مقالات قدیمی: طنز در قلب جامعه ( 1351 )

پس از صدها هزار سال موجودیت و پس از هزاران سال زندگى اجتماعى انسانها نمى دانند براى چه مى خندند.
با وجودیکه مردان بزرگى چون افلاطون ،هابس، بودلر ، برگسن، فروید در این زمینه به مطالعه پرداخته و مطالبى نوشته اند، آثار مربوط به خنده بسیار ناچیز است . بطوریکه از بیش ١٥٠,٠٠٠ جلد کتابى که پس ازجنگ به زبان فرانسه انتشار یافته است تنها دو یا سه جلد آن در باب خنده و ریشه هاى آنست.

برگسن در کتاب «ماشین گرایى در زندگى» و فروید با پرداختن به «من برتر» (samrā) تنها گوشه‌هائى از مسئله را بررسى کرده اند. و اگر از همه لطائف، بذله ها و متون خنده ساز که از قرن ها پیش به نگارش در آمده است، مجموعه اى فراهم آوریم ، در مى یابیم که همگى ترجمان مسئله « برتر بینى» اجتماعى است این طبقه بندى در حال حاضر طنز هاى آکوستیک مانند برنامه هاى واریته اى را با ایجاد نت هاى غیر منتظره شکل مى گیرد، شامل نمى شود ونیز طنز بازیگران را که به وسیله «صورت» یا « مى میک»معرفى مى شود

«برتر بینى» و یا به عبارتى دیگر «کم بینى» به سه شکل بروز مى نماید: یا تحقیر اول شخص را ، یعنى کسى را که سخنگو است ، شامل مى شود، یا متوجهء دوم شخص یعنى شنونده مى شود و یا بالاخره سوم شخص مفرد یا جمع را موضوع ،قرار مى دهد که این نوع آخرین  بیش از دو نوع دیگر به چشم مى خورد، همچون قصه هائى که در مورد الکن، کر، شوهر فریب خورده ، تازه به دوران رسیده، فضل فروش، کشیش  بزرگ، هم جنس باز وغیره ساز مى کنند.

موضوع قرار دادن لهجه خارجى و یا حتى شهرستانى، بلاهت روستائیان و ادعاى مدعى گران همه وهمه فرصت هائى است که به ما امکان مى دهد خود را برتر احساس کنیم. در دلقک بازى، تآتر، سینما و رمان اکثراً فرم بالا بکار گرفته مى شود.

بیان حقارت دوم شخص، در حضور افراد دیگر غالباً موجب « دست انداختن» مى شود، مثلا ریشخند آموزگار در حضور دانش آموزان جدید، افسر فرمانده نزد سربازان تازه وارد و یا مدافع یک عقیده سیاسى در حضور عام در حالیکه رقیب خود را مورد حمله قرار داده است. در سیاست پارلمانى برد این شیوه وسعت بسیار دارد و وجود افرادى که با خنده خود موجبات عبور از مراحل دشوار، احتراز از پرداختن به موضوعات خطرناک و بالاخره پیروزى بر رقیب را فراهم مى آورد، بسیار مفید مى نماید. حقارت شخص سخنگو حساسترین نوع دست انداختن و موجب پدید آمدن وسیله اى براى قدرت مى شود.

یکى از سه نوع برتربینى که شرح آن در بالا گذاشت کافى است که شلیک خنده و یا حتى لبخند را بر لب ها جارى سازد. در وهله اول باید توجه داشت که شرائط واحدى میتواند خنده و یا خشم و اندوه به وجود آورد و مرز بین این دو گاهى بسیار است مثلا « فیگارو» از هراس اینکه مجبور به گریه کردن بشود، از خنده منفجر مى شد، و یا مثلا در صورتیکه « آگاممنون» ( Agamemnon) پروک خود را کم کند، بهمان شدت که توجه مردم جلب مى شود، خنده شان نیز جان مى گیرد. حتى گاهى اوقات صدائى که بیش از اندازه نمایشى و دراماتیک، باشد واکنشى مخالف ایجاد مى کند. در گذشته نابینا یان موجب خنده مى شدند، همچنانکه امروز این مسئله در مورد ناشنوایان صدق مى کند، و بر عکس مورد اول سبب ایجاد رقت و ترحم در ما مى شود. تابلوى مشهور « بروگل » ( Bruegel) که گروهى نابینا را در حال افتادن در گودال نشان مى دهد بدون تردید سبب ایجاد شادى و خنده فروان مى شود. اگر بورژوازى به آسانى روستائیان و یا خانه بدوشان رابه باد استهزاء مى گیرد، در عوض در مقابل کارگران جرأت چنین کارى را ندارد. انتخاب شیوه در این مورد نقش مهمى ایفا مى کند، ذهنیت، افراد را به شدت امواج صوتى عادت داده است. فلان صدا براى شخص خاصى میتواند بیش از حد قوى و یا ضعیف و ناکافى به نظر رسد. این امر به شخصیت او و به چیزهائى که قبلا خوانده و شنیده است بستگى دارد. بکارگیرى شیوهء فوق در مورد گروه شنونده اى  که حالت دفاعى بخود گرفته است میتواند خطرناک باشد مثلا در جمع دانش جویان چپ گرا،در عوض اینکه سخنگو موفقیت مورد نظر را به دست آورد، ممکن است خشم و عداوتى اضافى را موجب گردد.

هدف طنز همیشه تفنن و تفریح و یا تهیه سرمایه هاى حرفه اى نیست بلکه گاهى نیز هدف آن است که از این راه غذائى جدى تر براى جامعه فراهم آید و موجب شود که جامعه چیزى را تحمل کند و یا مسئله اى از یک مرحلهء بحرانى بگذرد، در این جا تمامى یک جامعهء در حال تحرک  ومبارزه، مورد نظر است. آیا خشونت آمیزترین طنزهاى ضد دستگاهى «چارلى چاپلین » ( مثلا کارمند بینوائى که لباس پلیس بر تن دارد ) در حالیکه وجدان بینندگان را از اینکه از حقه اى حمایت مى کند آسوده مى سازد،خود نمى تواند بعنوان وسیله اى براى قبولاندن سیستم بکار رود؟ 

افرادى که طنز را به منظور برقرارى دستورات و عقائدى خاص بکار مى گیرند بى تردید از نوعى هنر بهره ورند. در میان معاصرین و از میان با ارزشترین اینان، میتوان، کلمانو، چرچیل، خروشچف و شاید پس از آنها ادگارفور را نام برد. 

طنز بدون تکیه بر مکتب، شیوه و روشى مشخص چون دلقک سرگردانى است که فقط براى تفریح بکار مى آید. طنز یک هیپى سرگردان نیست، بلکه نیاز دارد که در قلب جامعه، زندگى کند.

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه فرهنگی-هنری رودکی- شماره 7-  اردیبهشت ماه 1351 - صفحه 13

مجموعه جلال ستاری و لاله تقیان

 

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی

anthropology.ir/old_articles

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی