انسان‌شناسی ساحلی: دستاوردها و برنامه‌ها (بخش چهارم و نهایی)

راب ون گینکل، برگردان نسرین سیدنژاد

(ادامه...) دست یابی به اهداف در شرایط نامساعد

بسیاری از اجتماعات ساحلی عمدتا متکی بر ماهی گیری هستند و کل خانواده های بومی به شیوه های مختلف در صنعت ماهی گیری مشارکت می کنند. بنابراین در ماهی گیری، نوعی بحران به شکل بالقوه کل زیرساخت اقتصادی و ساختار اجتماعی این تشکل های اجتماعی را تضعیف می کند. اما بسیاری از ماهی گیران مصرانه به این شغل وفادار باقی مانده اند و این مساله حتی در زمان مواجه شدن با کاهش صید و ذخایر و درآمدهایی که رضایت بخش نیستند، نیز دیده می شود. همانطور که گفته شد، رابطه آنها با ماهی گیری بر مبنای واقعیت و گویا است: برای آنها ماهی گیری یک سبک زندگی است و این افراد برای مفهوم "استقلال" و هویت مربوط به آن با عنوان "افراد مستقل" بسیار ارزش قائلند. بنابراین، از دست دادن شغلشان به عنوان افراد ماهی گیر بسیار بیشتر از صرف از دست دادن زندگیشان مد نظر است. ماهی گیری بر کل شخصیت مردمان ماهی گیر و تصویری که از خودشان دارند نفوذ می کند. برای بسیاری از آنها بیرون آمدن از این شغل به معنی از دست دادن احترام و غرورشان است. در نتیجه، ماهی گیران اغلب به کار کردن در این شغل حتی زمانی که با شکست روبه رو شده اند ادامه می دهند. علاوه بر آن، ماهی گیران برای مشاغلی که در خشکی وجود دارد، آماده و مهیا نیستند. تحصیلات رسمی آنها معمولا کم و ناچیز است و دانش و مهارتی که در ماهی گیری یاد گرفته اند در ساحل به کارشان نمی آید یا حداقلِ کارایی را دارد. در نتیجه، اجتماعات متکی بر ماهی گیری ساحلی که تولیدکنندگان محصولات کشاورزی ساده هستند، تلاش می کنند که "در شرایط نامساعد به اهدافشان دست یابند".

این مساله در نوع خود چیز تازه ای نیست. ماهی گیران اروپایی – و به ویژه ماهی گیران ساحلی- طبق رسمی که دارند بادبان ها را در جهت باد تنظیم می کنند (هزینه ها را کاهش می دهند). استراتژی های بقای این افراد شامل تغییر (فعالیت های چندگانه؛ ترکیب کردن شغل ها؛ اشتغال روزمزد فصلی که خارج از شغل ماهی گیری است؛ صید گونه های مختلف ماهی در طول چرخه سالیانه)، افزون سازی (یا گسترش؛ سرمایه گذاری در قایق و تجهیزات؛ اشتغال اعضای خانواده) و تخصص گرایی (تخصص پیدا کردن در یک تکنیک ماهی گیری یا مورد هدف قرار دادن گونه ها) می شود (ون گینکل 1995؛ سیمز و فرنگودز 1991: 171-172). اما چنین استراتژی هایی دیگر برای اداره کردن موفقیت آمیز یک شرکت ماهی گیری کافی نیست. به علاوه، ماهی گیران بیش از پیش نیاز به کسب دانش در ارتباط با بازارها، نرخ های ارز، بوروکراسی ها، مذاکرات سیاسی و غیره دارند. اما ماهی گیران ساحلی توانایی، ویژگی ها یا تجهیزات مناسبی برای این کار ندارند و به نظر می رسد که سنگینی بار این توسعه را به دوش می کشند (دلباس و پرمل 1996: 137). آنها به صورت روزافزون به حاشیه یا حتی بیرون از صنعت ماهی گیری رانده می شوند. سرمایه داری اغلب به تغییری منجر می شود که خارج از کنترل ماهی گیران در زمینه ابزار تولید است (نور و نور 1978: 168). مثلا با افزایش سرمایه داری در صنعت ماهی گیری گالیسیایی (در اسپانیا) خویشاوندی، اجتماع، الگوهای دستمزد مبتنی بر معیارهای حمایتی، الگوهای کاری، استخدام و حقوق و مسئولیت های دوجانبه جای خود را به بینشی می دهد که طبق آن کار مثل یک کالای ضد سوسیالیستی در نظر گرفته می شود (لی پوما و ملت زاف 1989: 324). روابط سرمایه دارانه تولید به تدریج در بخش هایی جایگزین یک شیوه تولید بر اساس خویشاوندی و اجتماع می شود (لی پوما 1992: 67).

علاوه بر آن، امروزه بحران های شغل ماهی گیری اغلب با پیامدهای سیستم های جدید مدیریت و روشی که ماهی گیران این شیوه ها را دریافت می کنند ترکیب شده است. طبق تاکید فرهنگی بر روی استقلال و فردگرایی، ماهی گیران اغلب نسبت به مدیران و سیاست گذاران شغل های ماهی گیری بدگمان هستند و از مداخله این افراد دل خوشی ندارند، به ویژه زمانی که معیارها اشتباه یا غیرعادلانه هستند.

انگیزه های کنشگران در شغل ماهی گیری و حقانیت اخلاقی معیارهای مدیریت به شدت با ارزش ها و معانی مرتبط است (وسترگارد 1996: 87).

در پس شکاکیت و بی اعتمادی ماهی گیران در برابر دولت، کارمندان دولت و زیست شناسان و خردگرایی وابسته به مدیریت که آنها نمایانگر آن هستند، تضاد اساسی در مدل های "علمی" و "مردمی" در رابطه با نوسانات ذخایر ماهی در میان سایر موارد نهفته است. ماهی گیران روندهای طبیعی را به عنوان روندهایی پویا، غیرقابل پیش بینی، پیچیده، نامنظم و آشفته در نظر می گیرند. در دیدگاه خطی خود، دانشمندان (و افرادی که به نظر آنها توجه کردند) معمولا از این فرض که ذخایر ماهی بدون دخالت انسان "متوازن، منظم و دارای تعادل پویا هستند" فاصله می گیرند (اسمیت 1990 :5). به عبارت دیگر، تصویری که ماهی گیران از طبیعت در ذهن خود دارند از یک سو و متخصصان شیلات، مدیران و سیاست گذاران از سوی دیگر، و برداشت ها و باورهایی که به آنها مربوط می شود، اغلب با هم ناسازگارند. در این دیدگاه، به نظر می رسد که ماهی گیران افرادی محافظه کار باشند، اغلب با سرسختی در مقابل تغییر در سیستم های مدیریت منابع ایستادگی می کنند و گهگاهی نارضایتی خود را در مقابل اعتراضات، محاصره بنادر، عدم همکاری و مقابله با رقبای (خارجی) و متصدیان خارجی ابراز می کنند. در زمان مواجهه با مشکلاتی در زمینه صید بی رویه منابع دریایی یا زمان نداشتن مجوز برای دسترسی به آنها، ماهی گیران معمولا به عمل دسته جمعی برای روبه رو شدن با این موقعیت رو می آورند. در واقع ماهی گیران ساحلی اسکاتلندی، انگلیسی، هلندی، فرانسوی و اسپانیایی اخیراً به اقدامات متعددی نظیر اعتراضات، بایکوت و محاصره بنادر دست زده اند.

از دیدگاه ماهی گیران، معمولاً دلایل خوبی برای این رفتارشان وجود دارد. سیستم های مدیریت جدید اغلب مانع استراتژی های ماهی گیری زمان بندی شده، عملکرد قابل تطبیق، انعطاف پذیری و تغییر رفتار می شوند. مثلا سیستم های سهمیه فردی می تواند به سخت گیری منجر شود زیرا انگیزه هایی را ایجاد می کند که صیادان فقط برای جست و جوی گونه هایی که قانونا اجازه صید آنها را ندارند، اقدام کنند. برای پیروی از قوانین و مقررات، این قوانین باید در نظر ماهی گیران مشروع و عادلانه تلقی شوند. آنچه درباره ماهی گیران جزیره بورنهولم[1] در دانمارک گفته می شود در بسیاری موارد نیز موثق است:

همانند سایر گروه هایی که در حاشیه قرار دارند، ماهی گیران به تدریج یک سری از رویکردها را در پیش گرفتند که شامل مبنایی اخلاقی برای قانون شکنی است، قوانینی که ناعادلانه، تبعیض آمیز و وضع شده توسط بیگانگان تلقی می شوند (موستگارد 1996: 15).

