تحلیلی بر فرهنگ ایران در چهار دهه خیر: هویت ایرانی به مثابه ساختار، هویت ایرانی به مثابه فرآیند و استراتژی

جبار رحمانی

یکی از پرسش های مهم در باب فرهنگ ایران در طی سه دهه اخیر، پرسش از تعریف و تعیین حدود و هویت آن بوده است. اینکه چگونه می توان آن را فهمید، حدود و صغور آن را تعریف کرد و در چه قالبی قابل شناخت و تحلیل است، همچنان مورد بحث و چالش قرار دارد. عموما تلاش شده این پرسش را در قالب گفتمان های هویتی و لایه های سه گانه یا چهارگانه برای هویت ایرانی بیان و تحلیل کنند. هرچند قبل از هرچیز باید اصطلاح عام و فرآگیر "فرهنگ ایرانی یا هویت ایرانی" را مورد نقد قرار داد. این اصطلاح به‌واسطه ادعای عامی که دارد، عملا تنوع و تکثر درونی فرهنگهای ایرانی را به اسارت یک گفتمان مرکزی و برگرفته از پروبلماتیک های تهران (به مثابه پایتخت، به مفهوم سنتی کلمه) در می آورد. لذا شاید یکی از راه های گریز از این گفتمان تمامیت گرا و سلطه طلب، طرح پرسمان فرهنگهای ایرانی به جای پرسمان فرهنگ ایرانی است. لذا بهتر است فرهنگ ایرانی را از تصویری برساخته شده، یکدست و یکسان ساز، به تصویری تاریخی که متکثر و متنوع است، ارتقا بدهیم. در این صورت نیازی نیست بخش هایی زیادی از جامعه را که با مفهوم و درک کلیشه ای ما از هویت و فرهنگ ایران سازگار نیستند، از دایره تحلیل ها خارج کنیم یا اینکه ماهیت و هویت آنها مخدوش کنیم تا به قد و قامت مدل تحلیلی ما برآیند. نکته دوم این است که به جای درکی ساختاری از فرهنگ ایرانی، که درکی ایستا و مبتنی بر تصویری انتزاعی و ثابت از فرهنگ ایرانی است، درکی پویا و سیال از هویت‌ها و سنت‌های فرهنگی متکثر ایرانی داشته باشیم. و به جای تعیین هویت ثابت، به درکی برساختی و سیال از هویت توجه کنیم و روندها و فرایندهایی که این هویت سیال از خلال آنها دائما در حال برساخت و بازتولید خلاقانه خودش است، توجه کنیم. به عبارت دیگر، هویت فرهنگی ایرانیان، را در مدلی فرآیندی و حاوی اشکال متکثر در نظر بگیریم. با این نوع نگاه، می توان به خوبی چرخشهای فرهنگی یا عملکردهای به ظاهر متناقض مردم و گروه های اجتماعی را بهتر تحلیل کرد؛ زیرا آنها در موازنه ای متغیر و دائما در حال جابجایی بین نیروها و عناصر اصلی تعیین کننده فرهنگ خودشان و محیطشان، هویت‌شان را بر می سازند و تولید معنا کرده و آن را تجربه/عمل می کنند.

در این نوشتار تلاش خواهم کرد طرحی اولیه از این رویکرد سیال و پویا از فرهنگهای ایرانی و نیروها و عناصری که ذیل آنها موازنه هویتی و کنشگری فرهنگی آنها شکل می گیرد، ارائه بدهم. بر این اساس تلاش خواهم کرد مولفه های مورد نظر را در قالب داشته های موجود و چالشهای پیش رو مطرح کنم. زیرا در این مجموعه عناصر در دسترس و چالشهای پیش رو است که کنشگر ایرانی در زمینه های فرهنگی مختلف عمل می کند. البته باید به یاد داشته باشیم که این داشته ها و چالش های مطرح شده، لزوما در همه جا و در همه احوال هم‌وزن نیستند، بلکه بسته به گروه و اجتماع فرهنگی و زمینه تاریخی آنها، متفاوت بوده و اشکال مختلفی پیدا می کنند. لذا آنچه که در پی می آید، لزوما به معنای تعیین وزن این عوامل نیست، بلکه نوعی تعیین و مشخص کردن طیف عوامل یا چالشهای پیش رو است که این طیفها بسته به شرایط فرهنگ‌های ایرانی، اشکال و وزن های مختلفی به خود می گیرند. در نهایت در موازنه و چالش میان آنها، درکی حسی – ادراکی از بهترین گزینه و انتخاب در ذهن کنشگر ایرانی (در اجتماعات فرهنگی مختلف ایرانی) شکل می گیرد و او بر اساس آن عمل می کند. این درک بیانگر شمی نسبتا شهودی از آن چیزی است که در آن لحظه امر برتر یا انتخاب اصلح دانسته می شود. از این جهت بدان شم شهودی می گویم که لزوما با محاسبات عقلانی عمیق همراه نیست، گاه صرفا یک حس روانشناختی است و گاه ناشی از حساب و کتاب عقلانی، اما در نهایت یک نوع حس درونی است، که به کنشگر اطمینان می دهد که فلان انتخاب درست است.

برای فهم شرایط ایران امروز، لازم است اندکی به عقب برگردیم، به عنوان مثال به شرایط بعد از انقلاب. البته این به معنای نادیده گرفتن پیش از انقلاب، یا تاریخ های کهن تر نیست، بلکه بیانگر صرفا یک مدل ساده از لزوم درنظر گرفتن تاریخ برای فهم امروز ماست. شرایط انقلاب، به دلیل برهم خوردن ساختارهای سنتی جامعه نوعی تغییر گسترده بود (که در سلسله مراتب اجتماعی، توزیع سرمایه های اقتصادی/ اجتماعی/ فرهنگی و همچنین منطق سکونت شهری و روستایی جامعه دچار تحول شد)، و شعارهای عدالت گرایانه سبب شد که به واسطه بحران‌های اجتماعی ناشی از اصلاحات ارضی و نوسازی آمرانه پهلوی در شهرها و روستاهای ایرانی، میلی به مهاجرت به شهر شکل بگیرد که رخداد جنگ، و همچنین ادامه سیاست های توسعه در بعد از انقلاب به این مساله دامن زد. در چنین شرایطی که جابجایی جمعیت شناختی وسیعی هم در عرصه جغرافیایی (تمایل گسترده به شهرنشینی) و هم در عرصه کمیت جمعیت شناختی (نرخ رشد سریع در دهه اول بعد از انقلاب) در حال رخ دادن بود، زمینه برای تغییر بیشتر و بیشتر فراهم می شد. در این شرایط برای فهم هویت و مدل فرهنگ و شخصیت گروه ها و کنشگران ایرانی، لازم است دو دسته عوامل و مولفه ها را درنظر داشته باشیم: یکی داشته ها و میراث تاریخی افراد و گروه‌ها، و دیگری چالش‌ها و مجادله های اصلی اجتماعی و فرهنگی که مذاکره بر سر آنها تعیین کننده جریان اصلی سیاست معنا در کنشگران فردی و جمعی است.

 از لحاظ فرهنگی، می توان داشته‌های به میراث رسیده جامعه ایرانی (در زمینه فرهنگها و اجتماعات خرد و محلی) را به چند دسته تقسیم بندی کرد: 1) با توجه به اینکه رخداد انقلاب، یک پدیده مذهبی هم بود، مهمترین چیزی که از فرآیند انقلاب تا سال 1357 برای بعد از آن به میراث رسید، یک اسلام انقلابی بود، نوعی ایدئولوژی آرمان خواهانه دینی، که تلاش داشت دین و دنیا را بر اساس آرمان های خودش بازتولید کند. 2) در کنار این اسلام سیاسی شده، اسلام سنتی نیز بود، که هم مبنای سنتی دینداری مردم بود، هم مبنای هویت و سیستم ارزشی آنها، یعنی نوعی اسلام تاریخی. البته در اجتماعات دینی اقلیت، می توان همین نوع دین سنتی و تاریخی را در آنها هم دید. دینی که به شدت به رنگ و لعاب شرایط تاریخی آن جماعت درآمده است. 3) منبع معنایی سوم که میراث تاریخی گروه ها و خرده فرهنگهای ایرانی بود، سنت های مردمی و فرهنگی بود که هم ریشه در سنت هایی از میراث باستانی داشت (مانند نوروز و جشن های باستانی دیگر) و هم سنت های بعد اسلام (مانند عروسی ها و اعیاد و...)، همچنین میراث فولکلوریک آنها را شامل می شد؛ یعنی آنچه از تجربه مردم در طی تاریخ در حیات فرهنگی روزمره آنها به مثابه بسته های معنایی تجربه شده و کلیدی برای مدیریت زندگی منتقل شده بود، از تفکر و جهان بینی عامه گرفته تا ضرب المثل ها و ادبیات و... . منظور از این دسته بیشتر، میراث آیینی جامعه است؛ جایی که جامعه خودش، هویتش، و سیستم معنایی فرهنگی خودش را بازتولید می کرد، تغییر می داد، و منتقل می کرد. 4) دسته چهارم، میراث و سهم ایرانیان از مواجهه با دنیای مدرن بود. هم در فرهنگ مادی مدرن یعنی تکنولوژی هایی که به تدریج به دست آورده بود، اعم از رادیو، تلوزیون، جاده، ماشین و...، و هم در فرهنگ غیرمادی مدرن، یعنی طرز تفکری که کمابیش در لایه های مختلف مردم رسوخ کرده بود، از جمله علم گرایی که علم مدرن را معیار حقیقت می دانست و حتی در برخی رهبران انقلابی هم برای نشان دادن علمی بودن اسلام دیده می‌شد، و یا اندیشه های سکولار مدرن که در گروه های محدودی از شهرنشینان رواج داشت و ایده فردگرایی ناشی از اندیشه و تجربه مدرنیته ایرانی که در جمعیت شهرنشین و تحصیل کرده رو به رشد بود. گروه سومی هم به این محصولات و سهم ایرانیان از مدرنیته به تدریج اضافه شد که مهمترین آنها، رسانه های جمعی بود. موبایل، و اینترنت و همچنین شبکه های تلویزیونی ماهواره ای. اینها مهمترین منابع فرهنگی بودند که هر کنشگری، چه در سطح فردی و چه درسطح جمعی و حتی در سطح سیاسی، تلاشی فراگیر برای کنترل یا استفاده از آنها داشتند. هرچند ممکن است برخی از این موارد مورد توجه برخی کنشگران نباشند، اما نکته اصلی آن است که این عوامل در تعیین وضعیت کلی جامعه موثرند، لذا کنشگر ایرانی، خواه ناخواه متاثر از چالش های ناشی از سیاست معنا در این میانه است. این منابع، به هیچ وجه ثابت نبوده و دائما بر سر داشتن و کننترل و کاربرد آنها نوعی مذاکره بین گروهای اجتماعی و قومی، بین فرد و محیطش، و بین جامعه و سیاسیون رخ می دهد. در نتیجه جریانی دائمی از مذاکره بر سر اینها وجود داشته و دارد.

در میان این منابع، به دلیل موقعیت بعد از انقلاب و غلبه سیاسی اسلام سیاسی و ایدئولوژی انقلابی، این بخش بیشترین قدرت عمل را داشت. ضمن اینکه بیشترین منابع اقتصادی را نیز برای حمایت از خودش، پیروانش و اعمال نفوذ و حتی خرید نفوذ داشت. به همین دلیل، همه انواع شکل مشروعیت و قدرت را برای عمل در جهت رسیدن به اهدافش داشت. هم مشروعیت سنتی را داشت، هم مشروعیت کاریزماتیک و هم مشروعیت عقلانی. در نتیجه یک عنصر تعیین کننده برای نتایج چالش های موجود بر سر سیاست معنا در جامعه ایران، این منبع بوده و هست. هرچند این تعیین کنندگی مطلق و همیشگی نبوده است، زیرا سایر منابع هم در عرصه های مختلف، قدرت عمل خاص خود را داشتند. ضمن اینکه حیطه نفوذ این منبع، در همه جا به یک اندازه نبود، بالاخص در حیطه خصوصی و به قول معروف در حیطه اندرونی زندگی مردم.

اما فرآیندهایی که زمینه های اصلی شکل گیری جریان های مذاکره در راستای سیاست معنا و نحوه توزیع منابع فوق هستند، مجموعه ای از چالشها است که دائما در بخشهای مختلف جامعه و میان گروه های مختلف آن وجود دارند. مهمترین آنها عبارتند از چالش یا مذاکره بین مردم و حکومت. این چالش بعد از جنگ ایران و عراق خودش را بیشتر نشان داد. تمایل به اینکه چه کسی کنترل جامعه را به دست بگیرد و به چه سمتی هدایت کند و ارزشهای مطلوب چه باشد، چالشی مهم بین مردم و حکومت را ایجاد کرد و نوعی اختلاف سلیقه را نشان داد. مطلوب های مردم از دهه هفتاد به بعد لزوما در راستای مطلوب های سیاسیون نبود، یک فضای مذاکره و چالش دائمی در این میانه شکل گرفت.

چالش دوم، چالش نیروهای محافظه کار در مقابل نیروهای اصلاح طلب بود. لازم نیست این چالش را صرفا به عرصه سیاسی تقلیل بدهیم. در تمام بخشهای جامعه این نیروها وجود دارند، البته بخش مهمی از آنها ناشی از تحولات نسلی در جامعه ایران است. این نیروها در خانواده، در سیاست، در فرهنگ و در جامعه وجود داشته، و هر کدام جهت گیری خاصی برای خودشان دارند. از یکسو تاکید بر ماندن به شیوه و مدل سنتی و از سوی دیگر تاکید بر اتخاذ مدل و روشهای جدید، مهمترین فرق آنهاست. تفاوت عمیقی در درک این دو دسته نیرو از مفهوم زمان وجود دارد؛ در گروه اول، زمان گذشته منبع اصلی امر درست و فهم صحیح است، و در گروه دوم، زمان حال باید به سمت آینده معطوف باشد. لذا آینده و حال، و مقتضیات زمان، منبع اصلی ارزیابی و انتخاب هستند و باید با این زمان ها منطبق بود نه با گذشته. این دو گفتمان عمیقا در همه بخش‌های جامعه خودشان را بازتولید کرده اند. در سیاست ذیل دو گروه محافظه کار و اصلاح طلب، ولی در سایر سطوح، از جمله در خانواده و در محله و در محل کار و ... هم می توان این نیروها و این چالش را دید.

به نظر می رسد که این منابع و این چالش ها، تعیین کننده صحنه اصلی جریان فرهنگی در ایران هستند. لذت الگوی ثابتی وجود ندارد، اما چندان هم بی قاعده نیست. برای شرح این نکته می توان از یک مثال بازی استفاده کرد. سیاست معنا و مجادله و مذاکره بر سر آن در جامعه ایرانی، بسیار شبیه بازی شطرنج است. بازی شطرنج، به هیچ وجه قابل پیش بینی مطلق نیست، بلکه بیشتر مبتنی بر احتمالات است، زیرا به شدت وابسته به حرکت طرف مقابل است. هرچند هر شطرنج باز سبک خاص خود را دارد، ولی در نهایت نمی توان تمام مسیر بازی را از اول پیش بینی کرد. همه چیز بر مبنای قواعدی چیده شده که صرفا در فضای محاسبات احتمالی قدرت تعیین حرکت نهایی را دارند. نکته مهم این است که برد در یک شطرنج حتما نیازمند سبک دقیق و اسلوب پیشرفته بازی و محاسبه دقیق و پیش بینی حرکت طرف مقابل است. همچنین با توجه به اینکه بازی در نهایت قابل تبیین است، می توان نقاط قوت و ضعف را شناخت. ایرانیان (هم در سطح فردی و هم در سطح گروهی) همانند یک شطرنج باز هستند: سبک خاص خود را در بازی دارند، دائما در حال محاسبه هستند، هرچند به قول برخی چون حافظه تاریخی خوبی ندارند، بارها از یک سوراخ گزیده می شوند (به تاریخ استعمار در ایران از دو قرن پیش تا امروز دقت کنید)، اما به هر حال این بازی قابل فهم و تببین است. هرچند نمی توان آن را به یک الگوی ثابت و متعین شده تقلیل داد. چون هر حرکت آن در شبکه ای از حرکت های قبل و بعد دو طرف بازی شکل می گیرد و معنا می یابد. مساله سیاست معنا در ایران، هم در سطح دولت و هم در سطح کنشگر فردی، چه در روستا و چه در شهر، در منطق بازی شطرنج به سبک ایرانی قابل فهم است. لذا در این شبکه بر اساس مهره ها (میراث از پیش موجود) و شرایط بازی (چالش یا چالش های پیش رو) این بازی شکل می گیرد و پیش می رود. کل این بازی، یک امر فرایندی است.

البته برخی مولفه ها و نیروها می توانند از انرژی ذخیره ای برای حمایت از خودشان یا افزاش احتمال برد استفاده کنند. رقابت و چالش های موجود در ایران بر سر سیاست معنا، لزوما در وضعیت برابر و دموکراتیک صورت نمی گیرد، بلکه گاه با تقلب هایی در بازی مواجه هستیم که به واسطه منابع اقتصادی و سیاسی بیرونی ایجاد می شود. اما نکته این است که این نوع نیروها و چالشها در همه جا قابل بازشناسی هستند، در زندگی اهالی روستایی، در زندگی قشر محدود بالاشهری بسیار پولدار، در زندگی قشر هنرمند، در زندگی سیاستمداران، و حتی در زندگی درونی و روانشناختی تک تک مردم می توان این چالش ها و کشش های چندگانه میان منابع معنایی را دید.

نکته اصلی آن است که می توان یک دسته بندی دوگانه از زمینه های اصلی کاربرد این منابع بر سر آنها، بر اساس مدل فرهنگی زندگی در ایران ایجاد کرد، مدلی که عمومیت آن هم نسبی است، یعنی از یکسو زمینه زندگی درونی، سنتی، خانوادگی، و از سوی دیگر زمینه زندگی عمومی و عرصه جمعی و زندگی روزمره. در زمینه اول، نیروهای محافظه کار، متمایل به مذهب سنتی، حداکثر منافع فردی در قالب شبکه ای از روابط خانوادگی، با رویکرد محافظه کارانه اولویت دارد (غلبه الگویی محافظه کارانه از مدل گروهی خانواده)؛ در حالیکه که کنشگران در زمینه دوم، خیلی به مولفه های مدرن، نیروهای اصلاح طلب، فردگرا و آزادی خواه متمایل هستند (زندگی روزمره عمومی مدرن). به همین دلیل افراد وقتی به حلقه های خانوادگی نزدیک می شوند، ساختارهای سنتی و محافظه کارانه بیشتر عمل می کنند، در حالیکه وقتی به سمت عرصه های بیرونی و عمومی می روند، ساختار اصلاح طلب و فردگرا بیشتر عمل می کنند. اینکه یک پدیده ای مانند انتخابات ریاست جمهوری به کدام عرصه تعلق دارد، بسته به شرایط دارد. گاه یک انتخاب عمومی است در عرصه ای بیرونی، لذا با تساهل بیشتری انتخاب می شود (مانند رای دادن نیروهای سکولار جامعه به دکتر احمدی نژاد در دور اول انتخاب ایشان)، ولی وقتی پیامدهای این انتخاب آنقدر گسترده می شود که وارد حیطه خصوصی افراد می شود، لذا انتخاب بعدی دیگر یک انتخاب عمومی نیست، به شدت روح محافظه کاری و تمنای تامین منافع نزدیک و خاص بیشتر می شود و افراد محاسبات بسیار دقیق تری می کنند (مثل فضای انتخابات دوره خاتمی یا دوره روحانی). بیش از همه افراد منافع خودشان (دایره خودی ها از خود فرد هست تا هم گروهی ها و خانواده) را در حالت دوم بیشتر لحاظ می کنند و عمیق تر محاسبه می کنند. اما به دلیل اینکه این منابع اولیه و عرصه های چالشی اصلی، به طور دموکراتیک و برحسب لیاقت و شایستگی توزیع نشده اند، لذا برخی کنشگران می توانند بسیار بیش از حدودشان عمل کنند و گاه قدرت مخرب زیادی داشته باشند. در نتیجه همیشه یک تمایل ناخودآگاه در کنشگر ایرانی برای پیچیده تر بازی کردن وجود دارد، تا خیلی سریع همه اندیشه هایش و داشته هایش لو نرود، نویع چندلایگی استراتژیک، که نه تنها یک مکانیسم دفاعی است، همچنین یک استراتژی بازی هم هست که طرف مقابل نتواند دقیقا محاسبه کند و گاه به غلط به سمت دیگری هدایت شود. در نتیجه بازی ایرانی در شطرنج معنایی زندگی، هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی، در داخل یا خارج، یک بازی چندلایه و پیچیده است. این خصلت اصلی کنشگری ایرانی است، که نمی توان آن را به یک ساختار هویتی تقلیل داد و بدان تعریف کرد، بلکه باید آن را به استراتژی های هویتی و سبک های مختلف بازی شناخت و با آنها تعریف کرد. به عبارت دیگر نمی توان از ساختار یا الگوی ساختاری هویت در ایران صحبت کرد، بلکه ما استراتژی ها و عرصه های استراتژیک و همچنین منابع استراتژیک هویتی می توانیم صحبت کنیم که همه آنها در منطقی شبیه به یک بازی شطرنج به کار گرفته می شوند. نکته این است که این استراتژی ها در همه سطوح و توسط همه کنشگران به کار گرفته می شود.

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده