راضیه: زندگی در فضای مشترک، ما را مسئولیت پذیر بار می آورد

سعیده بوغیری

راضیه متولد اواخر دهه 40 است. در یک خانواده سنتی و تحصیلکرده متولد و بزرگ شده. خانواده پدری او ساکن یکی از محله های نزدیک بازار  تهران بوده اند. اما حالا پس از تاهل، در منطقه پیروزی زندگی می کند. کارشناس ادبیات فارسی است. فرهنگی است و یک پسر 17 ساله دارد. با او درباره خانه‌اش صحبت کرده‌ایم و عکس‌هایی نیز از این فضا به ضمیمه مطلب ارائه شده است.

در زندگی تان چند خانه را تجربه کرده اید؟
4تا. سه تای آنها شخصی و قدیمی بود و یکی هم اجاره ای بود. یک خانه نوساز که به سبک قدیمی ساخته شده بود.
الان کجا زندگی می کنید؟
در یک خانه شخصی در خیابان پیروزی.
از خانه اولی تان بگویید.
خانه شمالی و آفتابگیر. دو تا اتاق و یک حال کوچک. به خاطر راحتی بیشتر، قسمتی از اتاق، زیرپله و حیاط خلوت را به آشپزخانه تبدیل کرده بودیم و راضی هم بودیم. خانواده مان 7 نفره بود.
آیا این فضا برایتان کافی بود؟
کاملا. این طبقه حالت نشیمن داشت. مهمانخانه طبقه بالا بود و یک نیم طبقه دیگر هم داشتیم که یک اتاق برای وسایل اضافی و یک بهارخواب بزرگ هم داشت. یک فضای سبز با گلدانها در جلوی آن درست کرده بودیم. ماه رمضان ها از آن بهارخواب استفاده می کردیم. خاطرات آن خانه با فضایی گرم برایم همراه است. مهمان که می آمد در اتاق های طبقه اول را می بستیم و از حال، او را به طبقه بالا راهنمایی می کردیم.
پس دلهره این را نداشتید که ناگهان مهمان سرزده برسد و خانه نامرتب باشد؟
نه. اصلا. ما 5 بچه بودیم و دور تادور اتاق وسایل درس و مشق مان پهن بود. کنار هم می نشستیم و کار می کردیم. آشپزخانه را هم که تغییر داده بودیم به خاطر راحتی بیشتر مادرم و صرفه جویی در مصرف انرژی بود. همین طور برای اینکه در عین انجام کارهایش، به ما هم نظارت داشته باشد.
سرویس بهداشتی چطور؟ آنکه در ساختمان نبود.
نه. توی حیاط بود.
اما حالا که داخل ساختمان است، راحتی بیشتری به همراه ندارد؟
فقط از یک جهت راحتی بیشتری دارد: وقتی بچه کوچک در خانواده هست، شاید راحتی بیشتری برای مادر داشته باشد. اما در موارد دیگر خیر. به خصوص در آپارتمان های امروز که اغلب، فضا کوچک است و باز هم به خصوص وقتی مهمان می آید، هم معذب می شود و هم از نظر بهداشتی و بویایی مشکل ایجاد می شود. ما در خانه فعلی مان هم توی ساختمان سرویس بهداشتی داریم و هم توی حیاط. وقتی مهمان می آید او را به سرویس حیاط راهنمایی می کنیم. هم خودمان راحت تریم هم آنها.
خانه قدیمی تان فضایی عمودی هم در اختیارتان قرار می داد، آیا از جهت نظافت شما را دچار مشکل نمی کرد؟
خوب چرا. ما معمولا از خانه تکانی های آن زمان خاطره خوبی نداریم. به خصوص برای مادرمان خیلی خسته کننده بود. ما هم کوچک بودیم و خانه تکانی با امتحانات ثلث دوم مقارن می شد. به همین خاطر کمک چندانی از دستمان برنمی آمد. با اینهمه، مادرم راضی بود و با ورودمان به آپارتمان، نارضایتی اش شروع شد. در خانه قبلی هم به هر حال همیشه فضایی برای پذیرایی مهمان، آماده و تمیز بود.
نحوه اجازه افراد برای ورود به فضاهای خانه چگونه بود؟ آیا همه مهمانها را به طبقه بالا راهنمایی می کردید؟
نه. فقط مهمانهای درجه دو و سه -که حالا با آنها رفت و آمد نمی شود، اما آن زمان لااقل نوروز رفت و آمدی می شد- را به طبقه بالا راهنمایی می کردیم. چون به هرحال مبل و ناهارخوری در آنجا چیده شده بود و برای پذیرایی، خیلی مناسب تر و شیک تر بود. اما همان نوروز هم وقتی دایی و عمو و خاله و عمه می آمدند، به فضای نشیمن طبقه پایین راه داشتند و همانجا هم پذیرایی می شدند. درباره ما هم، با وجود تعداد بچه ها و پخش بودن وسایلمان، در این دست مواقع، هر کسی وظیفه خود را می دانست و وسایل خودش را جمع می کرد. پذیرایی هم که با مادرم بود. حتی تابستانها اجازه استفاده از بهارخواب طبقه سوم را هم داشتند. به خاطر کامل بودن حفاظ آن، حتی بچه ها در آن بازی می کردند. در تابستان هم با مهمانها در آن می خوابیدیم. یعنی برایمان حکم نوعی جایزه را داشت.
خوابیدن زیر آسمان با خوابیدن زیر سقف چه فرقی دارد؟
خوب آنجا با آسمان در تماس مستقیم بودیم. خود را به ستاره ها نزدیک تر احساس می کردیم. آسمان زیبا، حرکت ستاره ها، خاطرات گرم و شیرینی را به یادم می آورد.
آیا حضور همه در دو اتاق نشیمن، مانع استقلال نبود؟ آیا وجود دیگری، تداخلی در کارتان ایجاد نمی کرد؟
نه. اتاقها بزرگ بود. ما اغلب در آن اتاقی بودیم که سر آشپزخانه بود و در اتاق کناری که رو به حیاط بود، تلویزیون قرار داشت. اتاقها را هم که مرتب نگه می داشتیم. خواهر و برادرهای بزرگترم به نفع من کوتاه می آمدند و من هم طبیعتا به نفع برادر کوچکترم که شش سال از من کوچکتر بود، کنار می آمدم. خواهر بزرگم هم در این کار به مادرم کمک می کرد و به شدت مدیر بود. خودمان با هم کنار می آمدیم. در واقع، انگار نوع فضای خانه، این همزیستی با سایرین و مسئولیت پذیری را به ما یاد می داد.
چرا آن خانه را ترک کردید؟
چون قدیمی شده بود. بعد از آن، وارد خانه ای مدرن تر شدیم. آپارتمانی بود که یک حیاط جلوی آن داشت و البته در اختیار ما بود. راحت تر بود. اتاق های عمودی خانه قبلی، حالا افقی و در دسترس بود. اما در اینجا استقلال خانه قبلی را نداشتیم. چون به هر حال آپارتمان بود و خیلی ها فرهنگ آپارتمان نشینی را ندارند. شاید اولش برای خود ما هم سخت بود، چون ما هم بچه دار بودیم، دری به هم می خورد، بلند صحبت می شد. اما خوشبختانه با تذکری کوچک برطرف می شد و کار به مشاجره نمی رسید. با این وجود من آپارتمان را به خانه سنتی ترجیح نمی دهم.
چرا؟ فضاها که در دسترس تر شده بود...
از لحاظ کمّی بله. اما از لحاظ کیفی نه. ما در این خانه حتی اتاق جداگانه هم داشتیم. اما همیشه از آن استفاده نمی کردیم. چون برای دیدن تلویزیون دور هم جمع می شدیم. برای خوردن غذا هم حتما باید دوره سفره می آمدیم و اینطور نبود که مادرم برای هر کسی جداگانه غذا سرو کند یا توی سینی به اتاقش ببرد. همه باید می آمدند و رعایت هم می کردند. بعد از آن هم که ازدواج کردم.
بعد از ازدواج خانه تان چه شکلی بود؟
شخصی و جنوبی بود. باز هم دوونیم طبقه. ما طبقه دوم بودیم. یک پذیرایی بزرگ داشتیم که کنار آن سرویس بهداشتی قرار داشت. البته سرویس بهداشتی چون قسمتی از تراس بود که داخل ساختمان افتاده بود، عملا تهویه خیلی خوبی انجام می شد و می توان گفت، سرویس بیرون از پذیرایی و داخل تراس مشرف به حیاط بود. اتاق کناری هم اتاق خواب و وسایلمان بود. پشت آن آشپزخانه قرار داشت که با یک پنجره بزرگ به کوچه مشجر اشراف داشت. تهویه آن هم خیلی مناسب بود. یک حال مربع مستطیل هم از آشپزخانه به پذیرایی منتهی می شد که جالباسی و آینه در آن قرار داشت. نیم طبقه بالا یک اتاق انباری بود و جای ماشین لباسشویی و آبگرمکن داشت و حمام هم کنار آن بود. جلوی آن هم سرتاسر بهارخواب بود که برای لباس پهن کردن از آن استفاده می کردیم.
خانه رویاییتان چه شکلی است؟
ترجیح می دهم یک خانه شخصی در تهران داشته باشم. چون خودم که کارمند هستم و پسرم هم به زودی به دانشگاه نیاز پیدا می کند. از اینها گذشته هم دوست دارم در تهران زندگی کنم، چون همین جا به دنیا آمده ام، همه دوستان و آشنایان و خانواده ام اینجا هستند. وقتی یک هفته به مسافرت می روم، دلم برای شهر خودم تنگ می شود. به همین خاطر فقط موضوع امکانات نیست، گواینکه امکانات هم به صورت ناعادلانه در تهران جمع شده. در مورد خانه هم، به خاطر اینکه حالا در یک خانه دوبلکسی زندگی می کنم که پذیرایی و آشپزخانه طبقه پایین است و سه تا اتاق ها در طبقه بالا، تمیزکردن ساختمان برایم سخت است، پله ها هم زانوهایم را اذیت می کند. به خصوص که هیچ فضایی هم خیلی شخصی نیست به آن معنا که مهمان اجازه ورود نداشته باشد. اتاق خواب ما، اتاق پسرم و  اتاق لوازم ورزشی و کتابخانه در اختیار مهمان ها هم هست. البته به جز اتاق خواب خودمان که در اختیار مهمانان دورتر نیست. در کل می توان گفت 20% فضا شخصی است. بااینهمه، مشکلات را به خاطر شخصی بودن خانه به جان می خرم. چون ترجیح می دهم همین سختی ها را تحمل کنم تا اینکه فضای مشابهی را در یک آپارتمان داشته باشم و از سوی  دیگر، مجبور باشم با همه جور همسایه ای کنار بیایم و تحمل کنم.
ترجیح می دهید آشپزخانه به کدام فضاهای خانه مشرف باشد؟ آشپزخانه خودتان چه شکلی است؟
اوپن است. همین طور هم خوب است. دوست دارم آشپزخانه به نشیمن و پذیرایی مشرف باشد. چون حین آشپزی در کنار مهمان ها هستم . در مواقع عادی هم به بقیه خانواده اشراف دارم. چون پسرم هم با وجود داشتن اتاق شخصی و اصرار من برای درس خواندن در آن، ترجیح می دهد پیش ما باشد. برای غذاخوردن هم که پایین است، بنابراین با وجود آشپزخانه باز، این ارتباط راحت تر است.
روی همرفته به نظر شما کدام قسمت خانه از بقیه مهم تر است؟
در مجموع برای من همه قسمت های خانه تقریبا به یک اندازه مهم است، چون هر فضایی ویژگی و استفاده خود را دارد. اتاق خواب، پذیرایی، سرویس بهداشتی که البته ترجیح می دهم بیرون از ساختمان و قبل از در ورودی باشد. با وجود نقش هایی که برای هر فضا متصور هستم، نمی توانم به نفع یک قسمت مشخص از بقیه صرف نظر کنم. البته در صورت حادشدن وضعیت زانوهایم، شاید اگر منزلی، 50% ویژگی های اصلی مورد نظرم را داشته باشد، مجبور شوم به نقل مکان موقت به آنجا رضایت بدهم، اما در غیر این صورت، نمی توانم از تناسب فضای خاصی به نفع فضای دیگر چشم بپوشم.
با تشکر از شما به خاطر شرکت در مصاحبه با انسان شناسی و فرهنگ.

 

مصابه‌های قبلی از این مجموعه:

مریم: شاگردانم به جای خانه، اثاثیه خانه را نقاشی می کنند

 

برای مشاهده عکس‌هایی از این خانه، فایل ضمیمه را دانلود کنید.

 

پیوستاندازه
فایل 26380.docx957.21 KB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

بوغیری، سعیده

مطالب نویسنده