نگاهی از منظر نشانه شناسی فرهنگی به بازنمایی مقوله ی هویت ملی در سینمای ایران /برآیندهای قومیتی پایدار!

محمد هاشمی

به روایت امیرعلی نجومیان (1) در فرهنگ فشرده آکسفورد، برای واژه «هویت» بیش از هر چیز علامت مساوی(=) در علم ریاضی آورده شده است، که خود به معنی همانندی کامل و بی چون و چراست، و سپس تعریف دیگر آن از این قرار است: «فردیت یا وضعیت بودن فرد خاصی که در تمام شرایط و موقعیت­ها در زمان یکی یا همان باشد یا بماند». به این تعبیر هویت بر اساس یک «خود حقیقی» شکل می­گیرد که در این جهان در تغییر، همواره ثابت و در تداوم است و در عمق (یا گذشته) پنهان شده است؛ هویت به این تعبیر باید کشف شود.

اما در تعریف معاصر از هویت، هویت همواره در حال ساخته شدن و بازسازی است و گنجینه ای نیست که بتوان آن را کشف کرد. هویت دیگر در نظریه انتقادی معاصر کوه یخی نیست که با حرکت به عمق و درون بتوان آن را یافت. بلکه از دیدگاه نشانه شناسی آن را می توان این گونه تعریف کرد: هویت دلالتی است بین فرد و اجتماع. هر فردی برای ساخت رابطه خود با اجتماع، باید هویتی بسازد (هویتی که بر اساس آن، خود را به جامعه یا دیگر انسان ها وصل کند) و هر جامعه ای برای ساخت رابطه خود با فرد، باید هویتی بسازد (هویتی که بر اساس آن افراد را به عضویت خود درآورد).

نظریه های معاصر، هویت را دارای سه ویژگی می دانند:

1- امروز دیگر صحبت از «هویت» بدون بحث «تفاوت» بی معناست، چراکه هویت خود نتیجه ی تفاوت است. به عبارت دیگر، این هویت که به معنی «همانند» یا «همان» است، تنها از طریق تفاوت با دیگران قابل تعریف است. به گمان نجومیان، هویت با دلالت «همانندی»، چنان که در فرهنگ های واژه می بینیم، نگاهی جوهری به این مفهوم است اما هویت به مثابه «تفاوت» نگاهی ضد جوهری و نشانه شناختی است.

اما باید توجه داشت که تناقض در این است که هر «تفاوت»، خود بر پایه ی «همانندی» شکل می گیرد؛ یعنی باید خود و دیگری را (هریک بر اساس یک «خود») فرض کنیم تا این تفاوت شکل بگیرد. اما در تعریف نشانه شناسی از تفاوت، هر خود به «خودی حقیقی» دلالت ندارد، چراکه هر خودی در شبکه ی تفاوتی با خودهای دیگر معنی می یابد؛ روابط انسان ها بر اساس همین همانندی و تفاوت اعتباری به گونه ای زنجیروار شکل می گیرد. ما با گروهی همانند می شویم تا با گروه دیگری متفاوت شویم و آن گروه خود با فهمی همانند از خود، از گروه های دیگری متفاوت است و این زنجیره همواره به گونه ای بی پایان ادامه دارد. به این اعتبار، هویت محصول ساختارهای نشانه ای فرهنگی است، درون گفتمان، زبان و ساز و کار بازنمایی است و مفهومی طبیعی یا بیولوژیک نیست.

2- دومین نظریه ی معاصر در بحث هویت، طرح بحث «هویت ها» به جای «هویت» است. به نوشته ی نجومیان، ما برای شکل بخشیدن به رابطه ها یا مناسبت هایی بین نشانه های یک نظام نشانه ای، منطق های متفاوتی داریم که هریک بر اساس هویت ویژه ای شکل می گیرند (مانند جنسیت، نژاد، ایدئولوژی، طبقه). بر این اساس، ما هویت های بی شماری برای خود و دیگران می سازیم و هریک از این هویت ها تنها گویای یکی از این مناسبت های بی شمار است. برای اینکه هر نشانه درون متن فرهنگی، «خود را شکل دهد»(2) به هویت ها نیاز دارد (مانند خانواده، نژاد، جنسیت، طبقه) و همیشه هر فرد در این رابطه و مناسبت نشانه ای با دلالت های متفاوتی احساس همسویی و همراهی می کند. به عبارت دیگر، هر فرد، هر بخش از هویت خود را با همسویی با بخشی از ساختارهای نشانه ای پر می کند و بنابراین دیگر این هویت، یک هویت نیست بلکه در مناسبتی «هم زمانی»(3) مجموعه ای از هویت ها با تعلق ها و روابط مجزا شکل می گیرند.

3- سومین نظریه، «فرایند هویت» است. بنابر مقاله ی نجومیان، می توان ادعا کرد که هریک از هویت ها در یک فرایند در حال تغییر و تحول مداوم هستند. هویت ها در رابطه ی دلالتی بین نشانه ها درون ساختار نشانه ای شکل می گیرند و دگرگون می شوند. روابط نشانه ها همواره در حال تغییرند و این باعث می شود که ساختارها سیال و متغیر شوند. اینجاست که هویت، که از نگاه نشانه شناسی فرهنگی منطق دلالتی روابط متن فرهنگی است، همواره در مناسبتی «در زمانی»(4) در حال بازساخت خود است.

یکی از زمینه هایی که در موضوع بازنمایی «هویت ملی» در سینمای ایران، می تواند با پشتوانه ی نظریه ی معاصر هویت مورد بررسی قرار گیرد، مسأله ی اقلیت های قومی است. اقلیت های قومی که حکم فرهنگ های «حاشیه ای» را در نسبت با فرهنگ های مرکزی «شهر» نشین دارند، می توانند محمل مناسبی برای سه بخشی از نظریه ی معاصر هویت باشند که در مقاله ی نجومیان از آنها یاد شده است. با بازخوانی این فرهنگ های حاشیه ای است که می توانیم موضوعات «همانندی و تفاوت» هویتی، «هویت ها» به جای «هویت» و «فرایند هویت» را مورد بازخوانی قرار دهیم. اما سینمای ایران، اساساً در پرداختن به اقلیت های قومی بسیار فقیر است. دوربین سینماگران ایرانی به ندرت پیش می آید که از مراکز شهری شان دل بکنند و به حاشیه های روستایی برای آثار قوم نگارانه روی بیاورند. بدین ترتیب، امکان اینکه این بررسی هویتی را در بازنمایی کلان شهرها در سینمای ایران انجام داد، بسیار بیشتر است. پس می توان نتیجه گرفت که به جای مطالعه ی بازنمایی «هویت ملی» در سینمای ایران بازنمایی «هویت شهری» یا «هویت کلان شهری»، امکانات تحلیلی بیشتری را در اختیار می گذارد. در عین حال، به خصوص در دهه های پیشین، فیلم های معدودی ساخته شده اند که امکان بازخوانی آنها و نتیجه گیری برای موضوع هویت ملی را در ابعادی بسیار محدود باقی گذارند. من در این میان دو فیلمساز را با دو گرایش متفاوت برمی گزینم و با اشاره به یکی از فیلم هایشان که در آنها تلاش شده هویت قومی برجسته شود، توضیح می دهم که بازنمایی چنین هویتی در این فیلم ها منجر به چه نوعی از بازنمایی هویت ملی شده است (5):

1- شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی،1365):

جسد یک انگلیسی که با داس کشته شده ، در منطقة‌ بختیاری ، روی لوله های نفت پیدا می شود. کوهیار ، پسر رییس طایفة علی یار ، و خدامراد ، که مجسمة شیر سنگی می سازد ، جسد را می بینند و دفن می کنند. مأموری به نام عامری برای پیگیری قتل و دستگیری قاتل به منطقه اعزام می شود. یک دیپلمات انگلیسی نیز او را راهنمایی می کند. عامری ،‌کوهیار را قاتل می داند. بین او و نامدار خان که همخون علی یار و رییس طایفه ای دیگر است نزاع در می گیرد. بگو مگوهای آن ها، همان گونه که دیپلمات می خواهد، جنگی ناخواسته را موجب می شود، که مرگ علی یار، کشتار قشون دولتی و قتل عامری را به دنبال دارد...

در این فیلم، هویت قومی در مقابله ی مردم یک منطقه ی بختیاری علیه بیگانگان انگلیسی تعریف شده است. اکنون باید ببینیم آیا چنین تعریفی می تواند بخشی از تعریف «هویت ملی» را شکل دهد؟ با رجوع به اولین نظریه که به پارادوکس «همانندی و تفاوت» اشاره دارد، باید بازنمایی همانندی در عین تفاوت فرهنگ حاشیه ای بختیاری را در نسبت با فرهنگ مرکزی شهری دریابیم. «همانندی» در اینجا تحت عنوان چنین گزاره ای خود را نشان می دهد: «ایرانی، از هر قوم و قبیله ای که باشد علیه هجوم بیگانه به مرزهایش مبارزه می کند». بنابراین در اینجا، هویت قومی، با پشتیبانی چنان گزاره ای راه به سوی هویت ملی می برد. اما وضعیت در بخش «تفاوت» چگونه است؟ به نظر نگارنده، «تفاوت» هویتی در ایل بختیاری تصویر شده در این فیلم، تنها در ویژگی هایی ظاهری چون لحن حرف زدن و لباس پوشیدن و همچنین حضور در یک بافت جغرافیایی خاص محدود شده است. اگر همین چند نشانه ی صوری را کنار بگذاریم هیچ نوع نشانه ی دیگری مبنی بر این «تفاوت فرهنگی» مشاهده نمی شود و این «عدم تفاوت» با عناصر دیگری همچون «مرکز» نشین بودن بازیگرانش تشدید هم می شود. بنابراین ما اینجا «هویت» هایی هم نداریم. بلکه تنها یک هویت یکه،یکدست و ثابت داریم که در همان مفهوم شعاری/ناموسی «مقاومت در برابر دشمنان تجاوزگر» محدود می شود. در این هویت، «فرایند»ی هم وجود ندارد، چون قرار نیست که چیزی از آن تغییر کند.

2- خون بس (ناصر غلامرضایی،1369):

در یک نزاع جمعی بین اهالی دو روستای همجوار در لرستان عزیزبک به قتل می رسد. براخاص، فرزند ارشد علی زمان، متهم به قتل و آواره ی کوه ها می شود. خانواده ی علی زمان ناگزیر به روستای دیگری کوچ می کنند. آهو، خواهر براخاص، تنها کسی است که از مأوای براخاص خبر دارد. ریش سفیدان قبیله براساس عرف جاری با اجرای مراسم «خون صلح» دو طرف منازعه را به آشتی و ختم غائله دعوت می کنند. آهو، به عنوان خون بها به همسری طیاربک، برادر مقتول، در می آید. به دنبال این تفاهم براخاص با دختر دایی خود مروارید ازدواج می کند. آرامش پدید آمده چندان به درازا نمی کشد. این بار خانواده ی نظربک در مظان اتهام به قتل براخاص مجبور به کوچ شده و از طرفی وحید، برادر مروارید، در پی تقاضای خون براخاص برمی آید. مروارید می کوشد تا وحید را از انجام تصمیمش باز دارد. وحید با اسلحه طیاربک را تهدید به مرگ می کند، اما آهو سد راهش می شود. تلاش آهو و مروارید پایان بخشیدن به دشمنی ها است...

رویکرد فیلم «خون بس» به هویت قومی کاملاً متفاوت با فیلم «شیر سنگی» است. در اینجا نه تنها مقاومت در مقابل یک عامل غیر خودی مطرح نیست، که قوم و قبیله در درون خود هم گرفتار درگیری و نزاع است. اما در اینجا هم هویت قومی نمی تواند به نوعی تعریف دست یابد که به تعریفی از هویت ملی نیز بیانجامد. در اینجا بازیگران، محلی هستند، همه ی عناصر بصری و روایی هم رنگ و بوی محلی و قومی بودن را دارند. اما بن مایه ی نزاع قومی و قبیله ای اش باز هم چیزی نیست که فقط در این منطقه از لرستان شاهدش باشیم بلکه در مناطق حاشیه ای دیگر و حتی در مناطق شهری و کلان شهری، به شکل دیگری می توان شاهدش بود. پس بار دیگر، جلوه های همانندی بسیار قوی تر از جلوه های تفاوت ظاهر می شود و هویت ها و فرایند هویتی چندانی نمایان نمی شوند.

به این ترتیب، در یک بررسی اجمالی مشاهده می شود که سینمای ایران به هویت قومی به عنوان وضعیت خاصی که در تمام شرایط و موقعیت­ها در زمان یکی یا همان باشد یا بماند، می نگرد. هویتی ثابت، یکدست، پایدار و ایستا که نیازی به بازتعریف مداوم، تکثر و چندگانگی، پویایی و تغییر را در خود حس نمی کند. به همین نسبت، در تعامل میان «حاشیه» و «مرکز» فرهنگی، اتفاق مشابهی در تعریف هویت ملی در سینمای ایران رخ داده است. بنابراین، چه در آثار سینمایی که به شکلی می خواهند موضوع هویت ملی را طرح کنند و چه در انبوه همایش ها و سمینارهایی که در این مورد برگزار شده و مقاله هایی که نوشته شده است، مدام به هویت ملی به عنوان چنین چیز تاریخ مصرف گذشته ای نگاه شده است. یعنی گوهری ناب که باید همواره ثابت باقی بماند، نیاز به تغییر نداشته باشد و پایدار و استوار و مستحکم بر جای خود بماند. چنین تحلیل های صلبی از هویت ملی، چه در مورد سینمای ایران و چه در تعامل با هر حوزه ی دیگر مرتبط با علوم انسانی در ایران، منطبق با نیازهای روز نیست و در نهایت به انهدام، مسخ یا وارونگی همین هویتی که همگی دوست داریم به درستی بازنمایی شود، منجر خواهد شد.

 

پی نوشت:

(1) مقاله ی «تجربه ی مهاجرت و پارادوکس همانندی و تفاوت»،مجموعه مقالات «نشانه شناسی فرهنگ(ی)، به کوشش امیرعلی نجومیان، نشر سخن، 1389.

(2)subject-formation

(3)synchronic

(4)diachronic

(5) مسلم است که این نوشته، نمی تواند یک مقاله ی تحلیلی جامع باشد و تنها متکی بر دو مطالعه ی موردی اش است. هرچند نگارنده معتقد است که فرض و نتیجه گیری که این مقاله در نهایت به آن خواهد رسید، با مطالعه ی تمام آثاری از این دست نیز قابل دستیابی است.  برای نشان دادن بیشتر این موضوع می توان رویکرد تحلیلی-مقایسه ای دیگری را در مورد دو فیلم «عروس آتش»(1378) و «بمانی»(1380) به انجام رساند. این دو فیلم نیز، در دو شکل متفاوت (مشابه دو فیلم یاد شده در متن مقاله فوق)، به موضوع «حقوق تضییع شده ی زنان در بستر قومیت ها و هویت های قومی و قبیله ای» پرداخته اند. 


 
ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»

http://www.anthropology.ir/node/21139
 
ویژه نامه ی نوروز 1393

http://www.anthropology.ir/node/22280



 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی