گزارش بررسی انسان شناختی مشکلات مسکن دانشجویی در محله ی جمهوری (خیابان آذربایجان)

زهرا ملوکی

کار درسی
متن حاضر شامل گزارشی از مجموعه ای از مصاحبه های نیمه ساخت یافته درباره ی مشکلات کمی و کیفی مسکن به عنوان کار کلاسی درس فرهنگ و توسعه با محوریت مسکن دانشجویی در خیابان آذربایجان تهران و در آذر ماه 1390 انجام شده است.

مقدمه

در توجیه انتخاب محله ی آذربایجان برای کار حاضر باید به مشاهدات مستقیم نگارنده و نیز دسترسی و وجود اطلاع رسان هایی متناسب با موضوع انتخابی اشاره کنم.

بررسی مسئله ی مسکن به عنوان یکی از اساسی ترین نیاز های جامعه ی بشری در شرایط کنونی جامعه ی ما از اهم موضوعات  است. در توضیح شرایط کنونی جامعه ی ایران باید به مشکلات عدیده ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مسکن اشاره کرد. انسان امروز بعد از تجربه ی وقایع گوناگونی که از تاریخ زندگیش می گذرد؛ مانند انقلاب صنعتی و شکل گیری دولت های ملی و جوامع شهری طبق نگاه خوشبینانه ی خود به مسئله ی توسعه به خیال خود در جهت بهبود هر چه بهتر زندگی جمعی و نیز افزایش سطح رفاه شخصی، گام برداشته است این در حالی است که با نیم نگاهی به وضعیت کنونی جوامع جهان سوم و از جمله ایران در بسیاری از موارد این ادعا نقض می شود.

مسئله ی مشکلات کمی کمبود مسکن به نوعی بیان گر ارتباط مستقیم رشد جمعیت با میزان زمین مناسب و در دسترس طبیعتاً محدود برای ساخت و ساز است. این تصور درست یا غلط که تهران به عنوان پایتخت ایران  همه ی امکانات مناسب برای زندگی را در خود جای داده است هر ساله جمعیت زیادی از سراسر کشور را برای زندگی به این شهر می کشاند. در واقع تهران به عنوان کانون جاذبه علی رغم تفاوت قیمت دسترسی به مسکن در آن نسبت به سایر شهرهای ایران، جمعیت امیدوار به دستیابی به حداقل ها و یا جویای رفاه بیش تر را برای زندگی به سمت خود می کشاند؛ این در حالی است که تهران از نظر جغرافیایی محدوده ای نسبتاً محصور میان کوه و کویر از شمال و جنوب است که تقریباً امکان گسترش و وسیع شدن را از آن می گیرد. بنابراین این جا یک تناقض آشکار بین رشد فزاینده ی جمعیت بر اثر تولد و مهاجرت و میزان زمین قابل سکونت وجود دارد که البته راه حل های گوناگونی می توان برای آن مطرح کرد که این امر طبق گفته های مصاحبه شوندگان در مصاحبه های حاضر نیز مورد تأیید قرار می گیرد و در این خصوص می توان به طور عام به حضور" انسان شناسی در نقد تئوری های توسعه اشاره کرد که ادعای ارائه ی راه کارهای فرهنگی برای حل مسائل کالبدی توسعه را دارد در مقابل این نگاه متخصصان توسعه که معتقدند این مسئله را باید فقط و فقط از طریق توسعه ی کالبدی حل کرد."[1]

از آن جایی که انسان شناسی از دیرگاه داعیه دار مطالعات موردی و کم وسعت برای بررسی های عمیق بوده است، در توضیح عنوان این متن به شکل خاص باید به بررسی مشکلات مسکن دانشجویی در خیابان آذربایجان شهر تهران اشاره کنم. شنیدن و ثبت و ضبط روایت های کم تر شنیده ی شده ی این قشر از جامعه به شکل مدون و هدفمند در راستای تولید ادبیات و انجام دادن پژوهش هایی در این زمینه می تواند راه گشا و کمک کننده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

درباره­ی میدان کار

 

"منطقه 11 تهران از بخش‌های مرکزی کلان شهر تهران است. سابقه شکل‌گیری بافت‌های مسکونی آن به اولین تجدید حیات تهران در دهه 1280 هجری قمری باز می‌گردد و امروزه جزء پیکره سنتی شهر تهران به حساب می‌آید.

بدون شک رونق، توسعه و شکل گیری ساختارهای اصلی منطقه مربوط به دوران پهلوی اول است. بین سال‌های 1304 تا 1320 شمسی عناصر اصلی این منطقه مانند راه‌آهن و باغ شاه به تدریج شکل گرفت.

به طور کلی تا سال 1342 بخش‌های مهمی از منطقه 11 مناطق مرفه‌نشین و پر رونق تهران محسوب می‌شد اما همزمان به لحاظ موقعیت مرکزی منطقه فعالیت‌های کارگاهی و بازارهای تخصصی در بخش‌های شمالی آن رونق یافت.

منطقه 11 از منظر تاریخی یکی از مناطق مهم میراث فرهنگی به شمار می‌آید که از جمله می‌توان به دروازه قزوین، باغ شاه، خیابان شیخ هادی و ... اشاره نمود. همچنین به لحاظ سیاسی این منطقه چه در قبل و چه بعد از انقلاب به دلیل وجود مراکز مهم سیاسی مانند مجلس شورای اسلامی، دفاتر رهبری، ریاست جمهوری، قوه قضاییه و .. از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بوده است."[2]

خیابان آذربایجان نیز که نگارنده مصاحبه های حاضر را در آن به انجام رسانیده است در ناحیه ی 1 منطقه ی 11 شهر تهران (محله ی جمهوری) واقع شده است که در توضیح همسایگان آن باید به خیابان جمهوری در شمال، خیابان امام خمینی در جنوب، کارگر جنوبی در محدوده ی غرب و خیابان ولی عصر در شرق آن اشاره کرد.

میانگین عمر خانه های ناحیه ی نام برده به گفته ی مصاحبه شوندگان 15 سال ساخت است که بر اثر تغییر بافت مسکونی از خانه های مستقل قدیمی به مجتمع های آپارتمانی به شکل حاضر در آمده است. در توضیح تاریخچه ی شکل گیری این محله شاید بتوان به گفته های یکی از مصاحبه شوندگان به این شکل اشاره کرد:

"من فکر میکنم این محدوده در زمانی و برای کسانی ساخته شده که در 40-50 سال پیش مهاجرت میکردن به تهران و جاهایی مثه پیروزی و آذربایجان ساکن میشدن. اینجاها هنوز اطرف شهر محسوب میشده. الان همین بافت شبیه به آذربایجان و قصرالدشت رو توی پیروزی هم میتونید ببینید البته مطمئن نیستم، به خاطر بافت تو هم تو همش میگم که توی مناطق بالاتر مثه اطراف بلوار کشاورز و امیرآباد نیست. که همون خونه های متراژ کم رو دوباره خراب کردن با عرض 6 متر و طول 12 متر باز خونه های کوچیک ساختن. با این فرق که خونه یک طبقه رو جاش سه طبقه ساختن."[3]

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ها

 

زمان و مکان مصاحبه : 7/9/90 .  خیابان آذربایجان- خیابان باستان-کوچه ی حاج ملا علی

معرفی اجمالی مصاحبه شوندگان

  1. خانم س. ک دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم اجتماعی. 32ساله.
  2. آقای الف. خ دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم اجتماعی. 30 ساله.
  3. آقای س. م دانشجوی کارشناسی رشته ی علوم اجتماعی. 24ساله.
  4. آقای ک. ق فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته ی طراحی صنعتی. 29 ساله.

آدرس حدودی و مشخصات کلی ساختمان ساختمان ها

1.ساکن در ساختمانی 4 طبقه، دارای 8 واحد- متراژ واحد مربوطه 45 متر مربع- تعداد ساکنان 3 نفر (آقای الف. خ)

خیابان آذربایجان- خیابان باستان-کوچه ی حاج ملا علی

2.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 12 واحد- متراژ واحد مربوطه 50 متر مربع- تعداد ساکنان 2 نفر(خانم س. ک)

خیابان آذربایجان- خیابان گلشن- کوچه حاج ملا علی- کوچه صفری

3.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 9واحد- متراژ واحد مربوطه 50 متر مربع- تعداد ساکنان 3نفر(آقای س م)

خیابان آذربایجان- خیابان آژیده کوچه فردوسی

4.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 4 واحد- متراژ واحد مربوطه 60 متر- تعداد ساکنان 2 نفر.(آقای ک.ق)

خیابان آذربایجان- میدان رشدیه به سمت نواب- کوچه محسنی

 

 

 

 

مصاحبه ی اول

  1. خانم س. ک
  2. آقای الف. خ

 

به نظر شما چه تیپ افرادی می خوان تو این محله ساکن باشن و چرا؟

خانم س. ک: خب اینجا محله ی قدیمی ایه. حدودن مال دوره رضا شاه یعنی. خب طبیعتا  یه عده ساکن قدیمی داره که مالکم هستن اکثرشون ولی خب ماها مستأجریم غالباً دنبال واحدهای کوچیک تر می گردم که با قیمت ارزون تری اجاره کنیم. این جا تا وارد میشی 50-60 متری خیلی راحت پیدا می شه در حالی که بعضی محله ها  که میری واحد کوچیک که یه دانشجو بتونه با پول کم اجاره کنه پیدا نمی شه؛ مثلا همین شمال خیابون انقلاب و که می ری خونه هایی با این متراژا خیلی کم پیدا میشه.

یعنی شما ساکنای این جا رو تو دو طبقه جا می دین: مالکای قدیمی و مستأجرایی که پولشون کمه، مث دانشجوها. درسته؟

آقای الف. خ: خب البته مالکا همشون این جا نموندن. کسایی که پولدارتر بودن خودشون جای دیگه ای زندگی می کنن و این خونه هاشونو دادن اجاره.

خانم س. ک: خب یه چیزی که این جا داره اینه که خیلی مرکز شهره. آدم می تونه به خیلی جاها دسترسی داشته باشه. مثلا برای خود ما که به محل تحصیلمون نزدیکه خب این خیلی مهمه. ویژگی دیگه اش اینه که محله ایه که حالت آباد و مسکونی نداره؛ ولی این جا از این لحاظ خب نسبتاً خوبه. خوبیش اینه که هر چی بخوای دور و برت هست. انواع و اقسام نیاز های روزمره ت و می تونی رفع کنی. سبزی فروشی، میوه فورشی، سوپرمارکت، بقالی... چه می دونم هر چی؛ میدون تره بار.

قیمتش چه تأثیری داره؟ می خوام بدونم خب مثلا یکی که دانشگاهش گیشاست چرا باید بیاد این جا خونه بگیره؟

آقای الف. خ: اون جا هم قیمتشون بالاست . هم خونه های ریز دانه کم داره یا نداره. مثلا همین ساختمون ما خودمون 8 تا واحد 44-45 متریه ولی اون جا تو گیشا زیر 65 متر نمی تونی پیدا کنی.

خانم س. ک: ما هم ساختمونمون 12 واحده؛ هر کدوم 50-45 متری.

 آقای الف. خ: اینجا بیش تر همون جوری که خانم س. ک گفت کوچیک ساخته شده. این جا بیش تر حالت خوابگاهی داره. ولی نه خیلی خوابگاهی هم. چه جوری بگم؟ محلیتم داره. یعنی این جا یه هویت محله ایه داره که تو می تونی تموم نیازایی که در طول روز داری و خوب این جا برآورده کنی ولی مثلا یه جایی مث شهرک راه آهن تو منطقه 22 یا تهرانسر درسته که اینا جاهای خلوت و آرومی هستن ولی خب مث این جا محله نیستن. اینجا خب خیلی خصوصیت محله ای بودنش قوی تره.

محله ای بودن و شما تو این تعریف می کنید که مسکونی تره؟ محله ای بودن و در مقابل چی تعریف می کنید؟

آقای الف. خ:  نه. ببینید شما برید مثلا محله های طرف بازار بیش تر خونه ها کارگاه شدن اینا ولی این جا شما نمی تونید خونه ای رو به اون شکل پیدا کنید که توش برن کفشن درست کنن، لباس بدوزن و این جور کاربریا. حالا نزدیک انقلاب که بشی خونه هایی هستن که شرکتن مثلا ولی اینجا همشون توش آدم زندگی می کنه. این میشه تعریف مسکونی که در مقابل تجاری مطرحه؛ اما چیز دیگه ای که من می خواستم بگم اینه که این جا در مقایسه با اون محله هایی که من اسم بردم تو می تونی همه مایحتاجتم از سر کوچه بگیری.

خانم س. ک: این جا تو لازم نیست یه مسیر طولانی رو طی کنی که می خوای مثلا میوه و سبزی بخری.

آقای الف. خ: این جا سوپری هست. به یه شکلی نهادهای اجتماعی مردمی هستن که فعال ترن. برای کسی که بخواد مثلا کلی مسجد و چیزای این جوری داره.

خانم س. ک: مثلا یه وقت یه کار اداری داری یه بانکی می خوای بری خب اینا خیلی نزدیکن به نسبت. اگه کاری داشته باشی یه وقت پلیس +10 به اندازه کافی دور و برت هست.

آقای الف. خ: مثلا تو بری پونک، جنت آباد. اونجاهام اینقد چیز دور و برت نیست. این جا تو آذربایجان کافیه 4 قدم بری یه سوپری هست یه مغازه هست.

خانم س. ک: مثلا تو بعضی محله ها مث پونک و اینا درسته که محل زندگیت ممکنه شیک تر باشه ولی خیلی وقتا برای رفع مایحتاج روزمره ت لازمه که وسیله نقلیه داشته باشی. پیاده نمی تونی بری و برای منی که وسیله نقلیه ندارم یه همچین جایی خب خیلی بهتره زندگی. حتی رفت و آمدشم بهتره. مثلا فرض کن می خوای... یکی از دوستام هست مثلا تو حمله باغ فیض خونشه کلی باید بری تا به خیابون برسی برای تاکسی. در صورتیکه اونجا محله باکلاسیه.

بعد یه چیز دیگه هم اضافه کنم: مثلا یه محله هایی هستن توی شرق. اون جاها هم نسبتاً ارزونه ولی خیلی پرته مثلا یه مسیری رو بخوای وسط شهر بیایی یک ساعت و نیم حداقل فاصله دارن. بنابراین برای کسایی که این اطراف و مرکز شهر کار دارن خب بهتره که این جا زندگی کنن.

آقای الف. خ:من خودم مجیدیه بودم دیگه اول بار. بعد برای این که برم گیشا روزی یه ساعت، یه ساعت و نیم می رفتم و همین قدم برمی گشتم. روزی دو سه ساعت تو ترافیک بودم و وقتی می رسیدم خونه دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. واسه همین اومدم این جا که نزدیک باشه. بعد یه چیز دیگه هم که هست اینه که در جواب این که کیا میان این جا اینه که کسایی که این جاها کار دارن و البته سطح درآمد بالایی هم ندارن. تمام کسایی که میان این جا از رو ناچاریه مگه این که یه تعداد افرادی هستن حالا یه کم اون طرف تر مثل امیریه، منیریه... که یه سری ساکن داره که به محله شون تعلق محلی دارن می مونن ولی این جا ساکنانش آن چنانی بگی تعلق محله ای دارن نه ندارن؛ این طور نیست.

 بی آر تی و مترو و وسایل حل و نق عمومی ام این جا خیلی در دسترسه.

ولی در مقابلش یه ترافیک خیلی وحشناکیم این جا هست نه؟

آقای الف. خ: واسه ما که ماشین نداریم خیلی مسئله ای نیست

خانم س. ک: خب چرا دیگه مام می مونیم تو ترافیک تو تاکسی ولی مسیرایی که کار داریم ممکنه شامل ما نشه.

خب. حالا کیا می خوان اسباب کشی کنن برن از اینجا؟ یا کلا کیا نمی خوان اینجا باشن به نظر شما؟

خانم س. ک: خب ببینید قطعا این جاها محله های با کلاسی نیستن. مثلا کسی که بخواد یه زندگی لوکس تری داشته باشه اصلا این جا ها رو دوست نداره. بالاخره این جا هواش آلوده ست و هر چند تو طرح اصلی نیست منطقه ی شلوغیه. اگه خونواده ای باشه با تعداد نفرات بالا به سختی می تونه این جا خونه ای با متراژ بالا پیدا کنه. آها مسئله ی محل پارک ماشینم هست. اگه کسی خودروی شخصی داشته باشه تو کوچه های این جا همه مشکل پارک دارن اگه دقت کنید. سر جای پارک این جا همیشه دعواست چون همه ی خونه  ها پارکینگ ندارن توی کوچه وجب به وجبش صاحب داره. می تونم یه نکته ای اضافه کنم؟

بله. ممنون می شم.بفرمایید:

خانم س. ک: کسایی که میان این جا به سکونتشون تو این جا به چشم یه چیز موقت نگاه می کنن؛ یعنی این جوری نیست که بیان این جا سالیان سال بمونن یا حداقل از وقتی میان به این فکر می کنن که برن. به عنوان زندگی موقتشون نگاه می کنن. حالا موقتا این جا هستیم، یک سال، دو سال دیگه می خواییم بریم.

آقای الف. خ: موافقم. آره واقعا این طوریه.

خب فکر می کنید چرا؟

شاید بشه گفت همه وقتی میان تو این فکرن که وضعیت این جوری نمی مونه و امیدوارن به پیش رفت و بهتر شدن وضعیت حداقل اقتصادیشون تا یه محله های بهتری و انتخاب کنن.

شما خودتون چن ساله این جایین؟

خانم س. ک: من سه ساله ولی واقعا اون حس موقت همیشه با من هست. برنامه ام هم جوریه که اصلا شاید کلاً از تهران برم.

آقای الف. خ:ما خودمون اصلا برنامه مون این بود که بیاییم این جا یه مدتی؛ بتونیم رهن کنیم که کرایه ندیم که یه مدتی پول جمع کنیم بریم مثلا بالای انقلاب. بعد یه چیز دیگه که می خواستم بگم شاید به همین موضوع ربط داشته باشه اینه که شاید یه جایی مث امیرآباد یا گیشا ممکنه یه کسی ام باشه که خیلی پولدار باشه ولی اون جا یه تیپ خاصی رو جذب می کنه، معمولا تیپ دانشگاهین؛ یعنی کسی که تحصیل کرده و دانشگاهیه ممکنه بتونه بره قیطریه یا زعفرانیه مثلا یه خونه ی کوچیکی بگیره بشینه ولی ترجیح میده تو گیشا باشه یا یوسف آباد یا امیرآباد چون هویت اون شکلی نداره.

خانم س. ک: باید با بافت فرهنگیش بخونه. بعد من از دافعه های این جا پرسیدی بهت بگم اینه که مثلا یکی از دافعه های این جا تو این محله ها اینه که خیلی به مراکز تفریحی تهران دوره یعنی مثلا یه پارک درست و حسابی دور و برش نیست. چیز جذابی برای تفریح نداره یعنی تو هر وقت بخوای بری وقت گذرونی و خوش گذرونی و اینا مجبوری بری شمال تهران یا یه جای خیلی دور باید بری. هیچ وقت نمی تونی اینجا چیزی پیدا کنی. گاهاً ممکنه طبقه ای که این جا زندگی می کنن پول تفریح های زیاد و آن چنانی هم نداشته باشن و بهش کم تر فکر کنن ولی خب یه پارک رفتن ساده یا کلا برای کسی که این جور خواسته هایی رو از محل زندگیش داره این جا خوب نیست.

خب یه کم راجع به مولفه های شخصیتون بگید که چرا این جا رو انتخاب کردین برای زندگی؟

آقای الف. خ: خب من که گفتم، یکیش محل کار و تحصیلم بود که به این جا نزدیک بود، مهم ترین چیزش هم این بود که بتونیم ما یه خونه ای رو که به پولمون می خوره پیدا کنیم رهن کاملش کنیم. بعد این جا واحداش کوچیک بود و یه واحدایی مث همین که ما توشیم که قدیمی تر بود به پول ما می خورد. خب این خیلی مهم بود. چون ما تو خونه قبلی یه چیزی حدود ماهی 300 هزار تومن اجاره می دادیم، یعنی تو حدود یه سال یه چیزی حول و حوش 3و نیم میلیون از دستمون می رفت و این رقم واسه ما رقم زیادی بود به همین دلیل ترجیح دادیم که حالا یه کم از این ور و اون ور قرض کنیم و به پولمون اضافه کنیم که پولمون از دستمون نره هر سال. این اصلی ترین فاکتوری بود که ما این جا رو انتخاب کردیم یعنی فاکتور اقتصادی و در عین حال خب خیلی هم پرت نبود از محل کار و دانشگاهمون که روزانه تردد داشتیم.

خب از ساختمونتون بگید: این جا چند واحده؟ چند طبقه است؟ چند متریه؟ و راجع به ساکنان همین جا اگه چیزی می دونید. وضعیت تعداد مالک ها و مستأجران؟

آقای الف. خ: این جا 8 واحده. 4 طبقه است. هر واحد حدود45 تا50 متره. ما تو این ساختمون یکی فقط مالک داریم؛ همین همسایه رو به رویی ما که یه پیرمرده که تنها زندگی می کنه و زنش توی یه خونه ای توی گیشاست و خودش جداست. توی طبقه ی اول یه پیرزنه که مستأجره، روبه روش یه دختره که تنهایی زندگی می کنه. طبقه بالاش دو تا پسرن، رو به روش دو تا پسرن. یکی شونم که تنهاست یه پسره ات الانم یکی دو ماهه که نیستش.

چقد هم و میشناسید؟

خیلی کم. مثلا این پیرمرده همسایه رو به رویی مون رو می شناسم یه کم که چون مدیر ساختمونه و آدم فضولیم هست هی میاد تو کار این و اون سرک می کشه، گیر می ده و ایراد می گیره و یکی هم اون پیرزنه که چند بار ازم کمک خواسته یه لامپی براش عوض کردم یه موقع یا یه وقتا ازم خواسته برم خونه ش براش شماره تلفن بگیرم خودش نمی تونسته. یکی از واحدام یه خانومه با دو تا بچه که خانومه فک کنم شوهر نداره و خودشم راننده تاکسیه که باهاشون سلام علیک دارم آدمای مودبی هستن. این کل ارتباط من با همسایه هامونه.

تو واحد خودتون چن نفر ساکنن؟

این جا که دو نفر رسمن ساکنن و تازگیا خواهرم فارغ التحصیل شده اومده پیش ما البته یه شبایی فقط پیش ماست همیشه نیست که البته اگه بشه قراره من و خواهرم از هم خونه ایم جدا بشیم و خودمون خونه بگیریم. عملا میشه گفت سه نفر دیگه.

راجع به عملکرد مدیر ساختمون بگید، لطفاً.

آقای الف. خ: خب مدیر رو که گفتم همین پیرمده رو به رویی است. اول این که در مقایسه با خونه قبلی؛ یه مدت این وظیفه ی جمع کردن و حسابرسی به پول آب و برق به عده ی ما بود که ساکنا بعد جمع شدن دور هم و این که مدیر ساختمون گفت که خسته شده این کار و داد من و هم خونه ایم انجام بدیم. ما هم پذیرفتیم و تو سه چهار ماه آخری که اون جا بودیم دقیقاً پول امکانات مشاع رو دقیقاً بر اساس تعداد نفرات تقسیم می کردیم نه تقسیم به تعداد واحدا که میدی یه ماه شد 1254 تومن و یه ماه هم شد5000تومن؛ ولی این جا نه این جا قضیه واحدیه تقسیم به تعدا نفرات نمیشه. این جا ما ماهی 20 تومن می دیم برای آب و گاز و برق مشترک راهرو و هفته ای یه بارم این جا تمیز میشه.

بعد ببخشید اگه که یه ماه بیش تر یا کم تر از 20 هزار تومن به حساب هر واحدی در بیاد چی؟

خب همین دیگه. ایشون داره ماهی 160 تومن در ماه می گیره که خب من می دونم این قد نمیشه. بیش ترم نمیشه چون بیش ترین قبض گازی که برای کل ساختمون اومده 80 تومن بوده و آبم 15 یا 20 تومن. برای ما هم اول یکی دو بار سوال شد ولی همون اول که اومدیم گفتن به دلیل حذف یارانه ها مبلغ دو برابر شده. بعد کسی که قبلاً تو این خونه بود به ما گفت که مدیر ساختمون برای هر واحد یه پاکتی داره که پول هر کس رو ماهیانه توی اون می زاره و اگه اضافه و کم بشه آخرش که بخوای از این جا بری حساب می کنه ولی خب همون کسی که قبلا این جا بوده با مدیر سر همین قضیه بحثش شده بود که پول ته صندوقش رو بهش نداده بود.

شما خودتون قبول می کنید اگه ازتون بخوان که مدیر ساختمون بشید؟ نخواستید؟

بله. چون قبلاً هم این کار و کردم ولی الان چون موقتی این جام و چند بارم با مدیر بحث و دعوامون شده سعی می کنم وارد هیچ نوع دیالوگی نشم باهاش. بقیه ساکنا هم به دلایل خودشون حتما حرفی نمی زنن.

می تونم بپرسم سر چی دعواتون شد؟

سر تردد و رفت و آمد که دوستام و چند دفعه هم خواهرم اومده بودن این جا که گفته بود چرا دختر میاد و شما مجردین و این جا خانواده زندگی می کنه و نباید خانوم بیاد و رفته بود به بنگاه گفته بود که این جا خانوم با یه بچه اومده که این معنی بدی داره یعنی این که اینا روسپی آوردن این جا که یه تکنیک روسپی هاست که با یه بچه می رن که جلب توجه نکنن. که باهم سر این قضیه دست به یقه هم شدیم که دیگه بعدش کوتاه اومد یه کم.

خانم س. ک: برای منم یه همچین مشکلی پیش اومد. از اولش البته اگه بخوام بگم ما هم ساختمونمون 12 واحده 4 طبقه است که هر طبقه 3 واحد داره و هر واحد حدودن 50 متریه. منم با برادرم سه ساله که این جا زندگی می کنم. ما قبلا یه مدیر ساختمون داشتیم که خیلی پیگیر بود و به مسائل خونه می رسید و اینا ولی یه بار دیگه خیلی خسته شد از این قضیه و واگذار کرد به یه نفر دیگه. بعد این مدیر ساختمون دومیه البته نمی خواد خیلی فضولی کنه و اینا ولی منم سر قضیه رفت و آمد که یه آقایی اومده بود خونه مون یه بار بعد یه خانومه همسایه مون رفته بود به همین مدیر گفته بود که آره این کی بوده و زنگ زده بودن به صاحب خونه مون که اینا رفت و آدمای مشکوک دارن و آقا اومده همراه خانوم خونه و...مواد مخدر خرید و فروش می کنن و کلی چرت و پرت که البته من و برادرم رفتیم باهاشون صحبت و دعوا که حل شد قضیه.

سر شارژ و اینام که چیزه ما باز مدلمون فرق داره. ما ماهی 5 تومن برای نظافت می دیم. قبض برق با خودمونه. آب و گاز که مشترکه بین واحدا به طور مساوی بین واحدا بدون توجه به تعداد افراد ساکن توی هر واحد تقسیم می کنیم. بعد سر قضیه مدیر ساختمون یه چیزی هم که برای ما پیش اومد، اولاً این که ما اصلا جلسات نداریم. کلاً خود مدیر تنها تصمیم می گیره بدون این که نظر کسی و بپرسه مگر این که کسی خودش بره اعتراض کنه. یه بارم که یه چیزی پیش اومد ما سرش خیلی اذیت شدیم این بود که ما طبقه 4 هستیم. تابستون گذشته مشکل آب داشتیم که چون فشار آب کم بود به طبقه سه آب کم می رسید و طبقه ما هم که تقریبا اصلا نمی رسید. مدیر این قضیه رو به جای این که پیگری کنه خودش با ما خودمونم که راه افتاده بودیم در واحدا و تقاضای همکاری می کردیم که همه پول بزارن یه مبلغی بشه که پمپ تهیه کنیم همکاری نمی کرد و اصلا یه ماجرایی شده بود. طبقه 1 ها می گفتم که این مشکل شماست و ما لازم نداریم و بالاخره این قضیه ادامه پیدا کرد تا این که همه لازم داشتن کولرهاشونو روشن کنن که روی پشت بوم بودن و یه پمپ خریدیم بعد یه ماه بی آبی و شل گرفتن مدیر ساختمون.

خب بزارید راجع به وضعیت خونه تو این محله بپرسم که چه جوریه؟ وقتی شما اومدید دنبال خونه راحت پیدا کردید، زیاد بود یا کم؟

آقای الف. خ: بستگی داره تو چه فصلی بگردی. از اواخر مهر به بعد خونه نسبتاً خوب پیدا میشه تا اواخر اردیبهشت که ترافیک مشتری کمه ولی تابستون یه خونه ای رو می بینی یه ساعت فکر کنی و بری و بیای ممکنه خونه رفته باشه.

خانم س. ک: ولی خب به هر حال تعداد خونه هایی هم که عرضه می کنن زیاده هر چند درست می گن ایشون تابستون خیلی داغ میشه که فصل انتقاله.

آقای الف. خ: مثلا همین یه هفته پیش ما رفتیم یه خونه ای رو دیدیم برگه ی کدش و من امروزم رو دیوار بنگاه دیدم که اجاره نرفته بود در حالی که در مورد خونه های ارزون قیمت تو تابستون وضعیت کاملا برعکسه و باید سریع اقدام کرد. برای همین جا هم این قضیه صدق می کنه که به محض این که قیمتش و گفت ما بیانه دادیم که همون موقع یه آقایی اومد و کلی ناراحت شد که دیر رسیده.

خانم س. ک: یا اگه بخوای از تو روزنامه خونه پیدا کنی، صبح زود باید همشهری رو بخری و وایسی در همون دکه شروع کنی به زنگ زدن که اگه ساعت بشه ده خونه هایی که خوب بود و شرایطشون به ماها می خورده اجاره رفته.

میانگین قیمتی که دارین می پردازین برای این جا چنده هر کدوم؟

خانم س. ک: ما 14تومن رهنه،80 تومن اجاره.

آقای الف. خ: ما 13 تومن رهن کامل.

راجع به نسبت مالک مستأجری و ترکیب ساکنان ساختمونتون نگفتید شما میشه بفرمایید؟

خانم س. ک: تقریباً نصف نصفن. نصفشون مالکن و نصف دیگه مستأجر. اونایی هم که مستأجرن سه واحدشون مجردن. یه مشخصه  ی خیلی بارزشون اینه که اکثرشون آدمای خیلی تحصیل کرده ای نیستن یا حداقل تحصیلات بالایی ندارن. بیش ترم جوونن.

آقای الف. خ: آره مستأجرا غالباً این جورین ولی خب این همسایه ما که چن تا ماشین داره و سه طبقه ش در بستی مال خودشه مالکه و وضعیتش فرق می کنه که اینا ساکنای قدیمی ترن که حدودن از 30سال پیش اینجان. یه چیز بی ربطی هم بگم این که همین خونه رو به رویی ما مال رئیس باشگاه تاج تو زمان شاه بوده که الانم خشت و گلیه و خیلی قدیمیه و نشون می ده که بافت این جا قدیم این شکلی بوده که حالا تغییر کرده و همه این جور خونه ها رو کوبیدن و ساختن چند واحده و آپارتمانی که دیگه اغبلم خودشون این جا نیستن ساکنای قدیمی اول. بافت قدیمی این شکلی نبوده الانه که حالت خوابگاهی واحدای کوچیک کوچیک درست کردن و اجراه می دن و می فروشن.

ساختمون خودتون می دونید چند سال ساخته؟

خانم س. ک: 10 سال.

آقای الف. خ: 15 سال ساخت.

از تغییر بافت محله حرف زدین؛ من می خوام بدونم بعد این که یه هو این همه خونه ساختن و دادن دست مردم کیفیت خونه ها چه تغییری کرد؟

خانم س. ک: خب این یه مشکل اساسیه در اشاره به مشکلات مسکن. خونه ها واقعن بساز بفروشین. مثلاً برق کشی خونمون واقعا وحشتناکه. یه مدت بود مهتابی رو که روشن می کردیم کامپیوتر روشن می شد.

یعنی چی؟ واقعا؟

آقای الف. خ: آره راست می گه. منم آخه دیده بودم. هر چی هم سرچ می کردیم نمی فهمیدیم اینا کجا به هم ربط دارن.

خانم س. ک: که اصلا بعد یه مدت دیگه کامپیوتر خراب شد و کار نکرد. نمی دونم کجاش اتصالی داشت که اینا رو من ده بار عوض کردم که بالاخره درست شد. بعد شیرهای آبش قدیمین؛ لولا پیچاش هرز شدن می خوای یه واشر عوض کنی باید کل تشکیلاتش و از جا بکنی و خلاصه خیلی از این چیزا هست. خود ساختمون یه ترک بزرگ داره انگار که تیرآهنا می خوان بریزن از اون پایین انگار که یه شکاف خیلی اساسی باشه. بعد دیگه این که به شکل خیلی واضحی بد نقشه هم هستن. مثلا یه هال دراز که نمی دونی چطور باید پرش کنی در حالی که خب هال هر چی مربعی تر باشه بهتره این مث راهرو درازه. آسانسورم که نداریم همیشه 4 طبقه رو باید پیاده بریم و بیاییم.

آقای الف. خ: ما که 4 طبقه است و اولین مشکلش پله هاشه. پله های تیز و بدی که ارتفاعشون باهم فرق می کنه و آدم زانو درد می گیره. بعد چیز دیگه ای که هست نگاه کنی می بینی تموم در و دیوار ترک برداشته. بعد اینا عیب از رنگ نیست. مشخصه که یه بار بتونه کشی و رنگ شضده مجدداً باز ریخته که نشون می ده ساختمون مشکل داره از زیر ساخت. دیگه این که این جا یه آشپزخونه ی بزرگ داره و یه اتاق بزرگ ولی این پذیراییش خیلی کوچیک و کم جاست اصلاً نقشه اش خوب نیست. نور نداره آدم دپرس میشه. مسئله ی دیگه اش هم اینه که دیواراش به شدت نازکه. تابستون به شدت گرمه و زمستون به شدت سرد در حدی که ما کتری رو میزاریم رو گاز برای چای وقتی آب جوش میاد بخارش که می خوره به دیوار سرد توی این فصل(زمستون) دیوار عرق میکنه چون سرده و دورش خالیه و نازکه و به خاطر این مسئله ی نازکی دیوارا صدا هم منتقل میشه به آسونی که آدم مدام باید حواسش باشه صداش نره خونه ی همسایه و صدای همسایه تو خونه نیاد. دستشویی هم درش توی هال باز میشه که برای بعضی مواقع و بعضی افراد اینم موضوع آزار دهنده ایه. پنجره های غیر استاندارد که باعث میشه هوای اتاق همیشه توی زمستون سرد باشه چون دو جداره که نیستن و صدای همسایه ها که از توی کوچه میاد که گاهاً با هم دعوا می کنن همین چن وقت پیش مثلا یه خانومه بود با دخترش هر شب از 12شب که می شد دعواشون شروع می شد تا 6 صب نمی زاشتن ما بخوابیم البته الان یه مدته من روی پنرجه ها پلاستیک زدم که بهتر شده قضیه.

خانم س. ک: ما هم مشکل دعوا داریم البته توی ساختمون کناریه و صداشون میاد. یه خونه ایه که ویلایه و از ساکنان قدیمی این جام محسوب میشن یه خانواده ی عجیبی هستن اینا خیلی شده با هم دعوا می کنن و روی هم چوب و چماق می کشن که چند بارم شده حتی پلیس میاد قضیه رو حل می کنه ولی مشکل سر و صدا تو این محل فقط به دعوا ختم نمیشه یه همسایه داریم باز نه تو ساختمون خودمون که محرم که میشه چند از این باندای بزرگ میاره میزاره تو حیاطش بعد این مداح های بد صدا شروع می کنن به نوحه خونی صداشم زیاد می کنه تا 12 -1 شب اینا صداشون میاد و کلا آسایش ما رو سلب می کنن. صداشون اینقد بلنده که انگار تو خونه ی ماست. شیشه هامون می لرزه گاهی. چند بارم من رفتم صحبت کردم باهاشون که شاید نتیجه بده ولی اصلا گوش نمی کنن، به پلیسم زنگ زدم که بازم هیچ فایده ای نداشته. برای همین مجبورم برم شهرستان این جور مواقع.

شما خودتونم سر و صدا داشتین؟ برخورد بقیه چطور بوده؟

خانم س. ک: آره شده ما هم مهونی داشته باشیم و سر و صدا کرده باشم ولی کسی به ما چیزی نگفته البته گفتم توی ساختمون ما کسی سر و صدایی نداره و همسایه های مجاور هستن.

شاید یه پیش تصوری از این که دانشجویید دارن و چیزی نمی گن موافقی که شلوغید ها؟

خانم س. ک: ممکنه. نمی دونم به هر حال تعداد دفعات و میزان سر و صدا فک نمی کنم اونقدام باشه.

آقای الف. خ: البته این جا نسبت به خیلی جاها بهتر به مجرد خونه می دن.

من حس می کنم این جا محیطش نسبت به خیلی جاها کم تر کنترل شده است. حالا به شکل محسوس نگهبان که نداره از نظر کنترل ظاهری به معنی درست کردن یه فضای امنیتی و در درجه ی دوم که مورد بحث منه این که این جا به قول خودتون به مجرد راحت تر خونه میدن می خوام بدونم حس من درسته؟

آقای الف. خ: خب وقتی که این جا نصف ساکنین مجردن کی می خواد کنترل کنه؟

یعنی شما (مجردا) کنترل کننده ی فضای این جا محسوب میشد؟

نه به اون شدت ولی واقعیتش اینه که فضا برای پذیرش خیلی قشرا و خیلی نفرا توی این محله ها بازه. هرچند در ادامه ی اون بحثم بگم که تو واحد ما اون آزادی که ایشون می گفتن کم تره و من برای رفت و آمدم و مهمونی هام باید به این پیرمرده مدیر ساختمون جواب پس بدم.

خانم س. ک: یعنی تو یه ساختمون فقط کافیه یه نفر بد قلق باشه.

آقای الف. خ: ما تو ساختمون قبلیمون با این که فقط ما مجردای آقا بودیم اون جا و خیلی رفت و آمدای بد موقع داشتیم ولی هیچ وقت کسی به ما چیزی نگفت.

پس این جا راحت به مجردا خونه می دن؟ مسئله ی خاصی هست که باهاش مواجه شده باشین؟ مثلا ترس مالک از این که تو شرکتای هرمی عضو باشین و اینجا رو برای فعالیت بخواین؟

آقای الف. خ: این جا نه باری شرکتای هرمی مناسب نیست. من چند بار دعوت شدم خودم که همه محله هاشون تو جاهای با کلاس تر بوده مثلا صادقیه و اون بالاترا یعنی جاهایی که یارو بگه من وضعم خوبه. اینجا خب مشتریشون میگه برو بابا اگه شما کار درست بودین که دفترتون اون جا نبود ولی این ترسی که می گید بازم هست. یعنی بنگاه می پرسه "واسه گلدکوئیست که نمی خوایین؟" حتی جدیدن تو همین قرارداد صابخونه نوشته که اگه این جوری باشه فلان و اینا. یعنی صابخونه خودش یه بندی اضافه کرده که ما امضا کردیم برای شرکتای هرمی نمی خواییم.

خانم س. ک: فک کنم قضیه یه کم مربوط به پسراست. من تا حالا همچین تجربه ای نداشتم که بگم برای شرکتای هرمی. برای قضیه مجرد بودنم هم وقتی دنبال خونه بودم تا وقتی فک می کردن دو تا خانوم مجردیم مشکلی نبود مشکل وقتی بود که من می گفتم با برادرم هستم و گاهاً سر این اذیت می کردن می گفتن نه حتماً باید زوج باشین. فک کنم مسئله بیش تر مال آقایونه به دخترا راحت تر خونه میدن.

آقای الف. خ: آره مثلا من باری خواهرم که دنبال خونه می گشتم، یکی بود یه خونه ی بزرگی هم داشت حدود 75 متر ولی قیمتش نسبتاً خیلی پایین بود 8 پیش و 400 میداد کجا حالا؟ تو جمال زاده شمالی ولی فقط به دختر می داد چون خودش طبقه بالا بود و معمولا نبود می خواست که خانومش و خانواده ش آزاد باشن در عین حال جاهایی هم دیدم که فضای ساختمونه یه ذره خوب نیست می گن فقط به پسرا می دیم که بعدن براشون درد سر نشه.

خانم س. ک: ولی کلاً نگاه بد به مجردا همیشه وجود داره مثلا اگه یه خانوم مجرد باشی بخوای مستقل خونه بگیری بالاخره اون دور و بریا به چشم کسی که روابط غیر اخلاقی داره بهت نگاه می کنن. اگرم پسر باشی، همیشه حساس هستن که پسره مواد فروش نباشه، معتاد نباشه.

آقای الف. خ: این محله ها بیش تر این قضیه هست. محلات بالاتر مثلا یه یارویی که میره 40 میلیون خونه تو گیشا رهن می کنه وضع مالیش نشون میده که یارو مواد فروش نیست. من چون یه دوستی دارم همون جا خونه داره همسایه پایینشون یه خانومه ارمنیه که نسلش به روسا می رسه که واسه این پسره که دندون پزشکه و 4-3 سالم از من بزرگ تره همیشه غذاهای روسی درست می کنه می بره و کلی هواش و داره یعنی می خوام بگم اونجا اصلا به مجرد این جوری نگاه نمی شه که یان جا.

خانم س. ک: آره دیگه بافت فرهنگی اینجا کلاً یه جوریه که این مسئله وجود داره.

آقای الف. خ: یه تجربه ی دیگه ای یادم اومد مربوط میشه به همین مسئله بافت فرهنگی این جا؛ خواهر من تو خونه قبلیش که بود زن صابخونه برداشته بود یه سری پارچه ی ضخیم آورده بود براش که بیا با دوستات اینا رو بزنین که پرده هاتون نازکه تو خونه تون دید داره درست بشه یه هم چین حساسیت هایی این جاها هست که خیلی مربوط به ترک ها هم میشه بیش تر هم اینی که میگم ترک بوده هم مدیر ما که به رفت و آمدای ما گیره ترکه.

خانم س. ک: اصلا این جا گرایشات مذهبی مردم توی این محله ها خیلی زیادتره، همین محرم که میشه توی همین کوچه پس کوچه های باریکی که جای رفت و آمد نیست کلی دسته و هئیت رد میشه که دیگه آدم کلافه میشه که بیش ترشونم همین ترکان.

چقد به قوانینی که وجود داره توی ساختمون و محله اهمیت می دین؟ مثلا همون قضیه رفت و آمدی که گفتین؟

خانم س. ک: ببینید هر کسی به هر حال موظفه یه اولیه هایی رو که باعث نظم ساختمون و آرامش دیگران میشه انجام بده. ما خودمون مثلا موقعی که دوستامون میان بهشون تذکر می دیم که توی راه پله ها سر و صدا نکنن، اگه مهمونی داشته باشیم مثلا از یه ساعتی که دیگران خوابن مراعات می کنیم تا جایی که بتونیم و قضیه بهداشت راهرو و اینام حواسمون هست که رعایت کنیم اما خب تا یه حدیش دیگه از نظر من فضولیه مث این که کی به خونه ی شما رفت و آمد می کنه. مسلماً ما هم نمیریم دیگران و چک کنیم که مهموناشون چه شکلین یا کی هستن اما چون ما مجردیم همه یه جورایی این حق و به خودشون میدن.

آقای الف. خ: این قضیه رو موافقم با خانم س. ک. به هر حال ما هم داریم اجاره می دیم و حقمونه که اختیار خونمون رو داشته باشیم. بعد یه چیز دیگه هم که هست این جور چیزا قانون مشخصی نداره. من مثلا تو خونه ی اولی که بودم از همون اول جلو همسایه ها ایستادم و این مسئله رو نداشتم. هر چقد به همسایه ها رو بدی خیلی وقتا دخالت می کنن بیش تر. تو اگه خودت بهشون پوئن بدی خب دادی و دیگه باید بزاری برات تعیین تکلیف کنن.

پارکینگ دارین؟ می خوام بدونم امکانات مشاعتون چیه؟ مشکلم دارین سر این مشترک بودنشون؟

خانم س. ک: آره ساختمون ما پارکینگ داره ولی ما خودمون وسیله نقلیه نداریم پارکینگ نداریم. انباری و حیاط و آسانسورم نداریم. فقط برق مشترک راهرو و پشت بوم و آب و برق و گاز که توی شارژ حل میشه قضیه ش. البته قضیه آب پارسال تابستون و گفتم دیگه.

آقای الف. خ: حالا ما داریم همه اینا رو. البته واحد ما پارکینگ نداره، بعد حیاط داریم که قائدتاً مشاعه و همه می تونن استفاده کنن.

شما نمی تونید موتورتون رو توی حیاط پارک کنید؟

در کل یه دعوایی کردیم. همون اول بار که با این مدیر ساختمونمون حرفم شد سر همین قضیه بود. من رفتم گفتم این حیاط مشترکه منم می خوام موتورم رو بیارم تو که اول بار قبول نکرد ولی ما همون اول با بنگاه داره شرط کرده بودیم. البته من موتورم خیلی گرون نیست، مهم نیست ولی هم خونه ایم موتورش و تازه خریده بود 2 تومن و نمی خواستیم توی کوچه بمونه که یه چراغشو بشکنن 100تومن باید پیاده بشه و اصلا می دزدن راحت موتور و. بنگاه داره گفته بود آقا این موتورش و بیاره تو بعد کلی با هم دعوا کردیم تا آخرش راضی شدن و گفتن باشه ولی مواظب باشید روغنش نچکه و تو حیاط روشن نکنید و نشورید یعنی یه چیزایی که ما خودمون رعایت می کردیم. دیگه آخر ما با خرج خودمون یه قفل گرفتیم و به تعداد ازش کلید زدیم و دادیم به کسایی که از پارکینگ داشتن. البته باز من خودم خیلی وقتا موتور و تو نمیارم. البته خودش فقل داشت ولی همسایه مون وسواس داره مث بابا شاه تو قهوه تلخ داد میزنه کیه کیه هر وقت شب بیای؛ دیگه ما خودمون کلید زدیم برای در پارکینگ که فقط یه قفل آویز داشت قبلش.

موتور و که بیرون پارک می کنید براتون مشکلی پیش نمیاد؟

چرا یه مسائلی بوده. یه بار دیدم بنزینش و کشیدن و شیر بنزین دراومده بود بنزینش ریخته بود توی کوچه. یه بار راهنماش و شکوندن. یه بارم یه خانومه که روزای جمعه خودش در و دیوار کوچه رو آب و جارو می کنه اومد گفت که موتورتون و این جا میزارید آسفالت کثیف میشه. یه بارم یه یارو اومد گفت موتور رو تو باغچه نزار در حالی که تایر جلوش نزدیک باغچه بود فقط.

امنیت این جا چطوره این که گفتین حالا موتور و می دزدن ؟

آره این جا خوب نیست وضعیت این طوریش. ما خودمون موتور کولرمون و دزدیدن. البته این برای اینه که ما ته بن بستیم این مشکل و داریم وگرنه دوستایی دارم همین جا تو کوچه ی اصلی مسئله ی امنیتشون مشکلی نداره.

خانم س. ک: یه بارم من دیده بودم یه پسره مواد گذاشت لبه ی پنجره چند دقیقه بعد یکی اومد برداشت اما کلاً الان این مشکل و کم تر می بینم به نسبت چند سال پیشی که یه خونه ای داشتیم تو همین آذربایجان که اگه شب دیر وقت تو خیابون بودی میدی معتادا دارن تزریق می کنن و صب زود توی جوی آبای وسط کوچه سرنگ و کلی آت و آشغال بود ولی خونه ی جدیدمون امنیتش خوبه. می گم کوچه به کوچه فرق می کنه.

آقای الف. خ: چن شب پیش ساعت 1 اینا بود من رفتم یکی از دوستام و بدرقه کنم دیدم چن تا جوون هی می دون این ور و اون ور حرکات مشکوکی می کنن یکیشون سر کوچه مواظب بود و اینا دیدم. یکی دو بار زور گیری دیدم حالا کنار مترو حر بود اون که یه چند تا ایرانی از دو تا افغانی با چاقو و اینا داشتن به زور پول می گرفتن. بعد موتور دنبال من اومدن و من و تهدید کردن.

اگه یه وقت یکی بیاد از شما بپرسه این محل برای زندگی چطوره چی میگید؟

خانم س. ک: من قطعاً می گم بده یا می گم سعی کن بری یه جای بهتر. ببینید بزرگ ترین مشکلی که من این جا دارم مشکل فرهنگیشه می گم دور و برمون آدما سطح تحصیلاتشون پایینه، آدما خیلی مودبی نیستن، به حقوق همسایه هاشون احترام نمی زارن، خیلی مذهبین و از این مراسمای مذهبی زیاد دارن که اعصاب خورد کنه، دور و برشم یه جای تفریحی فرهنگی که آدم دلش خوش باشه این جا نزدیک فلان کتابخونه ی بزرگه یا نزدیک پارکه. فقط تنها چیزی که داره اینه که ارزونه؛ همین. دسترسی خوبی هم داره.

آقای الف. خ: دقیقاً همون دلایلی که خودم توش ساکن شدم یعنی این که این جا یه منطقه ی موقتیه واسه کسی که بخواد طولانی مدت زندگی کنه توصیه نمی کنم ولی اگه یه دانشجویی باشه که بخواد یکی دو سال بمونه و هنوز کارش یه کار ثابتی نیست بهش توصیه می کنم این جا نباشه ولی اگه نه می خواد دوره ی مجردی و موقتیش رو بگذرونه و به عنوان یه نقطه ی گذاری باشه آره این جا محله ی خوبیه چون بابت هزینه ی کمی که داره می پردازه البته این کم که می گم نسبیه چون همینم عمده درآمد ما رو به خودش اختصاص می ده ولی ارزون تر از این تو تهران تقریباً دیگه جایی نیست، خیلی فرقی نداره مثلا تو میدون بهمن و نازی آبادم بری شاید 3-2 میلیون رهنش کم تر بشه. البته الان خونه خیلی گرون شد همین هم خونه ای من که داره می گرده یه 45متری تو همین اطراف کم تر از 18 تومن رهن نیست یعنی 30 درصد یه هو رفته روش البته هر چند سال یه بار این اتفاق می افته.

فک می کنید مجتمعی که شما توش زندگی می کنید واسه آدمای خاصی ساخته شده؟ مثلا یکی یه جایی رو میسازه که خودش توش ساکن بشه یا بعضی خونه ها مثلا سازمانین. ساختمون شما چطوره؟

خانم س. ک: نه این دقیقاً بساز بفروشیه نمی دونم کی ساخته حتی مالک اصلی هم اون جا خودش زندگی نمی کنه.

آقای الف. خ: اینو من خودم یه مدت توی یه دفتر تسهیلگری که تو منطقه 10 بود و به هر حال نزدیکه منطقه 11 میشه کار می کردم؛ به شدت آدمای بساز بفروش تو این محله ها هستن. مثلا اگه شما این بنگاه های مسکن و ببینی خیلی هاشون نوشتن مشارکت در ساخت و فلان و فلان یعنی صرفاً تو کار خرید و فروش نیستن، اینا به یه سری سرمایه دارایی لینکن که خونه های قدیمی رو شناسایی می کنن و با صاحب اصلی خونه مشارکت می کنن به این شکل که سرمایه از ما و زمین از شما و بعدش می کوبن اینم اصولاً مال یه پیرمرد پرزنیه یا یه کسی که درآمدش پایینه و گرنه خودش قبلاً ساخته. یارو می گه من میسازم یه 10-9 واحد بعد دو واحدشم می دم به شما خب صابخونه میبینه این جا قدیمی شده و خرابه است منم این کار و بکنم اصلا یکیشم می دم اجاره یه کمک درآمدی میشه برام یا می فروشم می رم یع جای بهتر و گاهاً قواره ها رو هم کوچیک می کنن چند تا واحد در میارن فقطم به قصد فروش. مثال زدم همین رو به رویی ما که یه خونه ی قدیمی خرابه هست به خاطر اینه که صاحبش ایران نیست و مشکل سند داره وگرنه اکثر این محله ها رو نگاه کنی خونه های 4-3 طبقه یا نهایتا 5 طبقه است که چند واحدین و حدودن 15 سال ساخت که اصلا به قصد فروش و اجاره ساخته شدن که میشه بساز بفروشی با همین مشکلاتی که ما توشیم الان با کیفیت پایین. گاهی هم پیش میاد اینا دو تا واحد و بعدن می کنن یکی و توش خودشون خرج می کنن و درستش می کنن ولی به هر حال زیر بنای کار بساز بفروشیه. مثلاً تجربه ای که من توی کارم داشتم این بود که یه آقایی بود رفتم باهاش مصاحبه کردم گفتم چرا خونه تو نمی کوبی بسازی؟ گفت که درسته این جا 35 سال ساخته و آشپزخونه ش اپن نیست و نقشه اش قدیمیه ولی من و برد دیدم یه ترک توی دیواراش نبود. این خونه خونه ای بود که زلزله هم خرابش نمی کرد ولی این جا از بیرونم نگاه کنی بعضاً خونه هایی هستن که ترک دارن یعنی یه زلزله بیاد همه مون تالاپی می افتیم زمین.

ظاهر ساختمون شما چی رو به آدم منتقل می کنه اگه مثلا یه مشتری بیاد اونو ببینه؟

خانم س. ک: بد نیست. یه نمای سنگی داره و نسبتاً تر و تمیزه. بیرونش بهتر و قشنگ تر از داخلشه به نظر من یا حالا شایدم ما خودمون نا مرتبیم این جوری فکر می کنم .

آقای الف. خ: تقریباً کسایی که این جاها زندگی کردن می دونن. خونه ی ما یه آجر سه سانتیه که مشخصه 15-10 سال ساخته و تقریبا می دونن توش چطوره مگه این که بیان توش یه کاغذ دیواری کنن و اینا. کسی که میاد این جا رو می خره شاید مثلاً به عنوان یه فرصت سرمایه گذاری بهش نگاه می کنه که ارزش پولش کم نشه چون ما تو ایران فرصتای سرمایه گذاری مثلاً با 50 میلیون نداریم که امن باشن و بدوینم رشد می کنن اندازه خونه؛ همین صابخونه ی ما خودش توی شما شهره و این جوری بوده.

به نظر شما نسبت عرضه و تقاضای خونه چطوره الان این جاها؟

آقای الف. خ: شاید بشه گفت عرضه کمه و تقاضا زیاده که ما نمی تونیم به عنوان مشتری توی تعیین قیمت موثر باشیم خونه همیشه به شکل خیلی وحشتناکی داره گرون میشه. ما به عنوان یه قشری که سطح درآمدیمون پایینه و متقاضی هستیم اصلاً قدرت چانه زنی نداریم فقط دنبال اینیم که یه چیزی باشه یه سال بریم توش.خود زندگی هامونم دچار افت کیفیت شده.ما الان دنبال سقف بالای سریم. دچار مشکل حاد مسکنیم یکی از نیاز های اساسی زندگیمون دچار نقصانه.

خانم س. ک: همیشه برای سال بعدمون دست و دلمون می لرزه که آیا می تونیم خونه بگیریم یا نه به همین دلیل یه وضعیتیه که اصلا بحث کیفیت مسکن برامون مطرح نیست به اون شکل.

آقای الف. خ: یه چیز دیگه ای هم که هست اینه که توی یه چرخه افتادیم که به حداقل ها راضی شدیم که اون یارو بساز بفروشه هم استفاده می کنه و میاد حداقل هزینه و بدترین جنس ها رو استفاده می کنه که ارزون دربیاد و سود بیش تری ببره چون میگه اینا که مجبورن و می خرن و اجاره می کنن.

شما چند ساله خونه گرفتین مستقل و چه نوساناتی رو حس کردین؟

خانم س. ک: من 5 ساله که مستأجرم. یه سال میدون پاستور بودم یه سالم پشت متروی آزادی و سه سالم اینجا. اونی که بالای خیابون آزادی بود بهتر بود چون هم کف بود و با این که قدیمی تر بود تمیز و بزرگ تر بود و خود صابخونه هم اون جا بو ولی اصلاً بهمون کاری نداشت. اون جا ما دوست داشتیم بمونیم ولی صابخونه می خواست واحد و بده پسرش که تازه دوماد بود بعد خیلی هم قیمتا رفته بود بالا و ما خیلی گشتیم اون سال. راجع به تغییرات هم دو بار شد که من شک قیمت ها رو دیدم یه بار86-85 بود که یه هو 3-2 برابر بود و یه بارم امسال. این جا رو اول 14 تومن رهن کامل گرفتیم و بعد دیگه هر سال اجاره بهش اضافه شد الانم تازه صابخونه داره زیر قیمت خونه رو بهمون می ده باز.

آقای الف. خ: من که سه ساله. توی تهران البته این خونه ی چهارمیه که الان داریم. یک سالم کوی بودم (خوابگاه) بعد 5-4 سالم قبلش اهواز خوابگاه بودم. در مورد این شک قیمت ها همین آخری امسالی رو من شخصاً حس کردم که 30 درصد رفته روی اجاره ها با این که قیمت خونه نرفت بالا. ما خونه ی قبلی که داشتیم صابخونه حاضر بود اسفند ماه با همون قیمت قبل خونه ی ما رو تمدید کنه ولی می خواستیم اجاره ندیم و اومدیم این جا 3-2 ماه بعدش قیمتا به شکل وحشتناکی رفت بالا. به عنوان کسی که یه مدت با مهندس مشاور شهرسازی کار کردم می تونم بگم چیزی که دیدم اینه که این خونه هایی که بعد انقلاب شکل گرفتن و ساخته شدن خیلی داغون بودن. خونه هایی که جدید ساخته می شن کیفیتشون خیلی پایینه. این ضرب المثلی که می گن فلان جنس قدیمیه خیلی خوبه راجع به خونه هم صادقه الان. با توجه به پیش رفت تکنولوژی درسته که الان خونه ها سیستم گرمایش و سرمایش دارن، چه می دونم شکل نقشه ها گاهاً بهتر شده ولی کیفیت خونه به طور عام اومده پایین. خونه ها خیلی خیلی نقش خوابگاهی پیدا کردن خصوصاً تو همین محله ها. اون موقع که من تازه از خوابگاه اومده بودم انتظاراتم پایین تر بود و خیلی در گیر بودم ولی الان که تایم بیش تری رو توی خونه می گذرونم واقعاً برام خیلی چیزا مهم تر شده. خود محله هم برام خیلی بد شده مثلا من اهواز که بودم توی خوابگاهم که بودم وقتی یه موقع اعصابم خورد بود و نیاز داشتم می تونستم برم بدوم یا برم لب کارون ولی این جا موقعیت محله یه جوری شده که پارک کوچیک نداره که توش بشینی. یه سینما نداره. مثلا ساعت 10 شبه دوست داری از خونه ای که کوچیکه و فضاش بسته است بعد یه روز کار بری یه جایی نیم ساعت بشینی و بیای باز خونه ولی یه هم چین فرصتی و نداری. این جا دیگه حدود 12 شب باید بری یه کم قدم بزنی توی یه کوچه ای که حالا درخت بیش تری داره چون تازه اون موقع است که ترافیک و ماشین نیست که تازه امنیت خوبی هم نداره و حتی نمی تونی بدوی چون هوا به شدت آلوده است.

شما این همه جا به جا می شید مشکل نیست اسباب کشی براتون؟

خانم س. ک: آره اسباب کشی که اصلاً توی یاران سیستم واقعاً عجیبیه. شما مجبوری بارای خیلی سنگین و با خودت جا به جا کنی هر سال مث مبل و یخچال و بخاری و فرش و... فکر نکنم هیچ جای دنیا این جوری باشه که چیزای خیلی سنگین و عظیم و آدم با خودش ببره. من فکر می کنم هر خونه ای باید اینا رو داشته باشه. بعدشم یه پروسه ی سختی داره، بسته بندی و کارتن و کارگر و وانت و پله ها و کلی اسبابات آسیب می بینن. بعدشم که اسبابا رو کارگر میاره می زاره تو خونه تویی و اون همه بار سنگین که باید جا به جاشون کنی و حالا کجا بچینیشون. اسبابایی که توی سال گذشته خریدی و گذاشتی تو خونه قبلیت دیگه به این خونه نمی خوره خیلی هاش. اصلاً مکافاتیه. مثلا من برای این که ماشین لباسشویی رو تراز کنم خیلی درد سر کشیدم.

راجع به مشکلاتی که با هم خونه ای تون دارید بگید.

خانم س. ک: من سال اولی که اومده بودم با یه خانومی خونه گرفته بودم که حس می کنم خیلی بهتر بود. خیلی بی رو دربایستی می تونستیم کارا رو قسمت کنیم و روزای بهتری داشتم ولی وقتی برادرم اومد تهران و با اون خونه گرفتم خیلی از این تیپ مشکلات دارم که مربوط میشه به تقسیم کار تا حالا چندین بار با هم دعوا کردیم. خونه کثیف میشه، زباله ها می مونه یا ظرفا برای روزهای متوالی اصلاً نمی بینه. بعدم این خونه ها کلی مشکل تأسیساتی دارن باید پی گیری کرد ولی برادر من می زاره می ره پیش دوستاش تا مشکل یه جور خودش حل بشه. اینقدم پول ندارم که جدا بشم. من فکر می کنم هم خونه ی آدم فامیل نباشه خیلی بهتره چون مثلا برادر آدم عادت کرده که خواهرمم جای مادرمه و باید من و جمع و جور کنه.

مسکن ایده آل از نظر شما چیه؟

آقای الف. خ: خونه ای الان برای من ایده آله که بشه یه فضای سبزی نزدیکش دید برای یه قدم زدن ساده ی شبانه. خونه ای که محله ی بهتری از این جا داشته باشه یه جایی که خونه روحیه داشته باشه، خونه ای متراژش بالا باشه نه ولی خونه ای که یه پنجره به بیرون داشته باشه بتونی یه منظره ی خوبی بینی. خونه ای که نورگیر باشه و صبح با نور آفتاب بیدار بشی از خواب. این جا بعضی وقتا می شه که من تا ساعت9 صبح می خوابم و فک می کنم 6 صبحه از بس که هوای توی خونه تاریکه و نوری نداره. رو این حسابا الان محله ی ایده آل من گیشاست. این جا تو ظرفات و برمی داری یه لایه چربی و بنزین نشسته روش. همسایه هام که بحث خودشونو دارن و اصلا استقلال ندارم. من الان همیشه از چشمی نگاه می کنم ببینم اگه این پیرمرده باشه نمی رم بیرون دیگه حوصله رو به رو شدن باهاش و ندارم واقعا.

خانم س. ک: منم اولین فاکتوری که برام مهمه محله خونه است. من چند وقت پیش دنبال این بودم که یه باشگاه ورزشی ایروبیک پیدا کنم واقعا هیچی نبود دور و بر خونه؛ نمی تونی که هفت فرسخ بری اون ور شهر برای یه تفریح و ورزش روزمره. جایی که سینمایی باشه پارکی چیزی. حتی یه مجتمع تجاری یا بازار خوبم نداره که گاهی بری بگردی.فرهنگ آدمای محله هم برام خیلی مهمه که مودب باشن به حقوق هم دیگه احترام بزارن. خود خونه هم خیلی دوست ندارم که بزرگ باشه چون نظافت و ایناش سخته ولی دوست دارم حداقل دو تا خواب داشته باشه که یکیش برای خودم و یکیشم برای مهمونم باشه و هم خونه هم نداشته باشم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ی دوم

  1. آقای س. م

 

به نظر شما کیا این جا بیش تر ساکن می شن؟ چه تیپ افرادی اینجا زندگی می کنن؟

ساکنا که خب از نظر من طبقه متوسطم نیستن. اون جوری که من از پایین شهرم خبر دارم حدودن با ده متر تفاوت متراژ پایینم همینه. این جا اگه یه 50 متری بگیری با یه قیمتی پایینم یه 60 متری همین قیمته. کسایی که میان این جا به نظرم خیلی قضیه مربوط به کارشونه و یا حالا تحصیل. چیزی که اینو تأیید می کنه قضیه دانشجوهاست. چون تعداد خیلی زیادی از دانشجوها این جان و به هر صورت نزدیک دانشگاه هم هست. یه مزیت دیگه هم که داره دانشجو ها میان مسیرای ارتباطیشه. به دو خط بی آر تی و مترو نزدیکه.

خب حالا کیا نمیان این جا یا می خوان برن از این جا؟

کیا نمیان که به نظر من خیلی قضیه اقتصادیه. کسایی که دارن مسیرای نزدیک به محل کار و تحصیلشون رو انتخاب می کنن چون یا مسئله ای که این جا داره ترافیکشه. مثلا محله هایی مث گیشا و امیرآباد که به مثلا دانشکده ی خود ما نزدیک ترن خیلی قیمتاشون بالاست شاید بگم یه قیمتی دو برابر یا بیش تر. وقتی می گم مسئله خیلی اقتصادیه منظورم اینه که ببینید خیلی ها می رن تو محله هایی مث پونک که باز خیلی دوره ولی چون می تونن خودروی شخصی داشته باشن نه مشکل ترافیک این جا رو تحمل می کنن و نه بی وسیله ای.

الانی که من با افشین صحبت می کردم می گفت که " تمام کسایی که میان این جا از رو ناچاریه مگه این که یه تعداد افرادی هستن حالا یه کم اون طرف تر مثل امیریه، منیریه... که یه سری ساکن داره که به محله شون تعلق محلی دارن می مونن ولی این جا ساکنانش آن چنانی بگی تعلق محله ای دارن نه ندارن؛ این طور نیست."

شما این جا تعلق محله ای خاصی حس می کنید؟

راستش موافقم باهاش. نه این جا یان مسئله رو حس نمی کنم. به خصوص بعد بازسازی نواب اون حسی که می تونسته وجود داشته باشه احتمالاً هم از بین رفته.

خب از شما از چه زمانی این جایید؟ از ساختمون خودتون بگید: چند واحده؟ چند طبقه است؟ چند متریه؟ و راجع به ساکنان همین جا اگه چیزی می دونید. وضعیت تعداد مالک ها و مستأجران؟

من تا مرداد تقریبا شریعتی بودم یه کم پایین تر از سید خندان. یه خونه گرفته بودم با یکی از دوستام که حالا خیلی خوب خونه گیرمون اومده بود، حدودن ماهی 30 تومن کم ترم از این جا اجاره میدادم ولی همین مسیر دور بودنش خیلی اذیت می کرد. حدودن یه ساعت یه ساعت و نیم تا محل تحصیلم بود که اگه ترافیکم بود خیلی بیش تر می شد رفت و آمدش.یعنی می شه گفت خیلی وقت نیست که این جام. دیگه با یکی از دوستام اومدم این جا بعد یه مدت. خود من این محله رو خیلی دوست دارم البته نه این جا به سمت انقلاب رو. تفریح عمده ی من رفتن به کتاب فروشیاست برای همین این ورا رو خیلی دوست دارم. خونه ی قبلی که توش بودم خود خونه خیلی بهتر بود، نوساز تر بود، شاید یه 10 مترم بزرگ تر بود. الان خونه ای که هستیم 50متره. اولشم قرار بود دو نفر باشم که یکی از بچه ها جا نتونست پیدا کنه و الان سه نفریم. همسایه ها رو که اصلا نمیشناسم فقط یه مدیر ساختمونه که یه پیرزنه ست که طبقه بلامونه و قضیه شارژ و این چیزا بوده و رفت و آمدش فقط در همین حده وگرنه بقیه رو که اصلا نمیشناسم حتی من الان نمی دونم آقایی که کنارمونه زن داره یا نه.

بعد مدیر ساختمون فقط وظیفه ش اینه که بیاد شارژ جمع کنه؟

بله. ما جلسات ساختمون نداریم. چون خودمم تو این قضایا نیستم اصلا نمی پرسم که قضیه چه جوریه. احساس می کنم که پیرزنه آدم خوبیه پول شارژ و می دم و می رم مثلا می گم من هنوز ندیدم کسی بیاد راهرو رو تمیز کنه ولی همین چند روز پیش 15 تومن پول نظافت دادم به مدیر. خیلی هم گیر نیستن به این که دوستام بیان و اینا و این واسه من خیلی مهمه.

بعد شارژ ماهیانه شما ثابته یا نه؟

ببینید ما فقط پول گاز و آب می دیم و یه بارم که پول نظافت.

ماهی چقد اجاره می دین و چقد پیش دادین؟

ما 2 تومن رهنه و 400 تومن اجاره.

وضعیت عرضه ی خونه واسه اجاره این جا چطوره؟

این جا خب اگه تو فصل مدارس بیای دنبال خونه خیلی وضعیت وحشتناک نیست ولی اگه تابستون باشه چون تعداد مشتری زیاده باید زود بجنبی. ما خودمون چند وقت بود دنبال خونه بودیم که این جا رو یه دفعه ای شانسی پیدا کردیم اونم این جوری شد که یکی از دوستانمون می خواست خونه اش رو این جا پس بده به ما گفت همون موقع که پس داد ما قولنامه ش کریدم وگرنه به این راحتیا نیست چون قیمتاشون نسبت به خیلی جاهای دیگه اروزنه. شهریور اینا دیگه خیلی وحشتناکه که دیگه چیزی نمونده به مدارس.

می دونید ساختمونتون چن سال ساخته؟

10-15 ساله فک کنم. همون دوره ی 75 اواخر اصلاحات و دوره ی کرباسچی و بساز بفروشی خونه ها که بافت شهر تغییر می کنه. اصلا نگاه کنی تو این منطقه 3،4،5 طبقه است خونه ها. خراب کردن نواب و...

شما مشکل بساز بفروشی رو تو کیفیت خونه تون حس می کنید؟

بله خب صد در صد. کیفیت بد ساخت تو همه ی خونه های این محله تقریبا وجود داره. لوله ها، بد ریختی خونه ها  و قواره های کج و کوله و خیلی چیزای دیگه. مثلا من خودم تا وارد خونه ای که این جا گرفته بودیم شدم یه روز کامل وقتم و گذاشتم برای برق کشی خونه و خیلی چیزا رو خودم درست کردم، چون من شخصاً از پس این جور کارای فنی برمیام این جور چیزایی که بخواد خراب بشه درست کنم برام مشکل نیست البته این کارای من همش ابتکاریه و ممکنه خونه یه هو منفجر بشه البته یه بارم خیلی شانس آوردم که کنتور و قطع نکرده بودم و کار می کردم بعدش فهمیدم ولی خب این خرابیا تمومی ندارن و همیشه هستن والبته با بدساختی خونه ها کاری نمیشه کرد دیگه واقعا.

چقد تو محله تون دعوا میشه؟ چقد سر و صدای توی کوچه و ساختمون اذیتتون می کنه؟

راستش سر و صدا رو من خیلی حس نکردم جز یکی دو باری که دیدم سر جای پارک دعواست ولی همسایه های ما سر و صدایی ندارن یا حالا سیستم خاصی دارن و یه قانوی گذاشتن یا این که نمی دونم کلا جای ساکتیه ولی چیزی که هست اینه که ما خودمون خیلی سر و صدا داریم یعنی به طرز وحشتناکی بلند می خندیم و کلاً خونه ی شلوغی داریم که تا حالا کسی نیومده شاکی بشه حالا نمی دونم یا صدا نمی ره یا می گن دانشجو هستن ولشون کنید.

این جا به مجرد راحت خونه میدن؟

چیزی که این جا برام خیلی عجیب بود اینه که تو محله ای که قبلا بودم بحثی که وجود داشت راجع به مجردا مسئله ی شبکه های هرمی بود. بعد این که این مسئله مطرح شد خیلی کم به مجرد خونه میدادن. درمورد این جا حساسیت رو این موضوع خیلی کم تره در حالی که خیلی از دفاتری که بودن تو اون محله های بالاتر بودن برای همین وقتی من 5تا خونه مثلا پیدا می کردم که قیمتشون مناسب بود، وقتی می فهمیدن که مجردم سه تاشون کاملا بی خیال می شدن. تو ساختمونی ام که بودیم 35 واحد داشت، کلا غیر از ما دو تا مجرد بودن. بعد غیر از ما پایینیا گلدکوئیستی دراومدن که بعد اون قضیه نگاه ها به ما بیش تر شد ولی این جا این قضیه نیست.

البته برخوردای مثبتی هم میشه گاهاً وقتی میفهمن که ما دانشجوییم. یه قضیه نسبتاً طنزی پیش اومد برای خود ما که یه 10 -20 روزی بود ما فراموش کرده بودیم پول شارژمون و بدیم، مدیر اومد گفت که "اگه میشه پول و پرداخت کنید هر چند من می دونم شما دانشجویید و ندارید، نمی خوام بهتون فشار بیارم من خودم دانشجو دارم پسرم" حالا من هر چی می گفتم که نه ما اصلا یادمون رفته بوده اون بحث خودش و ادامه می داد، خیلی وقتا باهامون راه میان. حتی من دو تا دوست دارم که خانم هستن اون ور نواب زندگی می کنن؛ صابخونه اومده بود گفته بود شب یلدا بیایین پیش ما حالا خانواده هاتون این جا نیستن و کلا چند باری تعریف کرده از این مسائل که یه بارم حتی پول شارژشون رو داده بوده گفته بوده شما بعدن بدید به من.

من با بعضیا که صحبت کردم مسئله ی حساسیتای مذهبی رو توی این محله ها راجع بهش حرف زدن که مال ترک ها هم هست گویا، شما تجربه ی این شکلی دارین؟

آره همین صابخونه ی مام ترکه اتفاقاً. همین اولشم که ما اومدیم قرارداد رو بنویسیم گفت یه سری حساست هاشو که رفت و آمد اینا باید کنترل شده باشه. گفتم نه آقا نمیشه. گفت ممکنه همسایه ها شاکی بشن. گفتم پس آقا کنسل کلاً منم یه سیستمی دارم اصلا این مسائل حالیم نیست نمی گیرمشون گفتم نه آقا بی خیال که دیگه گفت نه باشه ایشالا که شما بیش تر رعایت کیند و ما هم کنار میایم یه جاهایی. من آخه مسئله م اینه که کسی مثل من یا مثال من می تونسته خوابگاه بگیره خب؟ ولی خب چه دلیلی داشته که خونه گرفته؟ من خونه گرفتم که راحت باشم. این برای خیلی موضوع مهمیه. خب حدود 250-200 دارم ماهی هزینه می کنم یعنی چیزی حدود سالی 3 میلیون که برای من پول کمی نیست. این چه دلیلی داشته؟ سالی 3 میلیون می دم که خوابگاه نباشم که کسی برام تعیین تکلیف نکنه، رفت و آمدم راحت باشه، کسی برام تعیین تکلیف نکنه.

امکانات مشاع ساختمون شما چیه؟ پارکینگ دارین؟

ما هیچی. همه چیز خونه ی ما جداست جز آب و گاز و فضای داخلی راهرو که باید تمیز بشه که اینا رو تو قسمت شارژ گفتم. پارکینگم نداریم. یه چیز مهمی که هست اینه که ماهایی که میاییم این جاها خونه می گیریم اغلب ماشین نداریم معمولاً ولی دوست من یه دوماهیه ماشین گرفته که میزنه زیر درخت و صب که میری شاید ماشین و نشناسی از کثیفی و گرد و خاک. این مشکل هست اگه ماشین وجود داشته باشه. 11واحد ما پارکینگ نداره. آسانسور نداره و یه حیاط کوچیکی هم داریم که دو تا موتور توش می زنن. یه اتفاق جالبیم که افتاده بود این بود که یه مستأجری داشتیم دادشش میمود موتورش و پارک می کرد تو حیاط ما بعد 5ماه هم که برادره رفته بود باز موتوره بود که دیگه یه روز دیدم پیرزنه مدیر ساختمون با یه دست خط عجیب و ادبیات عجیب تر براش نوشته بود که بیا موتورت و بردار ولی ما حتی برق راهرومون هم مشترک نیست بنابراین کم تر دعوایی داریم سر این چیزا.

 

 

 

مشکلات هم خونگی تون چیه شما؟

من یه کتاب می خوام بخونم و یا یه فیلم می خوام ببینم مسئله ی سکوت خیلی برام مهمه که از این جهت اصلا فشار نمیارم به هم خونه هام می زارم اونا که خوابیدن اگه کلاس یا کار نداشته باشم  می رم تو اتاق تا صب برای خودم کتاب می خونم یا فیلم می بینم تو تایمی که سکوته مطلقه. یا وقتایی که اونا خونه نیست. فقط این مشکل منه که خودم حلش کردم.

از لحاظ تقسیم کار چی؟ مشکلی ندارین؟

نه. من معمولاً خودم خیلی به نظم و نظافت خونه اهمیت می دم حتی اگه اونام انجام ندن چون تجربه ی زندگی مستقل دور از خانواده نداشتن من انجام می دم. حدودن روزی دو ساعت من می زارم برای خونه. شاید من دو سه برابر اونا کار می کنم و یه بارم بهشون گفتم ولی چون تجربه ندارن دیگه کاری ندارم بهشون.

مسکن ایده آل از نظر شما بدون در نظر گرفتن محدودیت چه شکلیه؟ راجع بهش توضیح بدین.

برای من مهمه که نزدیک محل کار یا دانشگاهم باشه و حالا کل منطقه از نظر فرهنگی، فرهنگشون بالا باشه مث یوسف آباد و امیر آباد و گیشا و اینا؛ این یکی و مسئله ی دیگه که خیلی مهمه تنها بودن توی خونه است که فوق العاده برام مهمه که هم خونه نداشته باشم  و سومیشم که فرعی تره اندازه ی خونه است که حداقل یه اتاق داشته باشه. این که چه میدونم حیاط داشته باشه، نور گیر باشه و یا چیزای این شکلی اینقد فرعیه که اصلا نمی تونم جزو مولفه هام حسابشون کنم.

پس خونه برای شما یه خوابگاه با حوزه ی شخصی بیش تره؟

آره واقعا این برای من مهمه که خونه هم حتماً یه اتاق داشته باشه که بتونم توش برای خودم باشم.

 

 

 

 

 

مصاحبه ی سوم

  1. آقای ک. ق

 

خوب همونطور که براتون توضیح دادم کار من تهیه یک گزارش در مورد مشکلات مسکنه، مربوط میشه به منطقه {خیابان} آذربایجان. طبق یه آشنایی قبلی که با خودتون داشتم، معرفی دوستان بیشتر فهمیدم که خوب شما تازه اومدید یه چند وقتیه تهرانسر و خونتون رو عوض کردید.

  • یکسال نشده تقریبا

میخام بگید که چند تا خونه اونجا داشتید، چطوری بوده؟ چرا اومدید اینجا؟ چرا اونجا نموندید؟ توضیح بدید راجع به مشکلاتی که اونجا داشتید. که منظورم آذربایجانه و در مورد اینجا بیشتر مقایسه ای صحبت کنید.اولش ببخشید، یه بیوگرافی کوچولو اگه میشه.

  • من دانشجوی طراحی صنعتی بودم، دانشگاه تهران ورودی 82، که یکی دوسالی هس تقریبا فارغ التحصیل شدم، بعد از فارغ التحصیلی یه مدتی توی همون آذربایجان زندگی کردم بعدشم که دیگه اومدم الان حدودا یک سال باید بشه که تهرانسر زندگی میکنم.

میشه آذربایجان رو برام توصیف کنید. خونه هایی که اونجا داشتید و اینکه کیا اونجا بیشتر متقاضی مسکن بودن؟ کی دوست داره اونجا ساکن باشه و چرا؟ شما خودتون چرا اونجا بودید؟

  • خوب اولین چیزی که درباره آذربایجان {وجود داره} دوتا خصوصیت خیلی مهم داره.دسترسی ، دسترسی به انقلاب، نمیدونم به دانشکده های فنی و اینجور جاها دسترسی  داره و این خوب برای دانشجوها، برای کسانی که وسیله رفت و آمد ندارن خوب خیلی خوبه. از طرف دیگه خوب قیمت مناسبی داره. اگه تو نقشه نگاه کنید میبینید جایی مثل طرشت هم با اینجا خیلی متفاوت نیست به لحاظ دسترسی، خوب؟ ولی به لحاظ قیمت خیلی متفاوته. یا مثلا اونور بالای آزادی بالای دانشکده {دانشگاه} شریف اینا، ولی قیمت هاش خیلی بالاتر از اطراف آذربایجانه، دسترسی و قیمت؛ از طرف دیگه من خودم بالاتر ها رو گشتم خونه زیر 60 متر شما پیدا نمیکنید!! یا مثلا خونه ای که ما الان داریم{داشتیم}، یه خونه 60 متری دوخوابه است. دو تا اتاق کوچیک داره، خونه ای که داشتیم منظورمه البته، یه خونه 60 متری دوخوابه بود برای دو نفرمون، و خوب بعد ها هم که ما کمی گشتیم جاهای دیگه شهر رو، با این ابعاد و با این قیمت نمیتونستید پیدا کنید.حالا شاید مقایسه درستی نباشه ولی یکی دیگه از دوستان که همین الان امیرآباد شمالی میشینه یه خونه تقریبا هفتاد متر دو خوابه یه چیزی حدود دوبرابر اینجا داره پول میده.

بعد چه کسانی دوست دارند اینجا ساکن باشند والله عموما همین دو تا دلیل رو دارن برای اینجا نشستن، این دلایل رو کیا دارن؟ یا زن و شوهر جدید هستند و پولی ندارن برای خرج کردن یا دانشجو هستند البته یه سری ها هم به صورت سنتی اونجا مینشستن، یعنی من آدم زیاد دیدم که اصولا یارو قصرالدشت و آذربایجان و اینا مینشسته والان هم مینشینه.

ساکنان قدیمی منظورتونه...

  • آره! بچه های ساکنان قدیمی که دوس دارند اونجا بشینن. ولی بقیه یا زن و شوهر جدید هستند یا دانشجو هستند که میخان به یه جایی نزدیک باشند، به مترو، به مرکز شهر، به بی آر تی اینا نزدیک باشن.

خوب کیا نمیخوان اینجور جاها باشن؟

  • کیا نمیخوان؟؟ خوب من نمیخام مثلا،اولا که {نیاز به} نزدیک بودن به جاهایی مثه انقلاب، دانشگاه اینا ... بعد از اینکه شما دوران دانشجوییتون تموم بشه خوب، خیلی از بین میره یعنی این نیاز از بین میره. بعدش خوب من ماشین داشتم اون زمان اونجا نمیتونستم ماشینمو بیارم، یا اگرم میاوردم به سختی و مرارت، از نواب به اینور زوج و فرده. خوب به سختی میاوردم و اذیت و... بعد میاوردم خونه اونجا چیز{پارکینگ} نداره، خونه های قدیمی که اصولا جای پارک ندارن یعنی پارکینگ ندارن، یا دارن مثلا یه دونه پارکینک داره یا نداره بعد خونه هایی... آها یه پدیده دیگه هم هست که تو جاهای دیگه شهر من ندیدم و توی این منطقه خیلی زیاده... این... نمیدونم حالا اصطلاح واقعیش چیه "پشت قواره ها" همین خونه هایی که پشت خونه های دیگه هستن. مثلا خونه قبلی من همینطوری بود، یه سری خونه کنار کوچه اصلی بودند که خود کوچه اصلی به اندازه یک ماشین بیشتر جا نداشت، بعد این باز یه شعبه میخورد، شعبه ای که دستت رو که اینطوری میکردی {اشاره به باز کردن دو دست} ازین ور کوچه به اونورش میرسید.این {کوچه} میرفت طول یه خونه رو طی میکرد و اون پشت سه تا در بود یعنی سه تا خونه دیگه بودن. خوب جای پارک نیس و همیشه سرجای پارک دعواس...

هیچ کدوم از خونه های شما پارکینگ نداشت؟

  • والله من غیر از خونه ای که الان تهرانسر گرفتم و پارکینگ داره، قبلا سه تا خونه گرفتم که دوتاش تو محدوده آذربایجان بوده، پارکینگ نداشته، پارکینگ نداشتن یه ور قضیه هس، یه ور دیگه قضیه اینه که اونایی که صاحب خونه هستند اونجا هم پارکینگ ندارن، یعنی هیچ کس پارکینگ نداره، بعد خوب این باعث میشه که...

ولی من به هر حال در این چند روزی که مصاحبه گرفتم آره مشکل پارکینگ هست، آره خوب یه مشکلی بود که اونام گفتن

  • 90% پارکینگ ندارن

یه چیزی هم هس! کسی که اونجا زندگی میکنه ممکنه اصلا ماشین نداره! یعنی یه استطاعت مالی بالاخره ماشین خریدن میخواد...

  • نه اینو خوب در نظر بگیرید که من خودم همچین آدم پولداری نیستم ولی ماشین رو بالاخره یه ماشین قارقارکی بالاخره یه جوری جور کردیم چونکه فقط انقلاب و دانشگاه که نیس که آدم میخاد بره! میخاد بره سرکار، اینور اونور...

آها شما محدودتون تغییر کرده بود به محدوده شغلی...

  • آره خوب من قبلشم کار میکردم. چون زمانی که دانشگاه میرفتم کارم توی جاده مخصوص بود که الان خوب نزدیکتر شدم خوب به ماشین خیلی نیاز داشتم ولی خوب خیلی اذیت شدم. شما ببینید دعوای سر پارکینگ یکی از دعوایی که اصولا بود اونجا.بین همسایه ها دعوای سر پارکینگ همیشه بود.

اوهوم. پس فکر میکنید کسی بخاد این محل رو ترک کنه یعنی بخاد اینجا زندگی نکنه اینجا منظورم آذربایجانه، یکی از مشکلات شما پارکینگه. مشکلاتتون رو میشه اسم ببرید؟

  • خوب آره، پارکینگ، محدوده زوج وفرد که خوب سمت شرق آذربایجان این قضیه خیلی دیده میشه... ببنید طرح ترافیک هم حالا من الان میگم و ممکنه دوستان بگن نه اینطور نیس... والله دسترسیش هم من که اونجا مینشستم، خوب آره میگن دسترسیش خوبه، ولی به کجا دسترسیش خوبه؟ من میخاستم برم انقلاب باید ازونجا راه میفتادم پیاده میرفتم تا سر کارگر یا اینکه پیاده میرفتم تا سر جمهوری، از جمهوری میگرفتم تا سر کارگر، از کار گر میگرفتم تا انقلاب، تاکسی منظورمه، و کل این مسیر هم ترافیک بود. یعنی یه جاهایی رو باید پیاده میرفتم چند بار باید تاکسی میگرفتم تا... و نمیگم الان که تهرانسر هستم خیلی خوشحال شادانم اینا...ولی خوب ترافیک... درسته {آذربایجان} نزدیک به لحاظ نقشه ولی به لحاظ ترافیکی اصلا نزدیک نیست، مگر اینکه پیاده بخاید برید

مثلا یکی میاد از شما میپرسه که میخام خونه بگیرم، آذربایجان چطور محلیه؟ چطوریه؟ شما چی راجع بهش میگید؟

  • ببنید من اگه مثلا دو سه ماه پیش میپرسیدن یه نکته خیلی "بدی" که واسه من وجود داشت اونجا من خیلی ترسیدم، شبهای زیادی بود که {در خیابان} ترسیدم.به خاطر اینکه جو بدی داشت، یعنی شب که میشد توی کوچه ها معتاد میدیدی، ارازل و اوباش میدیدی خوب صب پا میشدی و میرفتی از خونه بیرون، من عادت داشتم صبح زود میرفتم از خونه بیرون که میرفتم سر کار بوی گند جوی آب و نمیدونم سطل آشغال و گربه ها آشغال هارو ریخته بودن بیرون... این چیزیه که تو تهرانسر نیست یا خیلی کمه. و قضیه این معتاد و ارازل اینجا خیلی کمتره، البته راستشو بخاید در همین چند روز گذشته یکی دو مورد این شکلی هم اینجا دیدم، دیدم کیف کسی رو زدن و ... ولی خوب اونجا جدی میگم بارها شده بود که خرید کرده بودم به جای  اینکه از پیاده رو بیام از وسط سواره رو اومدم به خاطر اینکه میترسیدم از پیاده رو برم، یهو مثلا یکی بیاد و بخاد ... و خوب، آها این دوستم که خونش رو از آذربایجان برده جنت آباد، اون همیشه شاکی بود از بوی گند خیابون، چون توی قسمت غربی آذربایجان هم مینشستن ولی خوب بوی بد داخل خیابون واقعا افتضاح بود یعنی نه اینکه خونه ها خیلی تو هم هستند و باد زیادی در جریان نیس، ممکنه اینجام به همون گندی اونجا باشه ها! ولی هیچ جای شهر تراکم به اندازه اونجا وجود نداره...

اوهوم.یه سوالی که کلا از ذهنم پرید... داشتید در مورد اینکه این محل کلا برای زندگی چطوریه یعنی گفتم یه نفر میاد میگه من آذربایجان میخام خونه بگیرم...

  • خوب یه سری چیزایی وجود داره، دسترسی ، قضیه قیمت. اولین چیزی که من ازش بپرسم اینه که آقا چقدر پول داری؟ خوب میگه 6 تومن دویست تومن 6 تومن سیصد تومن، همون عدد هایی که ما اونجا داشتیم میدادیم، ولی ما 6 تومن دویست و بیست، سی تومن داشتیم میدادیم، احتمالا الان شده 6 تومن سیصد تومن...

نه 6 تومن نیس...

  • 300 تومن گفتم! نه من عدد {اجاره} رو بردم بالا...

نه یه عدد خیلی ... مثلا یه مصاحبه ای داشتم میکردم میگف من از پارسال که 13 تومن رهن کامل کرده بودم همون خونه امسال 17 تومن رهن کامل شد...

  • خوب این تقریبا همون میشه دیگه، 6 تومن 300 تومن میشه 16 تومن حالا مثلا 18 تومن. بعدش حالا تو این رنج قیمت یا باید بیای تهرانسر بنشینی که خوب خیلی ها براشون تهرانسر جالب نیست، بالاخره صدای هواپیما هس، یه ذره دوره به لحاظ شهری دوره به مرکز شهر، بعضیا میرن کرج مینشینن، خوب کرج هم دوره، کرج صدای هواپیما نداره ولی خوب خیلی دور تره، بعد خوب دسترسیش بد نیست، ولی خوب مثلا من یکی از دوستام بعد از اینکه از آذربایجان رفت پاشد رفت فلسطین خونه گرف، میگف من میخام نزدیک باشم، به کجا میخای نزدیک باشی!!؟ از خونش هم نمیاد بیرون، کارش چون ترجمه است، از خونه نمیاد بیرون اصولا هم اهل کتاب خریدن و ... اصولا میخاس نزدیک باشه، گفتم خوب باشه ... اونجا طرف فلسطین قیمت ها هم خوب بالاتره... ولی در مجموع اولین پارامتر" قیمت"، چقدر میتونی بدی؟ دوما چقدر میخای نزدیک باشی. بعضیا میخان نزدیک باشن، به کجاشو نمیدونن.

به کجا میخان نزدیک باشن خوب؟ دانشگاه تهران درس میخونده ایشونم؟

  • نه اتفاقا خودش هم دانشگاه تهران درس نخونده، خواهرش و دوست دخترش دانشگاه تهران درس خوندن یه زمانی ولی خوب دوست داشتن نزدیک باشن، منم یه زمانی زیاد به این قضیه خندیدم ولی اونا دوست دارن نزدیک باشن...

خونتون چند متری بود اونجا؟

  • گفتم خونمون تقریبا 60 متر بود، آره؟

هم خونه ای داشتید آره؟

  • آره یه همخونه ای داشتم، که خوب دوتا خونه من تو اون منطقه داشتم. یکیش 40 متر بود و دو نفر بودیم، یکیش 60 متر بود.... 40 متریه خیلی، خیلی خیلی کوچیک بود، یک خوابه بود. و تقریبا یه طوری بود که اتاق مال هم خونه ایم بود، هال مال من بود، یعنی من توی هال میخوابیدم دیگه جای خوابی وجود نداشت.

کلا چند سال مستقل شدید و تنها زندگی میکنید؟ اولین باری که مستقل شدید خوابگاه بودید میدونم، بعدش اولین باری که تهران خونه گرفتید میخام بدونم کجا بوده؟

  • ببینید من تقریبا 4 ساله که خونه دارم، یعنی اجاره میکنم. اولین خونم میخواستم "نزدیک باشم" جمالزاده بود خونه ام. جمالزاده خوب خیلی خوب بود، خیلی نزدیک بود، به خاطر اینکه دانشکده هنرهای زیبا بودیم ما و خوب میخواستیم " نزدیک باشیم" نزدیک هم بودیم. خونه دومم هم ... البته نه یه 6 ماهی هم تو یه خونه ای اول {خیابان} سئول زندگی کردم. بعدم اومدم "نزدیک شدم" {آمدم} به یه خونه ای تو آذربایجان که میگم یه چیزی حدود 40 متر بود سی و خورده ای چهل متر بود، دو نفر بودیم، بعد، سال بعد از اون، اون خونه رو گرفتیم که 60 متر بود، دو خوابه بود و خیلی راحتتر بود، ولی خوب کماکان مشکل اینکه تو آذرباجان بود رو داشت، به نظر من. بعد هم از هم جدا شدیم و من تنها خونه تهرانسر گرفتم.

رنج قیمت ها تو این سالها چه تغییری کرد؟ شوک های قیمتی در چه سالهایی بود؟

  • والله خوب در همون سال اولی که من خونه گرفتم سال شک بود

آها سال 86 بوده؟

  • آره سال شک بود، یعنی شک وارد شده بود قبلا. ما اولین خونه رو که گرفتیم تو جمالزاده اونجا یه سویت بود و دو نفر بودیم. یه سویت بیست پنج شش متری بود و دو نفر بودیم، زیر همکف بود. یه چیزی تقریبا مثلا... یادم نیس... تقریبا 6 تومن 100 تا 120 تومن میدادیم. که آخرشم خانم صاحبخونه 400 هزار تومن پول مارو خورد و بعدش دیگه خیلی نکته ای نبود تا امسال که احتمالا عدد خونه من خیلی خیلی بالاتر از عدد سال قبلم خواهد شد که بخام خونه بگیرم.

ولی اون دوسال دیگه ای که تو آذربایجان و قصرالدشت بودم خیلی تفاوتی نبود. تفاوتی میکرد ولی خیلی زیاد نبود.

مجتمع بودید؟

  • ببینید الان مجتمع هستم خونه اولی یه مجتمع خیلی بزرگ بود. جمالزاده که بودم. ولی آذربایجان یه خونه چهار طبقه تک واحدی بود.

ترکیب ساکنان چطوری بود؟ یعنی مالک بودن؟

  • ترکیب ساکنان... آره. طبقه اول ساکن {مالک} بود طبقه چهارم هم ساکن {مالک} بود و طبقه دوم و سوم هم مجرد بودن مستاجر و مجرد بودن.

خوب وقتی میخواستید خونه بگیرید هیچ مشکلی نداشتید؟ مثلا همین مجرد بودن؟

  • اوه... اتفاقا الان میخواستم بگم یکی از مواردی که تو خونه گرفتن موثره یکی اینکه خوب چقدر پول  داری؟ چقدر میخای نزدیک باشی... و اینکه مجردی یا نه. چون مجرد باشی توی خیلی جاهای شهر، برو مثلا اطراف سی متری جی بگرد. پیدا نمیکنی، یعنی بفهمن مجردی فراموش کن. حالا اطراف طرشت بهتر شده ولی قبلا به راحتی نمیدادن به مجرد ها یا برو اطراف بلوار کشاورز به سمت بالا امیرآباد اینا، خیلی راحت به مجرد خونه نمیدن. خوب صابخونه ها خیلی فکر میکنن دارن از خودگذشتگی نشون میدن که بدهند به  مجرد ولی خوب به همون نسبت هم قیمت رو میکشن بالا یعنی ما خونه ای که تو آذربایجان داشتیم رو میتونستیم 30 تومن ارزونتر بگیریم اگر زن و شوهر بودیم.

راجع به شکل ظاهری خونه هم میشه بگید و حالا مشکلاتی که از نظر کاربری تو اون خونه داشتید.

  • اولین اشکالی که خونه داشت این بود که جای پارک نداشت. نه فقط برای خودم، برای ماشین خانواده و دوست هم که به خونه ما میومدن هم جای پارک نبود. و همیشه سر این مساله دعوا بود. ظاهر خونه سیمانی و نسبتا بد نبود و تقریبا در اواخر دورانی که نمای سیمانی میکردن ساختمون هارو ساخته شده بود. شاید بیست و دو سه سال پیش. ولی خونه بسیار تر تمیز و روی پا بود. و نم نداده بود.

مالک توی ساختمون زندگی میکرد؟

  • نه مالک اصلا هند زندگی میکرد، یعنی وقتی ما رفتیم اونجا مالک ازونجا رفت که هند زندگی کنه و یک پسر هم داشت که ...

پس ممکنه به خاطر اینکه مالک ساکن بوده خونه تمیز بوده؟

  • ممکنه ولی معلوم بود خانومه هم زیاد اونجا زندگی نکرده بود. ولی خوب خونه خیلی تمیز بود و حتی به نسبت خونه ای که تهرانسر میشینم که تو همین چند وقتی که من دارم توش میشینم زوارش داره در میره و همه چیش خراب شده، هرچند اونجا هم خراب شد و درست کردیم ولی خونه معلوم بود که سرپاس. ولی خوب قدیمی بود دیگه! مثلا آشپزخونش اوپن بود و بالاش گچ بری دکوراتیو عجیب و قریب داشت که من اصلا دوست نداشتم، رنگ داخل یه خاکستری روشن بود، منظورم اینه که کاغذ دیواری نبود مثلا. چیز جالبی هم که فرش داخل هال و اتاق و یه سری میز و کمد رو صابخونه نبرد و گف به درد من نمیخوره و ما خوب خیلی استفاده کردیم. حتی یخچال رو هم گف میتونه باشه که چون قدیمی و پر مصرف بود ما گفتیم نمیخواهیم.

دیگه در مورد مشکلات همسایگی... والله همسایه بالا رو که ما هیچوقت ندیدیمشون، و همسایه دوتا بالاتر رو چند باری با هم دعوا کردیم، یعنی دعوا که نه، هی میومد زنگ میزد برا پارکینگ، میدونید ما طبقه دوم بودیم و روبروی در حیاط دو تا جای پارک وجود داشت.

حیاط داشت خونتون؟

  • نه در ساختمون، آره یه حیاط کوچیک داشت که طبقه اول بهش دسترسی داشت فقط.

آها یه چند باری اومد و میگف این پارکینگی که پشت پنجره شماس مال طبقه چهارمه! دلیلی هم ارائه نکرد و ما هم نخواستیم ولی خوب چون صاحبخونه بود این حق رو برای خودش میدونس که اونجا برا اون باشه. چندین بار بود که من اومده بودم پارک کرده بودم زنگ زده بود بیدارم کرده بود که بیا ماشینت رو بردار. دیگه مشکل خاص دیگه ای نداشتیم. هرچند وقت یکبار میومدن یه شارژ 2-3 تومنی میگرفتن، میدونی مشاع آنچنانی نداشت و چراغ هر طبقه از برق خودش روشن میشد و برق مشاع نداشت، گازش هم کم میومد چون خوشبختانه گرمایش مرکزی نداشت. اینکه میگم خوشبختانه! به خاطر اینکه ساختمونهایی که گرمایش مرکزی دارن چون سیستم هاشون درست کار نمیکنه و هزار تا مشکل دیگه داره، قیمت گازشون به نسبت اونایی که بخاری دارن بیشتر میاد. حماقت های دیگه ای که داشت مثلا مثل خیلی ساختمونهای ایرانی، یکی از اتاق ها کولر نداشت یا هیچ کدوم جایی برای بخاری نداشتن باید توی هال بخاری رو زیاد میکردیم و در اتاق هارو باز میزاشتیم که گرم بشه، که ما این کارو نمیکردیم و میومدیم تو هال میخابیدیم. حماقت دیگش پنجره ها با شیشه های بزرگ و تکجدار معمولی و پنجره آهنی داشت که مقدار زیادی هوا رد و بدل میکرد و ما به راحتی نمیتونستیم  این 60 متر رو گرم نگه داریم و مجبور بودیم بخاری رو خیلی زیاد کنیم. من تو اتاقم بالکن داشتم و یه پنجره بزرگ داشت که مجبور شدم نایلون بزنم که خوب خیلی تاثیر داشت. ولی کماکان این مشکل بود.

داشتیم در مورد دسترسی حرف میزدیم، میگن آذربایجان نزدیکه یا فلان جا دوره، نزدیکه به چی؟

  • والله من مرجع خوبی نیستم برا این سوال چون برای من مسخرس اصلا. ولی ببینید آذربایجان به مترو نزدیکه به جمهوری ، کارگر...

خوب جمهوری مرکز خرید بزرگیه به نسبت، و همه چیزی اونجا پیدا میشه...

  • ولی شما 90 درصد چیزهایی که میخرید رو نمیرید از جمهوری بخرید! از بقالی سر کوچه تون میخرید!!

خوب بقالی که زیاده اونجا...

  • خوب آره!! اونجا هس همه جای دیگه هم هس...

بانک داره مثلا...

  • یعنی اگر افرادی میگن اینجا دسترسی هس به خاطر بقالی یا بانکش نمیگن اینجا دسترسی هس...

دقیقا خوب اینارو تو مصاحبه قبل میگفتن بچه ها...

  • خوب برای اینه که شما تهرانسر زندگی نکردید، اگر شما اینجور چیزارو دسترسی محسوب میکنید به نظر من تهرانسر ازونجا خیلی بهتره...

میشه گف دلیل اصلیش دسترسی به انقلاب باید باشه...

  • دسترسی به انقلابه... چون اونجا به جمهوری و انقلاب دسترسی داره یعنی میتونی پیاده بری و یا با تاکسی بری و تو ترافیک بمونی تا برسی به مقصد!!

مثلا پارک و فضای سبز نداره...

  • خوب اینجور چیزا رو که حرفشو نزن!! گند و کثافت سمت آذربایجان کاملا چیز معمولیه! صبح های زود واقعا خیابون ها بو میدن.

مشکل دیگه اینکه پنجره رو باز میکردی هیچ رد و بدل هوایی وجود نداشت. و اینکه هوای آلوده میومد تو و هیچ پارکی هم نبود که بری هواخوری. نکته دیگه اینکه اینجا تو تهرانسر به سوپرمارکت های بزرگ دسترسی داری ولی اونجا یه تعداد زیادی بقالی کوچیک کنار هم بودن که خیلی جنس هارو نداشتن. مرکز خرید نزدیکش هم رودکی هستش که جنساش بیشترش بنجله. به علاالدین، انقلاب، بازار کتاب، خوب دسترسی داره اگه خوب اینا مهم باشن براتون.

دسترسی که شما میخواستید و نداشت چی بود؟ محل کارتون منظور؟

  • مهترین معضل من ترافیکه، دومین معضل من جای پارک بود که خوب اینجا پارکینگ داره خونه ام، در اتوماتیک داره، آسانسور نداره که خوب بهتر چون بحث مشاع بودن و اینا داره که ...

انگار هرچی مشاع نباشه برای شما خوشبختانه س...

  • آره خوب چون ما فرهنگ مشاع نداریم، مثلا جاهایی که آسانسور دارن طبقه اولی ها میگن ما پول آساسنسور نمیدیم چون استفاده نمیکنیم. یا در مورد پمپ آب هم همینو میگن که ما آب شهر همینطوری بهمون میرسه. یا مثلا در مورد آب که مشاع هستش اونایی که خانوار پرتعداد تری دارن همیشه معترضن که نباید پول آب رو بر اساس تعداد افراد بگیرن، که الان بعد از کلی بحث که ما هم اعتراضی نکردیم، سیستم رو واحدی کردن. و به نظر من اینکه مردم زیر بار اینجور چیزا نمیرن معضله. آشغال میریزن، کثیف میکنن، سرو صدا میکنن، دعوا میکنن. که بیشترشم مربوط به متاهل ها میشه تا مجرد ها. مهمون زیاد دارن، کفش هاشون رو بیرون میزارن چون جا ندارن. منم مهمون دارم! ولی نه هفته ای یکبار و به تعداد زیاد. بچه هاشون دم به دم میان زنگ میزنن و صداش وارد واحد های دیگه هم میشه!

البته گفتید خونتون اونجا مجتمع نبوده ولی مدیر ساختمون داشتید مثلا؟

  • آره داشتیم، البته نه به صورت برگزاری جلسه و اینا. در مورد پول قبض هم رو میدیدیم یا میزد روی برد که هر واحد چقدر باید بده و ما هم میبردیم میدادیم در خونه اش.

یه جورایی مسئول پرداخت ها بودن...

  • آره! بعضی وقتها هم ما پرداخت میکردیم و اون پولو به ما میداد.

حالا میخام ببینم شما با یه مساله ای رو برو بودید یا نه. اینکه همسایه ها هی مکررا تغییر کنن. چون تو یکی از مصاحبه ها میگفتن این محله ها جای گذاره و افراد موقتا اینجا هستن معمولا و خوب این یعنی همسایه ها مدام درحال تغییر هستن. میخوام ببینم شما با این مواجه بودید؟

  • من توی هیچکدوم از اون سه تا ساختمون غیر از مدیر ساختمون کسی رو به اونصورت نمیشناختم.

هر چندسال خونه عوض کردید؟

  • هر سال تقریبا

فکر میکنم به خاطر این باشه. راجع به مشاعات که خودتون گفتید! فکر میکنید دلیل گرونی خونه و اینکه برای قشر وسیعی از مردم خریدش امکان نداره چیه؟ الان نمیدونم شما چن ساله کار میکنید؟

  • من از 84 دارم کار میکنم

تقریبا 6 سال، شما ولی بازم اینقد پول دارید که تو همون آذربایجان خونه بگیرید.

  • اجاره کنم تازه!

آره اجاره! خریدن که هیچی. فکر میکنید چرا اینقد خونه گرونه؟

  • ببینید تقاضا که خوب معلومه زیاده. نسل متولد 60 تا هفتاد با این قضیه روبرو هستند. تو هر مرحله ای وارد شدن تقاضا زیاد شده. رفتن ابتدایی، 50 نفر تو هر کلاس بودن رفتن راهنمایی، دوشیفته شدن و ... الانم همه دارن تشکیل خانواده میدن و ما دچار تورم تقاضا برای خونه هستیم. از طرف دیگه خونه تو ایران به عنوان یه کالای سرمایه ای هستش که ملتی که بلد نیستن پولشونو جایی بزارن که ارزشش از بین نره تو خونه سرمایه گذاری میکنن. و این فرصت ایجاد میکنه برای کسانی که خونه میسازن و از کسانی که نمیدونن پولشون رو چیکار کنن پول جمع کنن و خونه های بیشتری بسازن. و خوب این دیگه از حالت یه مسکن برای استفاده دراومده و چیزی شده که مردم میخرن که پولشون از بین نره و وقتی که میخان بفروشنش سعی میکنن به گرون ترین شکل ممکن بفروشنش. از طرف دیگه تو ممالک متمدنه! سیستم های تولید مسکن پیشرفته دارند و مثلا مسکن پیش ساخته میسازن. از طرف دیگه تهران مشکل شهر سازی هم داره و میبینیم که بسیار پرتراکم ساخته شده و این طبیعتا قیمت زمین رو بالا میبره و بالطبع قیمت مسکن میره بالا. مثلا تو همین آذربایجان و قصرالدشت ببینید متراژ خونه ها 60 متر 60 متره و حداکثر 4 طبقس. اگه شما همینو که کلی هم پرت فضا ایجاد میکنه اگه به صورت مجتمع ببینید که میتونن 6-10 طبقه باشن که افراد بیشتری توشون میتونن بشینن. پس زمین رو بد استفاده کردیم و همه اینها در کنار مشکلات سیاسی و اقتصادی که این چند ساله داریم مزید بر علت شدن.

خوب موضوع مهاجر پذیر بودن تهران هم هست...

  • بله این هم دیگه... ببینید مهاجرت اگه شهر بتونه افراد رو در خودش هضم کنه میتونه مشکلی نباشه! یعنی اگر شهرسازی درست باشه و تکنولوژی روز ساخت مسکن داشته باشیم میتونه این مشکلات نباشه...

البته زیاد شدن طبقات لزوما حل کننده نیست...

  • نه! خوب هزار تا چیز دیگه هم هست

...باید کیفیتش هم بالا بره. خیلی جاها هست که اومدن اینکارو کردن و در زمان خیلی کوتاهی...

  • آها، گفتم! ماتکنولوژی ساخت درستی نداریم! اینی که میسازیم داریم با استفاده از تکنولوژی قدیم خونه های بزرگتری میسازیم که خوب جوابگو نیست. البته هست مجتمع های معمولا تجاری که با تکنولوژی های جدید می سازن که خوب کیفیت ساخت خیلی بالاتره، گرما و سرمای کمتری منتقل میکنه که البته اینی که میگم در تعداد تاثیری نداره. در کیفیت تاثیر داره. قضیه شهرسازی هم هست دیگه. همین که ما محله هایی مثه آذربایجان داریم که مثه سوراخ موشه...

خوب همین سوراخ موش هارو برای کی ساختن؟

  • من فکر میکنم این محدوده در زمانی و برای کسانی ساخته شده که افرادی در 40-50 سال پیش مهاجرت میکردن به تهران و جاهایی مثه پیروزی و آذربایجان ساکن میشدن. اینجاها هنوز اطرف شهر محسوب میشده. الان همین بافت شبیه به آذربایجان و قصرالدشت رو توی پیروزی هم میتونید ببینید.

40-50 سال پیش اینجا حومه محسوب نمیشده!!

  • میگم! مطمئن نیستم! به خاطر بافت تو هم تو همش میگم که توی مناطق بالاتر مثه اطراف بلوار کشاورز و امیرآباد نیست. که همون خونه های متراژ کم رو دوباره خراب کردن با عرض 6 متر و طول 12 متر باز خونه های کوچیک ساختن. با این فرق که خونه یک طبقه رو جاش سه طبقه ساختن. برای همینه که میبینی یهو یه سه طبقه یک لنگه تو هواس!! مثلا اونورتر از آذربایجان یه سری مجتمع جدید تو خیابونه...یا اصلا همین نواب که دولت دست گذاشت روش و خراب کرد و یه سری مجتمع درست و حسابی و تر تمیز ساخت که افراد بیشتری میتونن توش زندگی کنن. خونه های کوچیک رو دوباره هم میسازن اشکال داره!! مثلا سه طبقه میسازن و مثه خونه یکی از دوستام اون طرفش که به جایی نیست یه دیوار نازک داره و زمستون سرد و تابستون شدیدا گرم.

حالا خودتون حاضرید تو نواب زندگی کنید؟

  • نه! خودم رفتم برای اجاره اونجا! محیطش برای من مثه شهرهای بلوک شرق و شوروی سابقه!

در مورد اینکه ما بچه گی مون رو تو خونه هایی بودیم که یه هویتی داشتن! یه کاشی وان یکادی رو سردرشون بوده و اگه پارک هم نبود، حیاط ها اینقد بزرگ بودش که مثه پارک بود برامون. در هر صورت ما بچه گی مون تو این خونه ها بوده و الان آپارتمان نشین شدیم. آپارتمان نشین بودن خیلی مهم نیس! اینکه خونه ها دیگه اون حس رو نداره! میخوام ببینم اصلا اینا برای شما مهم هست یا نه؟

  • یه چیزی هست که من همیشه به دوستام میگم یه سلیقه عمومی تو قدیم ایران و ایرانی وجود داشته که الان دیگه نیست. مثلا اون زمان خونه کاه گلی بوده با سقف گنبدی ولی نمای ساختمون رو آجری میچیدن و باهاش بازی میکردن و گلی میساختن با این آجر! و در مجموع خونه بسیار تر تمیز بوده و باغچه ای داشته و تاقچه گل مگلی داشته! پرنده هارو میبینی از 2000 سال پیش هم لانه شون رو تزئین میکردن، الانم میکنن، یعنی سلیقشون فرقی نکرده! این از بین رفتن سلیقه رو توی بافت شهر میشه دید. یا حتی تو مسجد ها که یه زمانی خیلی باشکوه ساخته میشدن! الان اومدن شدن یه آپارتمان که بالاش گنبد داره! حالا ما میایم سنگ میکنیم نمای خونمون رو درحالی که میدونیم به زودی کنده میشه! منهای خطراتی که این کنده شدن میتونه به وجود بیاره! که انگار هیچ اهمیتی نداره براش! یا سیمان سفید میکنیم که فرداش سیاه میشه! تا همین چند سال پیش که قانونی نبود براش میگرفتن نمای ساختمون رو از اون وجهی که رو به کوچه بود رو درست میکردن یه چیزی حدود 6 متر در 10 متر و وجه های دیگه رو همونطوری آجری میزاشتن باشه در حالی که از  چون از همسایه بالاتر رفته بود این از توی کوچه هم دیده میشد. یا حتی تو چیدن آجر هم همینطور...

حالا به نظر شما چرا اینطوره؟ نمیخام توضیحی باشه...

  • به نظر من یه شتابی وجود داره هم برای کسانی که میسازن و میخوان زود بساز و بنداز کنن و برن و هم کسی که میخره یا مینشینه اصلا وقتی نداره که به این چیزها توجه کنه! حالا ممکنه به قیافه خونه توجهی نداره، ممکنه بگه خوب بین یکی که سنگه ویکی که آجرنماس بگه خوب سنگی رو میگیریم هرچند گرونتره ولی به جزئیات کاری نداره...

حالا یه مستاجر دانشجو که اینطور چیزا ممکنه براش مهم نباشه...

  • مستاجر که اصلا کاری نداره! من شخصا پارامتر مهم برام این بود که داخلش داغون و کثیف نباشه و اجارش خیلی بالا نباشه. پارکینگ رو هم که بیخیال شده بودم چون جایی با پارکینگ نمیتونستی پیدا کنی.

حالا اگه بخواهید بدون هیچ محدودیتی فکر کنید، میخوام ببینم یه خونه ایده آل برای شما چه شکلیه؟

  • خوب بالاخره محدودیت که داریم! مثلا خونه من نمیتونه کنار سواحل کالیفرنیا ...

نه دیگه منظور تو تهران! منظورم بیشتر محدودیت اقتصادیه! چون این سوال مطرح میکنم تهش میگن یه خونه مثلا 12 متر توی خیابون فرشته! میگم نمیخاهید بزرگتر باشه؟ میگن چرا ولی خوب نمیتونم بخرم!!

  • تهران محله های قشنگ زیاد داره ولی من حسی ندارم که اگه پولدار بودم حتما برم زعفرانیه حتما بنشینم!

چرا؟

  • چرا حس خیلی خوبی بهشون ندارم! درسته که محله های خوبی هستند ولی مشکلات خاص خودشون رو هم دارند! مثلا همین قضیه دسترسی رو در نظر بگیرید خیلی جاهای دیگه شهر هستند که مناطق خوبی هستند و دسترسی بهتری دارند.

حالا برگردیم به خونه ایده آل برای شما...

  • ببینید خونه ایده آل من لزوما بزرگ نیست. شاید حداکثر 90 متر

برای خودتون تنها؟

  • برای خودم تنها باشه حداکثر 60 متر!. سیستم های داخلی خونه همه درست کار میکنن، سیستم های جدید داره. شاید مثلا مدیریت هوشمند{BMS} داشته باشه. خوب اینجور چیزا خیلی تاثیر میزاره...

مدیریت هوشمند؟

  • سیستمیه که برای مدیریت قسمت های مختلف ساختمان نصب میشه...

سیستم امنیتی؟

  • نه و آره. یک قسمتش کوچیکش امنیتیه، سیستم گرمایش، سرمایش، صوت، تصویر، همه اینها باهم هستند. این سیستم ها که میگم درست کار میکنه مثلا پنجره ها همه دوجدارس. درسته من میتونم اینجا هم بخاری رو زیاد کنم و اینجا گرم بشه ولی کلا حس بدی دارم. یه مشکل دیگه صداس! از خونه من به دیگران، از خونه دیگران به اینجا. همین توی خونه به اندازه کافی آکوستیک نیست که خیلی جاهای خونه باید آکوستیک باشه که نیست. شاید ایده آلم این باشه که خونه رو خودم بسازم. خیلی حال نمیکنم برم یه خونه آماده بخرم...

فکر میکنید رشته تحصیلیتون باعث شده اینطور فکرکنید؟ البته مطمئنا داشته!

  • خوب ببینید از بچگی من علاقه داشتم به این موضوع. خونه سبزوارمون رو خودمون ساختیم هرچند هیچکدوم از این چیزها توش رعایت نشد چون پولشو نداشتیم. ولی خوب تا جایی که تونستیم توجه کردیم. من خوب نیاز دارم توی اتاق خوابم گرم باشه و بتونم درش رو ببندم! صدا رد بدل نشه به اونجا. چیزهای خیلی احمقانه شاید! حتی تعداد پریز های توی اتاق برای من مهم میشه! همیشه یک پریز نصب شده در ارزونترین شکل ممکن. کمد نیست یا کمه! یا بعضی وقتا هست ولی عمقش به اندازه یه بالشته! ادای کمد رو درمیارن! اصولا از ادای چیزی رو درآوردن بدم میاد! که توی ایران ما خیلی هم شدیده. میبینی آشپزخونه اپن ساختن. دیوار اپن هم هست. ولی کاربری این دیوار تو ممالک متمدم مثه میزه! ولی تو ایران توش کمد چپوندن که بگن آشپزخونه جای زیادی داره! و دیگه نمیشه پشت اپن آشپزخونه نشست. صندلی های آشپزخونه همیشه روشه و لازم نیست ببری جای دیگه به اونجا نیاد یا نخوره!

راجع به خونه ایده آلتون میگفتید...

  • فرنیچرش میخام در مینیمال ترین و با کیفیت ترین شکل ممکن باشه، مثلا ازین چیزایی که ملت میزارن مثه بوفه های آنچنانی که ملت میخرن و مبل استیل که اصلا تو لایف استایل ما ایرانی ها نیست و اصلا ازش استفاده نمیکنیم، نمی خوام.

راجع به خود خونه میخوام صحبت کنید...

  • خوب اینام خونس دیگه!

مثلا دوس دارم خونم وان و جکوزی داشته باشه، هرچند جزء چیزای گرون محسوب میشه ولی آدم میخواد از سرکار که برمیگرده یه استراحتی بکنه. بعد... دیگه همین، خیلی انتظارات خاصی ندارم از یک خونه ولی همین ها هم به راحتی قابل دسترس نیست.

درباره محلش چی؟

  • محله! خوب مهمه برام که درپیت نشین نباشه! میدونید مثلا همین آذربایجان و اینا آدم های معتاد و درپیتی زیاد داره و من اصلا دوست ندارم...

خوب اونجا پر دانشجو هم هست!

  • واقعا اونقدی که من معتاد و لات و لوت دیدم اونجا دانشجو ندیدم!

واقعا برای من این سوال شد که چجوری اینقد اونجا دانشجو زندگی میکنن ولی... البته اونقد ها هم تفکیک شده نیست! یعنی یه دانشجو میتونه معتاد هم باشه! یعنی خوب بالاخره اینهمه دانشجو باید یه تاثیری روی جو می داشتند!!

  • میدونید! ارزون بودن بودن یک دستی ایجاد نمیکنه! گرون بودن ممکنه تا حدی یک دستی ایجاد کنه ولی ارزون بودن نه!

درسته. خوب حالا دوست دارید چه محله ای باشه؟

  • خوب محله ای که شلوغ نباشه و ساکت باشه. دسترسیش با ماشین خوب باشه. مثلا شاید " ده ونک" منطقه ی ایده آلی برای من باشه. اونجا زندگی هم کردم. سئول مثلا، جاییه که دسترسی خوبی به نیایش و چمران داره، به همت دسترسی داره به ونک و مراکز خرید دسترسی داره، مناطقی که کارمندهای سطح بالا اونجا میشینن و ازین تازه به دوران رسیده هایی که یهو پولدار شدن نمیان برن ده ونک خونه بگیرن، میرن سعادت آباد و شهرک غرب خونه میگیرن. من اونجا احساس کردم ملت خیلی یک دست هستند.

خوب اگه چیزی به ذهن خودتون میرسه بفرمایید.مشکلاتی که نگفتید... حالا نه مخصوص آذربایجان.

  • امیدوارم خیلی پرحرفی نکرده باشم.

نه. ولی مثلا من تو آذربایجان مشکل دخالت همسایه هارو بیشتر داشتم. یکی دیگه وجود پیرمرد پیرزن های زیاد تو اون منطقه س که تو هر ساختمونی که میری هستند و خوب مشکل اینه که این جور آدم های خیلی بیکارن!! همش حواسشون به اینه که این اومد، اون رفت، این اینجا پارک کرد، مثلا همون بنده خدایی که میومد میگف اینجا پارک نکن ماشین مال خودش نبود مال پسرش بود و پسرشم بسیار آدم خوبی بود، این دوست داشت که پسرش بیاد ماشینشو اینجا بزاره!

خوب اونا از ساکنان قدیمی هستند، اینجا فک کنم قدمتی نداره!

  • نه قدمتی نداره، آره مالک های قدیمی ان. مشکلات دیگه من سوپر مارکت های کوچیک با جنس های کم. معبر های تنگ که خوب بالاخره در عدم امنیت هم تاثیر داشتن! پیاده رو هایی که مسدود شده بود با چیزهای مختلف، از تیر برق گرفته تا دکه های مخابرات...

نا منظمی و اینجور چیزا...

  • آره! وقتی بالاخره معبر تنگ باشه، شما ممکنه تو تهرانسر هم اینجور چیزا رو ببینید که هر جایی گذاشتن ولی اونجا کلا یک متر پیاده رو داره، هفتاد سانتشو این گرفته! و خیلی هم میبینیدشون. نا منظمی. قضیه بو هایی که تو محله بود رو من اصلا دوست نداشتم...

باز هم ممنون. لطف کردید و وقتتون بخیر

  • خواهش میکنم.

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

 

پرداختن به موضوع کمبود و مشکلات مسکن به عنوان پرداختن به مسئله ای که از ضروریات اولیه ی زندگی انسان است، اهمیت زیادی دارد. تصور کردن اشخاص بدون سر پناه برای هر انسانی تصور نامطبوعی است و گاهاً دیدن بی خانمان ها و کارتن خواب ها در هر جایی می تواند احساس همدردی را در نوع بشر برانگیزد. برخورداری از مسکن در ناخودآگاه هر انسان یکجا نشینی آن چنان ضروری است که حتی گاهاً  مسافر خسته ی تازه به مقصد رسیده ی به دنبال هتل یا مسافرخانه به عنوان نمودی از موجودیت انسانی که "قاعدتا" می بایست خانه ای داشته باشد، در نظر قابل ترحم می آید و شاید از آن ملموس تر برای همه ی ما برگشتن از یک مهمانی چند ساعته به منزل خودمان با گفتن جمله ی معروف "هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه" باشد.

مهم ترین مؤلفه ی یکجا نشینی به عنوان مهم ترین منشأ شکل گیری تمدن های بشری، خانه سازی انسان متقدم در کنار رودها و نهرها و با در نظر گرفتن سایر شرایط اقلیمی و جغرافیایی بوده است. انسان از دیرباز به مسئله ی مسکن به عنوان یکی از اولیه ترین و ضروری ترین نیازهای خود نگریسته است که برای به دست آوردن آن به عنوان حوزه ای خصوصی و امن برای زندگی و تشکیل خانواده به مثابه ی نمودی از بلوغ و استقلال عمدتاً در راستای هدف مهم تر "آسودن" تلاش های زیادی کرده است؛ چه این تلاش ها در دورانی به نام حفظ قلمروی عمومی قبیله در کنار خویشاوندان تنها با مشخصی کردن مرزهای زمین مورد استفاده ی چادر نشینی و چرای دام ها دیده شود و چه پس از آن به شکل زندگی در روستاها و در نهایت سکونت در شهر بر اساس مالکیت دائمی و یا غیر دائمی در ازاء رهن و اجاره درک شود.

شهرنشینی عمده ترین شکل زندگی در ایران محسوب می شود[4] که به علت مهاجرت های بسیار از روستا به شهر و یا از شهرستان به تهران گاهاً تاریخی سراسیمه داشته است؛ به این شکل که بین رشد جمعیت بر اثر رخدادهای حیاتی و نیز مهاجرت و رشد و گسترش خانه های مسکونی مناسب تناسب و توازن وجود نداشته است. به بیانی ساده از یک طرف تقاضای زیاد بوده است و از طرف دیگر عرضه ی کم که این مسئله از قدرت چانه زنی متقاضی مسکن به شدت می کاهد و او را اگر قدرت اقتصادی کمی داشته باشد تا حد راضی شدن به یک جای خواب با حداقل ترین ها می رساند، چرا که تصور زندگی بدون سقف و جای خواب برای کم تر کسی قابل قبول است.

 دانشجویی که برای تحصیل و احتمالاً دست یابی به شغلی مناسب از شهرستان به تهران می آید – چرا که تهران در نگاه عموم مردم ما شهر فراوانی شغل و امکانات و شهر بهترین ها در ایران است- وقتی مدام باید به فکر جای خواب و سقف بالای سر و تأمین کردن اولیه ها باشد به عنوان یک نیروی انسانی فرهیخته که در شرایط مناسب مادی می تواند تولید علم و تخصص کند، در پی دستیابی به آزادی های فردی و محیطی مناسب تر برای زندگی، خوابگاه را به اختیار ترک می کند و یا پس از اتمام طول دوره ی تحصیل به اجبار به دنبال خانه می گردد چرا که پس از تجربه ی چند سال زندگی مستقل در تهران و تشکیل و پایه ریزی زندگی و سرمایه ی اجتماعی، پس از دستیابی به حداقل هایی که گاهاً در شهرستان به صفر می رسند دیگر نمی تواند به زندگی با والدین خود برگردد؛ در گام اول با مسئله ی کمبود عرضه و در نتیجه بالا بودن قیمت ها برای زندگی در تهران مواجه می شود و پس از راضی شدن به پیدا کردن تنها یک سقف بالای سر، با مشکلات خانه های در اصطلاح "بساز بفروشی" دست و پنجه نرم می کند؛ یعنی خانه هایی که در واقعیت تنها یک جای خواب اند و تنها مزیتشان بر خوابگاه نبودن نگهبان و گیت محسوس برای دخالت در امور شخصی افراد است که در مواردی با نظارت های همسایگی و عرف و قانون جبران می شوند. مسئله ی هم اتاقی هم به هم مسئله ی هم خانه ای احتمالاً انتخابی تر و کم تنش تر تبدیل می شود اما چیزی که می تواند عمق مسئله را بهتر به نمایش بگذارد، ترس این قشر تقریباً بی حمایت از گران شدن های غیر قابل پیش بینی مسکن در سال آینده است.

مستأجران دانشجو که احتمالاً در بهترین حالت شغلی پاره وقت و درآمدی متناسب با آن دارند، به سختی می توانند از پس مخارج روزمره ی خود برآیند چه برسد به این که انباشت سرمایه هم متناسب با بالا رفتن قیمت اجاره و رهن برای آن ها امکان پذیر باشد. در واقع مسئله ی مشکلات مسکن نمی تواند در خلأ و به عنوان مسئله ای مستقل تعریف، بررسی و نمایانده شود. مشکلات مسکن به عنوان موضوعی انسانی مانند هر پدیده ی انسانی دیگر باید در متن واقعیت متکثر با پیکان های چند سویه بررسی شود که یکی از این فلش ها به سمت اشتغال است، نبود شغل به معنی نبود قدرت خرید و اجاره است که اقتصادی شدن هرچه بیش تر مشکلات مسکن را در پی دارد؛ به گونه ای که مستأجران دانشجو در اشاره به مسکن ایده آل خود کم تر به فکر خانه ای واقعاً ایده آل می افتند و عمدتاً توصیف ها از یک خانه ی منطقی با مشخصات کاملاً معمولی در شرایطی به هنجار فراتر نمی روند اما با این حال بسیار از خانه ای فعلاً در آن ساکن است فاصله ی بسیار دارد؛ خانه ای مثلاً ایده آل که بزرگ و زمینی/شخصی نیست، حیاط ندارد، در شمالی ترین قسمت تهران واقع نشده است. واقعیت آن چنان بحرانی و زندگی اش آن چنان شکننده شده است که نمی تواند مرز واقعیت را بشکند و تخیل کند و توصیفی دقیق از آن چه در ذهن می پروراند را ارائه دهد چرا که اساساً چیزی به این شکل را تا به حال نپرورانده است و تنها در مورد مسکن به یک خوابگاه فکر کرده است. آپارتمان اجاره ای در تهران آن چنان به خانه ای بهتر در شهرستان قابل ترجیح است که این همه فشار و مسئله نمی تواند فرد وابسته و نیازمند به امکانات و شرایط جامعه ی شهری موجود یا بهتر در پایتخت را به محل تولدش برگرداند.

از خلال محورهای زیر در مصاحبه های فوق به مسئله ی مشکلات مسکن دانشجویی در محله ی آذربایجان پرداخته شده است:

  • تشریح و تحلیل  وضعیت تقاضای مثبت و منفی مسکن
  • تشریح و تحلیل عرضه ی مسکن با تکیه بر خانه های دانشجویی
  • تشریح مشکلات کمی و کیفی مسکن با پرسش از چگونگی وضعیت کمی و کیفی عرضه و تقاضای مسکن
  • چهره ی محله ی آذربایجان و خانه های دانشجویی
  • خط میانگین قیمت مسکن در محله
  • بررسی وضعیت سیستم های کنترل غیر رسمی که از طریق ترکیب عمومی و بافت فرهنگی ساکنان محله قابل کنترل است
  • تأثیر وضعیت مسکن بر سطح کیفیت زندگی
  • بررسی مسئله ی مدیریت ساختمان و اختیارات و وظایف این سمت
  • بررسی مسئله ی مشکلات امکانات مشاع ساختمان
  • مشکلات همسایگی
  • بررسی تصورات مصاحبه شوندگان از مسکن ایده آل

توضیح مشکلات مسکن به روایت مصاحبه شوندگان این گزارش به شرح زیر است:

 

مشکلات کمی کمبود مسکن

متراژ خانه

به گونه ای که طبق گفته های مصاحبه شوندگان میزان فضای سکونت به متر مربع برای هر شخص به شرح زیر است:

مصاحبه شونده ی اول: 25متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی دوم: 15 متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی سوم: 16.6 متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی چهارم30متر مربع برای هر نفر

 

 

 

پارکینگ

واحدهای مورد بررسی جز در یکی از موارد فاقد پارکینگ بودند که این مسئله در سطح محله نیز قابل مشاهده است.

عدم تناسب بین عرضه و تقاضا

در تابستان و با نزدیک شدن به فصل بازگشایی مدارس بازار تقاضای مسکن اجاره ای به شدت با ترافیک مواجه است و کمبود عرضه تا حدودی حس می شود.

مشکلات کیفی کمبود مسکن

مشکلات  سازه ای مسکن

به بد نقشه بودن ساختمان ها

 عدم توجه به زیبا سازی در واحدها

 کم نور بودن خانه ها

نازک بودن دیوارها

 مستحکم نبودن بنای ساختمان و عدم مقاومت در برابر زلزله

نا امنی عمومی واحد به علت استفاده از مصالح نامرغوب در ساخت و ساز آپارتمان های محله

علت موارد فوق را به این شکل می توان بیان کرد:

مسکن به مثابه ی محل سرمایه گذاری و کالایی برای فروش به جای محل سکونت شخصی.

عدم دسترسی به برخی از امکانات شهری

دسترسی محدود به مکان های تفریحی عمومی نظیر پارک ها

دسترسی محدود به پاساژها و مراکز خرید بزرگ

کمبود مجتمع های آموزشی با کیفیت های بالا

با شکل گیری دولت های ملی، شهری شدن جوامع و تولید مفهوم شهروند، انسان اختیارات فردی گذشته اش را که حاصل زندگی در اجتماعات کوچک بوده است به نهادهای عمومی واگذار کرده است و در مقابل از آن ها انتظاراتی دارد که گویا به خوبی در این قسمت از شهر برآورده نشده است.

آلودگی هوای محله و کمبود فضای سبز

مشکلات محله

 ترافیک سنگین شهری

بافت قدیمی محله

عدم توجه به زیبا سازی

 معابر و خیابان های آلوده

فرهنگ سنتی حاکم و تعیین کننده ی رفتارهای اجتماعی برای ساکنان محله

مشکلات همسایگی

دخالت همسایگان در حوزه ی خصوصی یکدیگر

مدیریت نامطلوب ساختمان

مشکلات در استفاده از امکانات مشاع به علت ابهام در قوانین این حوزه

مشکلات مربوط به وضعیت تجرد

 بی اعتمادی به مجردان در اجاره دادن خانه به آن ها و اتهام های غیر مستقیم از قبیل اعتیاد و فحشا و فساد اقتصادی

پایین آمدن سطح کیفیت زندگی افراد به علت زندگی در محله و خانه ها

خستگی، خمودی و افسردگی که مثلاً به کم نور بودن خانه ها و یا کمبود فضای سبز و دسترسی محدود به مکان های تفریحی عمومی بر می گردد.

 

برای ضمایم (نقشه ها و عکس ها) در زیر کلیک کنید: 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1]جزوه ی کلاسی درس فرهنگ و توسعه ی دکتر ناصر فکوهی(چاپ نشده)

[2] سایت اینترنتی خانه ی شهریاران منطقه 11- آشنایی با فعالیت های خانه ی شهریان 11(تاریخ مراجعه 5آذر 90)

[3]حاضر مصاحبه ی سوم گزارش

[4] جزوه ی کلاسی درس انسان شناسی شهری دکتر ناصر فکوهی(چاپ نشده)

 

پیوستاندازه
Microsoft Office document icon 19848.doc1.32 MB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

ملوکی، زهرا

مطالب نویسنده