تحول زودهنگام ظرفیت های اکتسابی در نوزادان شیر خواره

مجله ی علوم انسانی، برگردان: آریا نوری

مطالعه ی نحوه ی تفکر و اندیشه ی کودکان تحولات گسترده ای را از سر می گذراند. برای مدت ها این مطالعات بر پایه ی مراحل توسعه ی ذهنی و عاطفی بنا شده و تصور می رفت که نحوه ی توسعه ی این دو قابیلت در کودکان پله ای است. اما امروزه به خوبی می دانیم کودک آن موجود "ناقصی " که قبلا تصورش می رفت نیست. نه تنها کودکان بسیار با هوش تر و حساس تر از آنچه هستند که برای مدت ها تصورش می رفت بلکه بلوغ بسیار بیشتری هم دارند. بر عکس ، این بزرگسالان هستند که محقان بیش از پیش با عنوان " کودکانی بزرگ " از آن ها یاد می کنند. . .

امروزه دیگر به قوه ی تخیل کودکان به سان ابزاری برای فرار از دنیای واقعیت نگاه نمی شود بلکه روانشناسان اعتقاد دارند تفکر کودکان وسیله ای برای یادگیری ، سازماندهی و نظریه پردازی بوده و در نهایت بیش از آنکه برای اشتغال حواس به کار رود ،به منظور ابزاری برای تفکر مورد استعمال قرار می گیرد.

مطالعه ی فرهنگ کودکان – بازی های و ابرقهرمان های مورد علاقه ی ایشان – چشم انداز جدیدی رو به دنیای کودکان باز کرده است. در نهایت داستان شگفت انگیز روند تکامل ذهنی کودکان اطلاعات بسیار مناسبی در مورد نحوه ی نقش آفرینی عوامل ژنتیکی و تاثیرات محیطی در رشد کودک به ما می دهد.

روش های جدیددر بررسی رفتارهای کودکان نشان داده است که دنیای ذهنی آن ها به هیچ عنوان آشفته و غیر منطقی نیست.

روشی مبتکرانه

با بهره گیری از چه روشی به این مساله پی خواهیم برد که یک کودک به چه چیزی فکر می کند؟ بدون شک تا زمانی که وی سخنوری را آغاز نکند پی بردن به آن چه که در دریای متلاطم ذهنش در جریان است امر ساده ای نخواهد بود. رابرت فانتز (Robert L. Fantz) در اوایل دهه ی 80 میلادی شیوه ای جدید ابداع کرد که دانش ما در خصوص      " دنیای نا شناخته ی کودکان " را متحول کرده و سبب شد تا مفهوم جدیدی از نحوه ی توسعه ی هوش در کودکان به دست ما برسد. همه چیز از پدیده ای آشنا با عنوان خوگیری یا آشنایی ( Habituation) آغاز گردید. زمانی که شی جدیدی را در برابر چشمان یک کودک می گیرید وی در وهله ی اول با شگفتی و تعجب به آن نگریسته و پس از آشنایی با آن نگاهش را متوجه جای دیگری می کند. حال اگر همین شی در نظر کودک خیلی جالب یا مشکوک بیاید طبعا نگاه وی برای مدت زمان بیشتری روی آن ثابت خواهد ماند. در این زمان ضربان قلب کودک تندتر شده و اگر پستانکی در دهان باشد تندتر به آن میک می زند ، این مساله ریشه در اضطراب لحظه ای او دارد. به همین ترتیب روانشناسان و محققان به این مساله پی برده اند که اگر چیزی جلوی چشمان یک کودک شیرخواره قرار دهید و سپس با دستان خود یک پرده را در برابر چشمان کودک و شی بگیرد و این کار را مرتب تکرار کنید ، آثار تعجب و شگفتی به وضوح در چشمام وی قابل مشاهده خواهد بود. در این زمان کودک شیرخواره از مشاهده ی اینکه چیزی که تا چند لحظه ی پیش در برابر چشمانش قرار داشته حالا به سرعت محو و دوباره ظاهر می شود بسیار تعجب می کند! این مساله بدین معناست که یک کودک تنها در 5 ماهگی به مفهوم  " ثبوت اشیا "  پی می برد ، این مساله در صورتی است که ژان پیاژه ( پدر روانشناسی کودک) تصور می کرد کودک تا سن دو سالگی به این مفهوم دست نخواهد یافت. نوزادی که به مفهوم ثبوت اشیا پی برده با دیدن اینکه شیئی که در برابر چشمانش قرار دارد محو می شود بسیار تعجب می کند.

این تجارب و مشاهدات به ما نشان می دهد که دنیای ذهنی کودکان بسیار سازماندهی شده تر از آنیست که تا به الان تصورش می رفت.

کودک طبیعت شناس ( Naturaliste)

کودک در درک برخی بی نظمی های طبیعی هم توانایی بالایی دارند : اگر در برابر چشمان نوزادی 5 ماهه با توپی سیاه به توپی قرمز ضربه زده و آن را به حرکت دراورید کودک برای چند صباحی به این پدیده توجه نشان داده و سرگرم می شود ولی پس از آن این منظره حوصله ی وی را سر برده و او نگاهش را متوجه نقطه ی دیگری می کند. حال اگر در برابر چشمان این نوزاد توپ قرمز به بدون آنکه با توپ سیاه به آن ضربه زده شود به حرکت دراید مردمک چشمان کودک گشاد شده ، ابروهایش بالا رفته و در نهایت با سرعت زیادی به پستانک خود میک می زد. این نشان دهنده ی حیرت و اضطراب کودک است : در این سن وی به این مساله پی برده که اشیای جامد به تنهایی و بدون نیرویی محرک به حرکت در نمی آیند. در اصل کودک در این سن به خوبی می داند که دنیای اطرافش دارای ثباتی نسبی بوده و قوانینی چند بر آن حکمرانی می کند. او در این سن تا حدی با رابطه ی علت و معلول در علم فیزیک آشنا شده است و این دانشیست که محققان و دانشمندان از آن با عنوان " دانش ساده لوحانه ی فیزیکی " یاد می کنند.

محققان تمامی تحقیقات ژان پیاژه  _ در حوزه ی درک اعداد ، طول ، تعداد ، دسته بندی ، تاخیر در یادگیری ، رابطه ی علت و معلول و . . . _ را مجددا با روش های جدید بررسی کرده و بدین سان به این مساله پی برده اند که کودکان توانایی های ذهنی بسیار بالاتر از آنی دارند که تا به امروز تصورش می رفته است.

 

نظریه ی غریزه و روح

مدت ها تصور عمومی بر آن استوار شده بود که کودکان در درک مقاصد ، خواسته ها و افکار دیگران با مشکل مواجه هستند. زمانی که یک کودک از چیزی بترسد بلافاصله دستش را در برابر صورتش می گیرد ، تو گویی این مساله سبب می شود که دیگران دیگر نتوانند او را ببینند! به عبارت دیگر اعتقاد بر آن بود که وی به این مساله پی نبرده است که دیگران هم می توانند شرایط را درک کنند. روانشناسان برای مدت های مدیدی بر این باور تکیه زده بودند که یک کودک حتی در سن چهار یا پنج سالگی هم " نظریه ی غریزی و روحی " مختص به خود را ندارد ( یعنی فاقد تصویر ذهنی دقیق از اندیشه های دیگری است).

اما با انجام مجدد آزمایشات و مشاهدات با وسایلی به روزتر ورق برگشت. محققان به این مشاهده دست پیدا کردند که یک کودک از سن 8 ماهگی به شناختی نسبی از ذهن دیگری دست پیدا می کند. برای مثال وقتی ببیند کسی در برابر چشمانش پرسه زده و همه چیز را جا به جا می کند و به همه جا نگاه می اندازد بلافاصله در ذهن خود می گوید : « حتما دارد دنبال چیزی می گردد ولی هنوز موفق به یافتن آن              نشده است » ! (1)

پوشاندن صورت با دستان خود برای دیده نشدن در اصل برامده از عکس العملی طبیعیست که از آن با عنوان " سیاست شترمرغ " یاد می شود، کاری که بزرگسالان هم آن را انجام می دهند. زمانی که شخصی کار خطایی انجام می دهد دچار استرش شده و به صورت غریزی تمایل دارد سرش را در میان دستانش گرفته و به دور و برش نگاه نیاندازد ، توگویی این کار وی را از دید بقیه نامرئی می کند ، به این فرایند در علم روانشناسی " پوشاندن صورت " می گویند.

 

کودکان کنشگران رشد ذهنی خود هستند

والدین دوست دارند باور کنند آن ها هستند که همه چیز را به کودکشان آموزش می دهند : راه رفتن ، صحبت کردن ، فکر کردن و حتی مستقل شدن. اما اگر این باور توهمی بیش نباشد چه؟

از زبان تا غریزه

استیون پینکر (Steven Pinker ) ، روانشناس، در دهه ی 90 به تقابل با نظریات رایج در خصوص یادگیری زبان توسط کودکان پرداخت. وی معتقد بود این والدین نیستند که زبان را به فرزندانشان یاد می دهند بلکه وی با شیدن سخنان اطرافیانش زبان را کاملا به تنهایی فرا می گرد. از آن زمان به بعد بسیاری از روانشناسان حوزه ی زبانشناسی با وی هم عقیده اند.  والیدن با صحبت کردن در کنار کودکان تنها وسیله ی انتقال زبان را بر عهده دارند ولی این خود کودکان هستند که با سرعتی زیاد بسیاری از لغات و حتی دستورهای گرامری زبان خود را می آموزند.

تشنه ی یادگیری

امروزه روانشناسان معتقدند این والدین نیستند که ظرفیت های ذهنی اساسی       کودک _ دسته بندی کردن ، حفظ کردن ، خواب دیدن ، تفکر ، استدلال و یادگیری _  را به وی آموزش می دهند. بدون شک قصه هایی که والدین برای کودکانشان تعریف می کنند در خواب دیدن آن ها تاثیر به سزایی دارد ولی این قصه ها به او خواب دیدن را آموزش نمی دهند. (2) والدین فلان باور را به کودک منتقل می کنند اما باور داشتن به آن را خیر. والدین شناختهایی را به کودکانشان منتقل می کنند اما آن ها را به وی آموزش         نمی دهند. ذهن یک کودک تشنه ی یادگیری است. ذهن یک کودک با دقت ، جست و جو گر و کنجکاو است و همین مساله وی را به محققی بی همتا بدل ساخته است.(3)

 

سن چهار سالگی برای یک کودک سن " چرا " هاست. در این سن است که او والدین خود را با سوالاتش بمباران می کند ( چرا در را قفل می کنی؟ چرا گربه میو میو می کند؟ چرا این گربه سیاه است و هزار و یک سوال دیگر) در این سن کودک رفتار یک محقق را دارد که روی پروژه ای تحقیقاتی کار می کند. کشف پدیده هایی مثل مرگ ، بیماری و بی عدالتی سبب ایجاد مشکلات وجودی و نگرانی هایی کمابیش متافیزیک در ذهن وی    می شود. به همین علت است که هر روز بیش از روز قبل کودکی را سنی فلسفی    می پندارند.

 

احساسات اجتماعی پایه ای

والدین در زمینه ی احساسات نیز چیز خاصی به کودکشان نمی آموزند. آن ها به فرزند خود خندیدن ، گریه کردن ، عصبانی شدن ، خوشحالی ، ناراحتی ، اضطراب یا اشتیاق را آموزش نمی دهند. برای تربیت یک کودک می توان از چماق یا شکلات ، تطمیع یا تهدید بهره برد اما هیچکدام از این ها حس ترس ( از چماق) یا علاقه ( به شکلات ) را به کودک منتقل نمی کنند. شیوه های آموزشی موثر روی احساسات پایه ای _ عشق ، علاقه ، غرور ، ترس، میل ، شرم، نفرت و . . . _ بنا شده اند. دقت کنید یک کودک حتی اگر کوچکترین عشق و علاقه ای از والدین خود نبیند باز هم آن ها را دوست خواهد داشت و این دلیل روشنی است دال بر اینکه وی محبت ورزی و علاقه را از والدین نمی آموزد.(4)

 

 

(1) Amanda C. Brandone et Henry M. Wellman, « You can’t always get what you want: Infants understand failed goal-directed actions », Psychological Science, vol. XX, n° 1, 2009. http://dx.doi.org/10.1111/j.1467-9280.2008.02246.x

(2) Gérard Bléandonu, À quoi rêvent nos enfants ?, Odile Jacob, 2002.
(3) Alison Gopnik, Andrew N. Meltzoff et Patricia K. Kuhl, The Scientist in the Crib: What early learning tells us about the mind, Paperback, 2000.

(4) Susan D. Calkins et Martha Ann Bell (dir.), Child Development at the Intersection of Emotion and Cognition, American Psychological Association, 2009.

دریافت متن اصلی مقاله در وبگاه مترجمان پیشرو : http://pishrotranslation.ir/post/346

صفحه ی شخصی آریا نوری در انسان شناسی و فرهنگ : http://www.anthropology.ir/node/24940

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نوری، آریا

مطالب نویسنده