آلن تستار ، یک انسان شناس منحصر به فرد

نیکلا ژورنه گروه مترجمان پیشرو

آلن تستار، مردم شناس ، مدیر مرکز مطالعات CNRS در روز دوشنبه ، دوم سپتامبر ، در سن 67 سالگی ،دار فانی را وداع گفت.  وی  که  در اکول ده مین،  مهندسی خوانده بود به سمتانسان شناسی کشیده شد و در سال 1975 تحقیقی در عین حال بلندپروازانه و بدیع برای مطالعه ی زیر و بم پویایی جوامع انسانی  و حرکت آنها به سمت ساختارهایی مدرن انجام داد. آلن تستاربا برقراری ارتباط بین انسان شناسی ، قوم شناسی ، جامعه شناسی و حقوق تطبیقی با صبر و حوصله اثری که به خویشاوندی استرالیایی ، شکارچیان و میوه چینان ، تفکیک جنسی در محیط کار ، هدیه ، ظهور نابرابری در قدرت و ثروت ، بردگی و گونه شناسی عمومی جوامع اشاره میکند. دغدغه اصلی او دقت عمل بود، از این رو از هر گونه نفوذ ساده ی دیگران در تصمیماتش خودداری کرده و به همین سبب سبک انسان شناسی تطبیقی و تحول گرایانه ی نادری را در اروپا رواج داده است.آلن تستاربارها از ما برای نظر دادن در مورد کارهایش دعوت کرده بود.از جمله آثار وی میتوان به شکارچیان – میوه چینان و یا منشا نابرابری ها (Les chasseurs-cueilleurs ou l'origine des inégalités (1982)) ، لزوم نوآوری : آداب مذهبی استرالیا (De la nécessité d'être initié : Rites d'Australie (1991) ) ، بندگی داوطلبانه (La servitude volontaire (2004) ) ، نقد موهبت (Critique du don (2007) ) ، و ماقبل تاریخ : گسترش جوامع از لاسکوها تا کارناک ها (Avant l'histoire : l'évolution des sociétés de Lascaux à Carnac (2012) ) و همچنین یک رمان با عنوان بهشت آدمخواران Eden cannibal (2004)  اشاره کرد.

 

دیدارا با آلن تستار: برای تمام کردن نظریه ی الهه – مادر

 

باستان شناسان بزرگی ظهور کشاورزی و دامپروری را با قدرت یافتن تقدس زنانگی  و آیین گاوپرستی مرتبط دانسته اند. اما از نظر آلن تستار، این نظریه ها هیچ مرجع قابل اعتمادی ندارند و یارای مقاومت در برابر انسان شناسی تطبیقی را ندارند.

- برای چه امروزه به مساله ی مذاهب دوران نوسنگی بازگشته ایم؟

از آن رو که تعبیر داده های انسان شناسانه اخیرا توسعه هایی یافته است. اولین کارگاه های انسان شناسی بزرگ مربوط به سال های 1950-1960 میشوند و از آن زمان تا کنون این کار متوقف نشده است.در اواخر سال های 1980 ، ماریژا گیمبوتا (Marija Gimbutas ) این مساله رامورد تاکید قرار داد که تمدن های مربوط به دوران نوسنگی اروپایی که قبل از دوران برنز وجود داشته اند  " زن محور " بوده و بر اساس آیین             الهه – مادر استوار شده بودند.

اخیرا ، جک کوون (Jacques Cauvin ) نظریه ای را مطرح کرده است که مطابق آن  در خاور نزدیک، " انقلابی نمادین " ( مذهبی ) قبل از ظهور کشاورزی و به همراه آن آیین  " الهه بزرگ " وجود داشته است.

