دَندیسم: فراتر از مُد‏

کاوالیه د. همیلتون برگردان پروین بابایی

«دَندیسم» مطالعه سلیقه و پالودگی است و «دَندی»، کسی است که به دنبال کمال خویش است. او فردی است که خود را یک سنگ تراش ­نخورده تلقی می­ کند؛ سنگی که توسط ایده ­آل­ های خودش تراش می‌ خورد. همچنان که روح نقاش در بوم او انعکاس می ­یابد، دَندی هم در آینه خودش بازتاب می ­یابد. او مانند نقاش، عناصر معادله زیباشناختی، همچون خط، رنگ، بافت و فرم را درک می ­کند و اینکه چگونه این معادله برای حدود تعیین­شده هنر دندیسم به ‌کار می رود.

 

«دَندیسم»[1] مطالعه سلیقه و پالودگی است و «دَندی»، کسی است که به دنبال کمال خویش است. او فردی است که خود را یک سنگ تراش ­نخورده تلقی می­ کند؛ سنگی که توسط ایده ­آل­ های خودش تراش می‌ خورد. همچنان که روح نقاش در بوم او انعکاس می ­یابد، دَندی هم در آینه خودش بازتاب می ­یابد. او مانند نقاش، عناصر معادله زیباشناختی، همچون خط، رنگ، بافت و فرم را درک می ­کند و اینکه چگونه این معادله برای حدود تعیین­شده هنر دندیسم به ‌کار می رود. پالایش کلید دندیسم است. پالایش همه ‌چیز: خود، لباس، حرکات، شوخ­طبعی و سلیقه. دندی و دندیسم که تصور می ‌شود تا حدودی اصطلاحاتی قدیمی هستند، به مدت بیش از دو قرن در فرهنگ غرب جریانی نیرومند بوده است. در حالی ‌که جهان اطراف دندی تغییر کرده، او در درک و کاربرد خود از زیبایی­ های شخصی ثابت ­باقی‌ مانده است. گاهی همچون یک پدیده غیر متعارف، گاهی منحصر به ‌فرد و به درجات مختلف سرکش، او همواره به ‌عنوان شخصی پیشرو و حاضر، جایی در جامعه داشته و تاریخ را تحت تأثیر قرار ­داده ­است.

در اواسط 1790 یک مرد جوان به زندگیِ مُد لندن وارد شد که جهان را تغییر داد. او به سادگی با معاصران خود متفاوت بود و تفاوتش در سادگی او بود. در جهانی که بدان مُد های ثروتمندانه و خود نمایی دیکته شده بود، جورج برایان بو برومل[2] (1840-1778) اخلاق جدیدی از سلیقه و خویشتن‌ داری و در یک کلمه: پیراستگی را به ارمغان آورد. از لباس او دکمه­ های پر زرق ‌و برق الماس، زنجیر طلا، سگک نگین ­دار و تور های پُرچین حذف شده بود. عطر و پودر نیز رخت بربسته بودند. برومل لوازم مردانه را این­ گونه پالایش کرد: کت آبی بی ­پیرایه با دکمه ­های برنجی، جلیقه، شلوار، پیراهن و دستمال ‌گردن؛ پیش نمونه­ ای از لباس مُدرن. لباس او کاملاً ساده و تأکید آن بر برش، تناسب، سبک و پاکیزگی بود. تنها پیچیدگی او در کراوات موصلین (و نه ابریشم) سفیدِ با دقت گره­ خورده ­اش بود. زیاده ­روی او بسیار اندک و محدود به زنجیر طلای ساعت و انفیه ‌دانش بود. این به معنی ارزان بودن لباس برومل نبود و صورت‌ حساب خیاطی او آنچه را که برای سایر لوازم خرج نکرده بود، کاملاً جبران می‌ کرد. برای لباس کاملی که تناسب او را متفاوت از افراد پیش از او می­ کرد. شاهد این واقعیت این بود که او تمام ارث خود را در 38 سالگی هدر داد و برای فرار از طلبکاران خود مجبور شد به فرانسه برود. برومل همچنین احساس جدیدی از پاکیزگی برای جامعه به ارمغان آورد. اگرچه آرایش چند ساعت از وقت روزانه او را می­ گرفت، اما مدت لباس پوشیدنش خیلی کوتاه بود. در واقع این شستشو بود که تمام‌ وقت او را به خود اختصاص می‌ داد. یکی از نتایج این کار این بود که او قادر بود با اعتماد به ‌نفس استفاده از عطر را کنار بگذارد. برومل به ­واسطه اشراف ­زادگی، در بسیاری از امور حتی در زمان تبعید، قادر به نفوذ در امور حکومتی جامعه لندن بود. برای این کار او نه تنها کمد لباس خود را پیراست، بلکه شوخ ­طبعی ­اش را نیز تصفیه کرد. نثر برومل مانند لباسش مینی مالیستی بود و با شوخ ‌طبعی‌ ای که به ملزوماتش ضمیمه کرد، می‌ توانست با یک کلمه یا یک نگاه برای کسی آبرو و اعتبار بسازد و یا آن را تخریب نماید. برومل یک اسنوب بود، اما رفتار اسنوبی او، خود یک نوآوری بود. نه تنها در شجره ‌نامه، بلکه او یک اسنوبی سبک و مُد بود. ظرافت بر پایه کمال، پیراستگی، نظیف بودن و اصرار بر لباس زیر تازه، استانداردی در لباس مردانه بنیاد نهاد که امروزه هنوز هم دنبال می ‌شود.

حالت جدید و منحصر به ‌فرد برومل در لباس مردانه بی ‌تأثیر نبود. دستور روز در طراحی و هنر، سبک کلاسیک بود. فرمول آرمانی زیبایی ‌شناسی یونانی و رومی در طول رنسانس به انگلستان آورده شد. بدیهی است که این آرمان‌ ها بیشتر در معماری نئوکلاسیک به‌کار گرفته شد. ستون‌ ها، طاق‌ ها و سنگ ‌فرش، عناصر اصلی طراحی ساختمان در زمان برومل بودند.

مهم ‌ترین نقاش دوران، هنرمند فرانسوی، ژاک لوئی داوید (1825-1748) بود. هر چند داوید عمدتاً یک نقاش بود، اما تمام جنبه‌ های طراحی را تحت تأثیر قرار داد. پرتره مشهور او مادام رکامیر[3](1805) در موزه لوور پاریس، زنی را در لباس شب سفید روشن از پارچه موصلین پیچیده شده، لم داده در درشکه دو چرخه دو نفره آشکارا یونانی نشان می ‌دهد. لباس و مبلمان تطبیق معاصر خود داوید از سبک یونانی است.

اگر چه نگاه جدید برومل به صحنه و لباس یونانی و یا رومی، مانند لباس آن زن تقلید گونه نبود، اما هنوز هم در اصل کلاسیک بود. آنچه برومل را یونانی می‌ کرد این بود که او به دنبال ایده ‌آل ‌های خالص مردانه زیبایی بود؛ مانند نقاشی داوید و معماری نئوکلاسیک، برومل مُد مردانه را به ایده ‌آل‌ های انتزاعی تقطیر داد.

شورش در برابر تمام این آرمان‌ گرایی‌ های سخت ‌گیرانه اجتناب‌ ناپذیر بود و در این زمینه یک نیروی جدید وارد صحنه شد. این نیرو در وجود لرد بایرون شخصیت یافته بود. بایرون و رمانتیک‌ ها به دندی‌ های انگلستان توجه نکردند. آن‌ها از زندگی خفقان ‌آور شهری دوری کردند و آرزوهای غریب، غیرعادی و احساسی را مطرح نمودند. به این ترتیب تقسیم کلاسیک، رمانتیک تشکیل شد. اگر چه در مسیرهای جداگانه دو گروه هیچ دشمنی با یکدیگر احساس نمی ‌شود، اما در واقع، بایرون برومل را به‌عنوان تأثیرگذارترین شخصیت در قرن 19 پس از ناپلئون و خودش عنوان کرده است. رمانتیک ‌ها رده ‌ای از تصاویر مخالف با تصویر دندی‌ ها ارائه نمودند. ژست رمانتیک همیشه شل و کمی وحشی به نظر می ‌رسد. ژست واژه کلیدی آنان است. کمال‌ گرایی مشقت ‌بار دندی ‌ها به نظر آنان جدی و مهم نبود. رمانتیک ‌ها برای جلب‌ توجه زنان جوان یقه‌ ها و دکمه ‌های خود را باز و گشوده نگاه می‌ داشتند. کلاه پهن و نرم لبه‌ دار، چهره لاغر آن‌ها را از آفتاب حفاظت می ‌نمود و شال‌ های شُل در امتداد کالسکه‌ هایشان شناور بودند. بایرون، به‌منظور پنهان کردن کجی پایش، لباس بلند و شلوار گشاد می ‌پوشید. این نوآوری در طول نیم قرن متداول شد. در واقع بایرون مبتکر شلوارهای بلند نیست، اما اولین اشراف ‌زاده‌ ای است که آن را از طبقات پایین‌تر اتخاذ کرد.

در سال 1815، سرانجام ناپلئون در واترلو شکست خورد و جهان به پاریس هجوم برد. شیک ‌پوشی انگلیسی مانند صاعقه به پاریس فرود آمد. البته، فرانسوی ‌ها، با دید کورکورانه ‌ای که در این زمینه داشتند، با دندیسم ‌های رمانتیک تفاوتی نداشتند. به ‌زعم آنان، این یک مد انگلیسی و در نتیجه مطلوب بود. جالب است که نگرش پاریسی ریشه ‌های خود را در ریجنسی[4] لندن دارد. فرانسوی‌ ها دندیسم و رمانتیسیسم را گرفت به‌ طوری که را در تار و پود زندگی اجتماعی فرانسه، بافته شد. آن‌ها دندیسم را گرفتند و از آنِ خود کردند. در سال 1819 برومل از انگلستان و بدهی ‌های خود را برای تبعیدی فقیرانه در سواحل فرانسه گریخت. او باقی عمر را در آنجا گذراند و در این مدت به‌ تدریج ارتباط خود با کیفیتی که او را بزرگ کرد: یعنی غرور، عزت و پالایش از دست داد. وی سرانجام سال 1840، در یک آسایشگاه از دنیا رفت. با فقدان برومل دندی ‌های لندن به ‌افراط در نوآوری روی آوردند. یک سال ممکن بود کمر خیلی باریک و سال دیگر برگردان بیش‌ازحد عجیب یقه و یا لبه کلاه فوق‌ العاده باریک دیده شود. شلوارها برای لباس صبح خیلی گشاد و پس از آن برای شب فوق ‌العاده تنگ می ‌شد. یقه ‌ها بالا و بالاتر رفتند، به شکلی که در نهایت، پوشیدن آن به ‌منزله پوشیدن چشم‌ بند بود.

در فرانسه مردان جوان، سرخوشانه مخلوطی از دندیسم و رمانتیک مُد روز را ترکیب کرده یک اثر به طور کامل فرانسوی تولید کردند؛ و در فرانسه برومل نوعی نماد مُد در اواسط قرن شد، اما در بعد از ریجنسی بریتانیا، افول طولانی‌مدت برومل و مرگ در جنون، به یک جنبش ضد دندیسم‌ گرایی منجر شد. نویسندگانی مانند تاکری و کارلایل، از طریق نشریات از جمله مجله فریزر، با اطلاق عنوان‌ هایی مانند زن صفتی، پر سر و صدا و هر چیز بی ‌فایده دیگر و یا غیرمردانه، یک جنگ غیرقابل جلوگیری در برابر توجه زیاد به لباس را آغاز کردند. سودمندگرایی ویکتوریایی ‌ها با رد آرمان (و یا شاید عدم آرمان) ریجنسی رشد کرد. با انقلاب صنعتی، توجه زیاد به لباس ریجنسی و نظریه نخبه ‌گرای همراه آن، به ‌سرعت منسوخ شد. ویکتورین ‌ها، ظاهری جدی و عمل ‌گرا داشتند. مفاهیم آن‌ها به همان اندازه تنگ ‌نظرانه و پیش‌ داورانه بود که مفاهیم ریجنسی بیهوده و بی‌ معنی به نظر می ‌رسید. با چند مورد استثنای قابل‌ توجه، مانند دندیِ پروانه کنت اورسی، همه دندی‌ ها از صحنه ناپدید شدند. لباس مردها جدی تر و یکنواخت تر و سیاه فراگیرترین رنگ شد. کت فراک سیاه با برش چهارگوش، جای کت دنباله ‌دار را گرفت. از آنجایی که پارچه‌ های فرم گیرنده ‌ای تولید شدند که برای سلیقه شلخته ویکتورین‌ ها مناسب‌تر بودند، تأکید بر خیاطی رنگ باخت.

در میانه قرن، دندیسم فرانسه مسیر و شکل تازه‌ ای گرفت. انقلاب بورژوائی از 1830 در فرانسه داشت تأثیر شبیه به ویکتورین در انگلستان داشت؛ یعنی آرمان ‌گرایی عملی. میانه ‌روی، به فضیلتی برتر از استعداد و نبوغ تبدیل شده بود. دور ایستادن از جمعیت رفتاری منفی به شمار می ‌رفت؛ اما هنرمندان، شاعران و نویسندگان غیرمتعارف پاریس در مخالفت با این امر، لباس دندی مآب و والا منشی را اتخاذ کردند. آن‌ها یک آریستوکراسی جدید غیرمتعارف بر اساس رد جامعه بورژوائی و ایمان به برتری خود به‌ عنوان هنرمند ایجاد کردند. باربی آرویلی که زندگی نامه برومل را نوشت، دندیسم را هوشمندانه خواند و تعریفی از آن ارائه کرد که این گروه از هنرمندان فرانسوی بدان دل سپردند:  ضد ابتذال. پس از آن، نویسندگانی مانند تئوفیل گوتیه، چارلز بودلر و هویسمان به ‌نوبه خود برای دندیسم هدفی معنوی قائل شدند. دندیسم مانیفست بیرونیِ کمال درون است.

بودلر استفاده از رنگ سیاه در کمد لباس خود را پیش از زمانی که در جامعه بورژوائی باب شود آغاز کرده بود. او احساس کرد که سیاه رنگی مناسب برای عزاداری است و مانند یک مبلغ کتاب مقدس در آن غوطه ‌ور شد: از سر تا پا سیاه، کلاه ابریشم، کت راسته بلند او، کراوات، کفش کاملاً براق و حتی لباس ‌های زیر او سیاه بود.

این هنرمندان از اواسط قرن نوزدهم احساس کردند که هنر باید منجر به شوک بیننده شود نه اینکه صرفاً چشم ‌نواز باشد. آن ‎ها مأموریت هنرمند را فراتر از دیوار و کتابخانه ‌های بورژوازی ثروتمند دیدند. هنر باید بیننده را به بررسی انتقادی از خود واژگون کند؛ بنابراین، هنرمند باید نه تنها در آثارش، بلکه در لباس، رفتار و دیدگاه ‌های خود نیز تکان دهنده و غیرعادی باشد.

انگلیس ویکتوریایی دندیسمی را که تخطئه و به فرانسه واگذار نمود، مجدداً و مدت کوتاهی در پیش گرفت. آلگرنون سوینبرن، والتر پدر روحانی، هنرمند آمریکایی جیمز مک نیل ویسلر و دیگر علاقه ‌مندان به هنر، نظریه غیرمتعارف «هنر برای هنر» را به انگلستان به ارمغان آوردند. این جنبش زیبایی ‌شناسی از یک سنتز فکری فرانسوی و انگلیسی تکامل یافته است. شخصیت محوری جنبش و سر سخت ‌ترین سخنگوی آن، اسکار وایلد بود. وایلد، در ایراد سخنرانی خود، به پیامبر زیبایی پرستی در بریتانیا و امریکا تبدیل شد. او زیبایی، سبک و مهارت در طراحی همه ‌چیز به‌ منظور تبدیل زندگی به یک هنر خلاقانه را خواستار شد. در این میان لباس هم استثنا نبود.

لباس وایلد مانند پیشینیانش غافلگیرانه بود. او یقه‌ های برگردان بزرگ به سبک بایرون، کلاه لبه پهن و شوک ‌آورترین چیز برای مخاطبان ویکتورین خود، یعنی نیم شلواری با جوراب ابریشمی می‌ پوشید؛ و این برای مردم تکان دهنده بود. شلوار کوتاه حدود شصت و پنج سال پیش از مُد افتاد بود، اما هنوز هم لباس رسمی در دربار سلطنتی بود. این شلوار هنوز هم به طور گسترده ‌ای به‌عنوان لباس ورزشی برای تیراندازی و کوه‌ نوردی استفاده می‌ شد. در واقع، وایلد به سادگی آن‌ ها را از یونیفرم فراماسون‌ هایی اقتباس کرد که در آکسفورد به آنان ملحق شده بود. پوشش تهاجمی وایلد شاید انتقادنامه ‌ای برای قراردادی بودن بی‌حد ویکتورین‌ ها بود.

اگرچه وایلد در بیشتر عمر خود هلنیست بود اما در اوایل یک رمانتیک بود. عناصر پوشش او عقبه رمانتیک داشت: نیم شلوار، کراوات شل و یقه بایرونی. وایلد نیز با موهای بلند و ژست هنرمندانه یک دَندی بود. درحالی‌که هدف از این ژست، خود هنر بود، اما بیشتر در خدمت یک هدف زمینی بود و او را تحت ‌فشار قرار داد. بیشتر این فشار بد بود؛ اما خود وایلد می ‌گوید: «یک چیز بدتر از این است که درباره‌ ات حرف بزنند: اینکه درباره‌ ات حرف نزنند». وایلد یک تعزیه‌ گردان در هنر خود - پیشرو بودن- بود؛ بنابراین، در تلاش برای رسیدن به موفقیت، لباس او به سلاح و همچنین بیانیه ‌ای از درون خود تبدیل شد.

یک فراغت اجتماعی در دوره ویکتوریا رُخ داد و خانواده، استعداد و پول بسیار آزادانه ‌تر از قبل مطرح شدند. نیز در این دوره «ساویل رو» پیشرفت ‌هایی عالی به‌دست آورد که به تجدید علاقه به لباس متناسب و بنابراین خیاطی لباس مردانه منجر شد.

لباس وایلد پس از موفقیت‌ های اولیه، کمی معمولی ­تر شد. او نیم‌ شلواری را به دلیل عدم راحتی آن رها کرد و شلوار بلند را انتخاب نمود. بااین‌حال، او همیشه یک حس خاص از سبک و نوآوری ‌های ظریف داشت که نشانه دندیسم‌ گرایی بود. در همین زمان میخکِ سبز را ابداع کرد که تبدیل به یک زیبایی تجاری شد. او مکتب هنری رومانتیک جوانان را رها کرد و کلاسیک قدیمی ‌ها را برگزید. بایرون، برومل شد.

قرن بیستم بدون وایلد و یا دندیسم زیباشناختی او آغاز شد. واقعه معروف کویینبری[5] و زندانی شدن از او مردی شکسته باقی گذاشت. او در سال 1900 درگذشت و در پاریس به خاک سپرده شد.

توجه زیاد به لباس در دنیای هنر اوایل قرن بیستم جای خاصی ندارد. هنرمندان جدید متفاوت از پیشینیان خود بودند. آن‌ ها مردانی بی ‌قرار و سرگردان بودند و هنر آنان تماماً احساسات خام بود. آن‌ها رمانتیک‌ هایی بدون تخیل بودند. قرن بیستم از آنِ همینگوی و هم قطاران او است و نه بودلر و دار و دسته‌اش.

در پایان قرن نوزدهم فرقه زیبایی پرستی، از طرف چکمه اخلاقی جامعه قابل احترام یک ضربه سریع دریافت کرد. نبرد علیه زیبا پرستی با طرح دعوی جیمز مک نیل ویلستر علیه منتقد هنر جان راسکین در 1877 شروع شد و با نبرد خرد کننده وایلد علیه مارکیز کوینبری در 1895 پایان یافت. به ‌جز سرسختی چند نفر، مانند ماکس بیربوهم، دندی‌ گرایی قرن نوزدهم متوقف می ‌شود.

اگرچه قرن جدید بدون اسکار وایلد آغاز شد، اما ملکه ویکتوریا را نیز نداشت. دوره ادواردی یک نفس هوای تازه برای آزادی‌ خواهان بریتانیا بود. خیاطی مردان در این دوره با بسیاری از نوآوری ‌های تخیلی و فنی در خط، پارچه و بُرش به جلو جهش مثبت کرد. این رنسانسی بود کوتاه ‌مدت و سطحی، خیاطان تبدیل به طراح شدند. ساویل به آن‌ ها سفارش می‌ داد و نه اینکه آن‌ ها را به‌کار بگیرد. اگرچه جوانان مُدگرای دوران ادواردی گاهی اوقات به دَندی‌ ها مراجعه کرده بودند، اما دَندیسم آن ‌ها از نوع همان زیبایی ‌شناسی دوره‌های پیشین نیست. نفایس جدید، بیش از اینکه مُد را در اختیارشان قرار دهد، آن‌ ها را به بردگان مُد تبدیل ساخته بود. علاوه بر این ننگ‌ های تند و زننده در این دوران کمتر وجود داشت و مردان جوان کمتر به نام‌ های اهانت ‌آمیز دیگری خوانده می ‌شدند.

در 1914 تمام اروپا که طبق یک سیستم پیچیده معادلات به طور ناپایدار متعادل شده بود، به سمت جنگ پیش‌رفت. فاخرترین مردان دوران به پایین کشیده شدند، چرا که فوج فوج به ‌عنوان ماشین‌ های آتش علیه دشمن به‌ کار گرفته می‌ شدند. برای اولین بار در تاریخ تمام ملل، تمام اقتصاد و زندگی میلیون ‌ها نفر برای اهداف جنگ تماماً بازسازی شد؛ بنابراین، لباس مردانه خود را به نفع نیازهای ضروری ‌تر زمان وقف کرد. سودمندگرایی اخلاقی توسط اجتماعی شدن و دموکراتیزه شدن بعد از جنگ تقویت شد. حداقل در ظاهر، بین طبقات یک تساوی مشخص وجود داشت. به ‌عنوان مثال، کت فراک و کلاه بلند که توسط اشراف انگلستان و بازرگانان آمریکایی پوشیده می ‌شد به ‌تدریج از زمره لباس برازنده روزانه خارج شد و با لباس‌ های بسیار غیر رسمی‌ تر همچون: یک کت کوتاه ‌تر و کلاه‌ های نمدی و کاسه ‌ای جایگزین شد. لباس آریستوکرات‌ ها به آنچه که امروزه لباس رسمی خوانده و در موقعیت‌ های مخصوص پوشیده می‌ شود، تبدیل شد.

ظهور تصاویر متحرک تصویر ویژه ‌ای از لباس مردانه را منجمد کرد. لباس مردان کم و بیش در 70 سال گذشته ثابت باقی ‌مانده و یونیفرم مردانه یک لباس قابل ‌قبول در اداره و در عملکرد اجتماعی است. این لباس متشکل از شلوار، جلیقه و کت، و کت ‌و شلوار اسپورتی به‌عنوان لباس معمولی، در نگرش به بُرش، پهنا و اندازه یقه و شکل کراوات واقعاً تغییر کرد. کراوات که به نظر می ‌رسید دچار نوآوری ‌های جدید شود، امروزه تنها با چند گره قابل ‌قبول و در واقع به همان شکلی که جذاب‌ تر به نظر برسد بسته می‌ شود. این موضوع با قرن نوزده و هنگامی که کراوات تقریباً در یک دوره سالانه همگام با سایر بخش‌ های لباس دچار تحولات ادامه‌ دار می‌شد، در تضاد است. دلیل این امر این نیست که لباس مردانه به سرانجام خود رسیده است؛ یعنی کامل ‌ترین حالتی که در آن منجمد شده است. بلکه بیشتر به این دلیل که تصویری که از یک مرد انتظار می‌ رود توسط فیلم و بعدها توسط تلویزیون در زمان منجمد شده است.

جنگ جهانی دوم یک بار دیگر این متحدالشکل بودن را تقویت کرد و در ایالات‌ متحده اضافه کرد معمولی بودن از نوع جی. آی.[6] را رواج داد. بااین‌وجود دهه 1950 (دوره مک کارتی) با نشان دادن مقداری نوآوری در بُرش و پارچه، یک دهه یکنواخت بود. به‌جز پیدایش جنبش بیت‌ ها و استثنای قابل‌توجه ژست هنرمندانه سالوادور دالی، دهه 1950 سر و کار اندکی با زیبایی پرستی دندیسم داشت.

نگاه اخلاقی ربع چهارم قرن بیستم، به طرز دراماتیکی تغییر کرد. دهه‌ های 1960 و 1970 به خاطر لباس پوشیدن بیگانه‌ وار وحشی بودند. یک روزنامه‌ نگار جوان در این زمان بر صحنه حاضر شد که برخی از سنت‌ های دندی‌ های پاریس را برگرداند. تام ولف نیز مانند بالزاک، به ضبط کردن وقایع روز قادر بود؛ مانند تئوفیل گوتیه و اسکار وایلد، تام ولف نخستین تأثیر خود را نه با قلم، بلکه با ظاهرش به ‌جا گذاشت. ولف سفید را به‌عنوان رنگ مورد علاقه ‌اش در تمام فصل ‌ها انتخاب کرد. ملزومات او، کلاه‌ ها، یقه پیراهن‌ هایش، کراوات‌ های پر زرق‌ و برق و چوب ‌دستی ‌اش از نظر تاریخی رو به گذشته داشت: به زمان وایلد و دوران پیش از جنگ.

در طول تاریخ مربوط به خیاطی ذوقی مردانه، سه دسته ‌ی اصلی از دندی ها قابل شناسایی هستند: کلاسیک، رمانتیک و تفریحی یا اسپورتیو. نوع اول، کلاسیک، به مفهوم بروملی در فرم لباس روزانه مردانه با دقت بیشتر یا کمتر اعمال می ‌شود. او از برومل یا مُد روز خود کپی ‌برداری نمی ‌کند، بلکه قواعد اصلی برای لباس مُدرن را به‌ کار می‌ برد. کت آبی با دکمه‌ های برنجی و شلوار خاکی، نسل مستقیم از کت آبی برومل و شلوار تنگ قهوه ­ای مایل به زرد است. فرم کلاسیک مانند یک سونات و یا هایکو شاید، به‌صورت خلاصه ‌شده ‌ترین فرم دندی باشد، چرا که دندی مانند شاعر با استفاده از آن عناصر، باید در یک چارچوب محدود به موفقیت دست یابد. جزئیات، اسباب ‌بازی‌ های کلاسیک زیبایی ‌شناسی دندی است. بُرش دقیق کت، رنگ و مربع دقیق جیب، گِردی کلاه؛ این‌ها واسطه ‌هایی هستند که او توسط آن پیام خود را ارسال می‌ کند؛ به‌عبارت‌دیگر، رمانتیک برای یک حالت خاص در خود و یا ایجاد یک حالت خاص در مخاطب لباس می ‌پوشد. او با تلقی خود از خلاقیت، از این عناصر بدون در نظر گرفتن مد استفاده می‌ کند. او اغلب یک پوشنده نوستالژیک و ترکیب‌ کننده عناصر تاریخی گذشته در کمد لباس خود است. دندی ورزشی همان چیزی است که نامش نشان می‌ دهد. او با عناصر و ملزومات سواری، شکار، گلف و یا دوچرخه‌ سواری سر و کار دارد. البته مرزهای این گروه ‌ها هرگز به وضوح کشیده نشده و احتمالاً با هم هم پوشانی دارند. اسکار وایلد در جوانی (حداقل در لباسش) قطعاً رمانتیک بود، اما پس از موفقیت، در یک موقعیت کلاسیک‌ تر قرار گرفت. تام ولف یک دندی کلاسیک بود که عناصر خاص رمانتیک را در لباس خود ترکیب می‌ کرد. توجه زیاد به لباس، هنر ظرافت‌ های شخصی و پالایش است که شامل استفاده از ایده‌ آل‌ های زیبایی مردانه است و همان طور که در زمان برومل وجود داشت برای زمان حال نیز صدق می‌ کند. در دنیایی که در آن پوشیدن یک تی شرت چاپ‌ شده با سخنان مبتذل امری عادی است و در آن زیبایی تقریباً هیچ نقشی در ایجاد مُد بازی نمی ‌کند، دندی به دنبال مقابله با ابتذال اطرافش است. دَندیسم به مفهوم ساده ضد ابتذال تعریف شده است. سؤالِ «شما در تلاش هستید تا چه چیزی را با پوشیدن آن ثابت کنید» برای دندی بی ‌معنی می ‌باشد. پایان پوشیدن این جزئیات، خود آن است. رسانه همان پیام است و هنر برای هنر. در این معنا دندی یک هنرمند لباس است. او ضرورتاً لباس خود را نمی ‌سازد، اما آن را به خوبی می‌ پوشد. علاوه بر این، دندی مُدرن خوش‌ سلیقه هیچ حد و مرزی نمی ‌شناسد. در نهایت دندی هرگز قربانی مُد نیست، زیرا مد برای آن هایی است که بدون سبک هستند.

 

[1]- Dandyism

[2] - George Bryan (Beau) Brummel

[3] - Portrait of Madame Recamier (1805, Musee du Louvre, Paris)

[4] -Regency

[5] - Queensberry

6- نامی است که برای توصیف سربازان ارتش امریکا و تجهیزات عمومی آنان بکار می رود.

 

منبع:

www.gbacg.org/costume-resources/original/articles/dandy

 

 

صفحه ی شخصی نویسنده در انسان شناسی و فرهنگ:

http://www.anthropology.ir/node/24792

ایمیل:

babaei.p.59@gmail.com

 

 

پیوستاندازه
PDF icon 25260.pdf285.02 KB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

بابایی، پروین

مطالب نویسنده