گفتگو با شیرین: سقط جنین : گذر از مادرانگی

فرزانه سجاد پور

مادر شدن موهبتی است که نبود آن در زندگی زنان خلل های عاطفی تولید می کند اما گاه مادر بودن نوعی تنش و تضاد در ذهن زنان ایجاد می کند. آن چه به عنوان سقط جنین عمد در جامعه شناخته می شود ، راهی است برای قطع مادرانگی در مراحل رویانی .قانون جزای  ایران و برخی از کشورهای دیگر، سقط جنین را در نوعی قتل نفس محسوب کرده افرادی که اقدام به این عمل کنند مجرم می شناسد. بر خلاف تصور عمومی سقط جنین ها صرفا ، در روابط خارج از عرف اجتماعی رخ نمی دهد. در این تحقیق فقط با یک زن متاهل که هیچ نوع منع قانونی برای نگهداری فرزندانش  نداشته و یک زن توزیع کننده قرص های سقط جنین در شهر بروجرد  مصاحبه شده است.

از ابتدا با شیرین همراه می شوم. او سی و پنج ساله ، صاحب یک فرزند و دارای مدرک کارشناسی است. همسر شیرین دانشجوی دکتراست و خود او در مقطع کارشناسی ارشد در واحد علوم و تحقیقات تهران مشغول به تحصیل است. در طی فرایند سقط جنین شیرین ، نویسنده نیز با او همراه شد تا مصاحبه ای نیز با زن توزیع کننده قرص های سقط جنین داشته باشد.

  • شیرین جان چه زمانی از حاملگی خودت مطلع شدی ؟

شیرین : تقریبا بیست روز از حاملگی ام گذشته بود که شک کردم رفتم آزمایش خون ، متاسفانه نتیجه مثبت بود.

  • بعد از اطمینان چه حالی بهت دست داد و چه فکری داشتی ؟

شیرین: وقتی نتیجه آزمایش رو دیدم احساس بدی نداشتم همیشه دلم می خواست یه بچه دیگه داشته باشم.چون دخترم هم تنهاست و بلاخره خواهر یا برادر دیگه هم می تونست براش خوب باشه . اما بعد از این که به مشکلاتش فکر کردم خیلی تصمیم گیری برام سخت شد. من دو ترم دیگه باید دفاع کنم فکرشو بکن چه وضعیتی پیش می اومد. در واقع همه زحمت هایی که برای درس خوندن کشیده بودم همه به باد می رفت و دیگران هم مسخره ام می کردند.

  • کی مسخره ات می کرد؟ مگه داشتن بچه بده؟ اونم شما که تازه دومی رو می خواستی بیاری؟

شیرین : نه بد که نیست ولی دوستام و فامیل سرزنشم می کردند که چرا وسط تحصیل بچه دار شدم . خب یا باید مرخصی می گرفتم یا باید کلا درس رو می ذاشتم کنار. هر چقدر فکرشو کردم دیدم ارزششو نداره که اعصابم رو خرد کنم تازه دوستام هم هستن اون ها هم ادم رو مسخره می کنن .

  • نظر همسرت چی بود؟ دوست داشت حاملگی ات ادامه پیدا کنه ؟

شیرین : اون که از اول هم فقط یه بچه بیشتر نمی خواست . دلایل اون با من کلا فرق می کنه. از نظر اون بچه دار شدن در واقع ظلم کردن به بچه ایه که داره بدون اراده خودش وارد این دنیا می شه . البته من نظرشو قبول ندارم ولی کلا از اول هم اون موافق بود که سقط بکنم

  • بالاخره چه طوری به یقین رسیدی که باید سقط کنی ؟ چون اشاره کردی که تردید داشتی.

شیرین : آره خب خیلی تردید داشتم . هم می ترسیدم هم این که شرایط نگهداشتن بچه رو نداشتم زنگ زدم به حاج آقایی تو مشهد ، استخاره کردم . نتیجه خوب بود . منم همون روز اقدام کردم برای خرید دارو.

  • چه اطلاعاتی نیاز داشتی برای این که بتونی این کار رو انجام بدی ؟ چه کسایی بودند که بهت  بگن چه طوری سقط کنی؟

شیرین :خب اولین کاری که کردم رفتم تو گوگل سرچ کردم یک صفحه ای برام باز شد که انگار مربوط به یک سازمان خیریه برای کمک به زن هایی بود که می خواستن سقط بکنن اما شرایطش تو کشورشون مهیا نبود براشون . اطلاعات دقیقی توی این سایت در مورد نحوه مصرف قرص های سقط جنین و نحوه خریدشون در ایران نوشته شده بود. ظاهرا اگه امکان ارسال پول بود می شد از خارج کشور هم این قرص ها رو فراهم کرد. چند ساعت جلوی کامپیوتر بودم و داشتم این اطلاعات رو در می آوردم . بعد با همسرم رفتیم که این قرص ها رو بخریم چون توی این سایت نوشته شده بود که می شه این قرص ها رو از داروخونه ها به عنوان قرص معده هم خرید. ولی وقتی رفتیم داروخونه دیدیم اصلا این طوری نیست داروخونه ها می دونستند این قرص برای چی هست. حتی داروخونه پیمان نزدیک میدون رازون با من خیلی بد برخورد کرد. بلاخره این که نشد قرص ها رو بخریم.

  • پس بعدش چه کار کردی؟

شیرین : زنگ زدم به یکی از دوستای قدیمی می دونستم اطلاعاتی در مورد این مساله داره. اونم مریم خانوم رو به من معرفی کرد.

  • چه طوری می خوای به مریم خانم اعتماد کنی ؟

شیرین : راه دیگه ای  ندارم . امروز سه بار بهش زنگ زدم اول جواب نداد اما بلاخره تونستم برای امروز یه وقتی بگیرم . قراره قرص ها رو بده و پول رو بگیره

  • کجا قرار دارید؟

شیرین : توی میدان سپاه

  • چه طوری می خوای پیداش کنی؟

شیرین : قراره باهاش تماس بگیرم احساس می کنم خیلی می ترسه . کلی در مورد این که همسرم موافق هست یا نه پرسید و این که مشکلی بعدا پیش نیاد و از این حرف ها.

عصر همان روز من ، شیرین و دوستش به میدان سپاه می رویم . قرار ما ساعت 6 بعد از ظهر است .

بیست دقیقه ای معطل می شویم. مریم خانم تماس می گیرد و نشانی ماشین و سرنشینانش را می گیرد . به نظر می رسد از دور ما را زیر نظر دارد. بعد از  معطلی فراوان

 بلاخره زنی به همراه پسربچه کوچکی به سمت ماشین آمده و در کنار من می نشیند. او زنی است میان سال با چهره ای اشفته و صدایی مضطرب. به محض نشستن در ماشین دستور حرکت می دهد. اولین سوالی که او مطرح می کند در مورد رضایت داشتن همسر شیرین است. می گوید حوصله دردسر ندارم و نمی خواهم کارم به دادگاه باز شود. او 6 عدد قرص میزاپروستول را که داخل یک پلاستیک کوچک پیچیده به شیرین می دهد و بعد از چانه زدن سر قیمت 260 هزار تومان پول می گیرد. او به سختی و با ناراحتی زیاد به سوالات من پاسخ می دهد.

  • این اطلاعاتی که در مورد نحوه مصرف قرص ها به شیررین می دی از کجا یاد گرفتی ؟ دانشگاه رفتی؟

مریم خانم : نه دانشگاه نرفتم ولی این دکترا فقط حرف بلدن بزنن تو کتابا خوندن ولی من تجربه دارم خیلی بیشتر از این دکترا.

  • مگه چند ساله داری این کار رو انجام می دی ؟

مریم خانم: هفت هشت سالی هست. ولی خیلی تجربه دارم تازه خودم هم سقط کردم. خواهرم رو هم خودم براش آمپول می زدم . از این آمپول های گاوی ولی الان به هیچ کس آمپول نمی زنم گناه داره . دوست ندارم خونشون به گردن من بیافته.

  • یعنی کسی هم مرده؟

مریم خانم : نه زیر دست من که نه ولی خب خونریزی زیاد بشه خطرناکه

  • مریم خانم چه احساسی داری وقتی یه زنی با قرص هایی که شما بهش می دی سقط می کنه؟

مریم خانم : خوشحال می شم. چون مشکلش حل می شه

  • همیشه این طوری فکر می کردی؟

مریم خانم : نه اوایل خیلی ناراحت می شدم . ولی چه کار کنم شوهرم ولم کرده رفته من موندم و این بچه تازه یه دونه بزرگترشم دارم. کار پیدا می شه ؟ می تونی برام کار پیدا کنی ؟ تو برام کار پیدا کن منم نرم.

  • یعنی این توجیه.......

مریم خانم : اوه چقدر می خوای سین جینم کنی . تو از طرف کی اومدی بذار یه لقمه کاسبی کنم . با بدبختی این قرص ها رو هم از دلال می گیرم الانم رفتم اون ور شهر این قرص ها رو خریدم . شما شکمتون سیره نمی دونی من بدبخت چی می کشم که.

 مریم خانم بعد از گفتن شیوه مصرف قرص ها در مکانی دور تر از محل سوار شدنش پیاده می شود . او تاکید می کند که شیرین در هر ساعتی از شبانه روز که بخواهد می تواند با او تماس بگیرد و مشکلاتش را بیان کند. مصرف زعفران دم کرده ، بالا و پایین رفتن از پله ، حمل اجسام سنگین و پریدن از بلندی ، توصیه های مریم خانم برای تضمین کار است.

فردای همان روز شیرین قرص ها را مصرف می کند . یک روز بعد برای سونوگرافی مراجعه می کند اما ساک حاملگی همچنان وجود دارد و حاملگی او ادامه یافته است . به توصیه متخصص زنان و زایمان ، او باید سه هفته بعد برای اطمینان یافتن از ادامه روند حاملگی به دکتر مراجعه کند. مصاحبه زیر دوازده روز بعد از این ماجراست.

  • شیرین جان چرا فرایند سقط جنینت به درستی انجام نشد؟ فکر می کنی دلیل اصلی اش چی بود؟

شیرین: دقیقا نمی دونم من همه نکاتی رو که مریم خانم گفت انجام دادم تقریبا سه مثقال هم زعفران خوردم ، نزدیک سی بار از سی چهل تا پله بالا و پایین رفتم ولی نمی دونم چرا این قدر بدشانس بودم.

  • با مریم خانم تماس داشتی ؟ آیا واقعا راست می گفت که می تونی هر ساعتی خواستی بهش زنگ بزنی؟

شیرین: آره خداییش هر وقت زنگ زدم جوابمو داد . حتی چند بار که جواب نداد ده دقیقه بعدش خودش به من زنگ می زد . اون که می گه عجیبه همه زن هایی که تا حالا این قرص ها رو مصرف کردن بچه اشون سقط شده ولی در مورد من انگار بدنم مقاومت بیشتری داشته.

  • الان نسبت به مساله پیش اومده چی فکر می کنی ؟ تصمیمت چیه؟

شیرین: خسته ام واقعا نمی دونم چه باید بکنم. خیلی پشیمون هستم و دارم داغون می شم . همه زندگیم ریخته به هم. اگه این بچه سقط نشه من دیونه می شم.

  • چرا ؟ خب بلاخره حتما می تونی راهی برای نگهداریش پیدا کنی . شاید از خانواده خودت و همسرت هم  بتونی کمک بگیری.

شیرین: دیگه مشکل از این حرفها گذشته . می دونی هر شب خواب بچه هایی رو می بینم که یا دست ندارن یا چشم یا صورتشون یه جورهایی عجیب و ناقص الخلقه است. خیلی وحشتناکه . شب ها نمی تونم بخوام همش کابوس می بینم

  • چقدر احتمال این وجود داره که جنین ناقص بمونه و به حیاتش ادامه بده؟

شیرین: نمی دونم دقیق . مریم خانم می گه هیچ خطری برای جنین نیست ولی من توی همون سایتی که بهت گفتم خوندم که بعد از مصرف این همه قرص قطعا بچه با نقص عضو به دنیا می آید.

  • خودت می دونی که اگه در مراحل جنینی مشخص بشه جنین دارای یک سری نقص های شناخته شده هست ، سقط جنین رو می شه به صورت قانونی و در شرایط ایمن انجام داد.

شیرین: بله ولی این خیلی عذاب آوره که سه ماه منتظر بمونی بعد بری سونوگرافی ، همیشه این احتمال هم وجود داره که این نقص عضو شناسایی نشه یا جزو اون مواردی نباشه که در قانون مشخص شده. هراس آوره ، مغزم درد می کنه هر روز صبح که بیدار می شم نقشه کشتن خودمو می کشم ولی باز به خودم امیدواری می دم که باید تا روز سونوگرافی صبر کنم شاید جنین مرده باشه و مجوز سقط قانونی به من بدن

  • به گفته خودت تو یه انسان با اعتقادات آزاد هستی الان تو این لحظه نسبت به کاری که کردی چه باوری داری؟ آیا حس گناه بهت دست داده توی این مدت یا نه؟

شیرین: گناه ؟ چرا باید احساس گناه کنم . من یه زنم که همیشه خودم قربانی بودم همه به اشکال مختلف منو کشتن ولی هیچ کس حتی یه لحظه هم دچار عذاب وجدان نشده ؛ پس برای چی من باید احساس گناه کنم ؟ دلیلی نیست نه به هیچ وجه حتی اگه این بچه ناقص به دنیا بیاد نتیجه ناشکری من نیست . نه نه اصلا این طوری نیست نه واقعا این طوری نیست این هم یه حادثه بوده یه مساله پیش بینی نشده وگرنه من که نمی خواستم بچه ام ناقص بشه فقط می خواستم توی یه شرایط بهتر بچه دار شم.......... ( شیرین در حین گفتن این جملات به شدت آشفته است به سرعت سخن می گوید و مدام دستهایش را به هم می ساید و به صورت من نگاه نمی کند)

سه روز بعد شیرین مجددا سونوگرافی انجام می دهد ، نتیجه برای او غیر قابل پیش بینی است.

  • خب به نظر خوشحال می رسی ؟ نتیجه سونوگرافی چی بود؟

شیرین: باورم نمی شه خدای من ساک حاملگی دیده نمی شه . فکرشو نمی کردم خدایا یعنی چقدر من خوشبختم وای نمی دونی چقدر خوشحالم.

  • خب پس تموم شد ؟

شیرین : تموم که نه ولی خب تقریبا می شه گفت نجات پیدا کردم . چون ظاهرا بقایای جنین توی رحم باقی مونده ، دکتر به من یک سری قرص داده که این بقایا هم از بین بره یا نهایتا از طریق کورتاژ بشه این کار رو کرد.

من و شیرین برای تهیه قرص ها ، به داروخانه مرکزی بروجرد- تنها داروخانه توزیع کننده داروهای خاص -  مراجعه می کنیم. متصدی فروش قرص، کپی شناسنامه شیرین ، کپی صفحه اول دفترچه بیمه و برگه سونوگرافی را از او می گیرد و 5 عدد قرص میزاپروستول به همراه 5 عدد اپلیکاتور را به قیمت 5هزار تومان به شیرین تحویل می دهد . این همان قرصی است که مریم خانم به قیمت 40 هزار تومان به او فروخته بود. با مصرف این قرص ها فرایند سقط شیرین به پایان می رسد. اما همه زنان ایرانی پایان شیرینی از سقط جنین غیر قانونی اشان را طی نمی کنند

 

پرونده ی «زنانگی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9983
 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

سجادپور، فرزانه

مطالب نویسنده