سیستم های مدیریتی توسعه یافته که در آن ماهی گیران در روندهای تصمیم گیری در رابطه با مدیریت منابع دریایی مشارکت داده می شوند، گامی مهم در این جهت است. در همین زمان، در اجتماعات ماهی گیر اروپایی هنوز گرایشی قوی برای متهم کردن "دیگران" در مورد صید بی رویه و نپذیرفتن مسئولیت مشترک برای کاهش ذخایر ماهی دیده می شود. ماهی گیران بومی، انگشت اتهام را به سمت هم وطنان خود در اجتماعات همسابه نشانه می گیرند. ماهی گیران یک کشور همین کار را با ماهی گیران کشور دیگر می کنند. در سطح فرامحلی و فراملیتی، بدون شک ایجاد اعتماد دوطرفه بسیار سخت تر خواهد بود.

به نظر می رسد ماهی گیران ساحلی نسبت به آینده بدبین باشند؛ تعداد ماهی گیران ساحلی برای چند دهه در اغلب اجتماعات ماهی گیر اروپا به طور پیوسته کاهش یافته است. مهاجرت به خارج مشکلی است که بسیاری از روستاهای محل ماهی گیری در اروپا، به ویژه آنهایی که دور هستند، با آن مواجه اند. در بسیاری از مکان ها افراد جوان بیش از پیش برای دنبال کردن حرفه پدرشان بی میلی نشان می دهند. تعداد زیادی از پسران افراد ماهی گیر از "تلاش برای دست یابی به هدفشان در شرایط سخت" دست کشیده اند. این مساله به مشکلاتی در زمینه استخدام خدمه در ماهی گیری ساحلی مدیترانه ای در فرانسه منجر شده است (سیمز و فرنگودز 2001: 171). در شمال نروژ، در حال حاضر، بسیاری از ماهی گیران و همسرانشان مخالف این قضیه هستند که فرزندانشان شغل ماهی گیری را انتخاب کنند (جنتافت 1993: 91)، و همین موضوع در رابطه با هلند هم دیده می شود (ون گینکل 1999). تغییر شغل نیز نشان دهنده بی میلی برای ماندن در شغل ماهی گیری است. صنعت توریسم راه فراری را ارائه می کند، چه با پیشنهاد فرصت هایی به توریست ها برای حضور در یک سفر ماهی گیری "واقعی" (روگلجا 2002)، یا با پذیرفتن مشاغلی که در خشکی هستند (مثلا مقایسه کنید با مک لود 1999: 449-450). بنابراین توریسم فرصت های شغلی جایگزین را برای ماهی گیران ایجاد می کند. مثلا در شمال نروژ، تعداد زیادی از خانواده های ماهی گیران در صنعت توریسم مشغول به کار هستند (سندبرگ 1996: 13). در رابطه با ماهی گیران اسکاتلندی نادل- کلین معتقد است که "رهایی آنها در تغییر دادن خودشان به جلوه ها یا نمادهای فرهنگی ِ یکی از "میراث های" خاص اسکاتلندی نهفته است، که در آن جنبه های مختلف ماهی گیری حتی در جایی که دیگر ماهی در سطح محلی صید و فروخته نمی شود، نشان داده شده و صورت می گیرد" (2003: 8).

