آموزش انسان را آزاد می کند؛ تجربه مشارکتی کوی سیزده آبان

زهره دودانگه

آموزش انسان را آزاد می کند (مروری بر طرح مشارکتی مراقبت از رشد و تکامل کودکان در محله 13 آبان تهران)، ناصر یوسفی (موسسه پژوهشی کودکان دنیا)، انتشارات کارگاه کودک، 1391
کتاب «آموزش انسان را آزاد می کند» مروری بر چهارده سال (1390-1376) تجربه برنامه ریزی مشارکتی است، که با هدف بهبود زندگی کودکان کوی سیزده آبان، از سوی موسسه پژوهشی کودکان دنیا آغاز شده و همچنان تداوم خود را حفظ کرده است. این تجربه نشان میدهد که بر خلاف تصور عمومی و غالب، تجربه مشارکت فعال مردمی و شکل گیری نهادهای مدنی در جامعه شهری ایران میسر خواهد بود. اما تعریف یک الگوی از پیش اندیشیده شده و وارداتی در این باره موفق نخواهد شد. چنین مشارکتی باید بر پایه نیازها و خواست های واقعی گروه های اجتماعی ساکن شکل گیرد و تداوم یابد. در واقع مشارکت با تعریف پروژه های کوتاه مدت در محلات تحقق نمی یابد؛ آنچه ما غالبا در پروژه های مدیریت شهری تحت عنوان برنامه های مشارکتی مشاهده می کنیم، برنامه هایی کوتاه مدت به منظور رسیدن به هدفی تک بعدی (برای مثال نوسازی مساکن) و با مداخله حداکثری نهاد متولی است، که نه به مشارکت فعال مردم می انجامد و نه فرایندی مداوم و ماندگار است؛ بلکه به بدبینی ها و مقاومت مردمی نیز دامن می زند؛ ضمن اینکه با به سر رسیدن دوره زمانی در نظر گرفته شده، فارغ از رسیدن به نتیجه مطلوب یا خیر، نهاد مسئول جامعه محلی را رها کرده و دغدغه ای برای پیگیری شرایط زندگی ساکنان ندارد.چنین رویکردی بالطبع جریان ساز نخواهد بود و بنیانی را در زندگی جامعه هدف تغییر نخواهد داد. در واقع به نظر می رسد تعریف پروژه هایی چون نوسازی بافت های فرسوده یا سایر طرح های مشابه با رویکرد مشارکتی، بدون توجه به ایجاد نهاد مدنی که بر مبنای مشارکت واقعی و فعال مردم شکل گرفته باشد به ثمر نخواهد رسید: مردمی که به صورت مداوم درباره مسایل مختلف محل زندگی خود دغدغه جدی داشته باشند، به صورتی پویا و همیشگی در بهسازی محیط زندگی خود و تغییر آن به سوی بهتر شدن فعالیت کرده و در رابطه ای دو سویه احساس تعلق بیشتری نسبت به محله خود پیدا کنند. اما تجربه کوی سیزده آبان در این زمینه تجربه ای متفاوت بوده است و از موفقیتی نسبی در این زمینه برخوردار است.

بر طبق متن کتاب، نقطه آغاز برنامه های مشارکتی این موسسه به نیمه دهه هفتاد باز می گردد و زمانی که ستاد شهر سالم از سوی شهرداری تهران برای اجرای پروژه شهرسالم در این کوی مشغول فعالیت بود. پروبلماتیکی که زمینه ساز شروع این برنامه مداوم مشارکتی شد کثرت کودکان خردسال کوی سیزده آبان و فقدان امکانات آموزشی در این محله برای آن ها بود؛ به گونه ای که هیچ یک از کودکان زیر 6 سال این محله از هیچ آموزشی برخوردار نبودند و در عین حال به طور بسیار مشهودی در کوچه ها به بازی می پرداختند. موسسه با برخورداری از حمایت ستاد شهر سالم کار خود را با ارائه ایده ای متفاوت آغاز کرد. مهمترین مشکل آغاز کار، فقدان امکانات به منظور تاسیس مهدکودک با ظرفیت تعداد کودکان زیر 6 سال این محله بود (20 درصد از جمعیت 35000 نفری محله). به همین دلیل ایده آموزش این کودکان کاملا متفاوت از آموزشهای کلاسیکی که تا کنون شناخته شده بود، ارائه شد. به این اندیشیده شد که از فضای عمومی محله برای آموزش کودکان استفاده شود. یعنی مربی های مهد بتوانند از فضای کوچه ها و پارکها برای آموزش کودکانی که در کوچه ها بازی می کنند استفاده کنند. نام ایده «طرح مربیان سیار» بود. در متن کتاب به انتقادات و نگرانی هایی که پیش ازاجرا درباره این شیوه وجود داشت، به طور کامل اشاره شده است. به هر صورت طرح یاد شده ابتدا با دعوت از مربیان مهد برای آغاز کار صورت پذیرفت؛ اما این مربیان که درمهدکودک های متداول و در فضایی سرپوشیده و رسمی تر کار کرده بودند این پیشنهاد را نپذیرفتند؛ از این رو طرح مربیان سیار بر آموزش زنان و دختران داوطلبی که ساکن کوی بودند، تکیه کرد. پس از اتمام دوره آموزش، طرح در روزهای نخست خود در پارک گلگون کوی سیزده آبان با وسایلی که در اختیار مربیان گذاشته شده بود و با نقاشی و قصه خوانی و بازی با کودکان آغاز شد. پس ازدو هفته و با استقبال غیر منتظره ای که از سوی کودکان صورت گرفت مربیان در فضای محله و در فضاهای سبز مجاور کوچه های مسکونی تقسیم شدند. در هر پارک زیراندازی پهن می شد و کودکان این امکان را داشتند که با اختیار خود از هشت صبح تا دوازده ظهر نزد مربیان آمده و بر طبق خواسته شان فعالیت های خلاقانه و آموزشی خود را انجام می دادند. نکته بارزی که در این تجربه به چشم میخورد، انعطاف پذیری این سبک آموزشی و تطابق آن با روحیات خردسالان است: کودکان هر زمان که بخواهند می روند و می آیند و اجبار و مؤاخذه ای در کار نیست؛ هر زمان گرسنه یا خسته می شوند می توانند به خانه بازگردند؛ و البته همجواری با خانه شان به آنها احساس آرامش و امنیت میدهد. در متن کتاب حاضر درباره ویژگی ها و محتوای آموزشی این طرح و نیز تاثیرات بعدی و ادامه روند کار به شیوه مبسوطی سخن رفته است. آموزش در طرح مربیان سیار عمدتا با اجبار نبوده و بر مبنای علایق کودکان پیشرفته است، از نکات مهم در آموزش ارتباط بی واسطه فضای آموزش با فضای محله، مردم و طبیعت بوده است و ازاین رو موضوعات محیط زندگی کودکان به شیوه ملموسی وارد بحث های آموزشی شده و بر جذابیت آن افزوده است.

تداوم طرح مربیان سیار و ارتباط نزدیک با کودکان، مسئولان برنامه را با ابعاد دیگری از زندگی کودکان آشنا کرده و لزوم توجه به این ابعاد را به آن ها نشان داد. با دیدن کودکانی که تنبیه فیزیکی می شدند، مسئولین طرح به این اندیشیدند که آموزش کودکان بدون آموزش خانواده ها به نتیجه مطلوبی ختم نخواهد شد؛ به این دلیل تلاش برای ارتباط با مادران آغاز شد؛ اما این فرایند دشواری های خود را داشت، زیرا مادران تمایلی به برقراری ارتباط و مشارکت در جلسات را نداشتند. ولی فعالان موسسه از شیوه های گوناگونی برای شکستن این مقاومت و علاقه مند ساختن این مادران استفاده کردند و در نهایت موفق شدند. در صفحات 84 تا 93 کتاب نمونه هایی از تاکتیک های ابتکاری فعالان برای جذب مادران شرح داده شده است. بهر روی جلسات آموزش مادران با موضوع چگونگی ارتباط با کودکان و نیازها و حقوق آن ها آغاز شد و این برنامه ها نیز در کنار طرح مربیان سیار ادامه یافت. طبق این طرح حدود دویست و پنجاه  تن از مادران تحت آموزش قرار گرفتند و استقبال خوبی از این برنامه ها کردند (صفحه 95). درگیر شدن مادران با برنامه های یاد شده به گونه ای بوده که در ادامه فعالیت ها، خود برای پیدا کردن مکان مناسب و نیز مسئولیت برگزاری برنامه ها داوطلب شدند و در واقع برنامه ها با کمک خود آن ها برگزار می شد. این تجربه نشان میدهد که چگونه در کنار کودکان، زنان نیز به عنوان گروه اجتماعی هدف مطرح شدند؛ به گونه ای که ادامۀ  برنامه های مشارکتی کوی سیزده آبان با تاسیس مراکز مراقبت های بارداری و نیز توانمندسازی زنان در زمینه های اقتصادی پیگیری شد. برنامه هایی که نیازهای مادران و کودکان را به صورت پیوسته مورد توجه قرار می داد؛ ایده هایی که در این زمینه وجود داشت، قابل تحلیل هستند: سلامت مادر و کودک در دوره بارداری و پس از آن در رابطه تنگاتنگ قرار دارد و نمی توان به هیچ یک از این دو بی توجه بود؛ توانمندی اقتصادی مادران و دغدغه ای که آنها برای کودکان خود دارند سبب می شود که بخش قابل توجهی از درآمد خود را برای آموزش کودکان و رفع نیازهای آن ها در این زمینه صرف کنند؛ تغذیه کودکان از الگوی نامناسب و ناسالمی پیروی می کند و مادران می توانند در سالم سازی این الگو نقش مهمی ایفا کنند. بر این اساس فعال کردن توان زنان در تولید کارهای دستی و نیز آشپزی با مشارکت و خواست آنها در دستور کار قرار گرفت و از موفقیت قابل توجهی برخوردار شد، به گونه ای که این فرایند همچنان ادامه دارد؛ چنان که تعاونی آشپزخانه محلی زنان سیزده آبان همچنان به فعالیت خود ادامه می دهد. همچنین موسسه توانست تا حدی مشارکت مردان محله را نیز جذب کند، دلیلی که سبب آغاز این ارتباط شد، تغییر سبک زندگی زنان و توانمندی آن ها بود؛ از این رو احتمال آن می رفت که چنین تحولی در زنان بر عرصه زندگی خصوصی و ارتباط آن ها با همسرانشان تاثیرات نامطلوبی بر جای گذارد. لذا آگاهی مردان از کیفیت مشارکت همسرانشان در این فرایند و همراهی آن ها امر لازمی بود که در برگزاری جلساتی با مردان در نظر گرفته شد.

در متن کتاب به تفصیل به چالش هایی که از سوی سازمان ها برای روند کار به وجود آمده پرداخته شده است، مانند مخالفت های سازمان بهزیستی با سبک آموزشی طرح مربیان سیار و یا تغییر رویکرد ستاد شهر سالم پس از تغییر مدیریت آن در سال 1383 و باز پس گیری مکان هایی که در اختیار موسسه و فعالیت هایی چون مرکز مراقبت مادران باردار قرار داده شده بود. اما این موانع سبب خروج فعالان از محله نشد و برای هریک با کمک کنشگران محلی (زنان) به راه حل هایی اندیشیده شد؛ به علاوه اینکه بعد از گذشت این مدت خود ساکنان محله به ویژه زنان کاملا درگیر فعالیت های مشارکتی در محله خود شده بودند و تداوم این جریان به دست آن ها بود که رقم خورده و تا کنون ادامه پیدا کرده است. لازم به ذکر است که طرح مربیان سیار نیز پس از مدتی متوقف شد، چرا که به نتیجه مطلوب خود، یعنی تغییر نگرش و بهبود سبک زندگی مردم در نسبت با کودکانشان، رسیده بود. به بیان دیگر دلیل اصلی پایان یافتن این طرح همگانی شدن توجه به کودکان و آموزش آن ها در میان ساکنان و نیز گسترش امکانات آموزشی قابل استطاعت در سطح محله از سوی سایر سازمان ها بود. میتوان گفت در واقع هدف از چنین اقداماتی مداخله حداکثری نهاد متولی به صورت مادام العمر نیست؛ هدف اصلی جریان سازی و تغییر بنیادین شرایط زندگی ساکنان از طریق بالفعل کردن توان های جمعی آن ها و نیز تحول سبک زندگی شان به سوی بهتر شدن است؛ آگاهی شهروندان از حقوقشان، توجه به نیازها و شرایط واقعی زندگی شان و واگذاری مسئولیت های اصلی به خود آن ها اصولی است که باید توسط کنشگران و فعالان نهادهای مسئول مورد احترام واقع شود. چنین رویکردی همان مضمون حق شهر را تداعی می کند که "چگونه ساختن شهر" را معادل "چگونه بودن مردم شهر" قرار میدهد: اینکه چگونه شهری می خواهیم داشته باشیم به این معنی است که چگونه مردمی می خواهیم باشیم؛ و این مهم از طریق فعال کردن نهادهای مدنی و محلی میسر خواهد بود.

پروندۀ زهره دودانگه در انسان شناسی و فرهنگ:
http://www.anthropology.ir/node/18859
 
ایمیل  zo1986do@gmail.com  
 
دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007
 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07
 شماره کارت:
6037991442341222
به نام خانم زهرا غزنویان
 
 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

دودانگه، زهره / معاونت روابط عمومی

مطالب نویسنده