- 
آیا فکر میکنید ما هیچ مدرکی دال بر وجود دین در گذشته در دست نداریم؟

دلیلی برای کنار گذاشتن دین وجود ندارد. این باور که ادیان ماقبل تاریخ وجود داشته است، باوری بسیار قدیمی است. این عقیده به کشف غارهای تزیین شده، در ابتدای این قرن (منظور قرن بیستم) باز می گردد.برویل (Breuil  ) کشیش و پس از وی آندره لوروا گوران (André Leroi-Gourhan ) هنر دوران نو سنگی را هم چون نشانه ای مذهبی یا حداقل سیستمی اعتقادی در نظر میگرفتند. سوال مورد نظر این است که برای رفتن به آنجا ، برای درک ماهیت این باورها ، باید بر اساس نشانه های کوچک نظریه پردازی کرد. احتمال خطا در این شرایط کم نیست.

- در دوران نوسنگی مجسمه های کوچک زن  فراوانی وجود داشت که طبق گفته ی گروهی ، الوهیتی بودند که زن را در مرکز زندگی مذهبی قرار می دادند. نظر شما در این رابطه چیست؟

درمورد تجسمات زنانگی مسائل بسیاری برای گفتن وجود دارد. اول اینکه هرچند تعداد آنها در دوران نوسنگی بیشتر بوده است ، قبل از آن هم وجود داشته اند. همه ی ما "ونوس " مشهور دوران نوسنگی را میشناسیم : صدها مورد مثل این وجود دارد.چندین متخصص وسوسه شده اند که بگویند نشانه ای از آیینی با الوهیت زنانه وجود داشته است که با اهمیت زن در آن جوامع همراه میشده است.اما این مساله هیچ پایه ای ندارد.دیگر هیچ تصویری بیشتر از زنان کم و بیش برهنه در دنیا رواج ندارد ، تصاویری که برانگیزاننده ی مادر ، زن همراه مرد یا وسیله ای برای ارضای میل جنسی هستند. در قرن 21 ، دیوارهای شهرهای اروپایی پوشیده از زنانی با لباسهای نازک است.در هنرهای آفریقای جنوبی و اقیانوسیه ، دیگر چیزی بیشتر از تصاویر زنان با سینه هایی بزرگ یا حامل کودکان رایج نیست و همه ی اینها هیچ ارتباطی با جایگاهی که زنان در دوران نوسنگی داشتند ندارد. در دین یوروبا ، خدایگانی مونث وجود دارد. نزد همسایگان آنها ، الزاما چنین نیست و این مساله ارتباطی با تمثیل های زنانه ندارد.

- اگر این پیکره ها نه الهه هستند و نه اجداد ما ، پس چه چیزی میتوانند باشند؟

زن سمبل خوبی برای معرفی کردن است.اما با این حال این مساله او را به خدای یک مدهب تبدیل نمیکند.در پاریس ، در اطراف اپرای گارنیر ، مجسمه های برنزی بسیار زیبایی از زنان قرار دارد که بر روی آنها جا شمعی قرار گرفته است. نمیتوان برای این مساله هیچگونه تعبیر مذهبی در نظر گرفت. در رم باستان ، آمفی تئاترهای محل برگزاری مسابقات اماکنی بسیار سمبلیک تلقی میشدند : مقدار زیادی خونریزی در آنها صورت میگرفت ، در حالی که در سایر اماکن شهر این اتفاق رخ نمیداد.بنابراین این آمفی تئاترها اماکنی بسیار پرمعنی بودند اما هیچ ارتباطی با مذهب ، معابد یا خدایان نداشتند. همه ی اینها را بیان کردم تا بگویم آیین ها به طور گسترده از اشیایی پدید می آیند که دارای ارزشی سمبلیک ، جادویی یا قومی هستند مثل طلسم ها یا ابزار تقدیس که هیچ ارتباطی با اعتقادات پایه ای افراد یا مذهبشان ندارند.

- مجسمه ی بانویی پلنگی (dame aux léopards ) موضوع بحث برانگیزیست،چرا که نه تنها مجسمه ی یک زن است بلکه به نظر میرسد جایگاه مهمی  دارد.

                                                     
قطعأ،این مجسمه که درمنطقه" چاتال هویوک" ترکیه قرار دارد،مجسمه ی خاصی است که در آن بانویی نشسته  و دستانش را روی سر دو پلنگی گذاشته که دم آنها بالا آمده و بین پاهایش پیچیده شده اند.در این مجسمه چیزی شبیه یک کره میبینیم که بلافاصله آن را به شکمی که درون آن یک نوزاد است،شباهت می دهیم،اما هیچ اطمینانی وجود ندارد.همه این ها باعث شده اندکه این مجسمه" الهه بزرگ" نامیده شود، به طوریکه گویی مرکز آیینی  مرتبط با زنانگی،قدرت و باروری بوده است."جیمز ملارت"   (James Mellaart)  طرح این مجسمه  را با طرح مجسمه هایی که در برخى سالن های چاتال هویوک وجود دارد، مقایسه میکند، یعنی طرحی از شمایل انسانی با دست و پاهای دور از هم و جایگاه مرتفع که نشان دهنده اهمیت آن ها است.اما همه این ها در بررسی تاب نمی آورند.این" الهه ی بزرگ" مشهور، تنها تندیسی گلی به ارتفاع 7.5 سانتی متر است که در یک انبار دانه قرار داده شده است.این مجسمه میتوانست مربوط به یک طلسم و یا یک شی کوچک همراه باشد ومطمئنأ هیچ چیز نشان دهنده ی این نیست که شخصیت مهمی از معبد خدایان آن دوره باشد.در مورد نقش های دیواری که به گمان معرف آن هستند،امروزه بر این باورند که  این نقوش طرح یک گربه یا پوست گربه باشند.همه اینها گویای این مطلب است که داستان پردازی در زمینه باستان شناسی کار ساده ای است. این مجسمه ی بسیار جالبی است،چرا که ما ،پیش از این مجسمه بانویی که چنین با عظمت نشسته باشد، نیافته ایم.آیا این نشانه ی آن است که سلسله ی مراتب اجتماعى در حال ظهورند؟

                                                
- کوون(J.Cauvin)هم این بقایا را بعنوان عناصر یک مذهب نوسنگی میداند.نظر شما چیست؟

 
پایان نامه ی کوون در مورد این است که هنر دوره ی دیرینه ی سنگی در اصل حیوانی است و ناگهان از هزاره ی یازدهم پیش از میلاد،این مجسمه های زن و سپس شاخ  گاو ها در خاور نزدیک ظهور میابند. به عقیده ی او،این دو ابداع،نشانه های یک انقلاب نمادین هستند که مدت کمی بعد از انقلاب کشاورزی و دامپروری رخ داده اند. اما این ایده ای شکننده است چرا که خدایان، پیش از تاریخ هم در سایر مناطق جهان وجود داشته اند و دیگر اینکه هیچ ایده ای در ساختن این مجسمه ها نداشته اند و در نهایت به این دلیل که هیچ چیز گویاى این مطلب نیست که گاو ها جایگاهی در مذهب داشته باشند.در واقع هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم این اشیاء معرف خدایان یا قدرت های فوق طبیعی هستند.
نظیر شاخ گاو های وحشی که می بایست از دیوار سالن ها آویزان میشد،نمونه های دیگری هم در جهان وجود دارد؛اشیاء مشابهی که غنائم شکارند. مردم" نیاس" نزدیک سوماترا در خانه شان ده ها فک خوک و نیز جمجمه ی دشمنان و اجدادشان را آویزان میکنند.توراجنسی های سولاوسی(اندونزی)،نمای خانه های بزرگ را با شاخ بوفالوهایی که قربانی میکنند،می آرایند. از نظر توراجنسی ها، بوفالوها خدایان نیستند بلکه  اشیاء کادویی هستند. این کار می تواند جنبه ی مذهبی داشته باشد؛ چرا که قربانی کردن برای آرامش بخشیدن به خدایان است و نیز میتواند یک عمل اجتماعی باشد،بدین صورت که همه مردم روستا جمع می شوند تا با این عمل، قربانی را باارزش کنند.این شاخ ها نشانه هاى ظاهری ثروت هستند.
این مطلب می تواند در مورد چاتال هویوک نیز صادق باشد.برخی از باستان شناسان به من اعتراض میکنند که در هزاره هفتم،مردم نمی توانستند بوفالو را قربانی کنند،زیرا که این حیوان هنوز اهلی نشده بود.این درست است که معمولأ انسان آنچه که مالکش است،قربانی میکند ولی استثناهایی هم وجود دارد.مثلأ برخی از مردم آمریکای شمالی گوزن های وحشی را قربانی میکردند و همچنین اشکالی از شکارهای مذهبی وجود دارند که فرصتی را برای حفاظت از غنائم شکار فراهم میکنند. 


- بنابراین،آیا نمی توان در مورد زندگی مذهبی آنها چیزی گفت؟ 


ما درمورد خاور نزدیک دوره باستان و اروپای دوره نوسنگی، خیلی پیش نرفته ایم و تقریبأ بیشتر درمورد دوره های ما قبل میدانیم: بدیهی است که غارهای عصر دیرینه ی سنگی علیا، مکان هایی برای عبادتند یا دست کم کاربردی سحرآمیز دارند. در نوسنگی اروپایی، بجزچندین منطقه ثروتمند استثنا، مثل چاتال هویوک، بعد مذهبی مشخص نیست.در بالکان بعد مذهبی خیلی آشکار نیست و بیشتر در شمال آن است، تمدن دانوب عملأ هیچ مجسمه سازی نداشته است.ما اطلاعات بسیار بیشتری درخصوص زندگی مادی و اجتماعی مردم داریم، مثل نقشه ی خانه ها، ابزار، آثار فعالیت های کشاورزی وزیورآلات. ادیان نوسنگی خیلی استناد نشده اند واحتمالأ به این خاطر است که به ما فرصت  گمانه زنی هایی را میدهد که به اندازه ی مادرسالاری بدوی یا آیین الهه ی بزرگ ویا الهه ی مادر زمین جای شک دارند.

 

- بله، اما آیا تنها یک جایگزین برای این گمانه زنی ها وجود دارد یا باید از هرگونه تفسیری اجتناب کرد؟


کار باستان شناسان اینست است که به کمک شواهد فیزیکی اندک، بجای استفاده از قدرت تخیل که کاریست عظیم، در درک امور تلاش کنند . برای من جالب است  اینگونه در نظر بگیرم که آنچه در جهان وجود دارد نسبت به آنچه در هیچ کجا نیست،قابل قبول تر و به حقیقت نزدیک تر است. با ترکیب داده هایانسان شناسی ،یعنی مشاهدات کمابیش اخیر یا مشاهداتی که در هر صورت قدمت تاریخی دارند و شواهد باستان شناسی، میتوانیم فرضیه های خوبی ارائه دهیم.
قطعأ انسان های عصر نوسنگی دین و مذهبی داشته اند،یعنی مجموعه سازمان یافته ای از باورهایی  که لزومأ خداگرایانه نبوده است و ممکن است متوجه ارواح و نیاکانشان بوده باشد. این باورها ربطی به سحر وجادو و انواع اعمال نمادین نداشته است.پس هرگز بدیهی نیست که مجسمه های زنی که از آنها صحبت کردیم،اشیایی عبادی باشند. این ها میتوانست طلسم، نذرى، رساله های آموزشی، ابزار فالگیری و یا نشانه های ثروت باشند. نویرهای سودان مجسمه هایی از گاو می سازند که چیزی جز اسباب بازی کودکان نیستند.بنابرین تمام این اشیای عصر دیرینه ی سنگی و نو سنگی که میخواهند آنها را ابزار های یک مذهب بدانند، می توانند کاربرد دیگری داشته باشند.

گروه مترجمان پیشرو pishrotranslation.ir

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی