رایان و جاسمین – مستقل و وابسته: بررسی تفاوت ها در تنهایی دو زن.

زهره محمدیان مغایر

دو فیلم نامزد جایزه اسکار امسال. قهرمان هر دو فیلم زنانند و موضوع هر دو غلبه بر شرایط سخت است. این نوشتار به بررسی رفتارهای این دو شخصیت ، دکتر "رایان استون" در فیلم جاذبه اثر "آلفونسو کوارون" و "جاسمین" در فیلم "جاسمین غمگین" به کارگردانی "وودی آلن" خواهد پرداخت با تاکید بر بررسی کنش های این دو شخصیت با  مردان مقابلشان در فیلم . رابطه رایان با "مت کوالسکی" و رابطه جاسمین با شوهر فوت شده اش "هال" و سپس با "دوویت".

       موضوع : هر دو فیلم به رفتار دو زن در تنهایی و روبرویی با شرایط سخت می پردازند. آشکار است که شرایطی متفاوت دارند.رایان باید جان خود را در فضا نجات دهد و به زمین برگردد اما جاسمین باید زندگی خود را سامان دهد.

       رایان استون در فیلم جاذبه : فیلم های زیادی به موضوع بقا در شرایط سخت پرداخته اند که شاید یکی از مهم ترین آن ها cast away  باشد. قهرمانان چنین فیلم هایی تا کنون مردان بوده اند و گاهی در این فیلم های مردانه اگر زنی ایفای نقش کند بیشتر شخصیتی دست چندم و به عنوان پشتیبان یا مددرسان قهرمان مرد فیلم است. این قهرمان معمولا در نوع لباس ، رفتار ، تسلط به ابزارها یا تکنولوژی  شبیه بقیه اعضای مرد گروه است . قهرمان فیلم جاذبه اما زنی است که واکنش های او در مبارزه با شرایط سخت به بیننده نمایانده می شود و در نهایت وقتی رایان پیروز می شود ،در آخرین سکانس، دوربین با تصویری تمام قد و به قصد ستایش از او، همان تصویری را بازآفرینی می کند که از مردان پیروز در آخر فیلم هایی اینچنینی بسیار دیده ایم. وجود این سکانس در پایان چنین فیلم هایی کاملا جاافتاده و طبیعی است و وجود این صحنه در فیلمی که قهرمان آن زن است از یکسو می تواند آغازگر دوره ای امیدوارکننده در جهت جایگزینی قهرمانان زن به جای قهرمانان مرد همیشگی فیلم هایی که به بقا در شرایط سخت می پردازند باشد و از سوی دیگر باید منتظر شخصیت پردازی و به تبع آن تغییر در حرکات دوربین و ... از زن قهرمان با درنظر گرفتن تمام خصایص زنانه بود.

       رایان ، متخصص مهندس پزشکی ناسا ، پس از وقوع چند حادثه و از دست دادن سفینه و همکارانش ، در فضا سرگردان می شود. اسمی مردانه دارد و وقتی همکارش می پرسد چرا چنین اسمی دارد رایان می گوید : پدرم دوست داشت پسری داشته باشد...  در مورد زندگی خصوصی او اطلاعات کمی به بیننده داده می شود چون تاکید فیلم به تلاش او برای بقا در فضاست. احساسات زنانه او به خوبی تصویر می شوند وقتی که دوربین  تنها داخل کلاه فضانوردی او را نشان می دهد که گاهی از ترس منقبض شده و گاهی با دختر مرده اش درددل می کند و می گرید و گاه نفس نفس می زند از استرس اتفاقات غیرقابل پیش بینی. وقتی همه راه ها بسته می شوند و او منتظر مرگ است به صدای پارازیت هایی از زمین گوش می دهد و با صدای خنده ای در دوردست می خندد و از شنیدن صدای یک کودک در زمین خوشحال می شود. این لحظات پر از جلوه گری های زنانه قهرمان زن فیلم است و این تفاوت رایان است با زنانی که در فیلم هایی اینچنین نقش پشتیبانی کننده برای قهرمان اول مرد فیلم را دارند(نمونه شاخص آن سری فیلم های جیمز باند است). این گونه رفتارهای آمیخته با ملاطفت و بروز احساسات در  قهرمانان مرد چنین فیلم هایی دیده نمی شود و اگر هم ندرتا  در سکانسی ما منتظر بیان یا واکنشی احساسی باشیم ، با صورت جدی قهرمان روبرو خواهیم شد.این گونه فیلم ها کاملا در تسخیر روحی مردانه به قصد اسطوره سازی و  گاه با رویکردی افراطی و تنها با تاکید بر نرم افزارها و سخت افزارهای جنگی و نیز برجسته سازی خصایص فیزیولوژیکی گروه مردان مبارز فیلم است.زنان نیز در این فیلم ها کاملا همرنگ گروه مردان اند و جلوه گری مردانه دارند به همین خاطر از گروه مبارزان مرد به دلیل عدم تمایز در رفتارها قابل تفکیک نیستند.در جاذبه اما با توجه به جنسیت قهرمانش ، از فقدان زنانگی خبری نیست و رایان زن بودن خود را بر همه آتمسفر فیلم تحمیل می کند. کارگردان به ندرت قصد دارد از رایان اسطوره بسازد و رایان ، واقع بینانه بارها یادآوری میکند که از پس بعضی تمرین ها در دوره آموزشی برنیامده و در آن ها ضعف دارد. یکی از زیباترین سکانس ها در نمایاندن واکنش های زنانه رایان ، لحظه ورود رایان به سفینه است. سکانسی سراسر زیبایی : رایان لباس های فضانوردی خود را از تن درمی آورد تا در آرامش لختی بیاساید، گویی پس از شیفت طولانی کار به خانه ای گرم و دلخواه بازگشته است.حرکات او ، لطافت ، امنیت و رهایی از بیرحمی فضای بیرون را به خوبی القا می کند.

        رایان در فضا ، تنهای تنها هم نیست. "مت کوالسکی" تنها کاراکتر مرد فیلم دقایق آغازین مصیبت کنار اوست. او مردی باتجربه در فضانوردی است و بیشتر از رایان می داند در چنین شراطی چه باید کرد. رایان را راهنمایی می کند ، شوخ طبع است و به راحتی می تواند در حالی که در فضا سرگردانند ، از دیدن دریاچه ای زیبا روی زمین و یا طلوع آفتاب در نیمکره شرقی شعف خود را نشان دهد. رفتار او دلداری دهنده و تسلی بخش است. وقتی رایان باید کابلی را که آندو را به هم متصل کرده قطع کند تا نجات یابد باز این مت است که در مقابل مقاوت رایان ، فداکارانه کابل اتصال جدا می کند تا تا رایان که شانس بیشتری دارد به سفینه برگردد و ادامه دهد.

      اوج تعامل رایان و مت در اوج ناامیدی رایان روی می دهد. رایان ناامیدانه منتظر مرگ است که مت به داخل سفینه می آید. سطح اکسیژن را بالا می برد و رایان را به زندگی بازمی گرداند. قدرتش را به او یادآور می شود و مطمئنش می کند که : تو می توانی. این دیدار خیالی ، رایان را در نهایت به سوی زمین بازمی گرداند و شاید در لحظه لمس خاک زمین وقتی رایان زمزمه می کند متشکرم ، روی سخنش با مت است. مت ، رایان را امیدوار می کند اما این خود رایان است که تا لحظه نجات ، مستقلانه و امیدوار ادامه می دهد. رابطه شخصیت زن و مرد جاذبه کاملا تعاملی ، هم سطح و دوسویه است. این رابطه را می توان رشدیافته نیز دانست وقتی بعد از چندین مکالمه درمی یابیم  شوخی های مت پایه جنسی ندارند و تنها برای کاهش اثرات سخت حوادث اند. رایان این را دریافته است و پاسخی آمیخته به شوخی اما خنثی می دهد. هردو نفر ، رایان و مت، متخصص و مستقل اند و  در موقعیت سخت و غیرقابل پیشبینی داوطلبانه به مدد یکدیگر می روند و از تخصص و تجارب یکدیگر بهره می برند تا درنهایت رایان می تواند به زمین برگردد.

از روی مقایسه ، فیلم جاذبه و قهرمان زن آن ، هیچ نسخه ایرانی ندارد.

        جاسمین در فیلم جاسمین غمگین : این فیلم را بعضی منتقدین تلخ ترین فیلم آلنی می دانند. فیلم بر اساس زندگی جاسمین در زمان حال است است اما برای شناخت پیشینه آنچه از جاسمین امروز می بینیم، فیلم گذری دائم به زمان گذشته نیز دارد. جاسمین اکنون زنی تنها ، ورشکسته و آشفته است . او زن مردی ثروتمند بوده (هال) که پس از کلاهبرداری دستگیر و زندانی شده و سپس در زندان خودکشی کرده است. روزهای بی دغدگی و مهمانی های بزرگ و دوستان فراوان و تحسین های بلند به پایان رسیده و اکنون او مجبور است با خواهر ناتنی اش (جینجر) زندگی ای کاملا متفاوت و نقطه مقابل زندگی پیشین را از نو شروع کند. از همان دقایق اول فیلم ، جاسمین را زنی می یابیم با کوله باری از حسرت و آوار گذشته ، سرگشته ، با لبخندهای مصنوعی و یادآوری دائم و گاه بی مناسبت آهنگ "ماه غمگین" ،  قرص های سردرد و تکیه کلامی که در بدترین لحظاتش تکرار می کند: "نمی توانم نفس بکشم، آه، نمی توانم نفس بکشم."جاسمین در مواجهه با شرایط تازه پیش رو در خانه جینجر ، قادر نیست واکنش ها و احساسات متناقضش اش را کنترل یا مدیریت کند. در این رویارویی ها ، جاسمین ، به گذشته رویائی اش گریز می زند تا حال را تحمل کند. این گریزها و تکرار دائم خاطره ای که از آهنگ ماه غمگین دارد، اوج درماندگی او را می نمایاند. این درماندگی چنان جاسمین را در حالت انفعال قرار می دهد که گاه به بلاهت می زند. در مواجهه آغازینش با تغییر شرایط ما فروپاشی عصبی او را می بینیم و سپس بی هدفی. این بی هدفی و گاه سرگشتگی بی انتهای او ، تا به آخر ادامه می یابد و اگر جاسمین به هدفی بیاندیشد ، تنها برای عبور فوری از مرحله جدید و سخت پیش روست. در جستجوی هویت جدید است و معترف که بدون داشتن درآمد این امکان وجود ندارد که زندگی جدیدی را پیش بگیرد . باید شغلی بیابد. جاسمین نمی داند چطور و چگونه شغلی. به توصیه جینجر که او به درد طراحی مد می خورد ، برای آموزش اینترنی مد ، سعی می کند کامپیوتر بیاموزد. این تنها لحظه ای است که اولین بارقه شروعی تازه برای بازتولید هویت ازدست رفته اش را در جاسمین می بینیم. این امر در ابتدا چشم اندازی پرامید دارد که حاصل نیاز جاسمین به تعریف هدف های تازه برای نیازهای واقعی تازه اش است.در عمل اما ، این هویت جدید جعلی یا حداقل جدی به نظر نمی آید چرا که هنوز جاسمین از گذشته و هویت قبلی اش نرهیده ، و این هرگونه انعطاف یا پذیرش را برای او سخت و در نهایت غیرممکن می سازد. جاسمین باید درآمدی داشته باشد اما چون در زندگی گذشته اش  همه چیز به او پیشکش می شده ، جاسمین داشتن شغل را به نوعی نوکری می پندارد ، پس تاب تحمل ساعت های طولانی کار در مطب دندانپزشکی را ندارد و یادگیری کامپیوتر در خانه شلوغ جینجر نیز عملی نیست. خیلی زود در هر دو ایده اش شکست می خورد و ناامید از برداشتن گامی دیگر برای برون رفت از شرایطی که آن را نه از آن خودش بلکه تحمیلی می داند و ناتوان از آموزش خود در جهت رشد کردن ، رنجیده تر و غمگینتر از پیش ، به خاطرات گذشته اش پناه می برد تا حسرت هایش را واگویه کرده باشد. جاسمین باز ما را نامید می کند از یافتن راهی واقعی وقتی بارها می گوید نمی داند چه می خواهد و اساسا دغدغه قابل اعتنایی ندارد و در نهایت به آسانترین راه رو می آورد : پناه آوردن به مردی دیگر و تکیه کردن به ثروت و قدرت او با استفاده از سرمایه اجتماعی رو به افولش و باقیمانده زیبائی اش . تکیه گاه او این بار "دوویت" است : سیاستمداری تنها و جویای نام. دوویت از جاسمین می خواهد که با او ازدواج کند و برای مبارزات انتخاباتی کنارش باشد و در عکس ها لبخند بزند و بدرخشد! ! جاسمین چون زیبای خفته منتظر شاهزاده ای بوده که او را از خواب بیدار کند و از شرایطی که نمی تواند آن را بپذیرد یا رفعش کند نجاتش دهد. ظهور دوویت برای جاسمین و پیشنهادات اغواکننده او که کمال طلبی بی پشتوانه جاسمین را می تواند تحقق بخشد ، چون معجزه ای است که درست در بهترین زمان اتفاق افتاده است. او پیشنهاد دوویت را خرسندانه می پذیرد اما این راه نیز در نهایت نجات بخش نیست چرا که دروغ های جاسمین برای مدفون کردن گذشته اش، سربزنگاه فاش می شوند و دوویت او را ترک می کند تا گذشته ، باز هم جاسمین را ببلعد ...

       رابطه مردان زندگی جاسمین با وی ابتدا زیبا به نظر می رسد : عاشقانه و ستایش آمیز اما در ذات ، این روابط تکسویه اند. در زمان زندگی مشترک جاسمین با هال ، تصمیمات اساسی اقتصادی را هال می گیرد و جاسمین گاهی تنها همدستی ناآگاه است برای امضاء کردن بعضی اسناد. جاسمین نمی خواهد حقایق را در رابطه های مالی مشکوک هال ببیند و بیدرنگ نیز هر سندی را امضا می کند و بارها می گوید : "من از پول سردرنمی آورم بنابراین به هال میسپرمش! " این اتفاق در مورد رابطه هال با زنان دیگر نیز می افتد: جاسمین ترجیح می دهد تا مدتها چشم بر آن ببندد.در این زندگی ، او تنها "همسر هال" است: زنی وابسته و یک مصرف کننده ناآگاه و خوشحال عاطفه و پول و موقعیت اجتماعی عاریه ای هال. در زندگی گذشته اش تکیه کلام جاسمین این است : هال تو مرا لوس میکنی! و این تنها اعترافی است به فرودستی جاسمین در مقابل شیوه های غلوآمیز هال برای ساکت نگهداشتنش که جاسمین آن ها را خوشبختی فرض کرده است. رابطه جاسمین با دوویت نیز همین مشکل را دارد : زیبا اما پوچ. این رابطه برای جاسمین راه فراری است که خوشبختانه چشم انداز خوبی هم دارد اما از آنجا که جاسمین هیچگاه در مورد انگیزه ها و واکنش هایش خودآگاه نیست و شجاعت خروج مستقلانه از گذشته برای ورود مستقلانه به زمان حال را ندارد ، این رابطه نیز پایان می گیرد. جاسمین فاقد رشد و دانش لازم برای تولید رابطه ای دوسویه و مبتنی بر رفع نیازهای هردوطرف برای رسیدن به پایه هایی عمیق و ماندگار است چرا که زنی وابسته است و قادر نیست بدون تکیه گاهی مردانه زندگی کند. این اتکا او را به شدت آسیب پذیر و شکننده و منفعل کرده است.

       در پایان فیلم او کاملا تهی است. وقتی پس از آشکار شدن دروغ ها،دوویت ترکش می کند ، جاسمین غمگینترین است. آشفتگی اش نمی گذارد در سکوت به واکاوی خود و رابطه هایش دست بزند. بحران کیستی جاسمین در آخرین سکانس کاملا نمایان می شود : او نه زن هال است نه مادر دنی و نه نامزد دوویت و نه خواهر جینجر. عریان و بی پناه. بازیابی دوباره دیگر ممکن نیست چون جاسمین به طرزی چاره ناپذیر ، ویران شده است و  در خودگفتگویی اش اثری از رهایی بخشی نیست.

*********

        فیلم به اعتراف کارگردان نگاهی به اتوبوسی به نام هوس اثر تنسی ویلیامز دارد اما در سکانس های آخرین ، مکالمه نورا با همسرش در خانه عروسک هنریک ایبسن در ذهن نقش می بندد وقتی به توروالد می گوید: تو همیشه با من بسیار مهربان بودی اما خانه ما چیزی نبوده جز یک اتاق بازی. من همسر عروسکی تو بوده ام ، همانطور که در خانه هم بچه عروسکی بابام بودم و در اینجا هم بچه ها عروسک های من بوده اند. تفریح بزرگ تو این است که با من بازی کنی درست همانطور که بچه ها بازی کردن با مرا دوست دارند...

از روی مقایسه ، فیلم جاسمین غمگین با فیلم ایرانی گذشته (اصغرفرهادی) از بعضی جهات شبیه است.

 

ایمیل : zm.moghayer@yahoo.com

 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی