نظارهء هنر و هنر نظاره(2) (مهر 1350)

با نگاه کردن به هنرمند، فرد به قابلیت مشاهدهء خود واقف می شود. او در نظاره کردن هنرمند است. موضوع زنده ای را نظاره می کند، (...) را که می زیید و زندگی کرده است؛ ودر نظاره ممارست دارد، در نگاه کردن استاد است. چنین احساس می شود که این قابلیت او در مشاهده آموزنده است. او هنر مشاهده را تعلیم می دهد. این برای هرکس هنر بسیار مهمی است.

اثر هنری نه فقط نظارهء موضوع معین هنری را به ناظر می آموزد، بلکه به او یاد می دهد که به تمام موضوعها با دیدی عمیق و همه جانبه و با لذت نظاره کند، به طور کلی نظاره کردن را می آموزد.

بیش از آنچه هنر نظاره لازم است تا آدمی از راه هنر به عنوان چیزی را تجربه کند، بداند که هنر چیست. زیبا را زیبا بیابد، از اندازه های اثر هنری با شعف لذت ببرد و بتواند روح هنرمند را تحسین کند، لازم است که انسان موضوهایی را که هنرمند در اثر هنری خود بکار می برد، درک کند. زیرا که اثر هنرمند در وهلهء اول بیان قشنگی از یک موضوع واقعی (یک سر، یک منظره، رویدادی میان انسان ها) نیست و فقط به بیانی قشنگ از زیبایی یک موضوع اکتفا نمی کند. اثر هنرمند در وهلهء اول بیان و توضیحی است از محتوی موضوع هنری. اثر هنری به توضیح واقعیتی که مجسم می کند، می پردازد. گزارشی است از تجربیات هنرمند در زندگی و انتقال این تجربیات، اثر هنری درست نگریستن به جهان را می آموزد.

هنرمندان دورانهای مختلف طبیعتاً چیزها را بسیار گونه گون می نگرند. نگریستن ایشان تنها به خصوصیت فردی آنها وابسته نیست، بلکه همچنین وابسته به دانشی است که آنها و زمانشان از چیزها دارند. خواست زمان ما اینست که چیزها را در جریان تکاملی شان ، بعنوان چیزهای متغیر و متاثر از دیگر چیزها و روندها، چیزهای تغییرپذیر نظاره کنیم. این شیوهء نظاره را در دانشمان و همچنین هنرمان می یابیم.

تصویرهای هنری چیزها، کمابیش آگاهانه تجربیات نویی را بیان می کنند که ما با این چیزها داشته ایم. آگاهی فزون یابندء ما را راجع به بغرنجی، تغییرپذیری و طبیعت متضاد چیزهای اطرافمان و همینطور خود ما بیان می کنند.

باید دانست که پیکرتراشان مدتها وظیفهء خود را در ایم می دیدند که آنچه را که «ذاتی» ، «ابدی» و «قطعی» است، در یک کلام، «روح» موضوع را مجسم کنند. تصور آنها این بود: هر انسان دارای سیرتی است کاملا مخصوص کهان را با خود به جهان می آورد و قبلا می توان آن را در کودک مشاهده کرد. این سیرت می تواند خود را رشد دهد یعنی همواره با بزرگتر شدن انسان مشخص تر می گردد، بیشتر تجلی می کند. به اصطلاح هرچه که انسان بیشتر زندگی کند، این سیرت آشکارتر می شود. طبیعی است که می تواند ناآشکارتر هم بشود. می تواند در زمان معینی خواه در جوانی، خواه در زمان بلوغ به روشن ترین و قوی ترین وجهی نقش بندد و سپس تار شود، در مه فرو رود، ناپدید گردد. اما آنچه که تحول می یابد یعنی روح مخصوص و ویژه و همیشگی یک انسان معین، همواره چیزی کاملاً معین است خواه آشکار یا ناپیدا. حال، هنرمند باید این وجه مشخصه، این نشان اساسی فرد را مجسم کند، این یک وجه را مقدم بر دیگر وجوه قرار دهد و تضاد میان وجوه مختلف در یک انسان را آنچنان از بین ببرد که یک هماهنگی دقیق بوجود آید، چیزی که خود «سر» در واقعیت فاقد آن ولی اثر هنری، تصویر هنری، دارای آنست.

بنظر می رسد که این دریافت از وظیفهء هنرمند، اکنون از جانب برخی هنرمندان دنبال نمی شود و بجاب آن دریافت جدیدی آمده است. طبیعی است که پیکرتراشان اخیر هم در این قول متفقند که فرد دارای سیرتی کاملا معین است که بوسیلهء آن از دیگر افراد متمایز می گردد. اما این سیرت را نه به عنوان چیزی هماهنگ (هارمونیک) بلکه چون چیزی متضاد می نگرند و وظیفهء خود را در تجسم تضادهای یک صورت می دانند نه در از بین بردن آنها. برای این هنرمندان چهرهء انسانی تقریباً چیزی چون یک میدان کارزار است که در آن قدرتهای مخالف به بیکاری ابدی با یکدیگر ساخته اند، بیکاری بدون نتیجه. اینها «ایدهء» سر را چیزی چون «تصویر نخستین که خالق احتمالاً در نظر داشته است»، محسم نمی کنند، بلکه سری را مجسم می کنند که طندگی به آن شکل بخشیده و بطور مداوم تغییر شکلش می دهد؛ به این ترتیب که نو با کهنه در جنگ است، مغرور با خواری، آگاهی با ناآگاهی، شهامت با جبن، شادی با اندوه و جز آن. چنین تصویری زندگی چهره را منعکس می کند، این را که یک پیکار، روندی است پر از تضاد. تصویر نمایشگر محاسبهء نهایی نیست، چهرهء انسانی را چون چیزی زنده درک می کند که به جیات ادامه می دهد و در حال تکامل است. تصور نشود که گویی ز این طریق هماهنگی به وجود نمی آید؟ نیروهایی که علیه هم می جنگند، در نهایت، موازنه ایجاد می کنند. نگاهی به یک منظره بیافکنید، می بینید که تمام عناصر آن با یکدیگر در نبردند، درخت در واقعیت با چمن در ستیز است، با باد، با آب و جز آن دقایقی که آنجاست در واقعیت شناگر بودنش را مدیون بسیاری از نیروهایی است که یکدیگر را خنثی می کنند، ولی با این وجود در این منظر نقشی هماهنگ و آرام دیده می شود. در جهره هم همین حال یافت می گردد، عنصر بسیاری در نبرد با یکدیگرند ولی در نهایت، ما شاهد هماهنگی آنها هستیم. اما این هماهنگی مفهومی نو دارد و با آنچه قبلا از هماهنگی فهمیده می شد متفاوت است.

این طرز نظارهء پیکرتراشان بدون شک پیشرفتی را در هنر نظاره< آثار هنری آنها مشکلاتی خواهند داشت تا آن که خود نیز به پیشرفت نایل آیند.

 

قسمت اول:

http://anthropology.ir/node/20629

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه فرهنگی هنری رودکی- مهرماه ١٣٥٠ - شماره اول-صفحه ٦ و 7 مجموعه لاله تقیان و جلال ستاری  

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی

anthropology.ir/old_articles

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی