ز دانش دل‌ پیر برنا بود: نگاهی‌ به آموزش و یادگیری در دورهٔ سالمندی

امیر مضطرزاده

بسیاری از ما با این مصرع معروف فردوسی بر سر در تابلوی مدارس یا کتابهای درسی‌ دوران کودکی خود آشنا هستیم : توانا بود هر که دانا بود
مصرع دوم این بیت زیبا و الهام بخش فردوسی شاید کمتر شنیده شده که: ز دانش دل‌ پیر برنا بود، فردوسی چه چیزی در دانش و خرد ورزی دیده است که اینچنین بر آن پای میفشارد و آن را موجب برنایی و شکوفایی فرد پیر و سالمند میداند؟ این بیت زیبای شاعر با تاکید بر مصرع دوم آن، دقیقا موضوع اصلی‌ مطلب حاضر است که در متون سالمندی شناسی‌ جدید به آن توجه شده است، یعنی‌ توانمند شدن (یا توانایی بخشیدن به) سالمندان با دانش و خرد ورزی.  ( Gerontology)
ممکن است برای بسیاری از ما این سوال مطرح باشد که برای یک فرد سالمند که در مراحل پایانی عمر خود به سر میبرد،  آموزش و تحصیل دانش چگونه میتواند مفید یا حتی امکان پذیر باشد؟ طرح یک چنین سوالی میتواند از پیش‌فرض‌های کلی‌ و کلیشه‌ای ما راجع به ناتوانی‌‌های سالمندان سرچشمه گرفته باشد. پیش فرض‌ها و باورهای کلیشه‌ای که از آن تحت عنوان پیش‌داوری سِنّی‌ Ageism)) یاد میشود.
 نکته قابل توجه اینکه تفاوتهای فردی بسیاری میتواند در میان سالمندان یک گروه سنی‌ وجود داشته باشد. مضاف بر اینکه بخصوص در خلال دهه اخیر، تحولی‌ مثبت در قبال نگرش به توانایی‌های آموزش پذیری و یادگیری سالمندان به وجود آمده که زیربنای این تحول، نتایج تحقیقاتی‌ است که نشان می‌دهد توانایی‌های ذهنی‌ سالمندن انعطاف پذیر و چند بعدی میباشد؛ به طوریکه رشد ذهنی‌ میتواند تا پایان عمر، ولو اینکه این پایان در سنین ۸۰ سالگی، ۹۰ سالگی یا حتا ۱۰۰ سالگی باشد ادامه یابد (ساندرا کوزاک، ۲۰۰۷). اصطلاح  Mental Fitness   یا تناسب و پرورش ذهنی‌ (همانگونه که Body Fitness به پرورش و تناسب بدنی و اندام اطلاق میشود) جای خود را در برنامه‌های اجتماعی و توانبخشی سالمندان به خوبی‌ باز کرده است. موفقیت این برنامه‌ها نشان می‌دهد که سالخوردگان نه تنها قادر به آموزش و کسب مهارتهای ویژه هستند، بلکه با کنترل منابع آموزش، سازماندهی و مداخله در طرح ریزی آن در جهت بهبود کیفیت زندگی‌ خود فعالند. این آموزش‌ها اکنون در مراکز آموزش عالی‌؛ در برنامه‌های آموزشی مخصوص سالمندان، همچنین در مراکز اجتماعی سالمندان مثل خانهٔ سالمندان در بسیاری از جوامع پیشرفته به رسمیت شناخته شده است.
توانایی‌های سالمندان در یادگیری، باید در سایه  هوش متبلور (Crystallized ) صورت گیرد که همان دانشی است که طیّ تحصیلات و تجارب گذشته حاصل شده است. بر این اساس، سالمندان ممکن است از ذخیرهٔ عمیق و گسترده‌ای از اطلاعات برخوردار باشند، که نزول هوش سیال (Fluid ) ناشی‌ از کهولت سنّ را جبران می‌کند. با تکیه بر این اصل،  علیرغم تصوراتی که راجع به کاهش قوای یادگیری در سالمندان وجود دارد، آنان از توانای‌های یادگیری با تکیه بر هم هوش متبلور و هم هوش سیال برخوردارند (زوراکووسکی و همکاران، ۲۰۰۶).
 مفهوم یادگیری مادام العمر (Learning  Life-long) بر پاییِ همین توانایی‌ها و طرد پیشداوری‌ها پدید آمده است.


زمینه‌های تاریخی‌ و فلسفی‌

 بطور مقدماتی میتوان گفت که اصطلاح و مفهوم "ژِروگوژی"( آموزش سالمند) که در مقابل پداگوژی (رویکرد آموزش کودکان) یا اندروگوژی (آموزش بزرگسالان) رشد و نمو یافت، اشاره دارد به استراتژی‌های دارای کاربرد در آموزش سالمندان (فارموسا، ۲۰۰۲). این رویکرد ریشه‌های فلسفی محکمی، به ویژه در ایده‌های پسامدرنیستی و منتقد دارد.
در این میان [‘Critical educational gerontology’ CEG] ، با فاصله گرفتن از رویکردهای روانشناختی و کارکرد گرایی هویت مستقلی پیدا کرد و رفته رفته بخصوص با تاکید ویژه‌ای که بر هدایتمندی خود سالمندان داشت، به نقش آزادسازی و رهایی بخشی دانش و یادگیری در میان سالمندان معنای ویژه‌ای بخشید و هواداران بسیاری یافت. فارموسا (۲۰۰۲) معتقد است که ریشه‌های این مکتب مهم آموزش سالمندان را میتوان در دو طیف عمده ردگیری نمود: یکی‌ ایده‌های آلمن (۱۹۸۴) که معتقد بود بهبود وضع زندگی‌ سالمندان به خودی خود مادامیکه این آموزش، آموزشی رهایی بخش نباشد، تنها با فراهم سازی تجارب یادگیری امکان پذیر نخواهد بود. دیگری رویکردی بود که به مفهوم اختیار و کنترل در تفکر و یادگیری سالمندان تاکید داشته و به پدیدایی مفهوم "خود یاری" در آموزش انجامید. بعدها بترزبی (۱۹۸۵)، (گلند نینگ و بترزبی، ۱۹۹۰) با به چالش کشیدن فرضیه‌های ناکارامد و خود انگاشته در برنامه‌های آموزشی سالمندان، همچون تلقی‌ کردن وجود نقص در یادگیری آنان، یا نادیده انگاشتن به حاشیه رفتن آنان در پروسهٔ آموزش و یا بی توجهی به ماهیت بورژوازی در این آموزش؛  هویت بیشتری به مکتب ‘سالمندی شناسی‌ آموزشی منتقد’  (CEG) بخشید.
فارموسا معتقد است ایده‌ها و شکل گیری اولیه "سالمند شناسی‌ آموزشی منتقد" در واقع از نظریهٔ پاؤلو فریرا (۱۹۷۲) و نظریه‌های ابتدائی در سالمندی شناسی‌ نشأت گرفته است که همراهی سالمندی با مفاهیمی چون فقر، نادانی‌  و ناتوانی‌ را به چالش میکشد و آنرا متضمن دیدگاه‌های سلطه جویانه و ظالمانه قلمداد می‌کند. در عین حال یک چنین نگرشی، جامعه را به تجدیدنظر در دیدشان نسبت به سالمندان ترغیب مینماید و با تکیه بر رویکرد پسامدرنیستی، پدیدایی گویش و ذهنیتی جدید را فرا میخواند. به تدریج فریرا توجه خود را به زیربنای ایدئولوژیک آموزش معطوف می‌کند و آنرا دربرگیرندهٔ سیاستهای سلطه جویانه بر سرنوشت بشر معرفی‌ می‌کند. متعاقبا، رویکردهای منتقد نه تنها به جنبه‌های ظالمانه و محدود کنندهٔ پدا -گوژیک توجه نشان میدهند، بلکه با عرضه مفاهیمی چون آموزش پذیری به حاشیه رفتهسالمندان، و نقش‌های آزادی بخش آموزش در میان قشر‌های به حاشیه رفته، تحولی‌ در آموزش و پرورش ایجاد میکنند. بعدها ، آلمن (۱۹۸۴) با اضافه کردن عنصر کنترل و خود مختاری بر آنچه سالمندان باید بیاموزند، چشم انداز جدیدی در باب آموزش سالمندان گشود. آنچه گفته شد تنها خلاصه‌ای بود از سیر تکاملی نظریه‌هایی‌ که در مورد آموزش سالمندان پدید آمده است و البته این سیر همچنان ادامه دارد   ] برای مثال میتوان به تعامل نظریه‌های فمینیسم با نظریه‌های آموزشی در ژرونتولوژی‌ رجوع کنید(فارموسا، ۲۰۰۵) .[
مفهوم واقعی‌ قدرت بخشیدن: (Empowering)
اگرچه قدرت بخشیدن  (قدرت بخشیدن ممکن است به طور تلویحی متضمن حضور دیگران برای توانمند شدن فرد باشد، ازینرو میتواند اصطلاحی گمراه کننده باشد، درینجا قدرت بخشیدن سالمند به خود، مد نظر است) در ادبیات آکادمیک و تئوریک سالمندی کاربرد روزفزونی پیدا کرده است، و بر توانایی‌های سالمندان تاکید دارد، نباید موجب شود تا از سیاستگذاران امور سالمندان سلب مسئولیت نماید. به قول نظریه‌های فمینیسم، قدرت بخشیدن (به خود) در واقع به معنای ایفای نقش بیشتر سالمندان در تعیین سیاست‌های اجتماعی و تصمیم‌گیری‌هایی‌ است که بر آنان اثر میگذارد.
 
زمینه و متن آموزش برای سالمندان چگونه میتواند باشد؟


همانگونه که اشاره شد با اتخاذ رویکرد جدید انتقادی به آموزش سالمندان، برای فرد سالمند به طور اخص (و برای یک سیستم آموزشی به طور اعم) حضور فرد یا افراد هدایت کننده، به عنوان کسانی‌ که "حاوی" اطلاعات هستند و این اطلاعات را بدون نقش مداخله جویانه‌ای از جانب آموزش گیرنده ارائه میدهند، ضرورتی نخواهد داشت. به عبارت ساده تر نقش سنتی‌ معلم کاملا مطرود است. بلکه این خود سالمندان هستند که بر آنچه میاموزند احاطه دارند.  در یک چنین زمینه ای، یک تسهیل کننده (Facilitator )، یعنی کسی‌ که تنها روند آموزش را تسهیل می‌کند مطرح است.
ویژگی‌‌های اصلی‌ برای آموزشگری که نقش تسهیل کننده را دارد، داشتن علاقه برای تعامل و تبادل افکار احترام گزاردن و میدان دادن به آموزنده (در اینجا فرد سالمند) است.  تسهیل کردن و فراهم آوردن مقدمات برای برگزاری کارگاه‌های آموزشی و ارأیه سخنرانی‌های گروهی از جانب سالمندان، بطوریکه ابتکار عمل در انتخاب موضوعات در اختیار خود فرد سالمند (یا سالمندان) باشد از جمله این فعالیتها میتواند باشد.
یک تجربه شخصی‌ به خوبی‌ نشان داد که چگونه آموزش استفاده از کامپیوتر، اینترنت و پست الکترونیک، دنیای جدیدی را به روی فرد سالخورده گشود و امکان تحقیق و جستجوی در موضوعات مورد علاقه را برای وی فراهم کرد. متعاقبا، این فرد با استفاده از فراگیری روز افزون مهارتهای آموخته شده، که با کاربرد هر روزهٔ آنها بهبود میافت ، مستقلا به پرداختن و حتی خلق آنچه که مایل بود، همت گماشت. در جریان این تجربه تنها نحوهٔ استفاده از این امکانات (کامپیوتر و اینترنت) به فرد آموخته شد و هیچ جهت گیری در مورد موضوعات و القای آنها صورت نگرفت. تنها آنچه که از طریق جستجوی اینترنت قابل دسترس بود به او معرفی‌ شد، و این نقش تسهیل کنندهٔ  اموزشگر را نشان می‌دهد. خلاصه اینکه نه تنها باید به قابلیت‌های فرد سالخورده ایمان آورد، بلکه از پیشداوری در مورد سنتی‌  ‌بودن هر آنچه به آنان مربوط میشود (شامل نحوهٔ آموزش) خودداری کرد.
اگر چه در کشور‌های غربی، مدلهای آموزشی افراد سالمند میتواند در بسترهای مختلفی‌ منجمله مراکز سالمندان، دانشگاهها،کالج و انستیتو‌ها صورت گیرد، این نوشتار بر آن نیست که این بسترها را در جامعه ایرانی معرفی‌ نماید، چراکه چنین بسترهایی در جامعه ایرانی چندان جأ افتاده و رایج نیست. شاید، مراکز مذهبی‌ ومساجد، مراکز گردهمایی در محلات شهری و روستایی، مراکز فرهنگی‌ یا کتابخانه ها، یا خانه‌های سالمندان، زمینه مناسبتری برای آموزش سالمندان فراهم نمایند. صرف نظر ازینکه چه بستری برای جلسات آموزش سالمندان مناسب تر است، پرداختن به این امر ضرورت دارد. چرا که جامعه ایرانی، در آینده‌ای نه چندان دور با افزایش جمعیت سالمندی روبرو خواهد شد و لزوم آشنائی هرچه بیشتر با خدمات و اطلاعات اجتماعی، بهداشتی و فرهنگی‌، و حتی در صورت لزوم علمی‌ منحصر به این گروه سنی،‌ بیشتر و بیشتر احساس خواهد شد. در این میان نگرش خود سالمندان به آموزش نیز همانگونه که اشاره شد اهمیت دارد. اینکه سالمندان به آموختن علاقه نشان ندهند میتواند به دلایل مختلفی‌ منجمله تجربیات آموزشی نامناسب گذشته، تلقی‌ بی‌فایده بودن آموزش برای سالمندان، یا تصور افت توانایی‌های ذهنی‌‌شان در یادگیری از آنان سر بزند.
انگیزه بخشیدن به همه سالمندان برای مشارکت در آموزش و یادگیری یک چالش محسوب میشود که گاهی‌ توسط خود سالمندان تقویت میشود (کوزاک، ۲۰۰۷؛ صفحه ۳۵). آنچه مسلم است، بسیاری از سالمندان هستند که نگرش مثبتی به آموزش دارند، و یا این نگرش را تحت تاثیر مشاهده همسالان خود کسب میکنند .
 خانه‌های سالمندان یا مراکز اجتماعی مختص سالمندان ، در جوامع شهری ایرانی‌ به طور فزاینده‌ای جای خود را در میان اقشار سالمند پیدا میکنند و با استقبال آنان روبرو میشوند. این مراکز با توجه به ساختار پذیرندگی و انعطاف پذیری که دارند، محل مناسبی برای برپایی چنین جلسات آموزشی محسوب میشوند. دعوت از کارشناسان بهداشتی به عنوان نمونه، و در زمینه‌های مختلف همچون، تغذیه، بهداشت روانی‌، با تمرکز بر شرایط ویژه‌ای چون آلزایمر، آرتروز، و فشار خون و سایر مشکلات پزشکی‌ رایج سالمندی از این دست میباشد.
برنامه‌های مختلف آموزشی دیگر، بر حسب علاقه و انتخاب خود سالمندان میتواند ساماندهی و برنامه ریزی شود. این برنامه‌ها لزوماً جنبه سرگرم کننده ندارد و به منظور پر کردن اوقات فراغت آنان نیست، بلکه یک فعالیت هدفمند و متمرکز گروهی میتواند باشد. به عنوان مثال، گروه‌هایی از سالمندان که به جنبه خاصی‌ از ادبیات، تاریخ یا هنر ایرانی علاقه مند هستند میتواند به جمع آوری اطلاعا ت، به صورت هدفمند اقدام کنند، حتی یک فعالیت پژوهشی اکادمیک میتواند شکل بگیرد،. بسیاری از روشهای تحقیق در جامعه شناسی‌ مانند اتنو گرافی قابلیت اجرا دارند.  در نهایت یک فعالیت پژوهشی میتواند به صورت مکتوب و مدون در آ ید. آنچه مهم است، باور داشتن، انگیزه بخشیدن،  و سازماندهی این فعالیت هاست، تسهیلات لازم و پشتیبانی توسط مراکز ذیربط، مانند، سازمان بهزیستی نیز میتواند فراهم شود.
واضح است که اثرات چنین برنامه‌هایی نه‌ تنها به حال خود سالمندان بینهایت مفید خواهد بود ( چه از لحاظ به کار انداختن کنش‌های  شناختی‌ و مغزی  و چه از نظر تقویت بهداشت روانی‌ و تقویت عزت نفس آنان)، بلکه به پدیدایی سرمایه‌های علمی‌ فرهنگی‌ و غنی سازی ‌ جامعه منجر میشود.

ویژگی‌های برنامه‌های آموزشی برای سالمندان:


با توجه به این واقعیت که بسیاری از سالمندان با بیماری‌هایی جسمی‌ و محدودیتهای مختلف بهداشتی و پزشکی‌ دست به گریبان هستند، بیشتر برنامه‌های آموزشی به آموزش بهداشت و ارتقا سطح آگاهی‌‌های آنان درین زمینه‌ها اختصاص دارد. روند معمول آنست که سالمندانی که مشکلات جسمی‌ خاصی‌ را تجربه میکنند به طور گروهی(و ندرتاً انفرادی)، اطلاعات و یا مهارتهای لازم را برای مدیریت هرچه بهتر مشکل جسمی‌ آموزش می‌بینند. مثمر ثمر بودن آموزشهای بهداشتی حتی در جامعه ایرانی در پژوهش‌ها به طور مستند نشان داده شده است ( برای نمونه به تحقیق نان بخش و همکاران، ۱۳۹۰ رجوع کنید).
 با اینهمه باید توجه داشت که کاربرد آموزش میتواند بسیار وسیع‌ تر از آموزشهای بهداشتی باشد.
به طور کلی‌، برنامه‌های آموزشی میتواند حول سه‌ محور صورت پذیرد (کوزاک،۲۰۰۷ ):
۱- برنامه‌های تغییر فردی و شخصی‌: که طیّ آن فرایند آموزش به صورت خود گردان، توسط خود فرد طرح‌ریزی و دنبال میشود، و مبتنی‌ بر اهداف شخصی‌ بوده و در نهایت خود فرد به ارزیابی تغییرات صورت گرفته در خود میپردازد.
۲- برنامه آموزشی (یا درسی‌ ) : که رایجترین شکل برنامه هاست و به طور سنتی فرد / موسسه  آموزشی، محتوای مطالب، روش تدریس، و ارزیابی نهایی را به عهده می‌گیرد.
۳- برنامه اجتماعی: که اشاره دارد به برنامه‌هایی‌ که در سطح محلات و جوامع راه اندازی میشوند و شامل تعدادی زیاد از افراد و مواد آموزشی آگاهی‌ بخش در سطح کلان میباشد (مثل برنامه‌های پیشگیری از اعتیاد).
اما صرف نظر از اینکه اصطلاح برنامه آموزشی چه کاربردی داشته باشد، این مفهوم باید ۴ اصل اساسی‌ را دارا باشد:
 ۱- حضور آموزش دهنده (گان) اعم از معلم، موسسه، افراد حرفه ای، تسهیل کننده. به عبارت دیگر چه کسی‌ آموزش می‌دهد؟ ۲- آموزش گیرنده: کودک، میانسال، سالخورده (به عبارت دیگر آموزش به چه کسی‌؟) ۳- روش آموزش (چگونه؟)۴- هدف آموزش: چرا و به چه منظور/ چه فوایدی در پی‌ دارد ، و چه نیازی احساس می‌شده است؟
اما در ادامه، صرف نظر از گروه سنی‌ که قرار است آموزش بپذیرد، برای اینکه روش آموزشی موفق باشد، باید اصول اولیه‌ای رعایت شود که به شرح زیر است  (بروکفیلد و پرسکیل، ۱۹۹۹):
۱- قبل از طرح ریزی مواد درسی‌ و آموزشی، طراحان باید حدا قل شناختی‌ از ویژگی‌‌های دریافت کنندگان آموزش  و سطح دانش و مهارت آنان داشته باشند. در رابطه با افراد سالخورده،  به عنوان مثال مهم است که بدانیم سطح زبان مورد استفاده تا چه حد با زمینه تحصیلی‌ و دانش آنان مطابقت دارد/ احیاناً، سنگین و پیچیده و یا بلعکس، خیلی‌ ابتدائی و تکراری نباشد.
۲- نیاز آموزش گیرندگان باید از قبل بررسی شود. به عبارت دیگر مواد آموزشی باید کاربرد داشته باشد، و در مورد افراد سالمند باید به سازگاری، رضایت، و رفاه و بهزیستی آنان بیانجامد. چنانچه آموزش آزاد و غیر رسمی‌ صورت می‌گیرد، بحث مطروحه مورد علاقه آنان باشد.
۳- در مورد اینکه هدف آموزش چیست، باید توضیح کامل صورت گیرد و آموزش گیرنده بداند قصد آموزش دهندگان و انتظاری که از خود در پایان فرایند آموزش باید داشته باشد چیست؟
۴- حدود و دفعات جلسات آموزشی باید مشخص باشد، یعنی اینکه کی آغاز شده و کی خاتمه میپزیرد؟
۵- فرایند آموزشی باید روال منطقی‌ داشته باشد، به عبارت دیگر از آسان به سخت و با طرح مقدمات همراه باشد و نیز بر آشنایی‌ها و تجربیات قبلی‌ آموزش گیرنده استوار باشد.
۶- تسهیل کننده (گان) آموزش، باید جو حاکم بر آموزش را تبیین کند. بدیهی‌ است که برای سالمندان آموزش نه تنها باید احترام به آنان را در بر داشته باشد، بلکه مشارکت بیشتر آنان را در پی‌ داشته باشد.
۷-روش آموزش باید مبتنی و متناسب با اهداف یادگیری باشد.
۸- نباید فراموش کرد بحث و تبادل نظر امری بسیار حائز اهمیت در فرایند آموزش است و نباید مورد غفلت قرار گیرد.
در نهایت برای اینکه روش آموزشی به کار رفته موفق باشد، باید تناسبی بین این روشها و اهداف آموزشی وجود داشته باشد. جدول زیر (کوزاک، ۲۰۰۷) خلاصه‌ای از فعالیتهای آموزشی را متناسب با اهداف آنان به تصویر کشیده است:
 

اهداف آموزشی

فعالیتهای آموزشی

 

  • کسب اطلاعات

 

  • سخنرانی‌
  • پانل
  • سمپوزیوم

 

  • بکارگیری دانش

 

  • بحث گروهی
  • تقسیم شرکت کنندگان به گروه‌های کوچکتر
  • پرسش و پاسخ

 

 

  • کسب مهارت

 

  • نمایش فرایند
  • تمرین 

 

 

  • تغییر نگرش
  • نمایش تصویری شنیداری
  • مدلسازی
  • بحث و گفتگو
  • تفکر انتقادی
  • ایفای نقش

 

 


نکته‌ای که در مورد سالمندان باید مد نظر قرار گیرد، کاهش توانمندی‌های حسّی آنان است، که بعضا با کاهش هوش و
یادگیری آنان اشتباه گرفته میشود. سالمندان ممکن است به نور بیشتری، یا به صدای بلندتری در جریان آموزش احتیاج داشته باشند. این شرایط در زمانی مطرح است که شیوه سنتی‌ آموزش از طریق سخنران یا معلم مطرح باشد. در آموزش‌های خود گردان، آموزندگان خود به تنظیم و تطبیق مواد مورد آموزش میپردازند. کتابخانه‌ها و مراکزی که
جستجو گر‌های اینترنتی را در اختیار عموم قرار میدهند، از بهترین بسترهایی هستند که موجبات شیوه خود گردان آموزش را فراهم میکنند. در چنین شرایطی تنها لازم است که نحوهٔ استفاده از این امکانات به سالمندان آموخته شود. از همینرو است که امروزه آموزش اینترنت و مهارتهای استفاده از کامپیوتر یکی‌ از اساسیترین برنامه‌های آموزش سالمندان را تشکیل می‌دهد، که با اصل توانمندی آنان مطابقت کامل دارد.

 خلاصه و نتیجه گیری


به طور کلی‌ آموزش سالمندان رویکرد مهم و جدیدی است که باید به ویژه با افزایش فزاینده رشد جمعیت سالمندان مورد توجه قرار گیرد. دو زمینه کلی‌ برای آموزش سالمندان میتواند وجود داشته باشد؛ یکی‌ ادامهٔ تحصیل و یادگیری در سنین سالمندی و با اتکا به علایق و قابلیتهای فردی هر سالمند است؛ و دیگری جلسات کوتاه مدت آموزشی  و کسب مهارتها در مراکز اجتماعی، که عمدتاً آموزش‌های بهداشتی و پرورشی را شامل میشود. در هردوی این بسترها لازم است از پیشداوری در مورد آنان خودداری شود، نقش سنتی‌ آموزش کنار گذارده شده، به مشارکت و مدیریت جلسات توسط آنان بهای بیشتری داده شود و بر انگیزش سالمندان مبتنی‌ بر نیاز‌ها و کاربرد مواد آموزشی تکیه شود.

منابع و مآخذ :
ﺗﺎﺛﻴﺮ آﻣﻮزش  ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان ﺑﺮ آﮔﺎﻫﻲ، ﻧﮕﺮش و ﻋﻤﻠﻜﺮد زﻧﺎن ﺳﺎﻟﻤﻨﺪ )1390 (دﻛﺘﺮ ﻓﺮﻳﺒﺎ ﻧﺎن ﺑﺨﺶ، ﺣﻤﻴﺪه ﻣﺤﺪﺛﻲ ، دﻛﺘﺮ اﻓﺴﺎﻧﻪ اﻣﻴﺮاﺑﻲ، دﻛﺘﺮ ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﺣﺎﺟﻲ ﺷﻔﻌﻴﻬﺎ ،دﻛﺘﺮ ﻓﺮزاﻧﻪ ﺑﺮوﻣﻨﺪ، دﻛﺘﺮ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺑﻬﺎدری، دﻛﺘﺮ ﺳﺮﻳﻪ ﮔﻞ ﻣﺤﻤﺪ ﻟﻮ،ﻣﺠﻠﻪ داﻧﺸﻜﺪه ﭘﻴﺮاﭘﺰﺷﻜﻲ داﻧﺸﮕﺎه ﻋﻠﻮم ﭘﺰﺷﻜﻲ ﺗﻬﺮان (ﭘﻴﺎورد ﺳﻼﻣﺖ) دوره 5 ﺷﻤﺎره 1 ﺑﻬﺎر 47-57 .
Allman, P. (1984). Self-help Learning and Its Relevance for Learning and
        Development in Later Life, in E. Midwinter (Ed.) Mutual Aid Universities.
        Beckenham: Croom Helm.
Battersby, D. (1985a) Education in Later Life: what does it mean? Convergence, 8,
        pp. 75-81.
Brookfield, S., & Preskill, S. (1999). Preparing for discussion. In discussion as a way of teaching,
        (pp.43-63). San Fransisco: Josey-Bass.
Cusack, S.A. (2007). Teaching the older adults, Faculty of education, Centre for Online and
        distance education.  Simon Fraser University
Farmosa, M, (2002). Critical Gerogogy: developing practical possibilities for critical educational
        gerontology, Education and Aging, 17, 73-85.
Farmosa, M, (2005).Feminism and critical educational gerontology: An agenda for good practice,
        Ageing International, 30(4), 396-411.
Freire, P. (1972). Pedagogy of the oppressed. Harmondsworth: Penguin.
Zurakowski, T., Taylor, M., & Bradway, C. (2006). Effective Teaching Strategies for the Older Adult
                    With Urologic Concerns: Acquisition of New Information by Older Adults.
 

ایمیل نویسنده:

a_moztarz@yahoo.ca

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی