شهرهای تاریخی جهان اسلام (2): اصفهان (بخش دوم)

آ.لمبتون، سوردل تامین ترجمه ی ملیحه درگاهی

اصفهان که در متون عربی اصفهان و در تلفظ قدیمی تر عربی اسبهان خوانده می شود، شهری در مرکز غربی ایران است. این شهر در عرض جغرافیایی 32 درجه  و 41 دقیقه ی  شمالی و طول جغرافیایی 51 درجه و 41 دقیقه شرقی، در ارتفاع 1554 متری و در دشتی واقع شده که از شمال غرب تا جنوب شرقی بین رشته کوههای زاگرس مرکزی و زاگرس جنوب شرقی و کوه کرکس در شمال شرقی آن، امتداد می یابد.
1.تاریخ
شهر اصفهان که از سوی جغرافیدانان کلاسیک با عنوان اسپادانا نام برده شده، به نظر در آن زمان از اهمیت چندانی برخوردار نبوده است. در دوره ی ساسانیان در این منطقه شهری وجود داشت با نام جی در حکومت گابای یونانی که تأسیساتش به الکساندر کبیر منسوب شد، نام جی بر سکه هایی که حتی پس از غلبه ی اعراب در اصفهان ضرب شده، دیده می شود. اصفهان در آن زمان تا اندازه ای به اهمیت دست یافته بود، بنا بر نقل قولی شهر ساسانی دیوارهایی با چهار دروازه از جمله " دروازه ی یهودیان" داشت؛ مستعمره ی یهودی این ناحیه متعاقبا به بخش اصلی شهر با نام یهودیه ملحق شد.
اصفهان طی دوران امپراطوری ساسانی استانی مهم با موقعیتی مرکزی بود (سی اف. کریستنسن، ایران در دوره ی ساسانی، کپنهاگن 1944، 506). هنگامیکه هرمزان در مورد نقشه هایش برای پیروزی های مجدد با عمربن الخطاب مشورت کرد، پیشنهاد حمله به اصفهان را داد که عمر این نقشه را با فرماندهی مقایسه کرد که سقوط وی توسط دو جناح آذربایجان و فارس دنبال خواهد شد. بلعمی فارس و کرمان را به دو دست و آذربایجان و ری را به دو پای اصفهان تشبیه کرده است (ترجمه ی تاریخ طبری، محمد جواد مشکور، تهران، 60-1959، 326).
پس از غلبه ی اعراب، اصفهان بخشی از استان جبال شد که مشابه با ایران قرون وسطی اولیه و آنچه که در قرن 12/6 با عنوان "عراق" عجم شناخته می شد، بود. بر طبق گفته ی همزه اصفهان از همدان و مشهد به سمت کرمان و از ری و قم به فارس و خوزستان منتهی می شود و در دوران پیش از اسلام شامل سه استان ، 30 روستا، 120 تسوج، 5000 دهکده و 7 شهر بود. چهار بخش ویران شدند و پس از این استان شامل دو کوره، 27 روستا و 3،313 دهکده بود. زمانیکه عربها وارد اصفهان شدند دو شهر دیگر نیز تخریب شد  و فقط جی باقی ماند. در سال 5-804/189 هارون الرشید کوره قم که شامل چهار روستا بود را از اصفهان و بخشهایی که وی از روستاهای همدان و نهاوند به آن افزوده بود، جدا کرد، از این پس اصفهان دارای 23 روستا شد. المعتصم تغییرات بیشتری از جمله الحاق کرج به یک کوره، گرفتن چهار روستا از اصفهان و چند ملک از نهاوند و همدان، ایجاد کرد که پس از این تغییرات اصفهان در برگیرنده ی 19 روستا، 1 کوره و 2500 روستا بود.
در زمان حاکمیت مغولها استان اصفهان سه شهر اصلی اصفهان، فیروزان در بلوک لینجان  و فرفهان در روددشت را شامل می شد و ترکیبی از 8 بلوک و 400 دهکده بود که همه ی بلوکها به همراه بسیاری از زمینهای کشاورزی به این روستاها تعلق داشتند. بلوکها جی ( که شامل شهر اصفهان و نواحی اطراف آن می شد) با 75 روستا، کرارج با 23 روستا و کوهاب با 40 دهکده که هر دو در جنوب شهر واقع بودند، برغان با 80 و روددشت با 60 روستا در شرق، برخوار با 32 دهکده در شمال و ماربین با 58 و لینجان با 20 روستا در غرب شهر، را شامل می شد (حمدالله مستوفی، نذهت القلوب، جی. لی استرنج، لندن 1919، 48، 1-50).
اصفهان استانی پهناور را شکل می داد که به 9 بلوک تقسیم شده بود، بلوک نهم با نام کاروان در شمال لینجان قرار داشت و شامل 8 محله با اسامی رار، کیار، مزدج و گندمان (که در کنار یکدیگر چهار محله را شکل می دادند)، سمیرم،جارکویه، اردستان و کوهپایه ( در جنوب اردستان و شرق اصفهان، در دو سوی رودخانه ی زاینده رود)، دو قصبه ی نجف آباد و قمیشا (شهرضای مدرن) و 5 ناحیه با عناوین چادگان، ورزق، تخماقلو، گرجی و چنارود که با یکدیگر فریدان را شکل می دادند، بود (محمد مهدی ابن محمد رضا اصفهانی، نصف جهان فی تعریف اصفهان، به ویراستاری منوچهر ستوده، تهران 3-1926، 2-21، 336-296؛ ای. هوتم شیندلر، عراق ایران شرقی، لندن 1898، 9-125). تا قرن 19 شمار روستاها در تمامی بلوکها به غیر از کرارج و برغان که تخریب شده بودند و روددشت که تغییری نکرده بود،  افزایش یافت. در زمان رضا شاه اصفهان به یک منطقه یا شهرستان تقلیل پیدا کرد  و بخشی از استان دهم را تشکیل می داد که به علاوه شهرکرد، شهرضا، فریدان، یزد، اردستان و نائین را به عنوان شهرستانهایی مجزا شامل می شد. طبق آمار سال 1319 (A.H.S)/ 2-1941 جمعیت اصفهان 240،598 نفر بود اما تا سال 7-1956 جمعیت شهرستان که متشکل از شهر اصفهان، سده، فلاورجان، نجف آباد و کوهپایه بود برابر با 880،027 تن بود.
اصفهان به لحاظ فیزیکی و آب و هوایی استانی متنوع است که مناطق کوهستانی فریدان و چهار محله با چراگاههای وسیع برای چهارپایان، فلات شمال و شمال غرب پوشیده از واحه های کشاورزی، دشت ساحلی بسیار حاصلخیز اصفهان و نواحی شرق و شمال شرقی حاشیه ی کویر را در بر می گیرد. بارش باران در نواحی کوهستانی فریدان و چهار محله سنگین تر است، در فصل زمستان بارش برف در این منطقه یه 10 اینچ می رسد. بارش سالانه در شهر اصفهان 5 اینچ است و اغلب بارش ها از ماه نوامبر تا آوریل صورت می گیرد. بادهای غالب در فصل زمستان از شمال غرب و در تابستان از جنوب شرقی می وزند. دما بنابر ارتفاع متغیر است و ماههای اگوست و ژانویه حداکثر میزان گرما و سرما را دارند.  در مناطق کوهستانی سرمای زمستان شدید است اما گرما در فصل تابستان خیلی زیاد نیست. در شهرهای همسایه ی اصفهان فصلها تا حد بالایی منظم هستند. میانگین بیشترین دمای ماهیانه ی شهر در آگوست 36.1 درجه سلیسیوس و میانگین کمترین دمای ماهیانه در ژانویه و برابر با 2.2- درجه ی سلسیوس بوده و میزان رطوبت نیز پایین است.  بروز بلایا در سالهای 936/324، 6-955/344 و 2-1031/423  که در آن 4000 نفر جان باختند و سال 8-1407/810 گزارش شده است. تنها زلزله ی شدید ثبت شده ی  اصفهان در ربیع الاول سال 950/239 رخ داده است که افراد بسیاری در آن کشته شدند (هوتن شیندلر، 124؛ محمد مهدی، 96).
به استثنای فریدان و چهارمحله که دیمی کاری در آنها صورت می گیرد، تمامی زمینهای کشاورزی بواسطه ی آب رودخانه، قناتها و یا چاهها آبیاری می شوند. آب دشت اصفهان از عمق 15-12 فوتی بدست آمده است. در سالهای اخیر تعداد زیادی چاه ماشینی حفر شده که عامل مهمی در کاهش سطح آبهای زیرزمینی که رخ داده است، بوده اند. رودخانه ی زاینده رود یا زنده رود (از جانب ابن روستا، مافروخی و دیگران زرین رود نیز نامیده شده) که از دامنه های شرقی زرد کوه سرچشمه می گیرد، شاخه های انشعابی مختلفی را از فریدان و چهارمحله دریافت می کند و سپس امتداد جنوب شرقی شهر اصفهان را پیموده  و در نهایت در باتلاق گاوخونی واقع در شرق شهر ناپدید می شود.
زاینده رود در مسیر میان لینجان، محلیکه در آن وارد دشت اصفهان می شود، و باتلاق گاوخونی، بلوکهای لینجان، ماربین جی، کرارج، برغان و روددشت را از طریق 105 کانال که در زبان محلی با عنوان مادیس شناخته می شوند، آبیاری می کند. توزیع اصلی آب از جانب این روستا به اردشیر پسر بابک سپرده شد. بنا بر عقیده ی مرسوم تقسیم مدرن آب به زمان شاه عباس باز می گردد. رودخانه در گذر از میان لینجان و گاوخونی توسط دوازده پل دائمی و دو پل موقتی منقطع می شود. در پایین آخرین این پلها در  ورزنه سه سد یا آب بند جهت افزایش آب برای آبیاری زمین و بخشهای دیگر، وجود دارد. یکی از این پلها با عنوان بندِ مروان در دوران ینی امیه ساخته شد (لمتون ،تنظیم آب زاینده رود، 73-663). در سال 1954 تونلی در کوهرنگ ایجاد شد که زاینده رود و کارون را به یکدیگر متصل ساخته و اساسا جریان آب در زاینده رود را افزایش می داد. این طرح در ابتدا به ذهن شاه طهماسب رسید. جانشین وی شاه عباس حفاری در کوههای نزدیک کوهرنگ را آغاز کرد اما عملیات پیش از اتمام کار رها شد. طرح جدید برای تونل سازی در کوهرنگ جهت اتصال دو رودخانه در زمان حکومت رضا شاه آغاز شد. در سال 1970 و زمان حکومت شاه عباس سد بزرگی در منطقه ی کاوند ایجاد شد. از طریق این سد جریان آب در تمامی طول سال تنظیم می شد، چنانچه از این پس آب مازاد به باتلاق گاوخونی که طبق گزارش در حال خشک شدن بود، ریخته نمی شد.
بسیاری از جغرافی دانان اسلامی اولیه و همچنین مافروخی، مترجم ایرانی وی حسین ابن محمد ابن ابی الرضوی ( ترجمه ی محاسنی اصفهان، ویرایش عباس اقبال، تهران 50-1949) و بسیاری نویسندگان دیگر از آب و هوا، حاصلخیزی و فراوانی محصولات اصفهان سخن گفته اند. این محصولات گندم، جو، ارزن، تریاک که در قرن 19 به محصول صادراتی مهمی بدل شد، برنج، (در لنجان)، نخ، تنباکو، بسیاری از دانه های روغنی، پالس و گیاهان خوراکی، چغندر، روناس، ضعفران، انواع مختلف سبزیجات و علوفه، خربزه، انگور، میوه هایی در انواع گوناگون، بادام و جوز را شامل می شد. دهقان اصفهانی به صرفه جویی و کشاورزیِ مطلوب شناخته شده است (لمبتون، اصلاح زمین در ایران، 1966-1962، آکسفورد 1969، 145). کود حیوانی، فاضلاب و کود کبوترانی که در برجهای کبوتر جمع شده، ویژگی خاص دشت اصفهان که از سوی سیاحان بسیاری در نظر گرفته شده (نگاه کنید به کرزن، جلد دوم، 20-19)، به طور سنتی در کشاورزی نواحی اطراف اصفهان مورد استفاده قرار گرفته است. حمدالله مستوفی به مراتع عالی اطراف اصفهان اشاره می کند. در بخشهای زیادی از استان گله ها منبع مکملی برای معاش به شمار می آمدند و در فریدان و چهار محله منبع اصلی معاش بودند. به علاوه فرآورده های گوشتی فراوانی از این دو منطقه در دسترس اصفهان قرار می گرفت. پیش از این دوران پرورش اسب و قاطر در چهار محله از اهمیت برخوردار بود و شترها در ناحیه ی اردستان نگهداری می شدند. فرش و قالیچه در بخشهای مختلف استان بافته می شد. اصفهان همچنین به خاطر منسوجات (نگاه کنید به الریوس، مسافرتهای زمینی و دریایی سفیران .... ، لندن 1669، 225)، زره و آثار برنجی و برنزی اش مورد توجه بوده است. در گذشته رسوبات معدنی اندکی در کوهستان و تیمره به کار گرفته می شد، اما در نیمه ی دوم قرن 19 از استفاده خارج شد.
از زمان غلبه اعراب استان اصفهان از منظر موقعیت مرکزی متحمل فراز و نشیبهای بسیاری شده است. با این وجود، صرف نظر از مناطق جغرافیایی ویژه ای همچون فریدان و چهارمحله که ساکنین آنها عمدتا قبایل بختیاری و اقلیت های کوچک مسیحی و یهودی شهر اصفهان هستند، جمعیت به طور چشمگیری همگن است. بخشهای دیگر ساکنینی را شامل می شوند که به همراه خاندانهای مختلف که به طور مکرر بر استان حکومت کردند وارد شهر شده و جذب جمعیت محلی شده اند. یهودی ها، چنانچه بیان شد، از دوران باستان در اصفهان سکونت داشته اند. بنجامین تادلا در قرن 12/6 نوشته است که در شهر اصفهان 15000 یهودی زندگی می کردند (الکان ادلر، سیاحان یهودی، لندن 1930، 53). در قرن 19 از شمار یهودی ها کاسته شد، کرزن جمعیت آنان در این دوره را 3700 تن برآورد کرده است ( جلد اول، 510؛ برای مطالعه ی بیشتر نگاه شود به دبلیو.جی.فیشل، اصفهان، حکایت جامعه ی یهودیان در ایران، 111). در زمان حکومت شاه عباس ارمنیان از جلفا برای سکونت در جنوب اصفهان و حومه ی شهری که پس از این جلفای جدید عنوان گرفت،به این منطقه منتقل شدند. شمار ارمنیان تا انتهای قرن 17/11 به 30،000 تن رسید. پس از سقوط صفویه جمعیت آنان به دلیل مخالفت و آزار و اذیت تا حد زیادی کاهش یافت. در سال 1889 در حدود فقط 2000 ارمنیایی در جلفا زندگی می کردند (کرزن، جلد دوم، 3-51). به علاوه گفته می شود در زمان شاه عباس بخشی از جمعیت ارمنیایی و گرجی ساکن فریدان و چهارمحله به زادگاه خود بازگشتند.
اصفهانی ها به توانمندی، عقل و صنعتگری عالی شهره هستند. مفرخی عنوان می کند که بهترین اصفهانی ها خیلی خوب ولی اصفهانی های بد خیلی بد هستند. حسین ابن محمدبن ابی الرضوی نیز از هوش و مهارت صنعتگران یاد کرده است. قزوینی به همین ترتیب صنعتگری و یادگیری فقه، آداب، نجوم و پزشکی اصفهانی ها را تحسین کرده است. مفرخی نقل می کند که انوشیروان نظامیان اصفهانی بویژه فریدان را بر سایر نیروها ترجیح می داد. شهر محققین، پیشگویان و مردان ادبی بسیاری را پرورانیده است.
به نظر می رسد طی قرون وسطی نزاع فرقه ای و حزبی بین شافعی ها و حنفی ها به ویژگی متداول زندگی اصفهانی بدل شده باشد (ببینید اشعار کمال الدین اصفهانی، نقل شده توسط حمد الله مستوفی، نزهه، 50-49، و دیگران). ابن بطوطه که در سال 7-1326/727 از اصفهان دیدن کرده بود بیان می کند که مردم اصفهان چهره های لطیف با پوست سفید روشن آمیخته با رنگ قرمز داشتند و شجاع، جنگجو، بخشنده و بسیار مهمان نواز بودند و به علاوه نزاع های فرقه ای داشتند. " شهر اصفهان یکی از بزرگترین و زیباترین شهرها است ولی اکنون بخش عظیمی از آن در نتیجه ی جنگ میان سنی ها و رافضی ها به ویرانه ای بدل شده است" (سفرهای ابن بطوطه 1354-1325 پس از میلاد، ترجمه ی گیب، جلد دوم، 5-294). حمدالله مستوفی نیز به رشادت اصفهانی ها و رواج فرقه گرایی اشاره کرده است. وی عنوان می کند که اکثریت مردم سنی های شافعی بودند و آداب مذهبی خود را بسیار دقیق انجام می دادند. پس از پذیرش مذهب شیعه در زمان حکومت صفویان، نزاع شافعی-حنفی نیز به پایان رسید، اما شکل جدیدی از درگیری فرقه ای میان حیدری ها و نعمتی ها، که به طور عام فرض می شد که از جانب شاه عباس شکل گرفته و ترغیب شده است، آغاز شد. این درگیریها در قرن 19 نیز همچنان به قوت خود باقی بود. کرزن در نوشتار اواخر قرن 19 خود، گزارش نامطلوبی از مردم اصفهان را ارائه می دهد. وی استدلال می کند که آنان از شهرت نامتعادلی در بزدلی و اخلاقیات برخوردار بودند و در امور تجاری خسیس و ایستا بودند و اینکه لوتی های محلی اصفهان به عنوان بزرگترین فحاشان ایران شناخته می شدند (جلد دوم، 43).

A.K.S. Lambton, , J. Sordel-Thomine, T "Isfahan"T in, E. Bosworth, 2007, Historic Cities of the Islamc World, Leiden, Boston: Brill; 167-180

email:malihedargahi@yahoo.com

بخشهای پیشین:

قزوین (1)
http://www.anthropology.ir/node/21086

کربلا
http://anthropology.ir/node/20810

مرو (2)
http://anthropology.ir/node/20589

مرو (1)
http://anthropology.ir/node/20483

باکو
http://www.anthropology.ir/node/20424
 
تهران (5)
http://anthropology.ir/node/20183

تهران (4)
http://www.anthropology.ir/node/19969
 
تهران (3)
http://anthropology.ir/node/19886
 
تهران (2)
http://anthropology.ir/node/19448
 
تهران (1)
http://anthropology.ir/node/19258
 
نیشابور

http://anthropology.ir/node/19086
 
ری
http://anthropology.ir/node/18609
 
تبریز (4)
http://anthropology.ir/node/17934   
 
تبریز (3)
http://anthropology.ir/node/17696
 
تبریز (2)
http://anthropology.ir/node/17478
 
تبریز (1)
http://anthropology.ir/node/17249
 
یزد (2)
http://anthropology.ir/node/16996
 
یزد (1)
http://www.anthropology.ir/node/16757
 
شیراز (3)
http://anthropology.ir/node/20948

شیراز (2)
http://anthropology.ir/node/18837
 
شیراز (1)
http://www.anthropology.ir/node/16254
 
اصفهان
http://anthropology.ir/node/15822
 
مشهد (3)
http://anthropology.ir/node/18967
 
مشهد (2)
http://anthropology.ir/node/15533
 
مشهد(1)
http://anthropology.ir/node/15433


 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

درگاهی، ملیحه

مطالب نویسنده