آخرین پالان‌دوزهای مازندرانی

امیر هاشمی مقدم

پالان‌دوزی، از مشاغل و حرفه‌هایی است که دیگر کمتر کسی را می‌توان مشغول به آن کار دید. در مازندران به‌دلیل محیط روستایی و جنگلی که حضور چارپایان در کارهای کشاورزی و... را ضروری می‌کند، هنوز به پالان تا حدودی نیاز است. بنابراین چند پالان‌دوز همچنان فعال‌اند. آنگونه که مصاحبه‌شوندگان به من گفتند، فقط دو نفر در نور و دو نفر در نوشهر این حرفه را زنده نگه داشته‌اند. اینها که در نور فعالیت می‌کنند را بارها دیده بودم. یعنی یکی‌شان را می‌دیدم که در مغازه‌ای کوچک در یک کوچه مشغول بود. بالاخره فرصتی پیش آمد تا رفتم و اجازه گرفتم برای مصاحبه. به گرمی پذیرفت. روی زمین نشسته و دارد دسته‌های گالی (نوعی گیاه بلند و باریک که در نزدیکی مردابها می‌روید) را به هم می‌بندد تا به‌عنوان مواد اصلی درون پالان، از انها استفاده کند. اول تیرماه است و درون مغازه گرم. به‌ویژه هنگام عصر، آن هم در هوای شرجی مازندران. بعد هم پرسشهای من و پاسخهای او. چون پرسش و پاسخها زیاد بود، مجموع پاسخ‌ها و توضیحات آنها را (در ادامه توضیح می‌دهم چرا از ضمیر جمع «آنها» استفاده می‌کنم) به‌صورت متن منسجم در زیر در آوردم.

نامش غلامحسین رمضانی و 85 ساله است. از 15 سالگی به این کار مشغول بوده (یا به قول خودش، «رفته زیر این کار»). برخلاف تصور من، شغل پدرش کفاشی بوده و نه پالان‌دوزی. اگرچه پالان‌دوزی هم در خانواده‌شان بی‌سابقه نبوده و دائی پدرش این حرفه را داشته، اما او هرگز دائی پدرش را ندیده و بلکه این کار را نزد یکی از همولایتی‌هایش در یوش (همان زادگاه نیما یوشیج) فرا گرفته. ییلاق‌شان در یوش بوده که تابستانها را در آنجا گذرانده و زمستانها به شهر نور می‌آمدند (که آن زمان «سولده» نام داشته). یکی از برادرانش شغل پدر را که کفاشی باشد در پیش گرفته بود، اما پس از دوره سربازی، در بیمارستان مشغول به کار شد و دیگر سراغی از کفاشی نگرفت. یکی دیگر از برادرانش هم که کفاش بود، پس از اینکه غلامحسین پالان‌دوز حرفه‌ای شد، راه برادر را در پیش گرفت و اکنون این دو، تنها پالان‌دوزهای شهرستان نور و جزو معدود پالان‌دوزهای مازندران و شاید کشور هستند. غلامحسین گویا دوره‌ای هم قاصدی می‌کرده؛ یعنی آن زمان که هنوز راه دسترسی نور به بلده و یوش درست نشده بود، نامه‌های بخشدار و مسئولین را به روستاهای آن محدوده می‌بُرد. خودش می‌گوید صبح زود که از نور راه می‌افتاد، ساعت 4 بعدازظهر می‌رسید به شهر بلده (شهر بلده اکنون که از میان پیچ‌های کوهستان، جاده دسترسی به نور دارد، فاصله‌شان بیش از 80 کیلومتر است و دست‌کم دو ساعت به درازا می‌کشد تا از این پیچ و خم‌ها و گردنه‌های کوهستانی گذشت). او پنج فرزند دارد. دو پسر و سه دختر. یکی از پسرانش قبلاً مکانیک بود و یکی دیگرشان هم لوله‌کش. اما اکنون هر دو نفرشان قهوه‌خانه دارند.

برادر دیگر به نام غلامحسن رمضانی، در انتهای همان کوچه بن‌بست و در نزدیکی خانه برادرش، مشغول به کار است. مصاحبه‌ام با غلامحسین که به پایان رسید، نزد او هم رفتم. پسر کوچکش هم آنجا نشسته بود و گاهی در بحث شرکت می‌کرد. غلامحسن زمستانها و هنگام بارندکی در یک اتاق ویژه این کار، و در تابستانها در بخشی از محوطه پارکینگ و حیاط خانه کار می‌کند. حدود دو سال از برادرش کوچکتر و بنابراین 83 ساله است. دست‌کم 50 سال است به این حرفه اشتغال دارد. پالان‌دوزی را نزد برادرش یاد گرفته. هفت فرزند دارد: چهار پسر و سه دختر. هیچکدام از پسرهای او هم این حرفه را در پیش نگرفتند. خودش می‌گوید هیچکدام‌شان بلد نیستند، اما پسر کوچکتر که آنجا نشسته، می‌گوید برادر بزرگترش کمی بلد است. پدر هم با اکراه تأیید می‌کند که فقط اندکی یا به قول خودش «یه جزئی» بلد است. پسر بلافاصله ادامه می‌دهد که 15 یا 20 سال پیش که هر کدام از فرزندان به سراغ یک حرفه رفتند، پالان این همه ارزش نداشت. آن موقع تعداد سازندگان زیادتر بود و به اندازه بخور و نمیر دستمزد می‌گرفتند. اما اگر می‌دانستند روزی بهای پالان 300 هزار تومان خواهد شد، شاید به این کار می‌آمدند. برای نمونه، همین پسر کوچک که اکنون در کار لوله‌کشی و تأسیسات است، می‌گوید اگر کمی حمایت جدی‌تر از این جرفه بشود، حاضر است راه و کار پدر را ادامه بدهد. اما پدر می‌گوید جوانان امروز به دنبال کارهایی می‌روند که لباس‌شان کثیف نشود و اتوی دوباره نخواهد. غلامحسن کمی قلبش درد می‌کند و بنابراین زیاد به خودش فشار نمی‌آورد. او با افسوس می‌گوید که شغلش در کنار مشاغل دیگری همچون مس‌گری (البته در مازندران)، کاهگل‌مالی و... از بین رفته یا به قول خودش «بر افراز» شده. با توجه به اینکه برای چوب‌بری در جنگل‌ها (که اکنون بیشترین نیاز را به پالان دارد) نیز جاده ماشین‌رو در میان بسیاری از جنگلها کشیده شده، پیش‌بینی می‌کند که تا 5-4 سال دیگر پالان‌دوزی هم «بر افراز» شود.

در گذشته پالان‌دوزها به خانه افراد (به‌ویژه در مناطق جنگلی و کوهستانی که کاربرد چارپایان بیشتر بود) رفته و در همان خانه می‌نشستند و تا پالان را به پایان نمی‌رساندند، از آنجا بیرون نمی‌آمدند. اما اکنون مکان‌شان ثابت است و هر کسی پالان خواست، به سراغ‌شان می‌آید.

در قدیم به‌دلیل اینکه خودرو نبود، بیشتر مردم از چارپایان یا به اصطلاح «مال» استفاده می‌کردند. بنابراین کاربرد پالان هم زیاد بود. اما بیشترین مشتریهای کنونی پالان، چوب‌برهایی هستند که می‌روند جنگل و پس از بریدن درختان، آنان را به‌صورت الوار به پالان اسب و قاطر می‌بندند تا آنها را به دنبال خودش بکشد. بنابراین پالان باید بسیار محکم و سفت باشد و شکلش را زیر فشار وزن الوار از دست ندهد. این پالان‌ها صرفاً برای حمل بار بود و نه سوار شدن. برای سوار شدن از زین چرمی استفاده می‌کنند.

مشتری اصلی برادران رمضانی، یکی از اهالی تنکابن (شهسوار) است که معمولاً ماهی یک بار مواد خام برای درست کردن پالان می‌آورد و به ایشان می‌دهد. هم‌زمان، پالان‌های آماده را هم می‌برد. به ازای هر پالان، 80 هزار تومان دستمزد می‌دهد. اما اگر کسی بیاید و برای چارپای خودش سفارش تنها یک پالان بدهد، از او یکصد هزار تومان می‌گیرند؛ به شرط آنکه کلیه مواد و مصالحش را هم خودش بیاورد. قیمت هر پالان اکنون در بازار بین 270 تا 300 هزار تومان است. مشتریان فعلی این پالانها عمدتاً در همین استان‌های شمالی است. چون تعداد پالان‌دوزان کم است، بنابراین هر تعداد که درست کنند، مشتری دارد. هر پالان‌دوز در هر دو روز می‌تواند یک پالان درست کند و بنابراین دستمزد هر روزش می‌شود 40 هزار تومان. با این احتساب، اگر کل 30 روز ماه را کار کند، یک میلیون دویست هزار تومان درآمد دارد. البته این دو برادر اکنون هر روز کار نمی‌کنند. بلکه ممکن است گاهی تا چند روز هم استراحت داشته باشند.

ابزارهای کارشان محدود است. قیچی برش زدن پارچه‌ها. گالی یا گاله‌ها هم را عمدتاً با چاقوی خاصی برش می‌زنند که کمی خمیده است رو به داخل، اما نه به اندازه داس. سوزنهای بزرگ یا جوالدوز، و سنگهای استوانه‌ای کوچک (درازای 20 و کلفتی پنج سانتی‌متر) که پالان را با آن می‌کوبند تا خوب به یکدیگر محکم شود.

پارچه‌های نخی کلفت که با آنها چادر خودرو هم درست می‌کنند، یکی از بخشهای اصلی پالان است. گاله، یا همان ساقه گیاهانی که نزدیک رودخانه و تالابها می‌روید هم به‌عنوان مصالح داخلی به کار می‌رود. البته در گذشته به جای پارچه ضخیم، از نمد هم استفاده می‌کردند که امروزه دیگر منسوخ شده و یکسره از پارچه استفاده می‌شود.

ابتدا پارچه را در اندازه‌های مناسب بُرش می‌زنند. سپس دسته‌های گالی که در اندازه مناسب بریده شده را درون پارچه‌های برش‌خورده قرار داده و با جوالدوز (سوزنهای بزرگ) می‌دوزند که به این عمل، «گُر زنی» می‌گویند که همان گره زدن است. قطعات مختلف را به‌صورت جدا جدا و طی همین مراحل درست کرده و آنگاه همه را به هم دوخته و وصل می‌کنند. سردوش یا «کلّی» (Kalli) را برای جلوی پالان درست می‌کنند. بعد دور پالان را به صورت دو نوار گرد به هم چسبیده می‌دوزند (به تصاویر پیوست در انتهای همین مطلب مراجعه کنید). تخت هم همان بخش اصلی است که روی بدن چهارپا قرار می‌گیرد.

هیچ یک از این دو برادر بیمه نیستند و فعالیت‌شان به‌عنوان صنایع دستی در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ثبت نشده است. خودشان هم نرفته‌اند نزد این سازمان تا پیگیری کنند. می‌گویند کسی توجه نمی‌کند. البته شاید اینگونه فکر می‌کنند. در روزهای آینده باید پیگیری کنم تا برایم ثابت شود که آنها درست می‌گویند و یا اینکه به چنین حرفه‌هایی در این کشور، بیشتر بها داده می‌شود.

moghaddames@gmail.com

پرونده امیر هاشمی مقدم در انسان‌شناسی و فرهنگ

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:

0108366716007

 شماره شبا:

 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:

6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

پیوستاندازه
PDF icon 23975.pdf623.63 KB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

هاشمی مقدم، امیر

مطالب نویسنده