جوانان و ارتباطات امروز/ تصویر

میشل استورا ترجمه ی سعیده بوغیری

تصویر در قرن بیست و یکم، با کنشی، زیروزبر شده است: میان کنش. نوجوانان 2009، با بازی های ویدیویی متولد شده اند. آن ها اینترنت را به قلمرو خود تبدیل کرده اند، در قالب رفقا سازمان می یابند، این گروه بندی های سلسله مراتبی شده بازیکنان، برای مبارزه جمعی در “قلمرو پادشاهی شکسته شده آن سوی آب ها” با یکدیگر هم پیمان می شوند؛ آنان در سایت باشگاه هایی هم در مورد سریال Lost و هم در مورد نگرانی هایشان در مورد شبکه سلامت جوانان “Fil Santé Jeune” به تبادل نظر می پردازند؛ آن ها ساعت ها در جعبه پیغام های آنی “چت” می کنند، در وبلاگ هایشان به خلق رمان های تخیلی خود می پردازند. در همه این موارد، آن ها وانمود می کنند فرد دیگری هستند. اسکار وایلد می نویسد: “به آن ها نقاب هایی بدهید، آن ها حقیقت را به شما خواهند گفت.” تصویر میان کنشی، نوآورانه، اما طبیعی در تطور خود، گسستی حقیقی در ارتباط کلاسیک ما با تصاویر ایجاد می کند. اگر امر دگرگونی تصاویر ابتدا توسط نوعی همسان سازی ثانوی و بنا بر این به گونه ای روانی انجام می گرفت، حسی بودن دیجیتال، اکنون در مورد تصاویر میان کنشی، رویه های همسان ساز ابتدایی ای را به نمایش می گذارد: “من قهرمان هستم!”

بر اساس یک مطالعه مدیامتری که در سال 2008، بر روی نوجوانان بین 15 تا 25 سال انجام گرفت، تصاویر سنتی که می توان آن ها را “میان منفعل” توصیف کرد، به حال خود رها شد. اکنون جوانان به اتاق های خود پناه می برند، به تصویر تصویری که در آن، سهمی فعال دارند. در این اتاق نوجوان، باقیمانده های دوران کودکی لطیف “تصاویر سردر سینما مربوط به آخرین فیلم مرد عنکبوتی، یا فیلم های قدیمی “مامان دوست دارد” به نشانه غیبت شکاف بین نسلی”، صفحات نمایش میان کنشی، رایانه، لپ تاپ، تلفن همراه و نیز صفحات نمایش سنتی تر مانند تلویزیون و در صورت امکان دی وی دی خوان در هم می آمیزند. صفحه نمایشگر، همواره امروزی است، زیرا هم برای اطمینان دادن در حین دیدن تجسم یک من آرمانی، و هم برای تحقق بخشیدن تصاویر دیجیتال خویشتن با تلفن همراه به منظور قراردادن آن ها بر روی اینترنت در یکی از وبلاگ های شخص به کار می رود! بنا بر این جمعیت ناپایدار که همان جمعیت نوجوان است، از تلویزیون سالن به تلویزیون اتاق، روبروی صفحه نمایشگر رایانه کوچ کرده. و اما والدین، هنوز مجله خبری ساعت 20 را نگاه می کنند و گمان می برند آنچه می گوید حقیقت دارد. بر اساس نتیجه مطالعه مدیامتری 1999، بیش از 90% افراد بالای 35 سال این طور فکر می کردند.

از این رو فرهنگ تصویرهای اینترنت به شکلی از ضدفرهنگ تصویر فرضا حقیقی و آرمانی شده، یعنی تصویر تلویزیون مامان و بابا تبدیل می شود. مهارت استفاده از یک نرم افزار رتوش تصاویر، مانند فتوشاپ، نوجوان را به یک کارگردان سرخورده تبدیل می کند که به خوبی دریافته تصاویر با همه خوبی ها و بدی های خود دروغ می بافند.

بحران کنونی نوجوانی، مستقیم ایکن هایی را به مثابه محل تجمع آرمان های والدین مورد انتقاد قرار می دهد که همان تصاویر هستند. آیا این بحران، ماهیتی به جز ماهیت مجازی دارد؟ با اینهمه، اتاقی که نوجوان به آن پناه می برد، تحت نفوذ والدین مهیاکننده باقی می ماند. جارزدن خشم یا نگرانی ها در وبلاگ، مبارزه در قالب رفیق بازی در یک دنیای رسانه آنلاین بر روی اینترنت، چت کردن بر روی ام اس ان در طول شب های آزگار، این کنش های میان کنشی در حالت خوب خود خلاقانه و درحالت بد، اعتیادآورند. تجسم الهه گانی که نوجوان آن ها را برمی گزیند، نام کاربری، شخصیت های بازی ویدیویی، وبلاگ، همگی نوعی هویت دیجیتال آنی را تشکیل می دهند، اما بازنماینده زمینه های گوناگون تظاهر به منظور نوعی جستجوی خودشیفته همواره آماده کار نیز هستند. به این ترتیب، شبکه به یک میدان تفریح تبدیل می شود که در آن هرکسی به بازآفرینی یا بازآفرینی خود در قالب رمان های تخیلی مبادرت می ورزد تا از تصویری از خویشتن بگریزد که در حدود و ثغوری مبهم قرار دارند که هنوز مبهم هستند. تصاویر میان کنشی، دوباره این توهم لازم را به نوجوان می دهند، توهمی که برای او امکان دستکاری این تصاویر را فراهم می کند، درست همان طور که او خود را توسط آن ها دستکاری شده حس می کند. تصویر تلویزیونی یا تصویر خویشتن، پیاده روی در میان تصویر سه بعدی، خصوصیت حسی صوتی- تصویری را با تصویر خصوصیت میان کنشی اغنا می کند.

برای شمار فزایند های از نوجوانان، بازنمایی در قالب تصویر، وسیله فاصله گرفتن از تاثیرات بیش از اندازه اخلال گر به نظر می رسد. “تفکر در قالب تصاویر” می تواند دادن برگ نوینی برای لحاظ کردن باشد. به این ترتیب بیست سالی می شود که در WISC {جدول امتیازبندی هوش کودکان موسوم به وشلر”، بهره هوشی “آی کیو”، مرتب بر امتیاز آزمون های “غیرکلامی” نسبت به آزمون های موسوم به “کلامی” افزوده می شود. از نظر تامپل گراندن {Temple Grandin} نویسنده مبتلا به نوعی اوتیسم آسپرژه، که در اثر خود عبارت “تفکر در قالب تصویر” را مطرح می کند، خصوصیت حسی دیداری، اجازه بازنمایی چیزهایی به پیچیدگی عشق، خدا یا لحظه های دلهره ای که آن ها را متحمل می شد را به او می داد. به این طریق، مساله نوعی امکان به نمایش درآوردن تاثیر از طریق تصویر مطرح می شود. در اینترنت، این “تفکر در قالب تصویر” بعد تمام عیارش را به خود می گیرد. در این حالت، انتخاب سیاست گذاری های مربوط به “فونت”، اندازه و رنگ به همان میزان به نشان های “ناخودآگاهی” تبدیل می شوند که نوجوان از آن ها برای به تصویر درآوردن هیجانات استفاده می کند. به این ترتیب، یک دختر نوجوان در وبلاگی، با سیاست قلم 5، به رنگ خاکستری بر روی زمینه ای سیاه می نویسد. در واقع او خواسته بگوید: “ برای شناختن من باید به صفحه نمایشگرتان نزدیک شوید تا بتوانید مرا رمزگشایی کنید.” پسر نوجوان دیگری در مورد انتخاب رنگ مربوط به عنوان مقاله اش در مورد “عشق” خود را مورد پرسش قرار می داد: این عنوان باید به رنگ سرخ باشد یا سیاه؟

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن، بازنمایی ها در قالب تصویر به شاخص هایی اجتناب ناپذیر تبدیل می شوند. تصاویر تبلیغاتی، اما همچنین تصاویری که اغلب اوقات، تلویزیون آن ها را ارائه می کند، باید دارای جامه ای مطابق با الزامات پیوندخورده با آرمانی سازی و تصویر کمال باشند. والدین که در این چرخ دنده اجتماعی افتاده اند، همین ارزش ها را حمل کرده و آن ها را زیر بیرق ارزش های مربوط به نوعی آسایش به هر قیمت بالا می برند. خاطرنشان کردن این نکته جالب است که تبلیغاتی که هدف شان “نوجوانان” است، اغلب در درجه دوم ایفای نقش می کنند تا فرهنگ تلویزیونی والدین را دست بیندازند. والدین آرزو می کنند فرزندانشان “مثل تصاویر، عاقل باشند” انگار که این تصاویر باید واقعیت داشته باشند. نوجوانی از دبیرستان اخراج شد، چرا که روی وبلاگ خود، عکس هایی را گذاشته بود که با یک نرم افزار رتوش آن ها را دستکاری کرده بود، تصاویر به معلمان مدرسه او تعلق داشت که پسر به این ترتیب، آن ها را به سخره گرفته بود. او شاگرد بسیار خوب و به قطع تابع نوعی ایده آل موفقیت افراطی مدرسه ای بود، می بایست مکانی برای طغیان می یافت: مکانی که شکل تصاویری در ناب ترین سنت کاریکاتور را به خود می گرفت. بی تردید، این امر، مساله حق داشتن تصویر بر روی اینترنت را مطرح می سازد، اما آیا چنین “خلاقیتی” در خدمت طغیان، آسیب شناختی تر از برخی عملکردها مانند قربانی کردن است، آن هم در جایی که بعد نمادین، به طور مستقیم شکلی همانند گروگان گیری به خود می گیرد؟

بازی های ویدیویی، کار تصاویری است که می توان در آن بازی کرد. اغلب جوانان این خیال پردازی را دارند که تصاویر فوق شکلی به خود می گیرند یا به عکس، اغلب آن ها تمایل دارند وارد این تصاویر شوند. بازی هایی که نوجوان در آن ها نقش اول را دارد، باز نوعی توهم آفریننده “نجات” دنیا در عین ایجاد گرایشات ویرانگر را پدید می آورند. بازی های ویدیویی امکان رویارویی با تصاویر پخش شده بر روی صفحه نمایشگر را به نوجوان می دهد، نوعی کارگردانی، دیداری سازی نزاع درون روانی، اما با این پتانسیل که در آن، یک کنشگر، یا میان کنشگر باشد. تجربه ویدیوی بازی ها به خودی خود عناصری را داراست که می توانیم آن ها را در تجربه رویایی خود بازیابیم: تراکم، جابجایی و نمایش که در پایان کار در اغلب آثار هنری می توان آن ها را بازیافت. بازی های ویدیویی با این قول صریح مشهور از سوی والدین گسسته می شود: “فقط با چشم می توان آن ها را لمس کرد!”

بازنمایی در قالب تصویر که با صدا آمیخته، به سبکی تمام عیار برای خود تبدیل شده است. نوجوانان امروز با تصاویر، هم به عنوان وسیله ای برای تجربه نوعی پاکسازی و هم به عنوان پیغام های فرستاده شده به سایرین “بلاگ، بازی های ویدیویی، شبکه های اجتماعی”، تاثیر متقابل برقرار می کنند. با اینهمه، گفتمان های عمومی مربوط به این فرهنگ نوین آیکنی، در فرانسه و چند کشور دیگر، اهریمنی ساز بوده و تحت تاثیر ترس قرار دارند. پارادوکس موضوع این جاست که این ترس والدین تنها شکاف بین نسلی را عمیق تر می کند، آنچه با این وجود، دنیاهای دیجیتال را به یکی از مکان های اخیر سرپیچی تبدیل می کند.

 

منبع: دایره المعارف فرهنگنامه جوانان به سرپرستی داوید لوبروتون و دانیل مارچلی، نشر دانشگاهی فرانسه، چاپ نخست، اکتبر 2010

میشل استورا: روانشناس و روانکاو و عضو رصدخانه دنیای مجازی علوم انسانی

داوید لوبروتون: انسان شناس و جامعه شناس فرانسوی، استاد دانشگاه استراسبورگ، پژوهشگر لابراتوار فرهنگ ها و جوامع در اروپا، متخصص بازنمایی ها و کاربردهای اندام انسان و خشونت.

دانیل مارچلی: روانکاو کودک و نوجوان و استاد دانشگاه پواتیه.

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

بوغیری، سعیده

مطالب نویسنده