نظریه دارایی های مشترک

بررسی مختصر من از برداشت ها و نگرش های نمایندگان دولت و سیستم های مدیریت، مرا درگیر موضوعاتی کرد که به نظر می رسد اکنون بر برنامه های تحقیقاتی انسان شناسی ساحلی چیره شده است. انسان شناسان ساحلی بیش از پیش بر همه جنبه هایی که با صید بی رویه منابع زنده دریایی و اینکه چگونه این منابع باید مدیریت شوند و قبلا مدیریت می شدند و همچنین تاثیر روش های سیاست گذاری تمرکز کرده اند. از اواسط دهه 1980 به این طرف، توجه ها به موضوعاتی مثل مدیریت منابع و دارایی های مشترک (یا منابع مشترک)، نظریه دارایی های مشترک، نظریه هرج و مرج، سیستم های تصرف دریا و حق استفاده از آن، مردم و مدیریت مشترک، دانش سنتی یا بوم شناختی صید ماهی، تعارضات مربوط به استفاده مضاعف و غیره معطوف شده است. در آغاز، انسان شناسان درباره نکات مثبت و منفی گزاره "تراژدی منابع مشترک" که توسط گرت هاردین[2] ارائه شده بود بحث می کردند (هاردین 1968). طبق این گزاره، منابعی که آزادانه در اشتراک همه هستند، ناگزیر در معرض استفاده بی رویه قرار می گیرند، زیرا هر فرد به دنبال بهترین منافع کوتاه مدت خود است، مگر اینکه عوامل خارجی دست به تدابیر اجباری بزنند یا منابع به نحوی خصوصی شوند. انسان شناسان نظریه تراژدی منابع مشترک را مورد انتقاد قرار دادند، بر اساس مطالعات موردی دقیقی که نشان می داد مقررات و نهادهای اجتماعی و فرهنگی ای وجود دارند که مصرف پایدار و مدیریت ماهی و بسترهای ماهی گیری را فراهم می کنند. در میان بسیاری موارد، انتقاد آنها متوجه این واقعیت است که هاردین و طرفداران او منابع دارایی های مشترک و دسترسی آزاد را همانند می پندارند؛ با این فرض که افراد به عنوان اشخاص مستقل عمل می کنند، خودخواه هستند و طوری رفتار می کنند که فارغ از ارزش ها و هنجارهای اجتماعی هستند؛ بر فردگرایی و رقابت در مقابل ماهیت اجتماع و همکاری تاکید می کنند؛ بسترهای نهادی را نادیده می گیرند؛ از استدلال قیاسی بدون اثبات تجربی استفاده می کنند؛ و قوم مدار هستند زیرا مداخله دولتی و خصوصی سازی را به عنوان تنها راه حل های استفاده بی رویه از منابع طبیعی می دانند. شواهد تجربی مهمی وجود دارد که استفاده کنندگان از منابع دریایی که آن را دارایی مشترک –یا نسبتا همگانی- در نظر می گرفتند، به گسترش قوانین و حقوقی کمک کردند که بالقوه به مصرف پایدار منجر شد. دسترسی به منابع دارایی مشترک به ندرت برای همه آزاد است؛ بسیاری از نویسندگان اشکال مختلفی از رژیم های حقوقی را مشخص کردند، چه عملی و چه قانونی. تعداد کمی از انسان شناسان رویکرد انتقادی ضعیف تری داشتند و بر کاربرد تحلیلی و مکاشفه ای CPT تاکید کردند[3]. بحث ها همچنان ادامه دارد، اما در سال های اخیر آنچه به بحث اضافه شده ارزش دانش بومی (یا سنتی) آنها در رابطه با موضوعات بوم شناختی برای مدیریت صید ماهی، موفقیت ها و شکست های سیستم های مدیریت های (مشترک) بومی و منطقه ای و دیگر اشکال مدیریت خلاقانه است[4].

اغلب مطالعاتی که با سیستم های مدیریتی بالا به پایین سر و کار دارند نشان می دهند که این سیستم ها اغلب اشتباه هستند و پیچیدگی ها و پویایی های صید ماهی را در نظر نمی گیرند. به علاوه، آنها اغلب با پیامدهای سیستم های مدیریتی خاص سر و کار دارند و اینکه چگونه ماهی گیران و همسرانشان با این پیامدها کنار می آیند و تلاش می کنند تا با بحران های مربوط به منابع روبرو شوند.[5] بخش عمده این کار رویکردی کاربردی دارد زیرا به تاثیرات اجتماعی تغییر مربوط می شود، چه دولتی و چه غیردولتی.  همانگونه که انتظار می رود، بیشتر کارهای انسان شناختی بر سطح بومی یا منطقه ای تمرکز می کنند، اما نمونه هایی نیز وجود دارد که با سطح ملی و فراملی سر و کار دارند (مثلا نگاه کنید به کالت 1988؛ اسمیت 2000؛ سیمز و فیلیپسون 2001).

مطمئنا دلایل موجهی برای تغییر رویکرد به سمت مدیریت و سیاست وجود دارد. برای اشاره به تعدادی از آنها می توان این موارد را ذکر کرد: از بعد درون نگرانه، بسیاری از انسان شناسان درباره کاهش منابع زنده دریایی و اختصاص دادن عادلانه دسترسی و حقوق استفاده از منابع دریایی نگران هستند؛ بنابراین، برخی از انسان شناسان در حمایت از اجتماعات ماهی گیر محروم مشارکت می کنند. از بعد برون نگرانه، نوعی کشش برای پول تحقیقات در زمینه مطالعات کاربردی و تقاضای نهادهای قانون گذار برای شناخت نگرش ها، انگیزه ها و اعمال و توانایی کارکردن و زیستن اجتماعات ماهی گیر دیده می شود. بدیهی است که بیشتر کارهای صورت گرفته که کاربردی و نشات گرفته از خط مشی خاصی هستند، مهم و مناسب اند. این کارها به دیدگاه های مهمی دراین باره منجر شد که چگونه ماهی گیران و همسرانشان استفاده بی رویه از منابع و مشکلات مربوط به آن را درک می کنند؛ تاثیرات اجتماعی نظام های مقرراتی؛ و آنچه که – از نقطه نظر سیاست و خط مشی- باید صورت گیرد تا مشروعیت بیشتر و پیروی از معیارهای مدیریتی تضمین شوند. انسان شناسان جنبه های اجتماعی- فرهنگی را به مدل های زیستی – اقتصادیِ غالبِ زیست شناسان و اقتصاددانان شیلات اضافه کرده اند. آنها نشان دادند که شیلات از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نظام های تعامل پیچیده، متنوع و پویا مابین افراد و محیط طبیعی هستند (مقایسه کنید با همیلتون و دیگران 1988). با تایید این نقش مهم که قطعا باید ادامه یابد به نظر می رسد که برخی وظایف، پیش روی انسان شناسان ساحلی در اروپا قرار دارد.

برخی وظایف پیش رو

از نظر منطقه ای، برخی مناطق اروپایی کاملا مورد مطالعه قرار گرفته اند، در حالی که به بقیه توجه کم یا هیچ توجهی نشده است. ادبیات انسان شناسی ساحلی به زبان انگلیسی در ایسلند، اسکاتلند و نروژ نسبتا زیاد است در حالی که سوئد، انگلستان، ایرلند، هلند، فرانسه، پرتغال، اسپانیا و ایتالیا کمابیش مورد توجه قرار گرفته اند. به علاوه، پیشینه تحقیقاتی به زبان بومی خیلی زیاد است. اما تحقیقات انسان شناسی ساحلی به میزان کمتری در لهستان، کشورهای حوزه بالتیک (استونی، لیتوانی و لتونی)، آلمان، کرواسی، آلبانی و یونان صورت گرفته و موارد اشاره شده تنها تعدادی از آنهاست. ما هنوز به مردم‌نگاری های عمیقی در اجتماعات ساحلی در این کشورها نیاز داریم. بسیاری از انسان شناسان ساحلی اروپایی کار میدانی را "در خانه" انجام می دهند و (اکثر) کارهایشان را به زبان محلی منتشر می کنند[6]. به این معنی که داده های اتنوگرافیک جالب ممکن است توسط افرادی که فقط انتشارات دانشگاهی به زبان میانجی، مثلا انگلیسی، را می خوانند مورد توجه قرار نگیرد. مثلا آنچه توسط انسان شناسان ساحلی فرانسوی و اسپانیایی مورد بحث قرار می گیرد، توسط افرادی که در کنفرانس های انگلیسی زبان شرکت می کنند و مجلات "بین المللی" انسان شناسی (مثلا بریتانیایی و آمریکای شمالی) را مطالعه می کنند، به درستی مورد ملاحظه قرار نمی گیرد.

از نظر موضوعی، انسان شناسان ساحلی باید تلاش خود را معطوف با بازگرداندن ساختار اجتماعی و فرهنگ – قالب های سنتی انسان شناسی- به صحنه کنند. خویشاوندی در مرکز سازمان اجتماعی در اغلب اجتماعات ماهی گیر است. با این وجود، شواهد دال بر اشکال سازمان اجتماعی و روندهای بازتولید اجتماعی در ماهی گیری ساحلی ناقص و پراکنده است و به سال های دهه های 1960 و 1970 بر می گردد، در حالی که ما درباره اظهارات اخیر آنها اطلاعات کمی در دست داریم (سیمز و فرنگودز 2001: 159). این نکته نیز نامشخص است که آیا ترجیح دادن خدمه ای متشکل از خویشاوندان "از اجبار، ضرورت یا انتخاب ناشی می شود" (سیمز و فرنگودز 2001: 163). به علاوه، شواهد اندکی از این موضوع در دست است که آیا دلایل اقتصادی، اجتماعی و روان شناختی می توانند این ترجیح ماهی گیران را توضیح دهند و آیا ترکیب خدمه تغییرات بیشتری از آنچه اغلب گزارش شده است را نشان می دهد یا نه.

 از نظر روش شناختی، ما به مطالعات اتنوگرافیک بیشتری از اجتماعات در جوامع ماهی گیر نیازمندیم. با ادعاهای کل گرایانه این مطالعات که بیش از پیش زیر نگاه موشکافانه می رود و خود مفهوم اجتماع که به شدت مورد اعتراض قرار گرفته، بسیاری از انسان شناسان از مطالعاتی که با ساختارهای اجتماعی – فرهنگی سر و کار دارند دست کشیده اند و بسیاری از آنها بخش های سازنده زندگی در اجتماع را در هم تنیده اند. به جای این "رویکرد کل گرا"، آنها موضوعات فرعی و مقولات مشخص و واضح تر را انتخاب کردند. این مسئله درباره انسان شناسان ساحلی نیز صادق است. اما ما هنوز به مطالعات اتنوگرافیک جامع درباره اجتماعات با در نظر گرفتن بعد پیچیدگی ها و پویایی های زمینه ایشان نیاز داریم.[7]

از بعد نظری، ما باید این مساله را به دقت بررسی کنیم که چگونه ماهی گیران محیط طبیعی و اجتماعی، همدیگر و خودشان را درک می کنند و به آنها ربط پیدا می کنند. ماهی گیری یک "نظام اجتماعی – بوم شناختی تکاملی"، روند تاریخی، اقتصادی و سیاسی است که درون سیستم های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی قرار داده شده است (دارن برگر و پالسون 1985: 120). بنابراین، ما باید یک رویکرد «در زمانی» اتخاذ کنیم، که صریحا توجه خود را به نیروهای درون زاد و برون زادی که بر نظام یا خرده نظام طبیعی- اجتماعی دست اندازی می کنند، پیامدهای ناخواسته و پیش بینی نشده رفتار ماهی گیران و خط مشی های شیلات و مدیریت، و بازخورد پویایی هایی که به واکنش های سازگار کننده جدید منجر می شوند، اختصاص می دهد. فعالیت بشر در طبیعت است و مردم و محیط به صورت دوجانبه اجزای تشکیل دهنده دنیایی یکسان هستند؛ مردم با طبیعت از طریق تعامل ها و روابط اجتماعی و جهانی که در این روابط تولید، بازتولید و دگرگون می شوند (که شامل تصورات آنها از طبیعت می شود) روبرو می شوند، در حالی که طبیعت بر روی آنها اثر می کند (ون گینکل 1993: 7-6). همانند دیگر افراد، ماهی گیران کنشگرانی هستند که "تصویب می کنند"، "مخالفت می کنند" یا "وارد مذاکره می شوند" و بنابراین دنیایی که در آن زندگی می کنند را – "می سازند" - و این کار را با بازتولید یا تغییر جهان به صورت اجتماعی و فرهنگی چه به عمد و چه ناخواسته صورت می دهند (مقایسه کنید با اورتنر 1996: 1). چنین رویکردی انسان شناسان را قادر می سازد تا از نگرش ها، اعمال، بیانات و برداشت های ماهی گیران در بافت وسیعتر (تاریخیشان) فهرستی تهیه و آنها را ارزیابی کنند.[8]

 

پی نوشتها:

[1] Bornholm

[2] Garrett Hardin

[3]برای نمونه کوچکی از دیدگاه انتقادی رجوع کنید به مک کی و آچسون (1987)؛ آچسون (1989)؛ پینکرتون (1989)؛ ون گینکل (1989)؛ مک گودوین (1990)؛ پالسون (1991): 15ff. در میان کسانی که با نظرات هاردین از دیدگاه تحلیلی موافق هستند و آن را مفید می دانند می توان به پرتیس (1987) و براکس (1990) اشاره کرد. بحث ها پیرامون منابع دارایی های مشترک توجه رشته های مختلفی را به خود جلب کرد و نهایتا به تاسیس انجمن بین المللی مطالعه منابع دارایی های مشترک (IASCP) منجر شد که اولین کنفرانس خود را درسال 1987 برگزار کرد.

[4]  برای مثال رجوع کنید به دایر و مک گودوین (1994)؛ نیس و فلت (2000)؛ هلم (2003)؛ جنتافت و کریستفرسن (1989)؛ آلگرت (1998،1999)؛ کوییمان و دیگران (1999).

[5]  مثلا رجوع کنید به پالسون (1993)؛ وسترگارد (1993)؛ ناتال و بارنت (1998)؛ مانک و مادسن (1998، 2000)؛ جرارد و بالیوسک (1999)؛ دیویس و جرارد (2000).

[6]  مثلا انسان شناسان ایتالیایی گابریلا مانداردینی مارلی تعدادی کتاب درباره ماهی گیران ساردنی و اجتماعات ماهی گیر چاپ کرده است. انسان شناسان فرانسوی الیت جیستدوئرفر و ایزابل لبلیک کتاب انسانشناسی ساحلی را با همکاری هم ویرایش کردند و بخشی از کارشان به اجتماعات مای گیر فرانسوی می پردازد و انسان شناسان ساحلی فرانسوی که "تحقیقات انسان شناسی را در خانه انجام می دهند" نیز وجود دارند (مثلا جورین 1983). تعدادی انسان شناس اسپانیایی تحقیقاتی در رابطه با  انسان شناسی ساحلی انجام دادند و عمدتا به زبان اسپانیایی یا کاتالونیایی چاپ کردند (خوزه آلبرتو گالوان تودلا، آنتونیو گارسیا آدات، کارلس سیچس کوئادرا). برخی _جان لوئیسا آلگرت و خوزه پاسکال فرناندز- به زبان انگلیسی نیز کتاب منتشر کردند. قوم شناسی به نام جان پالی جانسن کتاب هایی را درباره مردمان ماهی گیر فرویی به زبان فرویی و دانمارکی منتشر کرد.

[7] من فقط تعدادی از این نوع را در ذهن دارم که در رابطه با اجتماعات ماهی گیر خاصی در اروپا به زبان انگلیسی چاپ شدند. این موارد شامل کلارک (1982) در استیثس (انگلستان)؛ نایپ (1984) در گامری (اسکاتلند)؛ بایرون (1986) در بورا (شتلند)؛ کوهن (1987) در والسی (شتلند)؛ مگنوسن (1990) در ایرارباکی و استاکسیری (ایسلند)؛ پیس (2001) در "اینورسک" (ایرلند)؛ براگر (1989) در نازاری (پرتغال)؛ کل (1991) در ویلا چا (پرتغال).

[8]  کارهای صورت گرفته در این گرایش از انسان شناسی ساحلی کم نیست- مثلا پالسون (1991) وارد جزئیات رویکردی می شود که بر شیوه های تولید تمرکز می کند و بنابراین بازتعریفی از یک "مدل اجتماعی" ماهی گیری ارائه می کند.

 

منبع:

Van Ginkel, R (2005), Maritime Anthropology: Achievements and Agendas, MESS - Mediterranean Ethnological Summer School, 6:45-78

 

رایانامه مترجم: nasrin.seyednejad@gmail.com

 

مطالب مرتبط:

مقدمه‌ای بر انسان‌شناسی ساحلی

انسان‌شناسی ساحلی: دستاوردها و برنامه‌ها (1)

انسان‌شناسی ساحلی: دستاوردها و برنامه‌ها (2)

انسان‌شناسی ساحلی: دستاوردها و برنامه‌ها (3)

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی