رمزهای زنده جان جلال ستاری

گروه کتاب و رسانه

انسان، جانور غریبى است که مدام از خود مى‏ پرسد: جهانى که در آن بسرمى‏برد، چگونه جهانى است. معهذا پاسخ به این پرسش آسان است وآن‏ جهان، نامى دارد: جهانِ واقعیات. علم این واقعیت را متدرجاً دوره مى‏کند ومى‏کاود و شناختى که از آن دارد، عالى است و باید تصدیق کرد که دربهره‏بردارى از کشفیّات گوناگونش در عالم کائنات، از خردترین ذره تا بزرگترین پاره آن، اندازه نمى‏شناسد. اما آنچه مایه تأسف است اینست که‏ علم

دوبوکور،مونیک،1391،رمزهای زنده جان،مترجم:جلال ستاری،تهران:مرکز،چاپ چهارم،136صفحه

      انسان، جانور غریبى است که مدام از خود مى‏پرسد: جهانى که در آن بسرمى‏برد، چگونه جهانى است. معهذا پاسخ به این پرسش آسان است وآن ‏جهان، نامى دارد: جهانِ واقعیات. علم این واقعیت را متدرجاً دوره مى‏کند ومى‏کاود و شناختى که از آن دارد، عالى است و باید تصدیق کرد که دربهره‏بردارى از کشفیّات گوناگونش در عالم کائنات، از خردترین ذره تا بزرگترین پاره آن، اندازه نمى‏شناسد. اما آنچه مایه تأسف است اینست که ‏علم باید با واقعیت فاصله بگیرد و انسانى که از دیدگاه علم به جهان مى‏نگرد،ناگزیر است که از آن کناره گزیند. این سلوک، عینیّت نام دارد و بدون عینیّت،ما در مه و میغى خواهیم زیست که نخواهد گذاشت واقعیت و جهان را روشن‏ببینیم، زیرا همواره در تشخیص آنچه مى‏بینیم دو دل خواهیم بود، و به همان‏دلیل، مشاهده‏مان دقیق نیست، زیرا عارى از آلودگى مصالحه و سازش‏نیست. امّا آیا مى‏توان جهان را بى‏آنکه خود را در آن به مخاطره افکنیم وبى‏آنکه پاره‏اى از هستىِ جهان باشیم، شناخت؟ علم، علم است و نه همه‏ چیز و تمام امکانات شناخت را در برندارد، و به انسانى که در جهان مى‏زید،حقیقتاً نمى‏گوید که جهان چیست، چون انسان که جانور غریب پرسشگرى‏است، نمى‏تواند منحصراً با علتِ وجودى علم، خود را توصیف وتعریف کند.انسان که موجود عاقل و خردمندیست، خصیصه‏اى دارد که هیچیک ازهمسایگان زمینى‏اش ندارند و آن تخیّل است یعنى قابلیّت آفرینندگى جهان وآفرینش زندگانیش در جهان. یکى از فضایل عصر ما اعاده حیثیت تخیل و رؤیاست، پس از آنکه قرن گذشته شایستگى‏هاى خرد را عیان ساخت. البته‏ هیچ نیازى نیست که یکى از آن دو را برگزینیم، و حتى احمقانه است که ‏مناسبات میان آندو را از مقوله تضاد و تخالف میان روشنایى و تاریکى و شعر و علم و تاریک‏اندیشى و کوته ‏بینى بدانیم.دو جناح مخالف، گاه به حق، صفات تحقیرآمیزى به یکدیگر منسوب ‏داشته‏ اند. علتش اینست که علم ناگزیر مى‏بایست با افکار شایع اکتسابى و دروغزنى‏هاى سازمان‏ها و نهادها وکوربینى‏هاى کلیسا و انتقادها وخرده‏گیرى‏هاى حکومت، به مبارزه برخیزد. از سوى دیگر، کسانى که شعررا، سرگرمى‏اى فریبنده و شبهه‏ناک نمى‏دانند و اساطیر را بلاهتهایى خلاف‏ معمول زمانه و تاریخ نمى‏پندارند و درباره جادو مرتکب خطا و اشتباه ى‏فاحش نمى‏شوند، نیز ناگزیر با تفرعن و گنده‏ دماغى خردگرایانى مواجه‏مى‏گردند که فقط به چیزى اعتقاد دارند که بتوانند آنرا به روشنى ببینند وبشناسند. ارزش و اعتبار هیچیک ازین دو وجه نظر، بر اثر زیاده‏روى آنهاخدشه‏دار نمى‏شود: خرد و خیال و علم و شعر، هر کدام جا و کار ویژه خود رادارند و بلاهت، فقط، اعطاى همه قدرت به یکى از آندوست.خرد علمى زمانه ما بسى دیرهنگام از توانایى‏ اى که انسان کسب کرد و آن‏ فاصله‏ گرفتن با جهان براى مشاهده‏ اش و یافتن پاسخ براى سیلى از پرسشهاى‏ تند و تیزش بود، زاده شد. و به منظور کامیابى در این کار، ناگزیر گردید که ‏موقتاً از تخیّلش چشم بپوشد و از چنگ جهان برهد و براى مشاهده خویش،از خود فارغ گردد و رهایى یابد. و این تردستى و ترفند زیرکانه ‏اى بود که اگرنبود، نه ما این بودیم که اکنون هستیم و نه جهان آنچه اینک هست، که در واقع‏بر اثر مراقبت‏هاى مطلوب ونامطلوب‏مان دگرگون گشته است. هر چیز قیمتى‏دارد و پرداخت بهاى خرد بر عهده تخیل افتاد که بدین جهت بدهکار شد. )امّا(غناى جهان از دیدگاه علم، پوشیده مى‏ماند و قدر و اندازه انسان در آینه خرد،

به چشم نمى‏آید و انعکاس نمى‏یابد: مردمان »وحشى« و »بدوى« و جماعاتى‏ چند که بر اثر فتوحات »تمدن«، در شرف نابودى و اضمحلال‏ اند، هنوزگواهانِ جهانى شگرفند زیرا آن جهان، مخلوق ذهن آدمى است و تخیلى‏است و بشر چنین مى‏اندیشد که در آن جهان، در بستر فعل و انفعالات پیچیده‏ و شکوهمند قواى زمینى و کیهانى، جا و مقام طبیعى خود را در همسایگى‏حیوانات و نباتات و احجار و عناصر چهارگانه دارد. در ذهن انسان عصرجدید، شعر حافظه این مناسبات کهن انسان با جهان است که به زبان تصاویرو نه مفاهیم بیان مى‏شود و اندیشه‏اى نمادى، مدیر و مدبّر آنهاست.امروزه، خواستِ فروکشیدن خرد از مسندش و مخالفت و ستیزه‏رویى‏باعلم، فقط کارِ سفیهان است. حسرت و دلتنگى ممکن است موجب شود که‏برخى بى‏هیچ قید و بند، به نظامى نمادى گردن نهند و مى‏دانیم که کم نیستندحلقه‏هاى هنرى و ادبى و پیران و مرشدان و پیامبرانى که مدعى در اختیارداشتن گوهر فرزانگى‏اند که تاریخ، امکان هیچگونه تأثیر و تصرف را در آن‏ ندارد. اوراد و طلسماتى چند ممکن است به بعضى در زندگى مدد کنند، اما خطاست اگر چیزى را که فقط تکرار بعضى شعارها و مشاهده تصاویرى‏ باسمه‏اى و قالبى است، به جاى شعرى غنى وسرشار بگیریم. زین پس خرد مقام شامخى دارد که همه از آن بهره‏مندند. اما تخیل را دیگر نمى‏توان قوّه‏اى‏به قول مالبرانش( شمرد: چون احیأ"la folle du logis"هوسناک و وهم‏آلود )رمزها و تازه و نو کردن اساطیر و آفرینشِ تصاویر جدید و بازى و شوخى بانظم و نظام جهان، برعهده خیالبافى است.

آدمى آموخته است که در باب جهان و واقعیتش بیندیشد، اما جهانى را که‏ وى در آن مى‏زید، همانگونه که حسّش مى‏کند و از آن قوت و روزى مى‏خورد و تصاویرش بر صفحه نگاره‏نماى روح انعکاس مى‏یابند، در مى‏یابد; و دو چیز که مقوّم آدم یعنى موجودى است که استعداد شایان و شگرفى براى‏آزادانه اندیشیدن و آزادانه خیال بافتن و آزادانه عمل کردن دارد به این جهان‏شکل و رنگ مى‏بخشد: میلِ زیستن و بیمِ مردن. درنظر این انسان و به نظر ما همه، هر وجود یا هر شیئى تنها آن نیست که علم تعریف مى‏کند، بلکه همه‏

تصاویرى هم هست که آدمى از آن طریق با آنها ارتباط مى‏یابد، و نیز همه‏ موجودات و چیزهاى همانندشان و همه چیزهایى که آنها تذکار مى‏دهند و به‏ یادمان مى‏آورند، و همه لغات و الفاظى که بدان وسیله نامیده مى‏شوند و همه‏ حوادث و داستانهایى که در آنها نقشى دارند. و معناى این سخن اینست که‏ هر درخت، همواره چیزى بیش از همان درخت است وهر مار، موجودى‏ بیش از همان مار. چشمه روشن و جوشان رمز، همچنان بى‏وقفه در بسترتجارب آدمى جارى است و مى‏توان بر این اعتقاد بود که هرکس لایق همان‏

تصاویرى است که دارد و رمز از آنِ کسى است که به دستش مى‏آورد و جهان‏مالِ کسانى است که به تمام و کمال و با همه قدرت و نیروى تخیل خویش‏تجربه‏اش مى‏کنند و شعر متعلّق به کسانى است که آنرا سروده‏اند.

ژیل پلازى‏

Gilles Plazy

 

فهرست‏

مقدّمه

پیشگفتار

فصل اول. درخت‏

1 - سرچشمه زندگى، تصویر کیهان و انسان

2 - ریشه‏هاى زمان و تاریخ

3 - ذهن بارور

فصل دوم. مار

1 - جانور خاکى

2 - جانور قمرى

3 - دوسوگرایى

فصل سوم. دایره‏

1 - پویایى دایره

2 - دایره جادو

3 - دایره کمال‏

فصل چهارم. گزینه درّ و گوهر

رمز رنگها

زمرّد

رنگ سبز

یاقوت کبود

رنگ آبى

یاقوت آتشى

رنگ قرمز

زبرجد(یاقوت زرد)

رنگ زرد

جمست

بنفش

الماس

مروارید

عقیق

کتابشناسى

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:

0108366716007

 شماره شبا:

 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:

6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی