شهرهای تاریخی جهان اسلام (2): اصفهان (بخش سوم)

آ.لمبتون، سوردل تامین ترجمه ی ملیحه درگاهی

1.اصفهان در قرون اولیه ی اسلام
دو نوع تفسیر در مورد تصرف اصفهان توسط مسلمانان وجود دارد. بر اساس مکتب کوفی این واقعه در سال 640/19 رخ داده است. در شرح دیگر خلیفه عمر عبدالله ابن عتبان  به جی که در فرماندهی یکی از چهار پادوسپان امپراطوری ایران بود، حمله کرد ( نگاه کنید به نلدک، گش. ایرانی ها و اعراب، 151، شماره ی 2؛ نگاه شود به کریستنسن، امپراطوری ساسانی، 87)، پس از چندین نبرد فرمانده ی جی بر اساس این شرط که خراج سالیانه جایگزین جزیه شود، تسلیم شد. الطبری تاریخ این تسخیر را سال 2-641/21 عنوان می کند. مکتب بصره شرح می دهد که در سال 644/23 ابوموسی اشعری پس از نهاوند اصفهان را تصرف کرد، یا اینکه نایب وی  عبدالله ابن بُدَیل بر مبنای شرایط معمول ایجاد خراج و جزیه، عهدنامه ی تسلیم شهر را دریافت کرد. مافروخی بیان می دارد که جزیه و خراج اصفهان در اولین سال غلبه ی اعراب در حدود 40،000،000 درهم بود.
تحت حاکمیت خلفای پدرسالار و بنی امیه، اصفهان در قلمرو قدرت حاکمان بصره و عراق که معمولا حاکمان اصفهانی را منصوب می کردند، قرار داشت. اصفهان به طور کامل از آشوبهایی که از سوی خوارج برپا می شد، در امان نبود. در سال 8-687/68 شهر بوسیله ی شاخه ی ازرقیAzariqa که توسط عتاب ابن ورقا شکست خورده و به فارس و کرمان گریختند، محاصره شد. حجاج ابن یوسف که از سال 694/75 حاکم عراق شده بود، حکمایی برای اصفهان منصوب کرد. به نظر می رسد که در زمان حکومت وی بنی تمیم در جی، بنی قیس در روستای انار و تیمره، بنی عنزه در جاپلق و برقرود و اشعری ها در کمیجان، روستایی در مرز میان ری و قم،  سکونت داشته اند. همچنین سکونت اعراب در اردستان به طور سنتی به اوایل دوران اسلامی باز می گردد و اردستانی های اواخر قرن 19 شجره نامه ی خود را همچنان در نیاکان عربشان جستجو می کنند.
در سال 5-744/127 عبدالله ابن معاویه، شورشی علی، اصفهان را تصرف کرده و برای دو سال بر آن حکومت کرد تا زمانیکه توسط امیر ابن دبارا که مجددا اصفهان را به بنی امیه باز گرداند، مجبور به ترک شهر شد. پس از آغاز قیام بنی عباس ، قحطبه، ژنرال ابومسلم، در سال 747/130 یکی از نیروهای بنی امیه را در همسایگی اصفهان شکست داد و در سال 9-748/131 ارتش دوم و بزرگتر بنی امیه به فرماندهی امیر ابن دبارا را در نزدیکی شهر مغلوب ساخت. حاکمان عباسی از سال 50-749/132 برای اصفهان تعیین می شدند. به طور کلی تاریخ اصفهان در اوایل حکومت عباسی، به استثنای حمله ی بی ثمر جمهور ابن عجلی (که بر علیه المنصور شورش کرده بود) در سال 6-755/138، بدون واقعه ی خاصی دنبال شده است. چنانچه پیشتر گفته شد در زمان حکومت هارون الرشید قم در سال 5-804/189 از اصفهان جدا شد. از این پس خراج شهر در حدود 12،000،000 درهم بود. پس از جنگ داخلی اصفهان بخشی از حکومت حسن ابن سهل شد. خشکسالی شدیدی طی سالهای 6-815/200 و 17-816/201 اتفاق افتاد. اینکه آیا این خشکسالی بر کاهش آشکار درآمد تأثیری گذاشته یا خیر باید گفت طبق گفته ی قدامه درآمد حکومتی در سال 237/204 تا 10،500،000 درهم نزول یافته بود. بر اساس اظهار ابن خردادبه میزان درآمد در سال 7-836/2-221 باز هم کمتر و فقط 7،000،000  درهم بود. امکان دارد این کاهش درآمد تا اندازه ای بر اساس این واقعیت باشد که در سال 833/218 قیام خرمدین که برای سالهای بسیاری سبب آشوب در آذربایجان شده بود، در اصفهان نیز گسترش یافت. ارتشی که توسط معتصم فرستاده شد به این شورش پایان داد. طبق گفته ی یعقوب با نزدیک شدن به پایان قرن درآمد مجددا به 10،000،000 درهم افزایش یافت، این در حالی است که ابن روستا درآمد را بیش از 10،300،000 درهم عنوان کرده است.
در سال 867/253 عبدالعزیز ابن ابی دلف به حاکمیت اصفهان گماشته شد، حکومتی که تا سال 6-895/282، زمانیکه المعتضد قلمرو بنی دلف را تصرف کرد، ادامه یافت. در سال 4-873/260 یحیی ابن حرثمه مالیات مجددی برای اصفهان تعیین کرد. در سال بعد اصفهان برای مدت زمان کوتاهی در کنترل یعقوب ابن لیث صفاری بود. بنو دلف که مجددا به حاکمیت گماشته شده بود همچون عمرو بن لیث، جانشین وی در سال 879/265، بر استان اصفهان حکومت کرد. در زمان مشخص، هنگامیکه الموفق به میزانی از قدرت رسیده بود که بر علیه عمر شورش کند در سال 5-884/271 به احمدابن عبدالعزیز ابن ابی دلف دستور داد که به عمر حمله کند. عمرو بن لیث شکست خورد و اصفهان بار دیگر تحت کنترل خلیفه درآمد. در سال 8-897/248 علی ابن عیسی به جبال فرستاده شد و دستور به تعیین مجدد مالیات در اصفهان و لغو دستورات یعقوب ابن حرثمه، داد. ابن روستا که در حدود سال 903/290 در اصفهان زندگی می کرد و احتمالا گزارشات خود را در این شهر نوشته است، اینگونه توصیف می کند که اندازه ی سراسری جی نیم لیگ بود و این شهر ناحیه ی 2000 جریبی را در بر می گرفت. شهر چهار دروازه و 100 برج داشت.
عبدالله ابن ابراهیم المیثم که در سال 3-902/290 به عنوان حاکم منصوب شده بود، با حمایت کردها در سال 8-907/295 در نواحی کوهستانی جنوب غرب قیام کرد. شورش وی توسط نیروهای فرستاده شده از جانب المقتدر به فرماندهی بدرالحمامی که بعدها حاکم  اصفهان شد، سرکوب شد. علی بن وهسودان دیلمی جانشین بدرالحمامی شد، در سال 13-912/300 دیلمی علاوه بر اینکه به عنوان حاکم فارس برگزیده شد، به سمت حاکمیت اصفهان نیز منصوب گردید. در سال 913/301 اصفهان برای مدت زمان کوتاهی در کنترل حاکم منتخب سامانی ها بود ولی در سال 17-916/304 شهر مجددا تحت نظارت حاکم عباسی، احمد سلوک، درآمد. زمامدار وی حمید، وزیر المقتدر در سال 20-919/307، خراج اصفهان را بر طبق قرارداد مقاطعه تعیین کرد. در سال 4-923/311 احمد شورش کرد ولی شکست خورد و کشته شد.

2.آل بویه
دوره ای آشفته برای اصفهان آغاز شد. مرداویج ابن زیار در سال 927/315 شهر را تصرف کرده و احمدبن کیقالیق (Kayghaligh) را به عنوان حاکم تعیین کرد. دیلمی لشکری در سال 931/319 اصفهان را از احمد گرفت و احمد متعاقبا شهر را بازپس گرفته و لشکری را کشت. به نظر نمی رسد که مظفربن یاقوتی که المقتدر در همان سال وی را به عنوان حاکم اصفهان منصوب کرده بود، به اصفهان رفته باشد. مرداویج در همین زمان به شهر بازگشت و شمار زیادی از نیروها را مستقر ساخت. در حدود دو سال بعد در سال 933/321 علی ابن بویه عماد الدوله که توسط مرداویج به حاکمیت کرج رسیده بود، اصفهان را تصرف کرد اما زمانیکه مرداویج برادرش وشمگیر را بر علیه وی فرستاد، مجبور به عقب نشینی شد. القاهر در همان سال پس از اینکه در نامه ای به مرداویج پیشنهاد داده بود که در جهت به رسمیت شناختن حاکم ری و جبال، شهر را تخلیه کند و برای وشمگیر نوشته بود تا از اصفهان عقب بنشیند، محمدبن یاقوت را به حاکمیت اصفهان گماشت. القاهر مدت زمان کوتاهی بعد از ماجرا عزل شد. مرداویج اصفهان را از دست نداد و در سال بعد پس از اینکه علی ابن بویه فارس را تصرف کرده و برادرش احمد کرمان را اشغال کرده بود به دفاع از اصفهان پرداخت ولی توسط نیروهای ترک خود به قتل رسید. پس از این علی ابن بویه و برادرش حسن رکن الدوله اصفهان را اشغال کرده و وشمگیر را برکنار کردند. وشمگیر اصفهان را مجددا در سال 9-938/327 باز پس گرفت اما در سال بعد حسن شهر را دوباره تصرف کرد و تا زمان مرگش در سال 967/366 بر آن حکومت کرد، اگرچه یکی از نیروهای خراسانی تحت فرماندهی منصور ابن قراتکین به طور موقت شهر را در سال 1-950/339 به تصرف خود درآورد. در سال 954/343 اصفهان دوباره مورد حمله ی نظامیان خراسانی قرار گرفت و توسط ابوعلی چغانی به غارت رفت.
پس از مرگ رکن الدوله پسرش معیدالدوله که از سال 977/367 تابع ادادالدوله بود، حاکم اصفهان شد. برادر وی فخرالدوله در سال 3-982/372 جانشین او شد. فخرالدوله نیز در سال 997/387 از دنیا رفت و پسر چهار ساله اش مجدالدوله که مادرش حکمرانی تأثیرگذار برای امپراطوری بود، جانشین وی شد. مجدالدوله که از مداخله ی مادرش اظهار نارضایتی می کرد در سال 1006/397 تلاش بی ثمری در جهت خارج کردن کنترل امور از دست وی داشت. در سال بعد علاء الدوله ابو جعفر محمدابن دشمنزیار، داییِ همسر فخر الدوله حاکم اصفهان شد و تا هنگام مرگش در سال 2-1041/433 به طور متناوب حکومت را در دست داشت. وی در سال 17-1016/407 توسط ابن فولاد بویه ای برکنار شد ولی مجددا در سال 1-1020/411 شهر را در اختیار گرفت. در سال 8-1027/418 وی برای چهار ماه در محاصره ی  سپهبد علی ابن عمران و منوچهر ابن قابوس قرار گرفت. علاء الدوله در سال 1029/420 اصفهان را به مسعودابن محمود غزنوی تسلیم کرد. مسعود پس از گماردن حاکم از شهر خارج شد، اما هنهگامیکه اصفهانی ها قیام کرده و حاکم غزنوی را به قتل رساندند وی بازگشت و شمار زیادی از ساکنین شهر را قتل عام کرد. در سال بعد علاء الدوله شهر را باز پس گرفت ولی انوشیروان ابن قابوس با کمک نیروهای غزنوی مسبب فرار وی شد. او در سال 1032/423 به اصفهان بازگشت و مسعود در قبال مقداری پول وی را حاکم شهر کرد. یک سال بعد علاء الدوله مجددا توسط نظامیان غزنوی شکست خورد و به سمت فریدان و خوانسار عقب نشینی کرد. وی پس از تجهیز قوا، در سال 6-1035/427 دوباره شهر را در اختیار گرفت.
با وجود بی نظمی های مکرر طی دوران بویه، اصفهان بویژه در زمان وزارت صاحب اسماعیل ابن آباد برای معید الدوله و فخر الدوله، به شهری پررونق و گسترده بدل شد. منطقه ی تبارا یا تبارک توسط بویه ای ها به شهر افزوده شد، استحکامات نظامی شهر به گونه ای سنتی توسط رکن الدوله یا معید الدوله ساخته شدند. علاء الدوله در سال 8-1037/429 دیواری در اطراف شهر ساخت و بدین منظور عوارض سنگینی را بر مردم تحمیل کرد. در زمان حاکمیت آل بویه شهر اقامتگاههای رسمی و خصوصی باشکوه، اسطبل، حمام، باغ و بازارهای با سرمایه ی عالی را شامل می شد. ابن حوقل به ثروت و  تجارت اصفهان و صادرات پارچه و منسوجات به دیگر استانها اشاره می کند. به استثنای ری هیچ شهر دیگری از عراق تا خراسان از چنین تجارتی برخوردار نبود. یک مسجد جامع در شهرستان و یهودیه وجود داشت که ابعاد آن بیش از دو برابر مسجد قبلی و بزرگتر از مسجد جامع همدان بود. مافروخی گزارش می دهد که قبلا در حدود 2000 گوسفند و بز و 100 رأس گاو روزانه در اصفهان کشته می شدند (7-86). اگر این ارقام در هر صورتی صحیح و حتی تصویب شده باشند، در چشم انداز رونق عالی، برای مصرف گوشت بسیار بیشتر از سالهای بعدی، جمعیت شهر با برآوردی محافظه کارانه بایستی بیش از 100،000 نفر بوده باشد.

3.سلجوقی ها
طی سلطنت محمود ترکهای غز حرکت به سمت ایران را آغاز کرده بودند. آنها در شمال و شمال غرب اصفهان فعال بودند اما به نظر نمی رسید که به خود شهر نفوذ پیدا کرده باشند، اگرچه علاء الدوله در سال 9-1038/430 بر علیه نیروهای غز که در همسایگی دیناور خیمه زده بودند حمله کرده و آنان را شکست داد. مدت زمان زیادی از نبرد دندانقان ( 1040/431) نگذشته بود که سلجوقی ها اصفهان را تصرف کردند. طغرل بیک در سال 3-1042/434 به سمت شهر پیشروی کرد. فرامرز که سال قبل جانشین پدرش علاء الدوله شده بود با طغرل مصالحه و موافقت کرد که به نام وی خطبه بخواند. فرامرز بعدها با ابو کالیجار متحد شد و نام طغرل را از خطبه حذف کرد. طغرل بار دیگر در سال 7-1046/438 به اصفهان حمله کرد و در این وهله شهر را محاصره کرد. فرامرز تسلیم شد و قبول کرد که خراج سالیانه پرداخت کند و به نام طغرل خطبه بخواند، اما طغرل بار دیگر منطقه ای که مجددا تابعیت خود را باز پس گرفته بود را ترک کرد.
طغرل در سال 1050/442 مجددا شهر را محاصره کرد. شهر پس از قریب به یک سال در محرم 1051/443 سقوط کرد. طغرل یک نیشاپوری جوان را حاکم شهر کرد و دستور داد که برای سه سال هیچ مالیاتی دریافت نشود. سیاست مصالحه ای وی موفقیت آمیز بود. شهر به سرعت رونق خود را بازیافت و افرادی که طی سالهای آشوب و خشکسالی به مناطق دیگر رفته بودند، بازگشتند. ناصر خسرو که در سال 1052/444 از طریق خان لینجان به اصفهان آمده بود نوشته است که مردم شهر در امنیت و صلح بوده و به امور بازرگانی خود می پرداختند. وی عنوان می کند که اصفهان مشهورترین و شکوفاترین شهر در بین تمامی سرزمینهای فارسی زبانی بود  که وی تا کنون دیده بود. ناصر خسرو با توصیف موقعیت جاذب شهر بیان می کند که شهر یک مسجد جامع بزرگ و شمار زیادی بازار از جمله یکی که 200 صراف آن را اشغال کرده بودند و کاروانسراهایی که در آنها بازرگانان بسیاری در رفت و آمد بودند، را شامل می شد. شهر دارای یک دیوار مستحکم به همراه برج و بارو بود که گفته می شود 5/3 فرسخ بر مبنای محیط دایره بود؛ مناطق مختلف شهر از طریق دروازه هایی از یکدیگر تفکیک می شدند (سفرنامه، سی. شفر، پاریس 1881، متون ایرانی، 3-92).
 نقل شده که طغرل دلبستگی بیشتری نسبت به شهر داشته است. وی پایتخت خود را از ری بدانجا منتقل کرد و این شهر را اقامتگاه اصلی خود در 12 سال آخر سلطنتش کرد. او بیش از 500،000 دینار را صرف ساخت بناهای عمومی و بهبود شهر و محیط آن کرد. این شرایط در سرتاسر دوره ی عظیم سلجوقی ادامه یافت و شهر به یکی از مهم ترین مراکز امپراطوری بدل گردید که به طور مستقیم اداره می شد ( نظر به اینکه بیشتر مناطق امپراطوری از کنترل حکومت مرکزی خارج و به اغتاها منتقل شده بود). آلپ ارسلان نیز به نیکی با مردم اصفهان برخورد کرد. در سال 2-1071/464 ملک شاه تفویض خلیفه به عنوان ولیعهد را دریافت یا و یا به عنوان نامزد جانشین خلیفه تعیین شد. پس از مرگ آلپ ارسلان، قاوردبن چغری بگ در تلاشی بی ثمر برای اثبات ادعای تاج و تختی خود، در مدت زمان اندکی اصفهان را به تصرف خود درآورد. طی حکومت ملک شاه اصفهان به درجات عالی دست یافت و به یک مرکز سنی مهم بدل شد (نگاه کنید به ای. بوسنی، مذهب در دروران سلجوقی، در CHIr، کمبریج 1968، 302-283). ملک شاه و وزیرش نظام الملک خود را وقف توسعه ی شهر کردند. مافروخی نقل می کند که شهر اصفهان در زمان حکومت ملک شاه از قسم  و تقسیط و وظایف فراتر از حد معمول معاف بود. این خبر از طریق مساجد و لوحه هایی که بر دروازه ها و دیوارهای بازار نصب شده بودند، اعلان شد. ناحیه ی گلبار که هم اکنون میدان معروف به میدان کهنه در آن واقع شده، به همراه اداره ها و اقامتگاههای دولتی نیز به شهر اضافه شدند. مسجد جدیدی ساخته شد و امکانات بیشتری به مساجد قدیمی بویژه مسجد جامع  اضافه گردید (نگاه کنید به ای. گدار، تاریخ مسجد جامع اصفهان، در آثار ایرانی، [8-1936]؛ ای. گابریل، مسجد جامع اصفهان، در اسلامیکای Ars، جلد دوم [1935]). یک قلعه در دژ کوه (شاه دژ)، محلیکه ملک شاه اسلحه خانه و گنجینه ی خود را در آن نگهداری می کرد، ساخته شد. نظام الملک یک نظامیه در منطقه ی دردشت بنا کرد. عایدی سالیانه ی بناهایی که وی برای امور وقفی تأسیس کرده بود بیش از 10،000 دینار بود. بر اساس اظهار حسین ابن محمد ابن ابی الرضوی، در سال 9-1328/729 هنوز هم مدرسه وجود داشت ولی امتیازهای آن غصب شده بود.
با مرگ ملک شاه در سال 1092/485 رونق اصفهان هم متوقف شد، اگرچه به عنوان پایتخت امپراطوری موقعیت این شهر برای کسانی که مدعی قدرت بودند مهم بود. مردم شهر به طور دقیق درگیر این کشمکشها نبودند ولی محتمل است که ناامنی غالب و آمد و رفت نیروهای نظامی تا اندازه ای زندگی آنان را به هم ریخته و ایجاد نارضایتی کرده بود. توازن میان نظم و بی نظمی در شهر همواره حساس بود، چنانچه واقعه ی بعدی که حدودا در همین دوران اتفاق افتاد گویای این امر است. گزارشی منتشر شده بود مبنی بر اینکه یکی از خواص نابینا، چنانچه نقل شده باطنی یا اسماعیلی، مردم غیر مظنون را به دام مرگ کشانده بود. توده ی مردم شورش کرده و تمامی افراد متهم به باطنی بودن را سوزاندند. هر چند این واقعه پایانی بر فعالیتهای باطنی ها نبود. عبدالمالک اتاش، دائی، طی حکومت ملک شاه به دقت شالوده های جنبش را ترسیم کرده بود و در آشوبهایی که بعد از مرگش اتفاق افتاد جنبش گسترش یافت.
تاج الملک و ترکان خاتون، همسر ملک شاه، در بغداد، شهری که ملک شاه در آن مرده بود، به نام پسر چهار ساله اش محمود خطبه خوانده و  به اصفهان عزیمت کردند. برکیاروق، پسر زبیده خاتون، که توسط حامیان ترکان خاتون توقیف شده بود به کمک مملوکهای نظامیه گریخت و با نزدیک شدن ترکان خاتون شهر را ترک کرد ولی متعاقبا بازگشت و وی را در محاصره ی خود قرار داد. در سال 1094/487 با مرگ ناگهانی ترکان خاتون که طی این مدت تمامی گنجینه و ذخایر خود که در اصفهان گردآوری شده بودند را به پیروانش بخشیده بود، برک یاروق مجددا وارد شهر شد. وی برای چندین سال در ملک خود ماند، اگرچه به خاطر سرکوب شورشها در دیگر مناطق امپراطوری بیشتر اوقات در شهر حضور نداشت. هر چند حدودا در سال 1097/490، زمانیکه نزاع با برادر ناتنی اش محمد شروع شد، وی دیگر موقعیت مطوئنی در شهر نداشت. در سال 9-1098/ 492 پس از اینکه شماری از ارتشیانش به محمد پیوسته بودند، وی از ورود به شهر منصرف شد و به سمت خوزستان عقب نشینی کرد. درگیری میان برادران طی پنج سال بعد یا بیشتر ادامه یافت، در طول این مدت باتنی ها تا حد زیادی قدرت خود در اصفهان و نواحی همسایه را افزایش دادند. احمد ابن عبدالملک اتاش که به عنوان دائی اصفهان جانشین پدرش شده بود، اجازه ی ورود به قلعه ی شاه دژ را کسب کرد (بر اساس نقل قولی از مدیر مدرسه ی پادگان) مردم را جذب خود ساخت و قلعه را به تصرف خود درآورد. تا سال 1100/494 باطنی ها به جمع آوری مالیات در اطراف اصفهان مشغول بودند و به علاوه املاک قلعه ی خان لنجان را از آن خود کرده بودند. برکیاروق که به درست یا غلط متهم به طرفداری از باطنی ها شده بود، حال تصمیم گرفت که بر علیه آنان قیام کند. ابوالقاسم خوجندی، قاضی شافعی، توده ی مردم را به شورش فرا خواند و شمار زیادی از افراد مظنون دستگیر و سوزانده شدند. با این وجود باطنی ها در ملک شاه دژ باقی ماندند.
منبع:
A.K.S. Lambton, , J. Sordel-Thomine, T "Isfahan"T in, E. Bosworth, 2007, Historic Cities of the Islamc World, Leiden, Boston: Brill; 167-180

بخشهای پیشین:

قزوین (1)
http://www.anthropology.ir/node/21086

کربلا
http://anthropology.ir/node/20810

مرو (2)
http://anthropology.ir/node/20589

مرو (1)
http://anthropology.ir/node/20483

باکو
http://www.anthropology.ir/node/20424

تهران (5)
http://anthropology.ir/node/20183
 
تهران (4)
http://www.anthropology.ir/node/19969
 
تهران (3)
http://anthropology.ir/node/19886
 
تهران (2)
http://anthropology.ir/node/19448
 
تهران (1)
http://anthropology.ir/node/19258
 
نیشابور
http://anthropology.ir/node/19086
 
ری
http://anthropology.ir/node/18609
 
تبریز (4)
http://anthropology.ir/node/17934   
 
تبریز (3)
http://anthropology.ir/node/17696
 
تبریز (2)
http://anthropology.ir/node/17478
 
تبریز (1)
http://anthropology.ir/node/17249
 
یزد (2)
http://anthropology.ir/node/16996
 
یزد (1)

http://www.anthropology.ir/node/16757
 
شیراز (3)
http://anthropology.ir/node/20948

شیراز (2)
http://anthropology.ir/node/18837
 
شیراز (1)

http://www.anthropology.ir/node/16254

اصفهان (2)
http://anthropology.ir/node/21324

اصفهان (1)  
http://anthropology.ir/node/15822
 
مشهد (3)
http://anthropology.ir/node/18967
 
مشهد (2)
http://anthropology.ir/node/15533
 
مشهد(1)
http://anthropology.ir/node/15433
 

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

درگاهی، ملیحه

مطالب نویسنده