رابطه اسلام و هندویسم: نگاهی به دیدگاه‌های هندشناسی اکتاویو پاز

جبار رحمانی

 "من هم ، مانند همه کسان دیگر، در نخستین برخورد با هند بیش از هر چیز از تنوع و گوناگونی آن، که از تضادهای شدید ناشی می گردد، شگف زده شدم: تجدد و بدویت، تجمل و فقر، شهوت پرستی و ریاضت کشی، لاابالیگری و کارآیی، ملاطفت و خشونت" (پاز، 521378:). یکی از مهمترین ویژگی های سرزمین و فرهنگ هند برای محققان بیرونی، تنوعی درونی و در عین حال متضادی است که در بین این اشکال مختلف حیات در وهله اول به ذهن می آید. اکتاویو پاز نیز در در این مواجهه با هند، بیش از همه مجذوب این ویژگی عمیق تمدن هندی شده است: تکثری شگرف و همزیستی مبتنی بر تناقض.  نکته اصلی تمدن و فرهنگ هندی در همین است که اشکال مختلف حیات، تنوعی که در زمان و در الگوهای فرهنگی دارند، در زمان و مکانی واحد و کنار هم هستند. آنچه که محققان مختلف را در فهم این تنوع وتکثر پارادکسیکال کمک میکند، مبنا و فرض اصلی آنها در تبیین این وضعیت است: "برجسته ترین ویژگی هند که تعیین کننده ماهیت و چیستی آن است، نه جنبه سیاسی دارد و نه اقتصادی، بلکه از عامل دینی ناشی می شود: همزیستی اسلام با هندویسم. حضور جدی ترین و قاطعانه ترین شکل یکتا پرستی، در کنار غنی ترین و متنوع ترین چندگانه پرستی تنها یک تناقض تاریخی نیست، بلکه زخمی است عمیق". 

پاز تلاش می کند این زخم عمیق را شرح دهد و تبیین کند. اما به نظر می رسد درکی اینگونه از رابطه اسلام و هندویسم، درکی شرقشناختی است که در عموما در متون شرقشناسان در باب هند دیده می شود و بیشتر تاکید بر گفتمانی از اسلام تاریخی دارند که در فقیهان هند و بالاخص در شاهانی مانند اورنگ زیب متبلور شده است. این گفتمان مصداق همان چیزی است که پاز در جمله بالا درباب آن حرف زده است. در نگاه پاز ،اسلام همان دین خارجی است که از خاورمیانه آمده و ساختارهای الهیاتی خودش را شکل داده بود و به تعبیری :"اسلام تحمیل شد، لیکن خیلی زود در این سرزمین ریشه دوانید" (پاز  1378:53). او نیز در همین گفتمان شرقشناختی اش، با اینکه درکی عمیق از تمدن هندی دارد، همچنان این تقابل شرقشناختی را که ناشی از در نظر گرفتن اسلام خارومیانه ای و عربی در مقابل دین هندویی است ، مبنای تحلیل هایش قرار میدهد. این تفکر شرقشناختی در باب اسلام هندی، دقیقا خودش را در این تصویر از اسلام هندی بازنمایی می دهد که "یکی از پارادکس های تاریخی هند ملسمان اینست که اوج شکوفایی اش با انحطاط تمدن اسلامی مصادف شد" (پاز،1378:55). این دقیقا مفروضه کلیدی در تفکر شرقشناسی در باب اسلام در هند است. این گفتمان همیشه اسلام را رویه ای مبتنی بر تناقض در تمدن هندی در نظر گرفته، زیرا تصویری که از اسلام دارند، همانطور که پیشتر اشاره شد، بر اساس درکی خاورمیانه ای از اسلام است.

نکته ای که این گفتمان در فهم اسلام هندی بدان دقت نمی کند تحولات و تغییرات جغرافیایی تمدن اسلامی است. تاریخ تمدن اسلامی هند که از لحاظ جغرافیایی از شبه جزیره عربستان شروع شد، سپس عراق امروز و ایران و بعد هم دمشق و مصر و اسپانیا، زمانی که این جغرافیا دچار نوعی انسداد تمدنی شد، قلمرو جدید شکوفایی تمدن اسلامی، سرزمین هند بود، سرزمینی که قدرت سیاسی با مسلمانان بود و البته فرهنگ غالب نیز هندی بود. در این میانه شکل جدیدی از اسلام که میتوان آن را اسلام هندی دانست در حال تکوین و استقرار بود. نکته ای که باید با بازتفسیر سنت شرقشناسی پاز آن را بیان کرد اینست که درست است که اسلام هندی در نقطه انحطاط تمدن اسلامی به اوج رسید، اما این انحطاط در غرب تمدن اسلامی بود و شرق تمدن اسلامی به واسطه شکل گیری اسلام هندی آبستن شکلی پویا و جدید از اسلام بود که همان اسلام هندی است و مقدماتی بود برای شکوفایی مجدد تمدن اسلامی در زمین مساعد هند. به عنوا مثال این شکل جدید اسلام پویا را می توان در خلاقیت زبانشناختی آن دید.

اسلام در تمدنهای قبلی همیشه در تناقضی زبانی درگیر بود، سلطه زبان عربی یا همزیستی عربی با زبانهای محلی؛ آنچه که در مصر اتفاق افتاد سلطه زبان و فرهنگ عربی بود و لذا امرزو مصر را عرب میشناسیم و آنچه که در ایران اتفاق افتاد، همزیستی و دوگانگی زبانی بود که ناشی از در کنار هم بودن فارسی و عربی است. اما درهند این تناقض به شیوه ای خلاقانه تر حل شد، زبان جدیدی از ترکیب زبان های اسلامی (عربی و فارسی – در هند فارسی نیز زبان فرهنگ ایرانی و اسلامی به ویژه در سنت اسلام  صوفیانه است) و زبان‌های محلی هند (بالاخص سانسکریت) ساخته شد، چیزی که ما امروزه آن را زبان اردو مینامیم. این زبان، زبان تمدن جدید هند (از قرن 15 به اینسو ) و زبان تمدن اسلامی هند بود، که به خوبی توانسته بود تناقض زبانشناختی تمدن اسلامی در خاورمیانه را حل کند. آنچه که کمتر در این گفتمان شرقشناختی بدان پرداخته میشود، دلیل ناکامی این نهال تازه تمدن اسلام هندی بود، این ناکامی علاوه بر برخی عوامل درونی مانند غلبه گفتمان اورنگ زیب بر تفکر سیاسی اسلام در هند، ریشه در عملکرد استعمار نیز داشت، عملکرد استعمار در مواجهه با تمدن اسلامی و بالاخص امپراطوری مغولان و بعد حکام نیشابوریه در شمال و سلطنت تیپوسلطان در جنوب و سایر مناطق حکام مسلمان، بالاخص بعد از قیام/انقلاب 1857 به محوریت شهر لاکنو و نخبگان مسلمان، سبب شد این تمدن نوپا در همان آغاز فرو بیافتد. با اینکه تا قرن شانزده  و هفده میلادی تمدن اسلامی در هند، حکام محلی بسیاری داشت، اما نکته اصلی آنست که اسلام هندی ، دقیقا از قرن شانزده در حال گسترش و شکوفایی بود و این نهال اسلام هندی ،تازه در حال جان گرفتن و باردادن بود و اسلام از یک فرهنگ مهاجر به یک فرهنگ بومی در هند و بویژه در سطح سیاست تبدیل شده بود.

تیر خلاصی که استعمار بر این نهال نوپا زد، در فرآیند جداکردن پاکستان و بنگلادش از هند بود، که با ظرافتی تمام، به دست رهبران اسلامی، این نهال تازه پا را به انحطاطی زودهنگام دچار کرد. پاز در جایی از کتابش به این مساله عملکرد استعماری اشاره دارد: "مشارکت فعال مسلمانان در شورش 1857 موجب شده بود که انگلیسی ها نسبت به آنها بدبین تر و مشکوک تر باشند و با این اقدام یکباره مسلمانان را از جایگاه سنتی ممتاز خویش تحت حکومت های اسلامی به زیر کشاندند ..." و برجدایی میان هندوها و مسملمانان شدت بخشیدند (پاز، 1378: 71). اما همانطور که گفته شد پاز این مساله را در یک سطح سیاسی و در حیطه داخل هند تحلیل می کند و رابطه این عملکرد انگلیسی ها در انحطاط تمدن اسلامی هند را نشان نمی دهد و اینکه بهایی که هند برای پیشرفت انگلیس داد، نه تنها انرژی حیاتی تمدن اسلامی هند، بلکه انرژی حیاتی لازم برای تمدن هندی بود که در یک رابطه غیر اخلاقی استعماری، انگلیس مدرن امروز از آن نیروی حیاتی و خون رگهای پیکر هند جان گرفت. گفتمان شرقشناختی گاهی اجازه نقد اخلاقی استعمار هند را می دهد، اما امتناع های منطقی و گفتمانی خاصی دارد که مانع بحث در باب استعمار و شکوفایی تمدن غربی می شود (شکوفایی که معمولا به توان و زحمت خود غربی ها منسوب است، نه به استثمار آنها از جهان. به همین سبب هم کتاب ویل دورانت در مورد استعمار انگلیس در هند  و فجایع ناشی از آن و بهایی که هند بخاطر منابع و پیشرفت انگلیس داد، چندین دهه پس از انتشارش درآمریکا، همچنان در انگلیس ممنوع الانتشار بود). لذا بی توجهی پاز، نه عامدانه، که یک نوع بی توجهی و غفلت گفتمانی است.

پاز در بخش های بعدی کتابش نیز وجوهی از فرهنگ اسلامی هند را در موسیقی و سنت های عرفانی مورد بحث قرار میدهد و مراحل شکوفایی آنها را شرح می دهد. او به خوبی به یکی از نقاط عطف تاریخ اسلامی هند اشاره می کند: نزاع میان گفتمان اسلام تکثر گرای داراشکوه و اسلام فقاهتی سرسختانه اورنگ زیب. این دو برادر که هر دو از یک ریشه بودند (پدرشان شاه جهان بود، کسی که به دستور او تاج محل ساخته شد، و مادری ایرانی داشتند)، دقیقا دو نقطه عطف اسلام هندی را هم نشان میدهند، اسلام داراشکو، اسلامی است که هندویسم را نیز در کنه خودش یک دین توحیدی می داند  و نویع همزیستی ادیان را تئوریزه کرده و درکی کثرتگرایانه از دین دارد (ر.ک. کتاب مجمع البحرین داراشکوه) و اسلام اورنگ زیب نیز اسلامی است که به شدت بر مرزهای پاکی و ناپاکی مسلمان و هندو تاکید دارد و آنها را نیز مجبور به جزیه دادن کرد.

به هر حال، این نوع نگاه به تاریخ اسلامی هند، در علی رغم بینش های عمیقی که در فهم تاریخ دارد، به دلیل عقبه شرقشناختی ای که دارد، سوگیری های خودآگاهانه و ناخودآگاهانه خاص خود را نیز ایجاد می کند. شاید مقایسه نگاه اکتاویو پاز با کسی مانند ابوریحان بیرونی که حدود ده قرن قبل از او با هند مواجه شده باشد، اهمیت هندشناسی ابوریحان را به خوبی نشان دهد، گفتمان که ابوریحان در درکی همدلانه از تفکر هندی (به عنوان فردی که ریشه در سنت اسلامی داشت) هنوز نیز حرفهای بسیاری برای گفتن دارد. با این وجود در فهم ریزه کاری های تمدن اسلامی هند و رابطه رام و الله پاز نکات دقیق و ظریفی را بیان می کند که ناشی ازدقت نظر او در این تجربه و اهیمت تاریخ برای فهم هند امروز است. هرچند زخمی که پاز بدان اشاره می کند، به آن عمقی نیست که او مدعی است، اما آنقدر هست که هر از چند گاهی سرباز کند و ماجرایی بیافریند. شاید مهمترین ماجرای این زخم بعد از استقلال هند، مساله مسجد بابری بود،  البته مسجد بابری نشان داد که این زخم لزوما از جانب دین توحیدی اسلام نیست که فعال می شود، گاه کورسوهای بنیادگرایی هندویی، نیز می تواند آن را فعال کند. هرچند ماجرای مسجد بابری نشان داد که تمدن هندی عظیم تر از آنستکه تکانه های تفکر بنیادگرایی اسلامی یا هندی بتواند بدان ضربه بزند و درخت این تمدن استوارتر از آنست که با این بادهای نحیف بنیادگرایی به لرزه درآید. هرچند زخم های کما بیش عمیقی بر تنه این تمدن هست که ناشی از دستکاری سیاسی داخلی و استعماری برای غارت این سرزمین است، از هجوم و غارت نادر تا استثمار وسیع توسط انگلیس.

اما آنچه که در نهایت مانده، استواری این تمدن ریشه دار است که عظمتش در قدرت ترکیب گری اش است، هرکس می تواند وارد این سرزمین شود، از پیامبران بزرگی مانند حضرت موسی و حضرت عیسی تا حضرت محمد گرفته تا مبلغان دینی و دنیوی مانند صوفیان و جریان های مدرنی مانند مارکسیست ها، اما همه در نهایت در خم رنگرزی هندویی، رنگ هندی به خود می گیرند، به همین دلیل است که رام و الله در کنار هم قرار میگرند، و حضرت علی یکی از آواتارهای آخر الزمانی هندوها می شود و حضرت مریم در برخی کلیساها، ساری برتن دارد، و سید علی همدانی، صوفی بزرگ ایرانی، برای تبلیغ مفاهیم الهی در این سرزمین، این مفاهیم را در اشعار و ترانه های کار روستاییان کشمیر وارد می کند. هرآنچه که بخواهد وارد دل این تمدن شود، باید دراین خم رنگرزی هندی وارد و رنگ و بو و عطر هندی به خود بگیرد. شرط بقای هر عنصر فرهنگی در این جامعه، هندی شدن آنست. سنت هندی عمیق تر و عظیم تر از آنست که بتوان آن را دستکاری کرد یا منحرف کرد. مانند رودی است که از هزاران ناحیه ریشه گرفته و به سادگی نمی توان آن را خشکاند. به همین دلیل اسلامی که پاز و گفتمان شرقشناسی از آن حرف می زنند، چندان به تجربه هندی شده آن توجه ندارند، و لذا اسلامی است که هنوز یک فرهنگ مهاجر و غریبه است. هنوز از لحاظ هرمنوتیکی، سوژه هندی، مسلمان یا هندو، سوژه ای است که باید دیگری غربی درباب آن حف بزند، البته این وضعیت مونولوگی شرقشناسی با برقراری دیالوگ میان محققان و سرزمین هند در حال تغییر است.

 

پاز، اکتاویو (1378) پرتوی از هند، کاوه میرعباسی، تهران: مرکز

 

چهره سال: 2014 یکصدمین سالگرد تولد اوکتاویو پاز
http://anthropology.ir/Octavio_Paz
 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده