean-Pierree Goff) ، فیلسوف ، در سال 1998 گفت : « به هر حال باید به این مساله اذعان کرد که در حوادث سال 68 تا اندازه ای رد شکاف بین نسلی به چشم می خورد.» (5)

البته باید به این مساله نیز توجه داشت که توجیه حوادث رخ داده در آن سال را نمی توان تنها به " شگاف بین نسلی " و یا " سرازیری هورمونی " محدود کرد. باید به بستر اجتماعی و تفکر حاکم بر دنیای جوانان آن روز نیز توجه خاصی نشان داد.  لوگوف با مد نظر قرار دادن جنبه های مختلفی از رویداد های شکل گرفته دو عامل اصلی را در شکل گیری رخدادهای آن سال موثر می داند : بی معنایی و آزاردهنده بودن شرایطی که جامعه ی مصرف کننده ی آن روز برای نسل جوان خود پدید آورده بود و نقش اساسی ای که صاحبان اندیشه های در اقلیت ایفا کردند ( فرصت طلبان ، آنارشیست ها ، طرفداران لنین ، تروتسکی و . . . ) همه ی این مسائل دست به دست هم داد تا در نهایت کارگران و دانشجویان را به خیابان ها بکشاند. در نظر گوف ، جریان انقلابی شکل گرفته در سال های پس از آن توسط طرفداران آزادی امیال به هرقیمتی ، فمینیست های تندرو و بسیاری از جریان های ضد فرهنگی دیگر به انحراف کشیده شد. گوف اعتقاد دارد که حوادث سال 68 به تنهایی آنقدر ارزش و اعتباری ندارند که بتوان آن ها در شکل گیری جامعه ی مدرن فرانسه حائز اهمیت قلمداد کرد . . .

 

NOTES

(1) Raymond Aron, La Révolution introuvable, Fayard, 1968.
(2) Jacques Lacan, Séminaire, t. VIII, Le Transfert, Seuil, 1991.
(3) Edgar Morin, « mai 1968 : complexités et ambiguïtés », Pouvoirs, 1986. 
(4) Kristin Ross, mai 1968 et ses vies ultérieures, Complexe/Monde diplomatique, 2005.
(5) Jean-Pierre Le Goff, mai 1968. L’héritage impossible, La Découverte, 1998.

متن اصلی در وبگاه گروه مترجمان پیشرو : http://pishrotranslation.ir/post/767

پرونده ی آریا نوری در انسان شناسی و فرهنگ :

http://www.anthropology.ir/node/24940

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نوری، آریا

مطالب نویسنده