ایران- ایالات متحده، به سوی یک «توافق قهرمانانه»(لوموند دیپلماتیک: نوامبر 2013)

ایگناسیو رامونه ترجمه ی شهباز نخعي

حرکت های نزدیکی بین تهران و واشنگتن مکرر می شود.  توالی رویدادها با سرعت است.  عصر جغرافیایی- سیاسی جدیدی آغاز می شود.  به نظر می آید که یک راه حل سیاسی برای پایان بخشیدن به درگیری پرونده هسته ای امکان پذیر باشد که از بیش از ٣٠ سال پیش ایران و امریکا را رودررو کرده است.  ناگهان، حرکت های متقابل آشتی جویانه جای تهدید و لعن و نفرین چند دهه گذشته را گرفته است.  تاجایی که افکار عمومی می پرسند چگونه چنین سریع از وضعیت رودررویی مداوم به چشم انداز مقبول یک توافق شتابنده بین این دو قدرت رسیده ایم.

کمتراز دوماه پیش، درآغاز سپتامبر گذشته – یک بار دیگر- در آستانه جنگ در خاور نزدیک بودیم.  سرخط رسانه های بزرگ سراسردنیا «حمله قریب الوقوع» ایالات متحده علیه سوریه، متحد بزرگ ایران بود که به «کشتار شیمیایی» در ٢١ اوت در حومه شرقی دمشق متهم می شد.

فرانسه، به دلیل هایی که همچنان در ابهام است، درخط اول قرارداشت.  آماده برای مشارکت در حمله، حتی بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل، بدون درخواست موافقت پارلمان فرانسه و بدون انتظار برای دریافت گزارش کارشناسان سازمان ملل... دیوید کامرون، نخست وزیر انگلستان نیز به چیزی که به عنوان یک «ائتلاف بین المللی» جدید برای «تنبیه» دمشق پدیدارشده بود متعهد بود.  همچنان که پیشتر (با همگرایی ناتو درسال ٢٠١١) لیبی معمر قذافی را «تنبیه» کرده بود.  چندین حکومت همسایه – عربستان سعودی (رقیب بزرگ منطقه ای ایران)، قطر، ترکیه – که از قبل در جنگ داخلی سوریه به نفع شورشیان درگیرهستند نیز ازبرنامه «حمله هوایی» حمایت می کردند.

همه چیز نشانگر رفتن به سوی یک درگیری تازه بود.  واین درگیری در منطقه ای با خطرهای گوناگون، این امکان را داشت که به سرعت تبدیل به یک ناآرامی و اغتشاش منطقه ای شود.  زیرا روسیه (که یک پایگاه زمینی- راهبردی در تارتوس دارد) و چین (به عنوان [دفاع از] حاکمیت حکومت ها) هشدار داده بودند که هرگونه توافق شورای امنیت سازمان ملل با این حمله را وتو خواهند کرد.  تهران، به نوبه خود، درعین محکوم کردن کاربرد سلاح های شیمیایی از دخالت نظامی بیم داشت و از آن بیم داشت که اسرائیل ازآن بهره گیرد و با حمله به پایگاه های هسته ای ایران آنها را نابود کند... ازاینرو، تمام انبار باروت منطقه خاورنزدیک (شامل لبنان، عراق، اردن و ترکیه) درمعرض تهدید انفجار بود.

و بعد، ناگهان، بدون آن که تحولی رخ دهد، این برنامه «حمله قریب الوقوع» رها شد و آماده شدگان برای رفتن به جنگ را بی نهایت شگفت زده کرد... چرا؟  دستکم به چهار دلیل:

دلیل نخست مخالفت افکار عمومی غربی با یک درگیری جدید بود که بهره گیران اصلی آن در محل جز گروه های جهادی وابسته به القاعده نمی توانستند باشند.  گروه هایی که غرب با آنها در لیبی، مالی، سومالی، عراق، یمن و جاهای دیگر در نبرد است... سپس ٢٩ اوت پیش آمد: شکست تحقیرآمیز دیوید کامرون در پارلمان انگلستان که مشارکت در جنگ را منتفی کرد.  پس از آن، ٣١ اوت، چرخش باراک اوباما که برای به دست آوردن وقت، تصمیم گرفت چراغ سبز کنگره، که نیازی به آن نداشت، را کسب کند... وسرانجام، ٥ سپتامبر هنگام نشست گروه ٢٠ در سن پترزبورگ، پیشنهاد ولادیمیر پوتین درباره زیرکنترل سازمان ملل گذاشتن و ازبین بردن زرادخانه شیمیایی سوریه.

این راه حل (پیروزی دیپلوماتیک بی چون و چرای مسکو)، درعین حال برای واشنگتن، پاریس، دمشق و تهران کارساز بود.  ازسوی دیگر، به شکلی متناقض، شکستی برای شماری از متحدان ایالات متحده (و دشمن ایران) مانند عربستان سعودی، قطر و اسرائیل به شمار می آمد.

بدیهی است که چنین نتیجه ای – که دوماه پیش حتی قابل تصورهم نبود – می بایست فضای دیپلوماتیک عمومی را تغییر می داد و نزدیکی بین واشنگتن و تهران را تسریع می کرد.

درواقع همه چیز از ١٤ ژوئن ٢٠١٣ با انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری آغازشد که جانشین محمود احمدی نژاد بسیار جنجال برانگیزگردید.  از هنگام تحلیف در ٤ اوت، رییس جمهوری جدید اعلام کرد که دورانی متفاوت آغاز می شود و او درپی آن است که با «گفتگو» کشور را از انزوای دیپلوماتیک و رودررویی با غرب درباره مساله هسته ای خارج کند.  هدف اصلی او شل کردن پنجه تحریم های بین المللی بود که اقتصاد را دچار خفقان می کرد.

این تحریم ها درزمره سخت ترین هایی هستند که تاکنون درزمان صلح به یک کشور تحمیل شده است.  ازسال ٢٠٠٦، شورای امنیت برمبنای فصل هفتم منشورسازمان ملل متحد (١) ٤ قطعنامه الزام آور – ١٧٣٧ (٢٠٠٦)، ١٧٤٧ (٢٠٠٧)، ١٨٠٣ (٢٠٠٨) و ١٩٢٩ (٢٠١٠) – صادر کرد که درپاسخ به خطرهایی بود که گسترش برنامه هسته ای ایران ایجاد می کرد.

این محدودیت ها درسال ٢٠١٢ با تحریم نفتی و مالی ایالات متحده و اتحادیه اروپا تشدید شد که ایران را در بازار جهانی منزوی می کرد درحالی که این کشور چهارمین ذخیره های جهانی نفت و دومین ذخیره های گازرا دارد (٢).

همه اینها به شدت وضعیت زندگی را وخیم کرد.  اکنون حدود ٥.٣ میلیون ایرانی (یعنی ٢.١١ درصد از جمعیت فعال) بیکار هستند، رقمی که بنابرنظر وزیر اقتصاد می تواند تا ٥.٨ میلیون نفر نیز افزایش یابد.  حداقل دستمزد ماهانه به زحمت به پانصدهزارتومان [درمتن ٦ میلیون ریال] (٢٠٠ دلار) می رسد،درحالی که بهای مواد مصرفی بیش از دوبرابر شده است و کالاهای اساسی (برنج، روغن، مرغ) بسیار گران است.  داروهای وارداتی نایاب است.  نرخ سالانه تورم ٣٩ درصد است.  پول ملی ٧٥ درصد ارزش خود را در ١٨ ماه ازدست داده و سرانجام، به دلیل تحریم ها، تولید خودرو به شدت کاهش یافته است.

در چنین زمینه ای از نابسامانی حاد اجتماعی، رئیس جمهوری حسن روحانی خیلی زود نشانه های تغییر را افزایش داد.  او حدود ١٠ تن از زندانیان سیاسی، ازجمله نسرین ستوده مدافع حقوق بشر را آزاد کرد.  پس از آن، در ٢٥ اوت، برای نخستین بار درطی دهه ها، جفری فلتمن، دیپلومات امریکایی و معاون دبیرکل سازمان ملل، رسما برای بررسی وضعیت در سوریه، با رئیس دیپلوماسی ایران محمد جواد ظریف به تهران رفت.  ازسوی دیگر، امور بی سابقه دیگری نیز رخ داد: حسن روحانی و باراک اوباما نامه هایی مبادله کردند که در آنها جهت «مذاکرات مستقیم» برای کوشش در مسیر یافتن یک «راه حل دیپلوماتیک» برای پرونده هسته ای ایران ابراز آمادگی شده بود.

از این زمان، حسن روحانی شروع به گفتن سخنانی کرد که از سال ها قبل غربی ها خواهان شنیدن آنها بودند.  به عنوان نمونه، دریک مصاحبه با شبکه سی ان ان، درپاسخ به پرسشی درمورد هولوکاست، رییس جمهوری ایران گفت: «هرجنایتی علیه بشریت، ازجمله جنایات انجام شده توسط نازی ها نسبت به یهودیان، درخورسرزنش و محکوم کردن است».  این دقیقا معکوس چیزی بود که محمود احمدی نژاد مکرر در مدت ٨ سال می گفت.  همچنین، روحانی در مصاحبه با شبکه ان بی سی تاکید کرد که: «ما هرگز سعی در به دست آوردن بمب اتمی نکرده ایم و قصد هم نداریم چنین کاری کنیم».  سرانجام، درنوشتاری که در روزنامه واشنگتن پست چاپ شد، رئیس جمهوری ایران به غربی ها پیشنهاد کرد که از راه گفتگو در جستجوی راه حل «برد – برد» باشند.

درپاسخ، باراک اوباما در سخنرانی خود در سازمان ملل در ٢٤ سپتامبر ضمن این که ٢٥ بار از ایران نام برد، واژه هایی را گفت که تهران می خواست بشنود: که ایالات متحده «درصدد تغییر رژیم» در ایران نیست و «واشنگتن حق ایران برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای را محترم می شمارد».  به ویژه، برای نخستین بار، او ایران را تهدید نکرد و جمله تکراری «همه گزینه ها روی میز است» را برزبان نیاورد.

از فردای آن روز، جان کری و محمد جواد ظریف، وزیران امورخارجه امریکا و ایران، برای نخستین بار پس از قطع روابط دیپلوماتیک بین دو کشور در ٧ آوریل ١٩٨٠ (درپی گروگان گیری در سفارت امریکا در ٤ نوامبر ١٩٧٩)، یک گردهمایی دیپلوماتیک دوجانبه درمورد مساله هسته ای ایران داشتند و در ١٥ اکتبر به مناسبت نشست گروه ١+٥ (چین، ایالات متحده، فرانسه، انگلستان، روسیه به اضافه آلمان) که درچهارچوب سازمان ملل پیگیری پرونده ایران را برعهده دارند، با یکدیگر دیدارکردند.

و بالاخره، دیداری «بسیار سازنده» در وین بین آژانس بین المللی انرژی اتمی و ایران در ٣٠ اکتبر رخ داد که دوطرف در بیانیه مشترکی نادر از «پیشرفت درمورد مساله برنامه هسته ای ایران، که امکان می دهد درگفتگوهای آینده خوشبینی وجود داشته باشد» سخن گفتند.  دراین بیانیه افزوده شده بود که: «درپی گفتگوهای اساسی، تصمیم گرفته شد که گردهمایی بعدی در ١١ نوامبر در تهران برگزار شود (٣)».

این فضای عبارت های مسالمت جویانه و گام های کوچک درمسیر آشتی جویی (٤) خود را در ماجرای مشهور گفتگوی تلفنی ٢٧ سپتامبر بین باراک اوباما و حسن روحانی نشان داد.

با این حال، هنوز در مشکل گره هایی وجود دارد.  واشنگتن خواستار انجام ٣ کار است: 

١-  تهران غنی کردن اورانیوم بیش از ٢٠ درصد، که نسبتا به سطح نظامی نزدیک است، را متوقف کند.

٢-  ایران اجازه بازرسی های بیشتر را بدهد.

٣-  ایران مقدار محدودی اورانیوم غنی شده در اختیار داشته باشد.

بدگمانی ازهردوسو زیاد است.  هنگامی که درسال ٢٠٠٦ شورای امنیت سازمان ملل نخستین قطعنامه تحریم های پرونده هسته ای ایران را صادرکرد، این کشور تنها ٢٠٠ سانتریفیوژ برای غنی کردن اورانیوم داشت.  ازآن زمان، این شمار صد برابر شده و ایران اکنون حدود ٢٠ هزار سانتریفیوژ دراختیار دارد که نیمی از آنها در دوسال اخیر به کارگرفته شده است.  درمیان سانتریفیوژهای نصب شده اخیر، هزار دستگاه از نسل جدید است که ظرفیت تولید بسیار قویتری دارد.  این امر به ایران امکان می دهد، که اگر بخواهد، درزمانی کوتاه سطح غنی سازی خود را به حد نظامی برساند.

به این ترتیب، ایران قادرخواهد بود درچندماه، به قدرکافی اورانیوم برای ساخت یک بمب غنی کند... اما کسی نمی داند آیا این کشور کلاهک هسته ای قابل نصب بر موشک های بالیستیک را دارد یا نه.  دراین مورد، یک گزارش سال ٢٠١١ آژانس بین المللی انرژی اتمی (٥) اعلام می کرد آژانس مستنداتی دراختیار دارد که ثابت می کند ایران درطول سال های گذشته «آزمایش های مهم به قصد تهیه کلاهک هسته ای» انجام داده است.  بنابرهمین گزارش، تهران همچنین پیشرفت هایی در زمینه راه اندازی یک رآکتور هسته ای آب سنگین که قادر به تولید پلوتونیوم برای ساخت کلاهک هسته ای باشد داشته است.  به این ترتیب، ایرانی ها دو راه ممکن برای ساخت یک کلاهک انفجاری اتمی دارند: با استفاده از اورانیوم یا پلوتونیوم.  ازنظر قدرت های غربی، این دوراه خط قرمزهایی هستند که تهران نباید از آنها گذرکند.

ایران همواره داشتن جنبه نظامی برنامه هسته ای خود را انکار کرده است.  هدف ابراز شده اش غیرنظامی است: دستیابی به چرخه انرژی اتمی برای این که خودکفایی تامین انرژی خود را پس از اتمام ذخیره های سوخت فسیلی تضمین کند.

ازسوی دیگر، قابل انکار نیست که تهران خواستار جایگاه خود در صحنه بین المللی است.  جایگاهی که متناسب با موقعیت امپراتوری باستانی ایران و وضعیت جمعیتی کنونی (٨٠ میلیون نفر) و موقعیت جغرافیایی- سیاسی آن (چهاراه بین افغانستان و پاکستان، قفقاز، خاورنزدیک و ترکیه) باشد.  رهبران ایران با حرمان شاهد کنارگذاشته شدن کشور خود درحالی هستند که کشورهای دیگر جنوب (ترکیه، هند، برزیل...) سربرآورده و نقشی بیش از پیش مهم در سلسله مراتب بین المللی ایفا می کنند.  آنان ٣ دهه خصومت امریکا را باعث خرابی وضعیت اقتصادی خود می دانند.

برعکس دولت خیلی محافظه کار اسراییل که می کوشد در این نزدیکی کارشکنی کند (٦)، هم پیمانان دیگر ایالات متحده نمی خواهند آخرین هایی باشند که درقطار صلح سوار می شوند و به ویژه از قراردادهای نان و آب دار بازرگانی با یک کشور دارای ٨٠ میلیون مصرف کننده محروم گردند.  به این خاطر، انگلستان بی درنگ اعلام کرد که درنظردارد سفارت خود در تهران را بازگشایی نماید و روابط دیپلوماتیک را ازسر بگیرد.  و، از ٢٤ سپتامبر، رییس جمهوری فرانسه فرانسوا اولاند با شتاب کوشید نخستین رهبر غربی باشد که با حسن روحانی دیدار می کند و و دست او را می فشارد.  باید گفت که فرانسه منافع اقتصادی مهمی درایران دارد که باید از آنها دفاع کند.  به ویژه در عرصه خودروسازی با دو سازنده (رنو و پژو) که دهها سال است درمحل حضور دارند (اما ناگزیر شده اند به خاطر تحریم ها تولید را متوقف کنند).  ازچند ماه پیش، هم رنو و هم پژو با نگرانی شاهد رسیدن نیرومندانه سازندگان امریکایی، عمدتا جنرال موتورز، هستند.

همه چیز نشانگراین است که بازشدن کنونی یخ ها گسترش خواهد یافت.  ایران و ایالات متحده دراین امر منافع عینی دارند.  این استدلال که تفاوت ژرف بین نظام های سیاسی امریکا و ایران یک مانع است درست نیست.  مصالحه های تاریخی فراوان است. به عنوان نمونه، چه ربط سیاسی بین چین کمونیست مائوتسه تونگ و امریکای سرمایه داری ریچارد نیکسون وجود داشت؟  هیچ.  اما این امر مانع نشد که این دوکشورازسال ١٩٧٢ روابط خود را عادی کنند و نزدیکی شگفت انگیز اقتصادی و بازرگانی پیامد آن را داشته باشند.  همچنین، می توان از نزدیکی بی سابقه امریکای روزولت و اتحادشوروی استالین یادکرد که از ١٧ نوامبر ١٩٣٣ به وجودآمد.  دونظام سیاسی متخالف که توانستند، باهم، بر آلمان هیتلری غلبه کنند و در جنگ جهانی دوم پیروز شوند.

درسطح راهبردی- منطقه ای، باراک اوباما می کوشد خود را از خاورنزدیک جدا کند تا بتواند به سوی آسیا برود.  به نظرواشنگتن این «منطقه آینده و رشد» درقرن بیست و یکم خواهد بود.  تاسیسات ایالات متحده در خاورنزدیک که از پس از جنگ جهانی دوم مستحکم بوده اند، جهت حضور دراین منطقه جغرافیایی دارای منابع اصلی سوخت فسیلی، برای ماشین تولید امریکایی غیرقابل چشم پوشی بوده است.  اما این مساله پس از کشف رگه های مهم گاز و نفت میان سنگی در امریکا، که می تواند در کوتاه مدت موجب خودکفایی نسبی این کشورشود، تغییریافته است.

فزون براین، وضعیت اقتصادی امریکا، پس از بحران سال ٢٠٠٨، دیگر به این کشور اجازه نمی دهد که ازعهده هزینه قابل ملاحظه دخالت در جنگ و درگیری های متعدد خاورنزدیک برآید.  مذاکره با ایران برای آن که این کشور هرگونه برنامه هسته ای نظامی را رها کند، از یک جنگ ویرانگر ارزانتر است.  به علاوه، افکار عمومی امریکا نسبت به احتمال یک درگیری با حکومت ایران نظر نامساعد دارد.  همچنین، هم پیمانانی مانند آلمان و انگلستان، با درنظرگرفتن آنچه که در سوریه می گذرد بی تردید در آن مشارکت نخواهند کرد.  ازسوی دیگر، اگر توافقی به دست آید، ایران می تواند در ثبات مجموعه خاورنزدیک، عمدتا افغانستان، عراق، سوریه و لبنان کمک کند و موجب سبکی بار واشنگتن شود.

تهران، به نوبه خود قطعا به این توافق نیاز دارد تا چنگال سنگین تحریم ها را سبکتر کند و ازمشکلات روزمره مردم خود بکاهد.  کشور از یک نارضایتی بزرگ عمومی درامان نیست.  درمورد مساله هسته ای، به نظرمی آید ایران درک کرده باشد که داشتن یک بمب که نمی تواند ازآن استفاده کند و دچارشدن به موقعیتی نظیرکره شمالی، گزینه مناسبی نیست.  ایران می تواند مانند ژاپن به چرخه فنی نیروی هسته ای دست یابد ولی در آستانه نیروی هسته ای نظامی که می تواند در دسترسش باشد متوقف شود (٧).  درحال حاضر، همه چیز آن را وامی دارد که برای دفاع ازخود، روی وضعیت نظامی سنتی که قابل ملاحظه نیز هست، حساب کند.  تهران همواره کوشیده است به یک توافق (وحتی اتحاد)، مانند اسراییل یا ترکیه، با ایالات متحده دست یابد.  درنهایت، عامل حایز اهمیت این است که زمان برای ایرانیان می گذرد.  جانشین باراک اوباما می تواند آشتی ناپذیرتر باشد.

درهردوسو، سدها و مانع ها کم نیستند.  به عنوان نمونه، واشنگتن می باید از بند کنگره که دوستان اسراییل درآن بسیار پرشمارند رها شود.  همچنین، باید روی لابی گری خصمانه عربستان سعودی و دیگر حکومت های پادشاهی خلیج [فارس] نیز حساب کرد.

ولی به نظر می آید که تمایل دستگاه اداری اوباما برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلوماتیک بزرگ با ایران، مانند توافق نیکسون با چین درسال ١٩٧٢ زیاد است.

درتهران نیز مخالفان توافق نیرومند هستند ولی همه چیز حاکی از آن است که چرخشی نو آغازگشته است.  به مانند آنچه که درچین پس از مرگ مائوتسه تونگ درسال ١٩٧٦، یا در اتحاد جماهیر شوروی در دوره میخاییل گورباچف گذشت، در اعماق [جامعه] ایران یک فشار متمایل به اصلاحات وجود دارد که می تواند بر گرانیگاه ایدیولوژیک انقلاب اسلامی اثزبگذارد، مشروط براین که ساختار قدرت را حفظ کند.

منطق تاریخ واشنگتن و تهران – که در باور به نولیبرالیسم اشتراک دارند – را به سوی چیزی می راند که می توان آن را «توافق قهرمانانه» نامید. 

١-Ce Chapitre VII traite de l’ « action en cas de menaces contre la paix, d’atteintes à la paix ou actes d’agression ».

٢- آزانس بین المللی انرژی اعلام کرده که صادرات نفت ٢ و نیم میلیون بشکه در روز کاهش داشته و به سطح یک میلیون در روز رسیده است. درآمد نفتی از ٩٥ میلیارد در سال ٢٠١١ به ٦٩ میلیارد در سال ٢٠١٢ رسیده است. احتمالا درآمد نفتی سال ٢٠١٣ باز هم کمتر خواهد شد.

٣-Les Echos, Paris, 30 octobre 2013.

٤- می توان به این لیست تصمیم شهرداری تهران برای برداشتن شعارهای ضد امریکائی را افزود.

٥-Le Monde, Paris, 9 novembre 2011.

٦- این موضع اسرائیل قابل درک نیست. چرا که یک توافق بین ایران و ایالات متحده برای اسرائیل خطر یک ایران اتمی را از بین می برد و سرکردگی اتمی اسرائیل در منطقه را حفظ خواهد کرد همانطور یک توافق در مورد نابودی سلاحهای شیمی سوریه سرکردگی نظامی سلاح شیمیائی را برای اسرائیل حفظ می کند.

٧- مسائل تکنیکی که مذاکره درباره آنها ادامه دارد مربوط به برنامه غنی سازی اورانیوم است. واشنگتن خواهان نرمش بیشتر از سوی ایران برای بازرسی مراکز هستند. امریکائی ها نمی خواهند که ایران اورانیوم را تامرز ٢٠درصد غنی سازد که به سطح نظامی نزدیک است و می خواهند که ایران اورانیم غنی شده اش را به یک کشور بی طرف و یا یک نهاد بین المللی بسپارد. قصد آنست که ایرا ن ذخیره کافی اورانیوم برای ساختن بمب را در اختیار نداشته باشد.

 

 

پرونده ی «تحولات خاور میانه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/10253
 

صفحه لوموند دیپلماتیک در انسان شناسی وفرهنگ
http://anthropology.ir/lmd

پرونده «لوموند دیپلماتیک» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/15007

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نخعی، شهباز

مطالب نویسنده