میخ‌هایی بر تابوت «تحصیلات تکمیلی»

ناصر فکوهی
اگر بخواهم تنها یک واژه برای تشریح این وضعیت بگویم، خواهم گفت: فاجعه! فاجعه چه برای کسانی که هم‌اکنون در کالبد نظام آموزش عالی ما حضور دارند و چه کسانی که در آینده به آن وارد می‌شوند.با نگاهی به سؤالات و نحوه‌ی برگزاری کنکور درمی‎یابیم که ما هنوز تفاوت رسیدن به درجه‌ی «دکترا» و مثلاً ورود به دبستان و دبیرستان را تشخیص نمی‌دهیم.

فرهنگ امروز/زهرا رستگار: ناصر فکوهی همواره تاکید داشته است که در قبال کاستی‌ها و کژروی‌های آموزش عالی سکوت نکرده و نخواهد کرد. این‌بار هم به بهانه برگزاری چهارمین آزمون نیمه متمرکز دکتری که در روز جمعه ۱۶ اسفند برگزار شد به سراغ او رفتیم تا برخی آمار و ارقام رسمی اعلام شده از سوی سازمان سنجش را که حاکی از افزایش ولع و عطش جامعه نسبت به ورود به مقطع تحصیلی دکتری است، را برای‌مان تحلیل کند که در ادامه می‌خوانید:

با توجه به آمار رسمی اعلام شده مبنی بر حدود ۲۴۰ هزار متقاضی ورود به مقطع دکتری و همین طور پذیرش سالانه ۱۰ هزار دانشجوی دکتری، این‌همه میل و تشنگی به دکتری را شما مثبت یا منفی ارزیابی می‌کنید؟ نظر و تبیین شما در این مورد چیست؟

اگر بخواهم تنها یک واژه برای تشریح این وضعیت بگویم، خواهم گفت: فاجعه! فاجعه چه برای کسانی که هم‌اکنون در کالبد نظام آموزش عالی ما حضور دارند و چه کسانی که در آینده به آن وارد می‌شوند. نظامی که هیچ اهمیت و اعتباری برای خود قائل نشود و مثل صاحب‌خانه‎ای که چوب حراج بر هرچه از در و دیوارهای بقایای این خانه‌ی نحیف باقی مانده است، بزند، آن هم برای اینکه آدم‎هایی این در و دیوارها را بخرند که یا نسبت به داشتن این مدرک متوهم هستند و یا از آن بدتر قصد سوءاستفاده از آن را برای معاملات و موقعیت‎های اجتماعی خود دارند.

فاجعه، از آن نظر که با نگاهی به سؤالات و نحوه‌ی برگزاری کنکور درمی‎یابیم که ما هنوز تفاوت رسیدن به درجه‌ی «دکترا» و مثلاً ورود به دبستان و دبیرستان را تشخیص نمی‌دهیم. سؤالات تستی، سؤالاتی برای به دام انداختن دانشجویان و یا به انحراف کشاندن آن‌ها و صرفاً طراحی شده برای متخصصان حرفه‎ای تست زدن است. در شرایطی که ما باید با تمام توان خود در فکر بازسازی دانشگاه‎های خود باشیم تا آن‌ها را از وضعیت اسف‌باری که هر روز یکی از مسئولین از آن شکایت می‎کند، دربیاوریم، شاهد آن هستیم که کنکور دکترا که نفس آن را نیز می‎توان به سادگی زیر سؤال برد با رویکردی غیرتخصصی بدون توجه به الزامات رشته‎های مختلف و به شیوه‎ای برگزار می‎شود که بدون شک نمی‎توان انتظار داشت به نتیجه‎ای حتی نزدیک به حد مطلوب برسد. در این کنکورها واقعاً به دنبال چه چیزی هستیم؟ اندازه‎گیری میزان قدرت حافظه‌ی دانشجویان؟ میزان هشیاری آن‌ها در گریز از دام‎های تست‌زنی؟ و تازه بگذریم که این قدم اول در هفت‌خوانی است که داوطلب باید طی کند تا بتواند به صندلی دکترا در دانشگاهی برسد و وقتی ۵ یا ۶ سال بعد از آن برمی‎خیزد هیچ ضمانتی نباشد، نه کاری برایش وجود داشته باشد و نه حتی اینکه به درجه‌ی بالاتری از دانش رسیده باشد.

بارها گفته‎ام که برای آنکه بتوانیم از این موقعیت بیرون بیاییم باید نوسازی اساسی در نظام دانشگاهی خود بکنیم، این نظام مربوط به حداقل ۵۰ سال پیش است. نظام دانشگاهی به‌خصوص در رده‎های بالای آن یعنی دکترا باید کاملاً استادمحور باشد؛ یعنی دانشجویان بر اساس پروژه‌های مشخص و تخصصی اساتید انتخاب شوند و در همکاری و همگامی با آن‌ها وارد نظام اجتماعی و حرفه‌ای و علمی شوند و نه آنکه مثل بخت‌آزمایی با تست‌زنی و این قبیل برنامه‎ها وارد نظامی شوند که در آن نیز همه چیز بر اساس کلاس و درس و مشق و حفظ کردن تنظیم شده است و در نهایت هیچ تخصصی به آن‌ها نمی‎دهد، ضمن آنکه گروهی از آن‌ها نیز پس از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان «استاد» باز وارد این سیستم شوند و همین کار را با دیگران در دوری باطل، تکرار کنند.

در یک کلام این «تشنگی علمی» یا از سر ناچاری است یا برای سوءاستفاده و در هر دو حالت، شکل و محتوایی آسیب‌زده و آسیب‌زا دارد. کشوری که در چشم‌اندازهای خود رسیدن به موقعیت‎های بالای دانشگاهی در منطقه را در سال‎هایی نه‌چندان دور دارد، بدون شک ما در حال طی کردن راه غلط هستیم. مسئولان باید با سیاست‌گذاری‌های درست امکان دهند که مدارک دانشگاهی در شکل و محتوا ارزش بیشتری پیدا کنند و بنابراین، این همه تقاضا برای مدارک بالا وجود نداشته باشد. درعین‌حال با اصلاح اساسی نظام دانشگاهی آن را از این وضعیت که همه معترفند رو به سوی یک خودکشی جمعی می‎رود، بازدارند.

 

با توجه به پذیرش ۱۰ هزار دانشجوی دکتری، چه نیازی در کشور به این‌همه فارغ‌التحصیل دکتری داریم، حال از این فارغالتحصیلان چه چیزی می‌خواهیم یا چه انتظاری داریم؟

مدت‎ها است که به همان دلایل که در بالا گفتم رابطه‌ی میان بازار کار با دانشگاه قطع شده است؛ یعنی ما دانشجو تربیت نمی‎کنیم که مشغول کار شود، بلکه صرفاً تربیت می‌کنیم که مدرکی به دست آن‌ها بدهیم و آن‌ها هم در سیستم اجتماعی آن را به رخ دیگران بکشند و البته در سال‎های آینده هرچه کمتر و کمتر می‏‎توانند این کار را انجام دهند؛ چون با این شیوه‌ی تولید انبوه دکتر، ارزش این مدرک در کمتر از ۱۰ سال به سطح کارشناسی ارشد امروز و در سال‎های بعد در حد کارشناسی نزول خواهد کرد. هرچند گروهی معتقدند که این روند می‎تواند در درازمدت به دلیل پایان دادن به ارزش مدرک، مؤلفه‌های دیگری مانند دانش تخصصی و فعالیت‎های حرفه‎ای به شاخص‎هایی جدی‎تر برای یافتن کار تبدیل شوند. من شخصاً در این مورد چندان خوش‎بین نیستم، مگر برای کسانی که خود برای پیشرفت خویش برنامه‎ریزی کرده باشند به‌خصوص در رشته‎های علوم انسانی. درست است که در رشته‎های علوم طبیعی مانند پزشکی این اتفاق عملاً رخ داده است؛ یعنی امروز تعداد بی‎شمار پزشکان متخصص که اعتباری ندارند از عوامل مؤثر در موفقیت و نفوذ بیشتر پزشکانی شده‎اند که دارای دانش تخصصی و مهارت زیاد هستند. اما علوم اجتماعی و انسانی متفاوت است؛ زیرا تخریب کار یک کنشگر به‌سرعت مشخص نمی‎شود و ممکن است ما ناچار باشیم بهای سنگینی برای آن بدهیم که در یک فرایند آزمون و خطا بتوانیم متخصصان ماهر و غیرماهر را از یکدیگر تمییز دهیم.

بنابراین، فکر می‎کنم هرچه زودتر به کنکور، به‌طورکلی و به کنکور دکترا در شکلی که در حال حاضر دارد، پایان دهیم و از تعداد دانشجویان بکاهیم و در انتخاب هیئت علمی نیز بیشتر معیارهای علمی را رعایت کنیم تا سایر معیارها شانس بیشتری برای جلوگیری از روند تخریب نظام آموزش عالی داشته باشند. برای این کار نیاز به اراده‌ی سختی وجود دارد، همچنین نیاز به یک توهم‌زدایی عمومی و اصلاحاتی در سطح جامعه و ارزش‎های آن داریم. چرا برخلاف تمام کشورهای توسعه‌یافته برای ما هنوز «دکتر» و «مهندس» بودن ارزش‎های اجتماعی هستند و نه تنها این عناوین را پیش از اسم افراد می‎آوریم بلکه عناوین خودساخته‎ای مانند «پروفسور» هم درست کرده‎ایم که باز هم بیشتر مدرک را یک سرمایه‌ی اجتماعی اعلام کنیم. چه کسی دیده است که در کشورهای توسعه‌یافته کسی خود را دکتر و مهندس و پروفسور خطاب کند؟ چرا نباید به همه‌ی افراد و همه‌ی مشاغل آبرومند احترام گذاشت و در علم هم مبنا را نه مدرک افراد، بلکه میزان دخالت اجتماعی و تخصصی آن‎ها که با کارها و سخنان و فعالیت‎های اجتماعی‎شان مشخص می‎شود، بدانیم؟

 ما واقعاً در حال تیشه زدن به ریشه‎های فرهنگ خود هستیم که یکی از قدیمی‎ترین و پرارزش‎ترین فرهنگ‎های جهان است. بسیاری از علوم و رشته‎ها چه در حوزه‌ی انسانی و چه در حوزه‌ی علوم دقیقه ریشه‌ی خود را از فرهنگ اسلامی و ایرانی در دوران شکوفایی‎شان می‎گیرند، حال باید پرسید چرا ما چکش به دست گرفته‎ایم و برای محکم‌کاری در اینکه جسم بی‎جان تحصیلات تکمیلی‎مان از جا برنخیزد با فرایندهایی چون کنکور دکترا، تابوت آن را چنین میخ‌کوبی می‎کنیم تا مبادا درش گشوده شود و جسد بیرون بیاید؟

 

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9132

پرونده ی «دانشگاه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/6448


ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139
 
 
 
دوست و همکار گرامی

 چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:
 
شماره حساب بانک ملی:
0108366716007
 
  شماره شبا:
   IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07
 
  شماره کارت:
6037991442341222
 
به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

فکوهی، ناصر / مدیر انسان شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده