خدایگانی با تمثال پادشاهان

آلن تستار گروه مترجمان پیشرو

چهره ی خدایان ، در تمامی دوران ها از روی چهره ی پادشاهان ساخته شده است و در عوض  صورت پادشاهان  بسان خدایان. اما سلطنت ربوبی تنها بازتابی از سلطنت انسانیست و خدایان معرف الگوهای خیالی قابل تحمل تر از حکمرانی انسان ها هستند.
هومر  زمانی که از آشیل ، اودیسه  یا دیگر قهرمانان داستان ایلیاد (Iliade ) سخن به میان می آورد، از تعبیر زیبایی استفاده میکند : " خدایگانی در بین انسان ها " . آشیل فرزند یک الهه است اما اودیسه و آگامنون (Agamemnon ) نه ، وانگهی هیچ کدام از آنها زندگی جاودانه که در بین یونانیان باستان نشانه و معیار ربوبیت بوده است ، ندارند.آنها نه نیمه – خدایه هستند ، نه جزو خدایانی به حساب می آیند که در بین انسان ها زندگی میکنند.آنها انسان هایی هستند که در نگاه سایرین به سان خدایگان قلمداد میشوند و قابل مقایسه با موجودات فانی نیستند. انسانهای عادی همان هایی هستند که در داستان ایلیاد با پایی پیاده در کنار قهرمانانی که سوار بر ارابه هستند به میدان نبرد میروند و به صورت گروهی کشته میشوند بدون آنکه حرفی ازشان به میان آید و یا نبودشان جلب توجه کند.این در حالیست که همه ی نبردها بر قهرمانی متمرکز میشود که قبل از شروع مبارزه با هم سطح خود ، قهرمانی دیگر ، افتخارات خود را شرح میدهد.

این سربازهای ناشناس و بدون افتخار سیاهی لشگران نبردهایی هستند که تنها چند نفرشان حرکتی قهرمانانه انجام میدهند ، همانهایی که آگامنون را تشویق کرده و تصمیم هایش را تایید میکنند اما هیچکدامشان در داستان حماسی هومر که تصویر جامعه ای دموکراتیک را ارائه میدهد اظهار نظری نمیکنند. اما این قهرمانان چه کسانی هستند؟ آشیل شاهزاده است ، اودیسه بر آتلانتیک حکم رانی میکند ، آگامنون پادشاهی عالی رتبه و  فرمانده ی کل سپاهیان یونان در نبر علیه تروا (Troie ) است. آنها چه پادشاهانی در حال حکومت باشند و یا شاهزاده هایی که از جانشینی خلع شده اند ، از نژاد پادشاهانی مشروع هستند چرا که به واسطه ی قدرت های فرابشری خود  مثل افتخار ، شکوه ، ثروت و قدرت به این جایگاه دست پیدا کرده اند و تنها همین ها هستند که مثل خدایان میمانند و از همین روست که (از طریق رابطه ای متقابل) خدایگان هم مثل پادشاهان افتخار کسب کرده اند و قدرتمندند اما قدرتی فراتر از پادشاهان دارند چرا که در هیچ کجای افسانه های یونان باستان هیچ انسانی نتوانسته است یکی از خدایان را مغلوب کند. خدایان مثل پادشاهان هستند ، اما نه در بین انسان ها.آنها قدرتی فراتر از قدرتمندترین پادشاهان دارند.

از همین روست که اندیشه ی ربوبی مثل نظریه ی حکومت – اما با بعد خیالی – بروز میکند و قدرت خدایان مثل قدرت پادشاهان است که دارای بعدی خیالی هم میباشد و همین مساله سبب میشود تا از هر آنچه که در واقعیت سیر میکند قدرتمند تر باشند.

حکومت  الوهی

وجود تشابه بین حکومت و ربوبیت مثل تاریخ ادیان یا نهادها جایگاهی در مردم شناسی اجتماعی دارد و همانگونه که ما آن را در اثر هومر مشخص کردیم سوال میتواند به صورت متقابل در رابطه با پادشاهان یا خدایان مطرح شود.از یک طرف ؛ پادشاهان همیشه مثل خدایان قلمداد میشدند و جیمز جی. فرازر (James G. Frazer) اولین نفری بود که در اثرش با عنوان ریشه های جادویی سلطنت (Les Origines magiques de la royauté) که در سال 1920 به چاپ رسید به این مساله اشاره کرد. (1) در همین زمان مصر شناسان بر خدایه بودن فرعون در عین رهبر مذهبی بودنش و در نتیجه رهبر فرهنگ مصر تاکید کردند. قوم شناسان باورهای مشابهی را در بین حکومت های آفریقایی پیدا کردند و عمومی بودن این مساله آشکار به نظر میرسد. پادشاهان روم و "اینکا" حاکم امپراطوری اینکاها هم مقدس انگاشته میشدند. این مساله حتی در مفهوم " حکومت " در دین مسیحیت هم به چشم میخورد که در رابطه با آن باید خاطرنشان کرد واژه ی " تقدیس " ( Sacre) ( که مفهومی کاملا متفاوت با پادشاهی دارد ) در واقع نوعی مسح بوده است که معادل عبری آن واژه ی مقدس ( Messie ) لقب مسیح است که برخی از متون  قرون وسطایی آن را به روشنی با واژه ی پادشاه مقایسه میکنند. همه ی پادشاهان برای زیر دستان خود بسان خدایان نبوده اند و برخی تنها پس از مرگشان به این مقام دست پیدا کرده اند و برخی نه قبل از مرگشان و نه پس از آن. بر خلاف این تفاوت ها که سرمنشا آن تفاوت های گسترده ی مفهموم پادشاه در فرهنگ های گوناگون بوده است جای هیچ شکی نیست که پادشاهان گاهی مثل خدایان قلمداد میشدند.

آسمان مظهر حکومت

اما این بیشتر خدایان هستند که به پادشاهان شباهت داده میشوند.خدای کتاب مقدس عهد عتیق پادشاه آفرینش است همانطور که خدای کتاب مقدس عهدجدید " مسیح – پادشاه " حتی با وجود اینکه حکومتش در این دنیا نیست. ریشه های این سنت را باید در دین های ناحیه ی بین النهرین جستجو کرد که ژان بوترو (Jean Bottéro) (2) به صراحت در مورد آنها سخنوری میکند. وی پس از صحبت به میان آوردن از شاخصه های انسان وارگی ( آنها هم مذکرند و هم مونث ، رابطه ی جنسی دارند ، تولید مثل میکنند و . . . ) مینویسد: آنها در عین حال مثل ما و برتر از ما بودند و از همین روی برای ارائه ی توصیفی بهتر از آنها و برتریشان ، آنها را افرادی در نظر میگرفتند که بهترین و کامل ترین در بین نژاد انسان بوده و از همین روی در جایگاه  صاحبان قدرت قرار میگرفتند. تمامی منابعی که ما در اختیار داریم ، با تحسین بیش از حد خدایان آنها را صاحبان نژاد انسان در نظر میگرفتند.

مطابق نظر همین نویسنده ، افراد ربوبی در تمامی دوران ها بازتابی از قدرت برتر سیاسی بوده اند و این مفهوم با افزایش قدرت سیاسی پررنگ تر شده است. قدرت سیاسی که در وهله ی اول تنها در بین چند خانواده با اربابانی که تنها بر نواحی کوچک یا نهایتا روستایی حکم رانی میکردند و تنها به وسیله ی نزدیکان ، والدین و چندین نفر کارگزار احاطه شده بودند ، در اواخر هزاره ی سوم به دست پادشاهانی افتاد که قدرت لازم برای اداره ی کل یک منطقه را در اختیار داشته اند و برای این کار نیازمند ارتشی از کارگزاران بوده اند. به همین منوال ، در دنیای ماورای واقعیت ، جای پادشاهان روستایی را خدایگانی گرفتند که در معابد سکنا داشته و جایگاهی هم شان قدرت سیاسی به دست آورده بودند. خدایگان در معابد خود مثل پادشاهان در قصرهایشان حکومت میکردند و خانه هایشان  ( که از جمله ی آنها میتوان به زیگورات معروفترین معبد بین النهرین اشاره کرد ) به اندازه ی اقامتگاه پادشاهان با شکوه بوده است. خدایگان هم مثل پادشاهان تنها بر یک منطقه یا یک ناحیه ی بزرگ حکمرانی میکرده اند و به منوال آنها دور از مردم عادی و در معابد اقامت داشته اند ، معابدی که تنها افرادی خاص اجازه ی رفت و آمد به آنها را داشتند.

با این حال خدایان از القابی که هرچند نه مثل پادشاهان اما نشان دهنده ی قدرت سیاسی عالی مرتبه هستند ، احساس افتخار میکنند و در همه ی شرایط از القاب به عاریت گرفته شده از لغت های الحاد آمیز جوامع احساس افتخار میکنند. در همین رابطه ماجرای آنچه نزد ما " خدای بال" (dieu Baal ) خوانده میشود مفهوم زیادی در بر دارد چراکه بال در واقع چیزی بیش از اصطلاحی رایج برای نشان دادن ارباب در زبان های  غربی – سامی نیست. خدای مسیحیان هم تنها در جریان قرون وسطای اروپایی تبدیل به  " ارباب " میشود ، یعنی در زبان  حکومت های ملوک الطوایفی یعنی زمانی که پادشاهان تمامی قدرت های خود را از دست داده و تمام قدرت در بین همین " اربابان " تقسیم میشود. همین مساله در بین اقوامی که خط نوشتاری نداشتند هم به چشم میخورد. مثل ژیلیک  (Gilyaks) های مستقر در شرق سیبری که تمامی اشخاص مهم را ، بدون استثنا ، « yz »خطاب میکردند.

به انسانی ثروتمند و دارای قدرت هم که می تواند جشن هایی را ترتیب دهد و یا گروهی را به خدمت خود درآورد نیز میتوان این القاب را نسبت داد .اینگونه حاکم شدن عالی ترین شکل قدرت سیاسی در جامعه ایست که نه شاهی و نه سران ارثی می شناسد که جایگاهشان را به دلیل اصل و نصب خود بدست آوردند.هر جامعه ای به گونه ای متفاوت با قدرت های ماورالطبیعه ای که می شناسدارتباط برقرار می کند اما همه ی این جوامع آنها را به عنوان بالاترین قدرت سیاسی خوددر نظر میگیرد.

پیشکش هایی به خدایان

این مقایسه (خدایان و پادشاهان)،نه تنها در القاب بلکه در رفتارها نیز آشکار میشود؛در درجه ی اول رفتار انسان ها نسبت به خدایان.به عنوان مثال انسان ها  به آنها پیشکش میکنند، انواع نذری  یا قربانی که از اصول زندگی مذهبی است ،شکل هایی از پیشکش هستند.دلایل پیشکش کردن متفاوت است،اما یکی از متداول ترین دلایل،دست کم هنگامی که به قوی تر از خود(و نه بعنوان صدقه به یک فقیر)پیشکش میدهیم ،اینست که منفعتی عایدمان شود. همان نیتی که ما با پیشکش کردن یک بطری شراب و یا رشوه دادن در سر داریم و این عملی است که همه جا و تقریبأ در تمام جوامع باستان انجام می شده است که مردم عادی و نیز بازدیدکنندکان سطح بالا به پادشاهان یا  عوامل خود پیشکش می دادند ، کاری که هنوز هم در بسیاری از کشور های به اصطلاح در حال توسعه انجام می شود که  این عمل او را پایپند میسازد، یعنی وقتی فرد برای خدای خود نذری میدهد یا قربانی میکند،از او درخواست منفعت دارد.

بخشش و نذری با وجود اینکه مشخصه های متفاوتی دارند و از انگیزه های قابل قیاسی پیروی میکنند، اما همان ساختار پیشکش را دارند. درواقع هردو بر پایه ی یک اعتقاد استوارند:فردی که به او پیشکشی درخواستی میدهند،( پیشکشی که در ازایش توقع انجام درخواستی رادارند)،صاحب قدرتی است که فرد متقاضی فاقد آن است،حال می تواند قدرت اعطای پستى در یک اداره باشد یا پارتی شدن برای حمل و نقل دریایی.ما اغلب در مقایسه ی پیشکش معامله ای و درخواستی دچار اشتباه میشویم.آنکه     هدیه ای درخواستی می دهد،از این مطمئن است که چیزی را که پیشکش می کند،از دستش رفته است ولی از آنچه امید دارد در ازایش دریافت کند،مطمئن نیست،اماشخصی که معامله میکند مطمئن است که اگر از دستى بدهد از دست دیگر پس میگیرد.معامله گر میتواند از شریک خود درخواست کند که عوضش را به او بدهد؛ولی کسی کة پیشکش می دهد،هرگز نمیتواند چیزی را طلب کند،فقط می تواند درخواستی داشته باشد.این ویژگى پادشاهان است.چگونه میشود از آنها چیزی طلب کرد؟ این ویژگی خدایان است.به همین دلیل است که مطابق این ضرب المثل از هزوید،نویسنده ی یونانی عهد باستان، که می گوید:ما فقط به ثروتمندان هدیه میدهیم،ما هم تنها به صاحبان قدرت ،پادشاهان،خدایان هدیه میدهیم.هومر نیز این موضوع را بخوبی می دانست که می گفت:"پادشاهان هدیه خوارند".

دعا شکل دیگری از درخواست است و دعا و خواهش کردن به نوعی متضاد طلب کردن است.خدایان و پادشاهان می توانند چیزی را مطالبه کنند اما انسان هاى عادی تنها   می توانند متواضعانه درخواست هایشان را به شکل دعا بیان کنند.داستان دعای مسیحیت دراین زمینه آموزنده است.شکل کنونی "دستان بهم چسبیده"(دستان تامب) مربوط به دوران باستان نیست(که در آن شخص دعاکننده با دستان باز و جداازهم خود ،درحالیکه که آنها را  به سمت آسمان دراز کرده است،با خدایش راز ونیاز میکند)اولین ظهور دستان بهم چسبیدة در آغاز قرون وسطی،در مورد نهاد رعیتی است:رعیت آینده با چسباندن دستانش وقراردادن آنها در بین دستان اربابش،با او پیمان وفاداری می بندد.این آیین که منشایی کاملأغیر مذهبی داشت و از نهادهای اجتماعى گرفته شده بود،بلافاصله نمادی از ایمان می شود.همان طور واژه ی ایمان هم در دوران باستان تنها به یک نهاد مربوط میشد،نهادی که توسط آن کارفرما مشترى را حمایت میکرد(دراصطلاح امروزی به آن مشترى گرایی میگویند) و نسبت به او  وفادار می شد.

در رم اصطلاحات تقوا در این مضمون استفاده نمیشود و معنای غیر مذهبی دارد.این معنی که از قرون وسطی گرفته شده است برای نشان دادن این است که رعیت مثل یک مشتری قدیمی نسبت به اربابش وفادار است:وفادار او خواهد بود،که در آن دوره تنها این بدین معنا بوده است که برایش مبارزه کند و از هر نظر از او پیروی کند و این کلمه که امروزه به معنای ایمان است ،در پس آن نزدیک به یک هزاره داستان غیرمذهبی نهفته است. این تحول زبانی، همانند آیین دستان بهم چسبیده، نمونه ای است که نشان میدهد چگونه از اطلاعات تاریخی ،رفتار انسان ها در برابر خدایان،الگویی میشود برای روابط اجتماعی انسان ها؛حتی با وجود اینکه در ابتدا قدرت های ماورالطبیعه آنها فاقد وجود بوده است.

حال در مورد رفتار خدایان نسبت به انسان ها چه میگویند؟متداول ترین مطلب این است که خدایان  انسانها را قضاوت می کنند، البته این قضاوت همیشه به شکل "آخرین قضاوت" در دین مسیحیت و یا "وزن روح" در مذهب مصر نیست.خدایان به شکل قضات و جلادان ،حتی گاهی جلادان بسیار بی رحم،همه جا هستند.هر خدا یا الهه ای بدون اینکه دارای خصلت عملکرد قضایی باشد، هر کسی را که به او بی احترامی کند،مجازات میکند. فرض بر این است که این مجازات همان قضاوت است.پادشاهان هم همینگونه بوده اند. قبل از جدایی قدرت ها(دین ازسیاست)در زمان مونتسکیو و انقلاب فرانسه، اختیارات تمام و کمال پادشاهان قضاوت عالی و نهایی بود. به نظر من توضیح این مطلب که آیا آن ها قدرت مجازات داشته اند، بی فایده است.قدرتی که خدایان دربرابر انسان ها دارند،کاملأ بدیهی است، هرچند که شکل و ماهیت آن به شیوه های متفاوت،در قدرت سیاسی تقلید شده است.

زئوس و کشیش هایش

بعلاوه واضح است که خدایان خود نیز سازمان یافته اند. اینکه خدای زئوس را در مقایسه با خدایان دیگر، پادشاه خدایان می نامند بخاطر عوامل آن نیست بلکه بخاطر کشیش هایش است. کارکردهای مرسوم نسبت داده شده به خدایان مختلف، بجز خدای واحد، در واقع شبیه به عوامل یک حکومت است. مثلأ خدای جنگ، خدایان یا الهه های کشاورزی، یا خدای هرمس که رسول و پیام آور خدایان بوده است و میتوان گفت صورت امروزی آن ارتباط است.

این تقسیم کار در کارکنان الهی،در معبد یونانی بخوبی شناخته شده است، اما در سایر معابد چون معبد بابل یا ازتک،کم و بیش وجود دارد.در تمدنی مانند تمدن چین که دارای پیشرفتی زود هنگام و افزایش بوروکراسی بوده است،این جنبه برجسته تر است زیرا مذهب عامیانه ی چین،این مطلب را می پذیرد که انسان ها میتوانند به هنگام مرگشان، برای پرکردن برخی کارکردهای الهی جاودانه شوند. "هنری ماسپرو"، چین شناس بزرگ، این واقعیت تاریخی را بازگو میکند: وقتی یک کارمند عالی رتبه که به انصاف و عدالت معروف است، در حال مرگ باشد، شایعه میشود که او بعد از مرگ تبدیل به خدای دوزخیان میشود، یعنی جایگزین پستی می شود که قبلأ داشته است. این حکایت نشان می دهد که خدایان تنها بعنوان کارمند در نظر گرفته میشوند و مثل کارمندان می توانند از پستشان برکنار شوند یا براساس شایستگی هایشان جایگاهی را کسب کنند. به همین دلیل انسانی که زندگی نمونه داشته است، در پستی که در مدت طولانی و بدون جنجال کسب کرده  است،جایگزین خدا میشود.

یک نکته در مورد شبیه گرایی باقی میماند که مهمترین و دشوارترین نکته ایست که میتوان به آن پرداخت. اینکه اگر خدایان تنها همتای خیالی پادشاهان دولت های حقیقی انسان ها بوده اند، پس مومن چند خدایی تنها باید در جوامع پادشاهی وجود داشته باشد.
   اسکیموها هم در بین خود هیچ پادشاه و یا شکلی از دولت به شکل حکومت نداشتند. جوامعی که پادشاه ندارند در مذهبشان هم ردی از خدایان به چشم نمیخورد.

تصور از ورای حقیقت

خدایان مثل پادشاهان هستند و پادشاهان مثل خدایان ، در جایی که پادشاه وجود نداشته باشد ردی از خدایان به چشم نمیخورد و این موازات امری بدیهی بوده و نظریه ای که بر آن مهر تایید میزند از اهمیت برخوردار است : دین که مستقیما وابسته ی نهاد اجتماعی بوده و از ساختار اجتماعی بر می آید از ترس ها و روانشناسی فردی برنمی آید بلکه همانطور که امیل دورکیم به آن اشاره میکند ، مساله ایست اجتماعی. با این حال نمیتوان آن را تقلیدی دقیق در نظر گرفت از آن روی که دنیای خدایان بازتابی از دنیای انسان ها نیست چرا که شالوده اش تخیل است. از این روی میتوان آن را با محصولات علمی – تخیلی مقایسه کرد که در آن با وام گیری زیاد از دنیای واقعیت و کنار گذاشتن برخی واقعیات آن و نظم بخشیدن به بخش دیگری از آنها و به غایت رساندنشان دنیایی جدید خلق میکند. هر کاری با مشی خیالی به این ترتیب صورت میگیرد. هیچ وقت نمیتوان آن را مخلوقی خالص در نظر گرفت ، به برگزیدن و دوباره سازماندهی کردن محدود است اما با این حال دنیای خیالی به اندازه ی کافی با دنیای حقیقی فاصله دارد تا نیرویی را بدست بیاورد که دنیای واقعیت از آن محروم است.

رویای سلطنتی دوست داشتنی

بر خلاف پادشاهان ، اگر به خدایان هدیه داده شود و برایشان قربانی شود نیازی به پرداخت مالیات به آنها نیست.به همین ترتیب میتوانیم این سوال را در مورد قوم آزتک Aztèques)) مطرح کنیم.جنگ برای آنها ماهیتی مقدس داشته و تکلیف شرعی محسوب میشده است درست مثل جهاد در اسلام و خدایان آنها طلب خون میکردند ( خون کسانی که به افتخار آنها قربانی شوند) : این قانون اما ، در واقع توسط نظم جانی بنا شده بود تا خواست خدایان ، خدایانی که خود هم در معرض این قانون قرار گرفته بودند.به همین منظور همیشه دقت میشد تا قربانیان پیشکش شده به خدایان با مالیاتی که به پادشاهان داده میشد مقایسه نشوند و این مساله در واقع نه بر آمده از تقدس که برآمده از مذهب فرقه ها (اجتماع انسانها برای اجرای یک دین ) است. بزرگترین نقص نظام های پادشاهی یعنی مالیات بر اموال و مالیات خون (خدمت در ارتش) هم  از همین جا بر می آید : خدایان بر خلاف پادشاهان به جنگ نمیروند یا اگر هم بروند از افراد به خدمت گرفته شده در بین انسان ها استفاده نمیکنند. دومین تفاوت بارز مشروعیت دائمی و تثبیت شده ی خدایان است. شاید آنها همیشه خوب یا الگو نباشند ( مثل زئوس که حیله های فراوانی را برای جذب زنان زیبا به کار میبرده است) اما قدرتشان همیشه حق است. در بین آنها متصرف یافت نمیشود ، در واقع تمام متصرفین و خدایان بد مثل تایتان در افسانه های یونان باستان در جریان جنگ های داخلی آن دوره از صحنه کنار رفته اند.
تفاوت سوم همانیست که الان به آن اشاره کردیم ، خدایان بر خلاف پادشاهان نیازی به جنگیدنن  ندارند هرچند که در ابتدای دنیا مجبور به انجام آن بودند. خدایان مثل پادشاهان اند اما فارغ از سه نقصان  حکمرانان زمینی : مالیت های کمر شکن ، ظلم و تصاحب قدرت ، جنگ داخلی یا خارجی. مذهب بسان دنیای واقعی  خیال پردازی میکند ، ولی چه چیزی ایده آل تر از نظامی است که در آن مالیاتی پرداخت نشده و هر کس هرچه بخواهد به حکمرانان بدهد؟ این تصور دوست داشتنی پایه ی بسیاری از ادیان  بوده و واقعیتیست ایده آل که نمیتوان آن را کامل در نظر گرفت چرا که قربانی کردن برای بدست آوردن رضایت خدایان کافی نیست. در همه جا خدایان در منشا  ناعدالتی ها قرار دارند ضعف های انسانی خود را داشته و حتی کاملترینشان ( در آخرین  کتاب مقدس)عصبانی میشوند ، احساسی که برای انسان ها گناهی بزرگ به حساب می آید. این واقعیت گرایی تصویر خدایان را باورپذیر تر و انسانی تر و در نتیجه  نزدیکتر به معتقدان میکند. در نهایت چرا خدایان وجود دارند؟ از آن جهت که معرف رویای حکومتی هستند که شاید کامل نباشد ، اما قابل تحمل است. رویایی دنیایی بهتر که در آن فزونی قدرت خدایان که مثل خدایان هستند هم معنی برتری کامل آنها بر دیگران نباشد من نمیدانم آیا علم روانکاوی حق دارد که بگوید رویاها تحقق خواسته ها هستند. اما شخصا آن را باور دارم و همچنین اعتقاد دارم  که مذاهب دلایل خوبی برای باور داشتن دارند و بر خدایانشان باور دارند چرا که این باور را میخواهند.



NOTES

(1) Données et thèses de J.-G. Frazer sont déjà présentes dans son Rameau d’or (rééd. Robert Laffont en 4 vol., 1981-1984), originellement publié en Angleterre entre 1911 et 1915. Sur le contraste entre la conception de la royauté en Égypte ancienne et en Mésopotamie, l’ouvrage de H. Frankfort, La Royauté et les Dieux, trad. Payot, 1951, reste un classique.
(2) J. Bottéro, « La religion de l’ancienne Mésopotamie », in B. Hrouda (dir.), L’Orient ancien, France Loisirs, 1990.
(3) H. Maspero, Le Taoïsme et les religions chinoises, rééd. Gallimard, 1971. Téléchargeable sur http://clas siques.uqac.ca/classiques /maspero_henri/C29_taois me_religions_chinoises/ taoisme.html
(4) Marc Richir, La Naissance des dieux, Gallimard, 1998.
(5) E. Lot-Falck, « Mythologie eskimo », in P. Grimal (dir.), Mythologies des peuples lointains ou barbares, Larousse, 1963

 

کاری از گروه مترجمان پیشرو ( http://pishrotranslation.ir)

 

سایر ترجمه های ما در مورد آلن تستار  :

1- آلن تستار ، یک انسان شناس منحصر به فرد
(http://www.anthropology.ir/node/20906) 2- الهه و دانه ، سه رساله در باب ادیان عصر نو سنگ (http://www.anthropology.ir/node/21021) 3- مردن برای ارباب خود : از ارکان اصلی هر حکومت؟ (http://www.anthropology.ir/node/21077)

 

.

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی