تهران ، جنگ ، گیلانه

نسرین ریاحی پور

 گیلانه ( 1383 ) به کارگردانی رخشان بنی اعتماد راوی آخرین روزهای سال 66 است. داستان خانواده ی کوچکی در مواجهه با جنگ . هدف دفاع از هویت سرزمینی است، هویت و منفعت فردی در راستای دفاع از منافع گروهی نادیده گرفته می شود. اسماعیل ( پسر گیلانه ) در آستانه ى ازدواج ، با نامزدش ( ستاره) ، مادر و خواهرش  وداع مى کند و به جبهه مى رود. مى گل ( خواهر اسماعیل) باردار است.

او شوهرش را در تهران رها کرده و به روستاى زادگاهش آمده تا از آسیب جنگ در امان باشد. او مدتى است از شوهرش ( رحمان ) بى خبر است. این مسئله باعث مى شود  براى یافتن رحمان عازم تهران شود. 

فیلم با این جملات آغاز می شود:" در حالی که جنگ 8 ساله ی عراق و ایران در جبهه ها ادامه داشت، شهرهای ایران زیر حملات شدید موشکی قرار گرفت. مردمی که برای حفظ جان خود پناهگاهی نداشتند؛ خانه و زندگی را رها کردند و از شهرها می گریختند." در همین جملات ابتدایی شهرها پس از خطوط مرزی نقطه ی تمرکز حملات دشمن معرفی می شوند. تهران به عنوان پایتخت و مرکز قدرت سیاسی ملی هدف اصلی دشمن است. تهران ، مرکز تجمع امکانات و شانس ها در زمان جنگ تنها خصیصه ای که دارد خطر است. در صفحه ی سیاه صدای آژیر خطر، موشک باران و ناله به گوش می رسد. نا امنی از ابتدای داستان حس می شود. با روشن شدن تصویر بیننده در می یابد که همه ی این ها کابوس زن بارداری است که برای رهایی از آشوب جنگ به روستای زادگاهش در شمال پناه آورده است. وحشت جنگ حتا زمانی که فرد چه به سبب مکان و یا زمان از آن فاصله می گیرد؛ او را رها نخواهد کرد. گیلانه دختر کابوس زده اش را آرام می کند. اما نگاه نگرانش با تصویر اسماعیل که در حال شکستن هیزم است گره می خورد. نام اسماعیل یادآور قربانی شدن است. خود اسماعیل در این نما کاری سخت و مردانه انجام می دهد. کاری که وابسته به قدرت جسمانی است. او این عمل را در سحر گاه انجام می دهد که موید سخت کوشی اوست. " خدا سایه ی تو رو بالای سر من نگه داره" گیلانه برای تنها پسرش دعا می کند. صدای خروس ، چرای گوسفندان و پوشش گیاهی آرام بخش محیطی دل پذیر ساخته اند. اما اسماعیل سوار بر اسب با لباس سربازی عازم بودن او را به منطقه ای پر خطر هشدار می دهد. صحنه خداحافظی او با نامزدش( ستاره) فداکاریش را برجسته می کند. در نظریه هاى تکوین جهان، اساطیر و افسانه ها جنگ جایگاه والایى دارد. ستیز خدایان با ستایش عمیق همراه است و همچنین از سوى آن ها تشویق مى شود. شمایل هاى به جا مانده ، بخش وسیعى از منظومه هاى حماسى، حجارى هاى معابد هندو، اساطیر یونانى در توصیف نبرد ها هستند..  

در ادیان یکتا پرستى نظیر عهد عتیق و اسلام نیز بسیار به جنگ و خون ریزى علیه گناه کاران پرداخته شده است. در قرآن مجید آمده است که تبلیغ اسلام با شمشیر، وظیفه و تکلیف دینى است. در الاهیات مسیحى ابتدا جنگ نفى شد اما به زودى کلیسا خود را درگیر این مسئله کرد. فلسفه ى چینى جنگ را نفى مى کند. فلسفه ى یونانى جنگ را جزیی از مشیت الاهى مى داند و کانت استقرار صلح دائمى را ناممکن مى داند.   ( بوتول ١٣٨٧: ٥-١١) آن چه در طول تاریخ و از خلال اندیشه های پیرامون جنگ بر می آید به اجتناب ناپذیر بودن جنگ دلالت دارد.

 

اسماعیل نقش تصمیم گیرنده ی اصلی در تصمیمات خانواده را دارد. مادر این نقش را به او اعطا کرده است. در راه جبهه او رو به خواهرش می گوید: " می گل جان یه وقت راه نیوفتی بری تهران ها"

می گل قصد اعتراض دارد اما مادر مانع او می شود. احترام و عشقی که او برای اسماعیل قائل است؛ می تواند به سبب نزدیکی او به مرگ و از دست دادنش باشد. اما در ادامه ی داستان در می یابیم که جنسیت اسماعیل دلیل ممانعت مادر و باقی اختیاراتی است که به او تفویذ می شود. به اعتقاد الیزابت بادنتر زن و مرد در پیش از تاریخ ، همکار و شریک هم بودند و هیچ یک بر دیگرى برترى نداشتند، زیرا هر یک توانایى هاى خاصى براى انجام امور ضرورى داشت. اما پس از دوران گرداورى خوراک و شکار یعنى دوران نو سنگى زن قدرت بسیار مى یابد. زن به سبب کشاورزى مادر طبیعت دانسته مى شود و پرستش زن ایزدان رواج مى یابد. مردان نیز به دامدارى که نسبت به شکار و جنگ جویى که فعالیتى درجه دو محسوب مى شد مى پرداختند. پس از این زمان است که بار دیگر رابطه ى متعادلى میان آن ها به وجود مى آید.  این مطلب را از زمین بودن زن و مرد بودن آسمان مى توان استنتاج کرد. این برابرى با کشف آهن و فرا رسیدن دوران جنگ و ستیز ناپدید مى گردد. با آغاز نظام پدر سالارى، زنان اندک اندک ، حکم اموال را مى یابند. وحشت آن که اموال مردى توسط همسر زناکارش به فرزندان مرد دیگرى برسد باعث مى شود زنان به بند کشیده شوند. الهه هاى زن کم کم به خدایان مردانه تبدیل مى شوند و در نظام پدر سالار، مردى که همه ى قدرت ها را قبضه کرده ، چون خداى متعال نظام ارزشى خود را مى آفریند. همسر و شریک او خطرى است که باید به آن توجه کند.  مرد نماینده ى خداست و زن دیگرى و مظهر شر است. بنابراین خشونت و بد رفتارى جامعه ى پدرسالار با زن در واقع مبین ترس از اوست. ترس از اخته شدن به دست زن، ترس از شورش زنان که کاخ آمال مردان را ویران کنند. ( ستارى ١٣٧٣: ٦-١٠) 

 جنگ نقش زنان را در امور روزمره تغییر داده است. در نبود اسماعیل، گیلانه کارهای سخت را خود به عهده می گیرد، هیزم ها را جا به جا می کند. می گل نیز تصمیم می گیرد برای یافتن همسرش راهی تهران شود. نقشی که برادر او در صورت حضور ایفا می کرد. در این سفر مادر به ناچار با او همراه می شود. پیش از سفر، گیلانه در پی پرداخت پول به مردی است که مسئولیت ساخت بنایی را برای او به عهده دارد. اما مرد به او می گوید پول را نگه دارد چون در سفری که به تهران دارد بیشتر به آن نیاز پیدا خواهد کرد. از نظر زیمل پول در شهر به سبب ویژگى هایش، به شکل روزافزونى شیوه هایى را که در آن افراد بر مبناى استفاده ى روزمره از آن مى اندیشند و احساس مى کنند را شکل مى دهد. پول روابط اجتماعى بین مردم در لایه هاى اجتماعى متفاوت را غیر شخصى کرده ، ذهنیت خاصى را با خود به همراه مى آورد. این ذهنیت شامل محاسبه ى عقلانى هزینه ها و فایده هاست. پول نتیجه ى نهایى است. روابط اجتماعى کمتر بر مبناى موضوعات کیفى و بیشتر حول نیازهاى مادى افراد گرفتار شکل مى گیرند. ( انگلیس ١٣٩١: ٩٨-٩٩) نگاه از روستا به تهران و شرایطش تاکیدی بر همین مطلب است. در راه تهران است که آشوب جنگ بر گیلانه و می گل آشکار می شود. مال باختگی آوارگان تهرانی در جاده رقت آور است. " به خدا فقط به خاطر یخچالش شیش ماه تو صف تعاونی موندم" این جمله اشاره ای به شرایط اقتصادی سختی است که در دهه ی شصت بر ایران حاکم بوده است. اسباب ضروری زندگی با مشقت در اختیار افراد قرار می گرفت.

در جای دیگری گیلانه می گل را از سرما خوردن پهلویش هشدار می دهد ودر حالی که روسری بزرگی به کمر او می بندد، می گوید:" شهری شده واسه من." افراد در شهر به شیوه های مدرن سلامتی خود را حفظ می کنند. آن ها روش های سنتی را کنار می گذارند.

"پام برسه تهران، ال می کنم، بل می کنم، چه خوب. کرد؟ وقتی می دانست سربازی نرفته به اون کار نمی دن برا چی تو رو برداشت برد تهران؟" تهران از دور مکان تحقق آرزوهاست. اما حضور در آن قواعد خاص خود را می طلبد. فردی که با شهر و قواعدش بیگانه است، نمی تواند موفقیتی در آن به دست آورد. گیلانه در کمال آرامش می تواند چکمه هایش را زیر برگ های گیاهی تا بازگشت از سفر پنهان کند. روستا به او حسی از امنیت می دهد. در حالی که منازل آوارگان تهرانی توسط دزدان غارت می شود.

در جاده ، عروسی از تهران به همراه گروهی کوچک از مهمانان گریخته است. او بیمی از ماندن در تهران نداشته اما مادر شوهر که به محیط پر تشنج پایتخت ناآشنا بوده طاقت ماندن دربمباران را نداشته است. زندگی در کلان شهر ها با خصوصیات مشترک و گاه خاص شان فرد را آماده ی پذیرش هیجان ها، خطرها و وقایع هولناک می کند. کسی که با شهر آشنایی ندارد در محیط ویژه ی شهر دچار تنش شدید شده ، گاه قادر به ادامه ی زندگی نخواهد بود. زن دیگری که بساط نوروزش را با خود به جاده های شمال آورده از بمباران بیمارستان وحیدیه می گوید. بچه هایی که از زیر آوار بیرون کشیده بودند. از مادری که مرده بود اما کودکش هم چنان از سینه ی او شیر می خورد. جنگ همیشه با خشونت همراه بوده است. واژه ى " جنگ" از ریشه ى فرانسوى ورا سر بر آورده که به معناى "آشفتگى و بى نظمى" است و بعدها در شمال آلمان به معناى " رسوایى و نزاع" و در هلند میانه به معناى "بى نظمى و نبرد" به کار رفته است. ( کاپلو و ونسن ١٣٨٩: ١١) جنگ پدیده اى جمعى و خونین در خدمت منافع یک دسته ى سیاسى است؛ که به دو یا چند گروه متخاصم فرصت مى دهد تا نزاعى را با نیروهاى مسلح صورت دهند.  عمل خشونت بارى که هدفش وادار کردن حریف به اجراى خواسته هاى گروه برتر است. م کونیسى رایت معتقد است که: " جنگ مى تواند نزاع هم زمان میان نیروهاى مسلح، احساسات مردمى، تعصبات حقوقى و فرهنگ هاى ملى تلقى مى شود. " ( بوتول ١٣٨٧: ٣٠- ٣٣)

امیدواری افراد در طول جنگ قابل توجه است. جملاتی چون " هر کس می خواد تهران خونه بخره همین حالا بخره" و یا گفتن "عوضش وقتی برگردی دیگه خیالت راحته، دوبار که یه جا رو نمی زنن" در پاسخ به کسی که از آسیب دیدن خانه اش غمگین است. گیلانه و می گل نیز با امید به خانه می روند. آن ها در راه به مناسبت نوروز ماهی می خرند. اما نزدیک شدن به تهران با نزدیکی به مرکز هجوم دشمن قرابت دارد. گیلانه مبهوت بمب هایی که در کنار جاده فرو می افتند را نگاه می کند.  محله ای که خانه ی می گل در آن قرار دارد؛ قدیمی و بسیار محقر است. خانه ی او حیاط بزرگی با اطاق هایی در اطراف است که هر اتاق را خانواده ای اشغال کرده اند. توالت عمومی است و گچ ها در گوشه و کنار ریخته است. این شکل سکونت پس از زندگی در حلبی آباد پست ترین شکل سکونت در تهران است.

 می گل در مراجعه به خانه متوجه می شود رحمان بازداشت و به عنوان سرباز به جبهه فرستاده شده است.

 

15سال گذشته است. امریکا به عراق حمله کرده و اسماعیل معلول به خانه بازگشته است. گیلانه به جای پلو کبابی مورد انتظارش دکه ی کوچکی از چوب و برگ دارد که در آن سیگار و نوشابه می فروشد. ارتباط داستان با تهران در این مقطع مسافرانی هستند که برای تفریح به سفر می آیند و از او خریدهای کوچکی می کنند. اولین مسافران زوج بزرگسالی هستند. مرد در حال صحبت با تلفن همراه می گوید" صداتو نمی شنوم. دارم می رم کاشان." زن به سمت او می رود ، طوری که طرف دیگر بشنود می گوید:" خالی می بنده، خالی می بنده" مرد:" اون موقع گفتم، حالا می گم نه." زن سیگاری روشن می کند." مرد از گیلانه سیگار می خرد:" خبرای صبح رو نشنیدی؟ اگه یه موشکش رو بندازه این ور، کلی توفیر معامله اس، چشم به هم بزاری کلی قیمت ها کشیده بالا." گیلانه از مرد می خواهد توسط موبایلش با لاهیجان  که پزشک اسماعیل احتمالن آن جاست تماس بگیرد. گیلانه حتا موبایلی ندارد. اما مرد که به راحتی دروغ می گوید و به اصول اخلاقی پایبندی ندارد؛ از چنین امکانی برخوردار است. او جنگ را به واسطه ی نفع شخصی اش می نگرد در حالی که گیلانه سلامت و زندگی فرزندش را برای نفعی جمعی پیش کش کرده است. سیگاری بودن تهرانی ها یکی از ضد ارزش هایی است که مدام در داستان تکرار می شود. ساده دلی روستایی در تقابل با ریاکاری تهرانی قرار می گیرد. گیلانه در تصور ساده ی خود قصد دارد پسر معلول و بیمارش را به ازدواج زنی به نام عاطفه که هر سال نوروز به مزار شوهر بیمار خود در نزدیکی آن ها می آید در آورد. او با نظام هزینه – فایده آشنا نیست. گرچه برداشت ها در فرهنگ های گوناگون مشابه نیست و گاه این مسئله به ساده بودن گروهی در مقابل گروهی دیگر برداشت می شود. برای مثال برداشت گیلانه زمانی که از عاطفه خواستگاری می کند و او به زمین چشم می دوزد و سکوت می کند؛ حیا ست در صورتی که این عمل می تواند نشانه ی نارضایی باشد.

مسافران دوم خانواده ای چهار نفره هستند که پیکانی دارند.فضای حاکم بر روابط آن ها بسیار متشنج است. آن ها نگران انتقال جنگ و کش مکش از عراق به ایران هستند. تجربه ی جنگ و بازگشت آن، باعث پریشانی ایشان شده است. نگرانی از تکرار وقایع تلخ گذشته نه تنها برای فردی که آن را تجربه کرده بلکه برای نسل های آینده نیز وحشت آور است. اخیرن تحقیقی بر موش های آزمایش گاهی نشان داده ،آن ها در نسل های بعدی نیز نسبت به عامل وحشت واکنش مشابه نشان می دهند. با پراکندن عطر شکوفه ی گیلاس موش ها را آزار داده اند. آن ها با استشمام بوی عطر مورد نظر وحشت کرده اند. پس از گذشت دو نسل ، نوه های موش های مذکور بی آن که هرگز چنین آزاری را تجربه کرده باشند نسبت به عطر شکوفه ی گیلاس واکنش وحشت نشان می دادند. این پژوهش بر حافظه ی نسلی تاکید دارد. وحشت از جنگ تا نسل ها پس از آن باقی می ماند. پسر خانواده پنهانی سیگار می کشد.

مسافران بعدی پسران جوانی هستند. صدای موسیقی از خودرو آن ها به گوش می رسد. آن ها نیز برای خرید سیگار ماشین را متوقف می کنند. صحبت های آنان نیز حول محور درگیری در عراق می گذرد و در نهایت به دغدغه ی شان که حضور در دانشگاه به واسطه ی سهمیه جان بازی است؛ می رسد.

 

تهران در فیلم گیلانه مکانی ترسناک در زمان جنگ و پس از آن است. افرادی که از تهران می آیند با ویژگی هایی منفی تصویر شده اند. آن ها سیگار می کشند. دروغ می گویند و منفعت طلبانه با وقایع و امور برخورد می کنند. گویا زندگی در کلان شهر وحشت زا ، انسان هایی خاص  خلق می کند. اما تفاوت عمده ای میان شهروندان تهرانی حین جنگ و پس از آن مشاهده می شود: افراد حین جنگ به مراتب ویژگی های بهتری داشتند. عواطف در آن ها قوی تر بود. زنی که با فرزندانش در قهوه خانه ی جاده ای سیب به می گل تعارف کرد؛ برای کشته شدگان می گریست. افراد دیگر نیز حسی از هم دردی داشتند .  اما در مسافران یاد شده جنگ به اهرمی برای سود مالی و یا پذیرش در دانشگاه بدل شده است. روابط خانوادگی نیز در دوران جنگ بسیار منسجم تر تصویر شده است. تهرانی دهه ی 80 رابطه ی خانوادگی مستحکمی ندارد. این مسئله از مشاجرات مسافران برداشت می شود.از سرگذران حوادث هولناک تغییرات عمیقی در روح انسان باقی خواهد گذاشت و ما هرگز به انسان های گذشته بدل نخواهیم شد. گرچه باید این نکته را در نظر گرفت که فجایع انسانی حس همبستگی را تقویت می کند. اما چیزی در افراد حین جنگ و پس از آن تغییر کرده است. خوش باوری حین جنگ و باور به فردایی بهتر به ترس، نا امیدی و دور اندیشی در زمان جنگ در عراق بدل شده است.

 

 

منابع:

انگلیس، دیوید(١٣٩١) ، فرهنگ و زندگى روزمره، مترجم: علیرضا مرادى، تهران: نشر تیسا

بوتول،گاستون(1387)، جامعه شناسی جنگ، مترجم: هوشنگ فرخجسته،ت‍ه‍ران‌‏‫: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی

‌ ستارى،جلال(١٣٧٣)، سیماى زن در فرهنگ ایران، تهران: مرکز

 

کاپلو، تئودور ، ونسن، پاسکال(١٣٨٩) جامعه شناسى جنگ/ مترجم: هوشنگ فرخجسته/ تهران: انتشارات جامعه شناسان

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

ریاحی پور، نسرین

مطالب نویسنده