گریز از تهران یا گریز از اعتیاد : بررسی فیلم خون بازی

نسرین ریاحی پور

خون بازی ( 1385) به کارگردانی رخشان بنی اعتماد تمرکز اصلی خود را بر مسئله ی اعتیاد گذاشته است. فیلم درگیری طبقات فرو دست و فرادست را در رابطه با مواد مخدر نشان می دهد. اعتیاد آن چنان در جان پایتخت نفوذ کرده و قدرت گرفته که نظارت شدید پلیس نیز موفقیتی در پی ندارد. خون بازی فیلم تکان دهنده ایست. شاید کسی این نکته را به خوبی درک کند که درگیری نزدیکی با آن داشته است. هیاهوی شهری، ازدحام، خشونت و در عین آن تنهایی و خلا عاطفی کنش گران در چنین محیطی مدام در روایت تکرار می شود.

آرش پرده های پنجره ی اتاقی را بالا می زند. پنجره ها تمام سطح دیوار را اشغال کرده اند و مانند صفحه ی نمایش بر بیننده رخ می نمایند. این دعوتی است به نگریستن به شهر؛ گرچه آن شهر تهران نیست و آرش ساکن کاناداست. شهری که مخاطب به نگریستن به آن دعوت شده، تهران است. تصویر می گوید: من به شما نشان می دهم چهره ی حقیقی شهر چیست؟ پس از آنست که آرش با عروسی که از پارچه و پلاستیک ساخته شده می رقصد. عروسی بدلی و غیر واقعی که تجسمی از سارا نامزد اوست. صحنه های آغازی فیلم به فیلم نرگس شباهت دارد. آن جا نیز تیتراژ با رقص عروس و دامادی بدلی آغاز شد.

سکانس بعدی شهرک آتی ساز را نشان می دهد: خانه هایی به هم فشرده، آدم های به هم فشرده، ازدحام، مکعب های روشن و خاموش، تکرار ابدی اشکال هندسی مشابه، آسمانی که به زحمت از لابه لای بناها دیده می شود و زمینی که در تصویر حضور ندارد. نام این شهرک مسکونی به شدت با داستانی که روایت خواهد شد در تضاد قرار دارد. بلاخره در می یابیم که تصویر ابتدایی از تلویزیون خانه ای در این شهرک پخش می شود و فیلمی است که آرش برای نامزد خود سارا فرستاده تا از این طریق ارتباطی با یکدیگر داشته باشند. سارا بخش هایی از فیلم را می بیند، گاه با مادرش شوخی می کند. آرش مدام در فیلم سارا را مخاطب قرار می دهد بی آن که بداند سارا به او توجه ندارد و یا لباس عروسی را که او برایش فرستاده نپوشیده است. این جا مسئله ی نوع ارتباط سارا و آرش مطرح می شود. وسایل ارتباطی آن ها به درستی و شکلی کامل امکان انتقال پیام را ممکن نمی کنند. آرش عکس های سارا را می بیند که در آن ها به وسیله ی آرایش اعتیاد پنهان شده است. از سوی دیگر سارا و به موازات آن مخاطب نیز اطلاعی از وضعیت زندگی حقیقی آرش در سوی دیگر دوربین ندارد. سارا و آرش از دریچه ی دوربین هایی که قابلیت پنهان سازی بخش هایی از زندگی آن ها را دارند با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

تلفن سارا مدام زنگ می زند و دوستان قصد دارند تا او را به مهمانی و مصرف مواد مخدر دعوت کنند اما او برای ادامه ی مبارزه اش به ایوان می رود و آن جا سیگاری روشن می کند. دست های او آسیب دیده و جای سرم دارد. آشغال سیگارش را به پایین پرتاب می کند و در کنار صورتش اتوبان و ماشین ها که به دلیل فاصله کوچکند و می گذرند دیده می شوند. تصویر ماشین ها از دور تنهایی و گم نامی در شهر  و انداختن آشغال نفرت از محیط بیرون را تداعی می کند. سارا از خارج از خانه بیزار است و شهر را که از شهروندان جدا نیست بخشی از دلیل ناکامی خود می داند. به گفته ی آرش آن ها 47 روز و 5 ساعت و 30 دقیقه با یکدیگر فاصله دارند. فاصله ای جغرافیایی که با زمان ارتباطی تنگاتنگ دارد و نشان دهنده ی قواعد جهان مدرن است که فرد مدرن ناچار به تبعیت از آنست. صدای هواپیما به گوش می رسد؛ تکنولوژی که فاصله ی جغرافیایی را از میان بر می دارد و مبنای آن آسایش بیشتر در زندگی است. اما چرا علی رغم این امکانات انسان شهری در آشفتگی زندگی می کند؟ سیما تلفنی با خواهر خود که پزشک درمان اعتیاد سارا است صحبت می کند. او امید دارد که سارا به خاطر آرش و ازدواجش اعتیاد راترک کند. همان امیدی که عباس در فیلم نرگس برای رهایی از آوارگی و دزدی به ازدواج با نرگس داشت. این جا ازدواج وسیله ای نا معقول برای حلمشکلاتی می شود که ارتباطی با آن ها ندارد. سیما در آشپزخانه با خواهرش صحبت می کند. فضای آشپزخانه صمیمی است. اما محیط بیرون که از پنجره پیداست دور، خاکستری و ترسناک است. " هر روز می رم دکتر. مشت مشت قرص اعصاب می خورم.... دلم برای خودم تنگ شده " اضطراب ویژگی جامعه ی مدرن شهری است. شلوغ بودن خانه نیز نشانه ی دیگری از شلوغی ذهن ساکنان است. سارا به دنبال ماده ی مخدر خانه را ترک کرده است. مادر به دنبال او به پله های اضطراری می رود و از سرایدار درباره ی سارا می پرسد. سرایدار و پله های اضطراری از ویژگی ها ی مجتمع های مسکونی است. پله های اضطراری سعی در پیوند دهی انسان آسمان نشین با زمین دارد. انسانی که برای احساس امنیت ناچار به احساس زمین زیر پاهای خود است. سیما از نبود سارا بسیار نگران می شود. آشفتگی سیما بر کم نشدن مهر مادری در جامعه ی مدرن دلالت دارد. سارا به خانه باز می گردد ، در حالی که به شدت خمار است. مادر و دختر راهی سفر به سمت شمال می شوند. سارا در راه سعی می کند برای آخرین بار مواد مصرف کند. مادر رانندگی می کند و سارا در کنار و سیگار می کشد. سیگار کشیدن سارا در خیابان گرچه یک ضد ارزش است. جنسیت او این مسئله را تشدید می کند. اما دید جامعه نسبت به سال های گذشته تغییر کرده است. آفاق در کسوت دزد و فردی از طبقه ی پایین در فیلم نرگس این عمل را انجام می داد حال آن که طبقه ی فرهنگی و اقتصادی سارا در سال روایت فیلم نرگس اجازه ی چنین عملی را به او نمی داد. تغییر فرهنگی در تهران بسیار محسوس است. خیابان ها نیز به شدت شلوغ شده اند. سارا برای تهیه ماده ی مخدر به بازار قائم می رود. مرکز خرید به واسطه ی ازدحام و عواملی که حواس را به خود مشغول می کند محل امن تری برای عرضه ماده ی مخدر است. ساقی سارا به دام پلیس می افتد. فضای شهری بسیار امنیتی نمایانده شده است. پلیس ها همه جا هستند و تلاش می کنند تا با گسترش اعتیاد مبارزه کنند. در چند جای دیگر نیز تصاویر کنترل گر آن ها نشان داده می شود اما در حقیقت شهر تهران به این گستردگی کنترل نمی شود. در این داستان دسترسی به مواد مخدر بسیار سخت است. در نهایت کودک کاری که تظاهر به گل فروشی دارد؛ با تقلب به سارا خاک می فروشد. توجه به کودکان کار شاید اشاره به آن دارد که بی تفاوتی به مشکل حاشیه نشینی و فقر گروهی مهاجر که در شرایط بد معیشتی زندگی و زاد و ولد می کنند شاید در ابتدا به سبب فاصله ی جغرافیایی میان طبقه ی مرفه و حاشیه نشینان بی اهمیت باشد و جامعه ی سرمایه داری با طرد آن ها زندگی خود را ادامه دهد اما در طول زمان آن ها به تهدیدی برای طبقه ی فرادست بدل خواهند شد. آلودگی صوتی: صدای خودروها، زنگ خوردن مداوم تلفن همراه و آزاری که به فرد شهری می رسانند، برجسته شده اند. سارا در جست و جوی ماده مخدر خود را به خارج از اتومبیل پرتاب می کند. مادر می گوید: "یا علی به دادم برس." نقش مذهب گرچه در انجام مناسک دینی به چشم نمی خورد ولی ایمان در جامعه معاصر با این جمله گوشزد می شود. بلاخره پیکان زرد رنگی سارا ، دوستش و معتادی دیگر را سوار می کند. چهره ی فروشندگان در قاب تصویر دیده نمی شود. دست فروشنده و حلقه ای که به انگشت دارد؛ دیده می شود. صدا و تصویر دست این تصور را به وجود می آورد که آن ها اعتیاد ندارند. فروشندگان اجازه ی مصرف درون خودرو نمی دهند. آن ها خریداران را با کلماتی تند تحقیر می کنند. آن ها دو خریدار مرد را پیاده می کنند. یکی از فروشندگان در قبال سو استفاده ی جنسی حاضر به دادن مواد به سارا می شود. آن ها پول سارا را نمی خواهند. در شهری که به واسطه ی پول به سادگی می توانند موقعیت رابطه ای جنسی را فراهم کنند؛ این عمل پرسش بر انگیز است. آن ها از تحقیر سارا و باقی معتادان لذت می برند. در مورد مردان با بد دهنی و در رابطه با سارا با تحقیر جنسی و وادار کردن او به تن فروشی. آن ها التماس کردن مخاطب خود را که از طبقه ی فرادست است دوست دارند. آن ها از احتمالن از فرحزاد می آیند و کودکان کار دیروزند." جنس اش رو از ما می گیره، عشق و حالش رو با بچه سوسول های بالا شهر. عنتر ها پول دار می شن ، نجیب می شن" نیاز و دردی در این جملات است. شاید معنای پنهان در این جمله این باشد که تو به عنوان یک پول دار تفاوتی با ما نداری، ما تحقیر شده ایم و به پست ترین کارها تن داده ایم. تو هم باید تحقیر شوی تا بتوانی طبقه ی ما را درک کنی. تحقیر شدن سارا با مشتی که توسط کورش ( فروشنده مواد) به صورتش می خورد تکمیل می شود. خودرویی دیگری در اتوبان مزاحم سارا می شود. مادر از را می رسد و سارا به او پناه می برد. در این فیلم کیه مکان های عمومی در تهران ناامن و ترسناک تصویر شده اند. فضاهای داخلی تنها بی خطرند. بیرون همه بیگانه و صدمه زننده هستند. همراهی گل و ماده ی مخدر تقلبی نشان از ارائه ی زشتی به نام زیبایی در این شهر دارد. در خودرو مادر است که سارا نیازی به نظاهر ندارد و می تواند آرایش را از صورت خود پاک کند. او مقابل آرش آرایش می کند اما مقابل مادر چهره ی حقیقی خود را نشان می دهد. رابطه ی عاطفی میان سارا و نامزدش حقیقی نیست. سارا مدام دروغ می گوید، در جست و جوی مخدر بودن را به دانشگاه رفتن جلوه می دهد. جاده که نشانی از انتخاب است آغاز می شود. سارا مرگ را انتخاب می کند. اما شکست می خورد. در رستوران سر راه مادر کباب برای بردن سفارش می دهد. آن ها از در اجتماع بودن واهمه دارند حتا در محیط شاد و امنی که خارج از تهران آرامش می بخشد. علی رغم وفور اعتیاد در جامعه ، فرد معتاد داغ ننگ می خورد و با تحقیر نگریسته می شود. در محیط خانه ی پدری سارا بار دیگر آسایش و شادی را تجربه می کند. خانه ی پدری در شهری شمالی قرار دارد، حیاطش بدون دیوار  و درونش فارغ از اشکال هندسی است. راه پله ها گرد و اتاق ها اشکالی منعطف و هلالی دارند. گویا قصد ندارند اصول و چارچوبی خشن را به افراد منتقل کنند. سارا لباس عروسش را در حال که روسری سیاهی به سر دارد که نشان از ناکامی او در ازدواجش خواهدبود؛ به تن می کند تا پدرش او را ببیند. در مواجهه ی پدر و مادر سارا بسیاری زخم های کهنه سر بر می آورند. طبقه ی معتبر، طبقه ای فاسد، خوش گذران و الکلی معرفی می شوند. موضوع جدایی سیما و احمدرضا نیز پیش کشیده می شود. جدایی آن ها بر سر پذیرش نقش های سنتی از سوی سیما بوده است. تفکری که کدبانو بودن را معادل کلفت بودن می داند و بر خواسته از ذهن مردی است که در انظار عمومی و تصور خودش فردی معتبر است. او به شکلی مدرن زندگی می کند. مدتی طولانی ساکن کشوری صنعتی بوده و وسایل مورد استفاده اش نشان از عدم پای بندی به سنت دارد. در این جا احساس می شود مسئله ی استثمار زنان مسئله ی مذهب و یا سنت نیست. مسئله منفعت گرایی است. انسان مدرنی که با عقل خود تصمیم می گیرد و قالب های سنتی در رابطه با زنان بیشتر از الگوهای مدرن به منافع او کمک می کند. سیما، مادر سارا مسئولیت زندگی را به عهده دارد. او هزینه ی زندگی را تامین و خانواده ی دو نفره ی شان را مدیریت می کند. جامعه ی مدرن به او حق کار کردن، تصمیم گیری و در عین حال حل کردن مشکلات زندگی را داده است اما این حقوق به همراه استثماری مضاعف به او اعطا شده است. او بایست مسئولیت ناکامی های دخترش را به عهده بگیرد و در نهایت به وسیله ی همسر سابقش به خاطر خواسته های انسانی خود تحقیر شود. در حقیقت جامعه ی مدرن به او می گوید که آزادی ، استقلال و پیشرفت را در کنار تنهایی و انجام همه ی امور مشکل زندگی بدون حمایت هیچ نهاد اجتماعی به تو عرضه می کنم تا روزی از خود بپرسی " کجا رشته ی زندگی از دستم رفت؟ شاید اگر اون همه تحقیر رو تحمل می کردم ولی با احمد رضا می موندم؛ بچه ام به این روز نمی افتاد؟" سن سیما بالاست در حالی که سارا بسیار جوان است. این تفاوت سن نشانه ی بالا رفتن سن فرزند دار شدن در طبقه ی اجتماعی سیماست. نکته ی برجسته ی دیگر داستان ناتوانی در برقراری رابطه ی سالم است. احمدرضا پس از سال ها عشق خود را به او اعتراف می کند. 

فیلم پس از کش مکشی دوباره میان مادر و دختر و در نهایت رسیدن به آسایشگاه پایان می یابد. سارا برای ترک اعتیاد خود از تهران گریخته است. گویا  اعتیاد و شور بختی محصول پایتخت بوده است. 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

ریاحی پور، نسرین

مطالب نویسنده