گونه شناسی زمینه های مردمنگاری در ایران (سه دهه اخیر)

جبار رحمانی

مردنگاری مبنای اصلی تولید علمی در رشته انسانشناسی است. علم انسانشناسی در زمینه ای تاریخی، و بر مبنای مطالعات مردمنگاری (داده هایی که از بررسی عمیق و دقیق فرهنگ های خاص بدست می آید) و همچنین بررسی تطبیقی میان فرهنگی این مردمنگاری های موردی، شکل می‌گیرد. توسعه وجوه نظری علم انسانشناسی در این مواجهه دائم و انتقادی داده های مردمنگاری با نظریه ها و مفاهیم موجود و در بستری از مطالعات تطبیقی رخ می‌دهد.

مردنگاری با وجود اینکه مبنای علم انسانشناسی است، حلقه مفقوده این علم نیز در زمینه دانشگاه‌های ایران است. زیرا نه تنها بیشتر استادان به مفهوم دقیق کلمه درگیر مطالعه میدانی پیوسته و منظم نیستند، همچنین خود نهاد دانشگاه و سیستم دانشگاهی نیز زیرساخت های لازم را برای آموزش مهارتها و زمینه های لازم برای تحقیقات مردمنگاری را ندارد (در نهایت، یک سیکل معیوب در نظام آموزشی علم انسانشناسی در ایران شکل گرفته است). البته شاید این مدعای معرفت شناختی نیز مطرح بشود که لزوما مردمنگاری به معنای تجربه متمرکز و طولانی در یک فرهنگ نیست و انسانشناس شدن ضرورتا مستلزم کار میدانی طولانی نیست، لذا می توان انسانشناس بود، ولی با تمرکز بر مطالعات تاریخی و اسنادی.

 نکته اصلی آنست که با فرض پذیرش این نوع درک از انسانشناسی در ایران، باز هم باید دقت کرد همین تعبیر از انسانشناسی و رابطه آن با میدان، در نهایت مبتنی است بر اینکه عده ای باشند که کار میدانی بکنند، تا عده ای هم وظیفه خود را تحلیل نظری آنها قرار بدهند. وقتی گروه اول نباشند، بطور خودبخودی ،گروه دوم بی معنا خواهند بود. ضمن اینکه در مفهوم گسترده از میدان تحقیق و کارمیدانی، اگر هم بپذیریم عده ای می توانند انسانشناس کتابخانه ای باشند، باز هم باید آنها متمرکز بر زمینه تحقیقی دقیق و مشخصی باشند، مانند فریزر که سالها بر روی جادو کار می کرد، یا استروس که بر روی اساطیر کار می کرد. لذا مردمشناسی در ایران، در هر مفهومی که از مقوله مردمنگاری مدنظر داشته باشیم، باز هم حلقه مفقوده اش، کارمیدانی حرفه ای است. تا زمانی که این حلقه مفقوده حل نشود، این علم امکان تولید دانش حرفه ای و مشارکت در جریان های علمی بین المللی این علم را نخواهند داشت. هرچند در این میان، تلاشی کمابیش در نسل قبلی و تلاشی محدود هم در نسل جدید تحصیل کردگان این علم برای تعریف و تمرکز مجدد بر میدان تحقیق شده، اما هنوز وجه غالب، مطالعات میدانی عمیق نیست. محققان این رشته به مقتضای شرایط، به موضوعات مختلف می پردازند یا در نهایت در تاملاتی کتابخانه ای و مبتنی بر تجارب محدود پیرامون خودشان، به "تولید علمی" در مفهوم ایرانی آن می پردازند. منظورم از مفهوم ایرانی اصطلاح تولید علمی، آنست که فرآیندی که در ایران بدان تولید علمی گفته می شود، بسیاری از مقتضیات روش علمی در مراکز اصلی علمی را ندارد، لذا به ندرت قابلیت طرح در آن مراکز را پیدا می کند.

با این وجود، میدان های تحقیق که درایران به طور بالقوه وجود داشته و بصورت محدودی توسط نسل های قبلی و جدید انسانشناسی مورد توجه بوده، را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد. این دسته بندی ،تا حتی ناشی از وضعیت سیاست فرهنگ در ایران بعد از انقلاب است. در این رابطه میان سیاست و ایدئولوژی آن است که میدان های تحقیق علوم اجتماعی بطور آگاهانه و ناخودآگاه درگیر انتخاب موضوعات می شوند. بر این اساس و باتوجه به پیشینه علم مردمشناسی در ایران پیش از انقلاب و میراث آن برای دوره پس از انقلاب، می توان سه گونه میدان تحقیق را برشمرد: میدان های تحقیق سنتی (روستا، عشایر، و فرهنگ عامه، که ناشی از میراث شرایط دوره اولیه تاسیس علم انسانشناسی در ایران و ایدئولوژی مدرنیزاسیون و ناسیونالیسم ایرانی بود)، میدان تحقیق شهری و مدرن (که از اواخر دهه هفتاد شمسی در انسانشناسی ایران رواج یافت) و میدان تحقیق دین و سنت های دینی، که در دوره قبل از انقلاب به دلیل موقعیت طرد شده آن در ایدئولوژی سیاسی و جریان های مدرن، مورد توجه نبود و در دوره بعد از انقلاب 1357 به دلیل تاکید حکومت بر آن، مورد طرد قشر دانشگاهی قرار گرفت. هرکدام از این میدانها در اجتماع علمی موجود در ایران طرفداران و شیفتگان خاص خود را دارند که تعلق نظری و عاطفی خاصی به میدان خودشان دارند. اما در این میان میدان سوم، یعنی میدان تحقیق دین، بعد انقلاب به دلیل تاکید حکومت اسلامی بر سنت مذهبی به مثابه مبنای اصلی هویت فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران شکل گرفت. امور مذهبی به دلیل همین تاکید حکومتی بر آن (که سبب شد در فضای دانشگاهی به مثابه میدان های تحقیق حکومتی تلقی شوند و افرادی که پیوندی با حکومت دارند ببیشتر متمایل به انجام تحقیق در آنها باشند)، و همچنین به دلیل واکنش قشر دانشگاهی در نقد قدرت حکومتی، از دایره انتخاب موضوعات تحقیقی رایج در دانشگاه‌ها کنار زده شدند. لذا حوزه مذهبی تقریبا مورد توجه قشر تحصیل کرده علوم اجتماعی نبوده و همچنان هم به سختی در گزینه های انتخابی قرار میگیرد (در این زمینه  رجوع که به شرح مفصل و دقیق دکتر فاضلی در باب تحول میدان های تحقیق در ایران ر.ک. Fazeli, 2006). در این شرایط پرداختن به موضوعات مذهبی، نوعی تابوی علمی بود، که هم از جانب وابستگان به حکومت مورد تردید و شبهه قرار داشت که شاید این فرد دانشگاهی به قصد نقد و تخریب این حوزه مطالعاتی وارد آن شده و هم از جانب دانشگاهیان که علاقه مندان به این موضوعات را وابستگان حکومت می دانستند. به عبارت دیگر گروه اول، انتظار داشتند این نوع تحقیقات در نهایت تاییدی بر مدعای حقیقت از جانب آنها باشد، و گروه دوم هم به همان اندازه گروه اول ، متعصبانه انتظار داشتند که این نوع تحقیقات در حیطه سنت و دین، به نتایج انتقادی مهم برسد. در نتیجه هردوی این گروه ها، یکی به دلیل وابستگی صریح به ایدئولوژی قدرت و دیگری به دلیل وابستگی به نوعی ایدئولوژی دانشگاهی مدعی روشنفکری، تمایل داشتند از ابتدا نتایج این نوع تحقیقات را بدانند.

نکته اصلی آنست که هر دوی این گروه ها، فشار اجتماعی و فرهنگی خاصی را حول این موضوعات دینی ایجاد کردند که سبب شد رفتن به سمت آنها بسیار سخت شود. به همین دلیل هنوز بعد نزدیک به چهاردهه حکومت اسلامی در ایران، و تحصیل چندین هزار نفر در رشته های علوم اجتماعی (موافقان  و منتقدان حکومت دینی)، پیدا کردن یک متخصص به معنای دقیق کلمه در حیطه جامعه شناسی/انسانشناسی دین، که بطور پیوسته و عمیق در این زمینه مطالعه کند و کتاب و مقاله منتشر کند، بسیار سخت است. هرچند مباحثی در حیطه جامعه شناسی دین مطرح است، اما این مباحث در زمینه مباحث روشنفکری است که بیش از همه ریشه در سنت ترجمه دارد و همچنین در تاملات و نظریات شخصی محققان و درنهایت هم در گفتمانی انتقادی برای نقد جامعه مطرح میشود. لذا در ایران، جامعه شناسی دین بیش از آنکه حاصل مطالعات میدانی عمیق باشد، حاصل رویکردهای مطالعات نظری است (البته دراین میان، سنتی از مطالعات جامعه شناختی پیمایشی در باب دین شکل گرفته که بدلیل محوریت پیمایش و پرسشنامه، خارج از حیطه مورد توجه این نوشتار است). در نتیجه این شرایط ،هنوز هم پیدا کردن متنی جامعه شناختی و انسانشناختی در حیطه دین (اسلام و تشیع) در ایران بسیار دشوار است. مباحث طرح شده جامعه شناسی دین، نیز در فضایی و گفتمانی انتقادی و روشنفکرانه از سوی مدافعان حکومت دینی و مخالفان آن بوده و هرکدام از حقیقت مورد نظر خودشان دفاع می کردند، در نتیجه گفتمان علوم اجتماعی موجود، از یکسو مبتنی بر مطالعات تاریخی و میدانی عمیق نیست و از سوی دیگر بیش از آنکه گفتگوی علمی باشد، یک جدل اعتقادی است. به همین دلیل این نوع موضوعات را نوع و دسته سوم از میدان تحقیق در ایران می توان نامگذاری کرد، شاید حوزه ممنوعه، یا حوزه طرد شده. هرچند این میدان بعد از بیش از دو دهه سکوت ضمنی در باره آن، نهایتا مورد توجه نسل جدیدی از محققان جوان قرار گرفته است.

نسل جدیدی از دانشجوهایی که ریشه مذهبی داشتند، در اوایل دهه هشتاد شمسی ظهور پیدا کردند که به نوعی جرات وارد شدن در این میدان را بدون تمایل به یکی از دو ایدئولوژی دانشگاهی  یا حکومتی داشتند. نکته جالب آنکه این نوع تحقیقات از فضاهایی شروع شد که نه مدافعان اعتقادی حکومت بدان خیلی حساسیت داشتند و نه دانشگاهیان، یعنی مطالعه مناسک عزاداری محرم. مهمترین مطالعات میدانی در این زمینه از این نوع مناسک شروع شد. مهمترین کارهای این زمینه، کار مظاهری (در مورد هیات های عزاداری 1385) و رحمانی در مورد سبک جدید عزاداری (1385) همچنین خانم کاهیرده و خانم دستوری و خانم دولتی در مورد مجالس زنانه و سبک های عزاداری، بود که بعدها به تدریج این مطالعات توسعه بیشتری  پیدا کرد و توانست حتی وارد فضاهای شبه تابویی شود، از جمله، مهدی سلیمانیه توانست بر روی زندگی طلبگی کار کند. نکته مهم آنست که این نوع تحقیقات و محققان، همچنان بعد از یک دهه از آغاز فعالیت هایشان، مورد ظن طرفین هستند. البته فارغ از نزاع گفتمانی بر سر این فیلد سوم، نوعی چالش فرهنگی هم هست که جامعه چندان روی خوشی به رویکردهای انتقادی مطالعه دین ندارد. اما به نظر می رسد که با وجود اهمیتی که دین در حیات اجتماعی ایران دارد، این نوع مطالعات و دشواری آن، از جانب اهل آکادمی و مدافعان حکومت، بیانگر آنست که هنوز مواجهه ای منطقی و متعادل با مساله مطالعه علمی دین در ایران نیست، چراکه بیش از همه طرفین این ماجرا تمایل دارند پیش فرضهای خود را در آیینه مطالعات علمی مورد تایید و تمجید قرار بدهند. لذا نتایح این نه تنها تایید مقوله های مورد انتظار گفتمان های دانشگاهی و حکومتی نیستند، بلکه به دلیل رویکرد انتقادی و میدانی ای که دارند، معمولا در حیطه ای بیرون از انتظارات این در گفتمان قرار میگرند.

در میان ای سه دسته میدان تحقیق در ایران، دسته سوم بیش از  همه وجهی انتقادی دارد، زیرا از یکسو مستقیم با ساختارهای قدرت مرتبط است و از سوی دیگر با لایه های عمیق و درونی محققان. لذا پیامدهای خودبازتابی این نوع تحقیقات بیش از سایر گونه‌های میدان تحقیق هستند. در مطالعات کلاسیک روستایی و عشایری و فولکلوری، وجه رمانتیک کارها مهم است، و مبتنی بر همان گفتمان تاریخی انسانشناسی غربی در مطالعات دیگری است، در مطالعات موضوعات شهری نیز مدرنیسم انتقادی نسبت به سنت و فرهنگ و قدرت حکومتی وجه غالب را دارد، و بیش از همه درگیر فهم اشکال مدرن زندگی در ایران و نقد فرهنگی قدرت هستند. اما دسته سوم مطالعات میدانی در ایران، بیشتر مصداق گفتار مارگارت مید هستند: کسی که از خودش ناراضی باشد، روانشناس می شود، کسی که از جامعه ناراضی باشد، جامعه شناس می شود و کسی که از هردو ناراضی باشد، انسانشناس می شود". انسانشناسی به مثابه نقد توامان خود و جامعه، و به مثابه فرآیندی مداوم از خودانتقادی در میدان تحقیق بیش از همه در دسته سوم میدان های تحقیق رخ می دهد. این گروه سوم محققان هستند که کارهای‌شان بطور همزمان فهم جامعه  و نقد فرهنگی آن، همچنین فهم خویشتن و نقد فرهنگی خویشتن هستند. هرچند سایر مطالعات میدانی هم در نهایت وجه انتقادی دارند، اما این نقد پس از اتمام تحقیق و در انعکاس نتایج آن به جامعه و سیاست‌های فرهنگی آن رخ می‌دهد، در حالیکه گروه سوم در حین تحقیق و در جزء به جزء، فرآیند تحقیق میدانی، خود، جامعه و قدرت به هم پیوسته هستند و این فهم علمی و انتقادی دائما از خلال میدان رخ میدهد و جریان دارد. در نتیجه این نوع سوم گفتمان مردمنگاری در ایران، همراه است با چالشی دائمی و انتقادی از خود، جامعه و قدرت، (چالشی که به دلیل نگاه ظن آلود آکادمی و صاحبان قدرت بدان، نیز از جانب نیروهای بیرونی مشروعیت کافی ندارد)، اما با این وجود، تجربه این نوع مطالعات در ایران و محققانی که عموما خودشان زمینه مذهبی دارند نشان می دهد که محقق موضوعی را بررسی میکند که خودش هم عمیقا در ان درگیر بوده و با آن چالش دارد.

هنوز دیالوگی میان این سه نوع میدان تحقیق شکل نگرفته است، ضمن اینکه انسانشناسی ایران، فاصله عمیقی با مطالعات تطبقی دارد، زیرا نه تنها مطالعات تطبیقی در حد و حدود مردمنگاری های فرهنگ های داخل ایران انجام نشده، هنوز فاصله بسیار زیادی با مطالعات تطبیقی تجارت مردمنگاران ایرانی با سایر مناطق جهان وجود دارد. و انسانشناسان ایرانی، هنوز وارد این نوع مطالعات نشده اند، گویی نه تنها صرفا مشغول مطالعه خودشان هستند، بلکه صرفا در مونولوگی آرام با خودشان درگیرند. به همین فیلد و میدان مردنگارانه، از وجوه مختلف در ایران دچار بحران است، هم در انجام آن و هم در کاربرد آن برای تطبیق و تولید نظریه. بیشترین رابطه محققان ایرانی با تحقیقات خارجی،در فرآیند ترجمه نتایج آن تحقیقات و انطباق نسبتا اتوماتیک آنها به زمینه ایرانی است. بر این اساس به نظر میرسد که تحول در موقعیت میدان تحقیق در ایران، مستلزم بازبینی جدی ای در ساختارهای آموزشی و تحقیقاتی و رابطه با مراکز علمی بیرون از ایران است که در نوشتارهای بعدی بدان خواهیم پرداخت.

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده