موسیقی معاصر و غربزده های ایرانی! (بهمن 1351)

بحث ما در این شماره به بررسی وضع موسیقی بین المللی معاصر در ایران اختصاص دارد.
لازمست در ابتدا نگاه زود گذر و کوتاهی به تاریخچۀ تحول موسیقی بین المللی در ایران بیاندازیم و سپس به وضع فعلی آن بپردازیم. البته از تاریخ دقیق ورود اولین سازهای موسیقی بین المللی به ایران اطلاع درستی در دست نیست همچنین بطور خیلی دقیق نمیدانیم اولین صفحات خارجی در چه سالی به ایران آورده شده و یا چه شخصی و در کدام نقطه ایران برای اولین بار آهنگ خارجی اجرا کرده است.

شاید روزی توسط محققین با علاقه پاسخی برای این سؤالات پیدا شود- بهر حال آنچه که ما میدانیم اینستکه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، موسیقیدانی به اسم لومر Lemaire  به ایران آمد تا به موسیقی نظام آنزمان سروسامانی بدهد. سپس مدرسه موزیک تأسیس شده و ریاست آن به سرتیپ غلامرضا مبین باشیان محول شد و از آن تاریخ آموزش موسیقی در ایران شکلی رسمی پیدا کرد که تا زمان ما نیز ادامه دارد.

قضاوت دربارۀ چگونگی کار آن مدرسه و سایر مؤسسات موسیقی از حوصله این مقاله خارج است. فقط میخواهم به نکته ای اشاره کنم که باید مربوط بهمان زمانها باشد و آن سوء تفاهمی است که بوجود آمد و هنوز هم با اشکال مختلف رخ می نماید. در بعضی از موسیقیدانان بغلط، این احساس به وجود آمد که موسیقی ایرانی «ناقص» است و احتیاج به «اصلاح» دارد. این عده نمی توانستند این حقیقت را بپذیرند که موسیقیی مغرب زمین و موسیقی ایرانی متعلق به فرهنگ ها و سنت های مختلفی هستند و می توانند در کنار هم همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند. خیلی جالبست که عده ای از موسیقیدان ها خودشانرا «نتیست» ! – Notiste – (نوت شناس!) می خواندند. خدا میداند که چه کسی این اصطلاح را، یعنی اصطلاحی را که در هیچیک از زبانهای دنیا وجود ندارد اختراع کرده است! این عده با خط نت آشنائی پیدا کرده و سخت به این آشنائی مغرور بودند- ناگفته نماند که استاد بازی! هم در این ماجرا بی تاثیر نبوده است. خلاصه تظاهرات این «نتیست!» ها در موسیقیدانان اصیل ایرانی که با خط نت آشنائی نداشتند عقده حقارت بوجود آورد عقده ایکه هنوز که هنوز است بیداد میکند! البته «نت نویسی» به موسیقی ایرانی خدمتهائی کرده اما ضررهائی هم به آن زده است. زیرا نوشتن نت آهنگهای اصیل (نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورها) با ریتم های خاص خودش، کار سهلی نیست سالها مطالعه و دقت و پشتکار میخواهد. روی این اصل من یقین دارم همین «نتیست»! ها چون زورشان به نت ها نمیرسید، آهنگهای ملی و بومی را با امکانات خیلی محدود خودشان مطابقت دادند واضحتر بگویم آهنگهای اصیل ایرانی را «دستکاری» کردند. گذشته از این در شیوۀ خوانندگی و نوازندگی تغییراتی به سبک موسیقی بین المللی به وجود آوردند که یقیناً کار بیجائی بود. چون موسیقی واقعاً اصیل باید تمام خصوصیات خود را بطور کامل حفظ کند. بهرحال اینگونه تغییرات در موسیقی اصیل ایرانی وارد شد و لازمست که روزی موسیقی دانان صلاحیت دار و اصیل ایرانی گرد هم آیند و بیطرفانه به این مسأله مهم تاریخی رسیدگی کنند. آنچه مسلم است اینقبیل اقدامات و دستکاریها در برابر جنبه های مثبتی که داشته واجد یک جنبه منفی بسیار مهمی هم بوده است و آن محدود کردن اجرای موسیقی اصیل ایرانی است به آن شیوه ایکه این عده میخواستند. بطور کلی یکی دو دهۀ اخیر ایران موسیقیدانان ایرانی می توانند اینگونه طبقه بندی شوند:

عده ای از موسیقیدانان، چون کاسۀ از آش داغ تر مدعی بودند که موسیقی ایرانی «علمی» نیست و هنوز هم عده ای چنین میگویند و حرف موسیقی شناسان غربی را هم قبول نداشتند و آنها را عمال استعمار به حساب میآوردند این «غربزده ها» هنوز هم هستند! عده ای دیگری «موسیقی ملی» را پیراهن عثمان کرده و خودشانرا طرفدار سرسخت موسیقی ملی نشان میدادند، یا ادای همان گروه اول را درمیآوردند و میخواستند موسیقی ایرانی را «علمی» کنند؛ که به ادعای خودشان به هدف هم رسیدند!

و بالاخره یک اقلیت انگشت شمار که واقعاً موسیقی دانان اصیل ایرانی بودند و کاری بهیچکدام از دو گروه یاد شده هم نداشتند و کار خودشانرا میکردند از این نوع موسیقیدانان هنوز هم تک و توکی در گوشه کنار کشورمان پیدا میشود.

ناگفته نماند که از آنزمان ببعد اصلاحات عجیب و غریبی دربارۀ انواع موسیقی رایج شد. منجمله- آنچه که مربوط به موضوع گفتگوی ما میشود- اصطلاح «موسیقی فرنگی» است. مثل توت فرنگی و گوجه فرنگی و تره فرنگی و غیره!!- دیگر اصطلاح «موسیقی علمی» است که گفتند و هنوز هم عده ای بغلط میگویند، دیگر اصطلاح «موسیقی جاز» است که به انواع موسیقی رقص و موسیقی کافه ای و موسیقی شاد و موسیقی سبک و خلاصه به هر نوع موسیقی که موسیقی کلاسیک نباشد اطلاق میشود و جای بسی تعجب و افسوس است که چندی پیش در تلویزیون شاعد برنامه «موسیقی جاز ایرانی !»  بودیم. نمیدانم چطور کسی نیست به این هنرمندی که آهنگهای مجلسی ایرانی را به ادعای خودش، «جاز» میکند، بگوید: همانگونه که یک قطعه واقعاً جاز اصیل را (مثلاً -Saint Luis B ) بهیچوجه نمیتوان در قالب آهنگهای محلی درآورد بهمان نحو هم امکان ندارد آهنگ محلی- مثلا گیلکی- را بصورت جاز درآورد. آنچه جاز نیست هرگر نمیتواند جاز بشود.

بنظر من همۀ اینها ناشی از همان عقدۀ حقارتیست که غرب زده های ملی و غیر ملی که در بالا صحبتشان شد در مردم ما در مقابل موسیقی بین المللی بوجود آورده اند. باین ترتیب که هر چه خوب است «فرنگی» است و «علمی» است و حتی آهنگ محلی خودمانرا، خودمان قبول نداریم. باید حتماً آنرا دستکاری کنیم تا مثلاً «جاز» بشود؟ هنوز هم در محافل و مطبوعات صحبت از «اصطلاح» موسیقی ایرانی میشود. بسیاری از آهنگسازان با گذاشتن دو سه تا «آکورد» زیر یک آهنگ ایرانی، تصور میکنند موسیقی ایرانی را «غنی تر» و «پرمایه تر» ساخته و باصطلاح خودشان آنرا «اصلاح» کرده اند!

من نمی گویم نباید زیر یک آهنگ ایرانی «آکورد» گذاشت، فقط میگویم با این عمل چیزی «اصلاح» نمیشود بلکه آهنگساز خواسته خودشرا – چیز جدیدی – را بیان میکند والسلام.

***

  • در اینجا بدنبال آنچه که دربارۀ تأسیس مدرس موسیقی در ایران گفتم، میپردازم به بررسی مختصر وضع آموزش موسیقی بین المللی در ایرن امروز، چون اکثر موسیقیدانان ما در مؤسسات موسیقی (هنرستان ها) تعلیم گرفته اند و در نقش مربیان امروز استادان فردا را پرورش می دهند.

باید در ابتدا بگویم که متأسفانه با وجود اقدامات شایان توجهی که در سالهای اخیر در راه بهبود وضع معلمین بعمل آمده باز هم دامنۀ فعالیت های خارج از هنرستان معلمین محدود نشده و آنها مجبورند بیشترین وقت خود از بهترین سالهای زندگی شانرا به منظور امرار معاش، با تدریس خصوصی از دست بدهند. بدین ترتیب معلم موسیقی غالباً تمرکز لازم حرفه ای را ندارد، از این گذشته وقت و رمقی برای مطالعه و نوآموزی پیدا نمیکند و بالاخره در سالهای آخر زندگی با وجود اینکه هنوز استادش میخوانند غالباً خسته و کوفته و مریض در انتظار چندرقاز حقوق بازنشستگی، بتدریس ادامه میدهد. عده دیگری از معلمین فعالیت اصلیشان در ارکستر ها است. آنعده از معلمین هم که خارجی هستند کار اصلیشان نوازندگی ارکستر است ضمناً چون قرارداد هایشان یکی دو ساله است تا میآیند شاگردانشان را با روشهای تدریسی خود آشنا کنند، باید به وطن بازگردند. ناچار شاگرد باید با معلم های مختلف کار کند و بدین ترتیب چند بار سبک کارش دگرگون می شود. که البته این بضرر اوست. برای این استادان خارجی باید فکری اساسی کرد.

از این مطلب که بگذریم باید بخاطر داشته باشیم که یک معلم موسیقی باید وقت کافی برای مطالعه داشته باشد. او باید در مقابل هر ساعتی که در کلاس درس میدهد، لااقل ده بیست ساعت شخصاً مطالعه کند و سطح معلومات خود را بالا ببرد تا خدای نکرده روزی نرسد که معلومات خودش کمتر از شاگردانش باشد. البته من این را بزرگترین افتخار یک معلم میدانم که شاگردانش بهتر از خودش بشوند این باید عالی ترین هدف معلم باشد و درست بهین دلیلست که باید فرصت برای مطالعۀ شخصی به او داده شود. باید بخاطر داشت که چگونگی کار یک معلم موسیقی با کار یک معلم تاریخ و جغرافیا تفاوت زیادی دارد نه فقط تفاوت موضوعی، بلکه تفاوت های بزرگ کیفی، تاریخ و جغرافی را می توان از روی کتاب یاد گرفت اما در تدریس موسیقی تمامی شخصیت معلم مطرح است. او است که باید سرشار از ذوق و شوق و شور و سرزندگی باشد تا شاگردانش (البته در صورت داشتن شرائط لازم) بتوانند قطعاتی را که می آموزند با ذوق و شوق و شور و سرزندگی بنوازند ذوق و شوق و شور و سرزندگی و باز هم ناچارم در مورد موسیقی معاصر به این مطالب اشاره کنم، که اگر قرار باشد توجه بیشتری به اجرای قطعات جدید مبذول شود این بعهدۀ معلمین است که در راه وصول به این هدف بکوشند و البته واضح است که برای تدریس قطعات جدید باید اول خود معلم آنها را فراگیرد تا بتواند آنهاد را به شاگردانش تعلیم دهد و در تأیید این مطلب بیجا نیست بگویم که اخیراً هیئت داوری در یکی از امتحانات هنرستان موسیقی که از بهترین اساتید فن تشکیل شده بود، «هیندمیت» - Hindemith – حتی «هیندمیت» معروف را نمیشناخت و به شاگردی که قطعه ای از اینآهنگساز را (که اصلا «نئو کلاسیک» محسوب میشود)، مینواخت نمره ندادند و با او ایراد گرفتند. بدبختانه داوران افتخار هم میکردند که از این «پرت و پلاهای مدرن) بدشان میآید! علت اینقبیل اتفاقات که هرروز نمونه هائی از آن را میبینیم، اینستکه معلم «باسابقه» بسکه درجا زده، از دل و دماغ افتاده و حتی از موسیقی هم خسته شده است.

ما اگر بخواهیم هنرمان پیشرو باشد باید معلمین پیشرو داشته باشیم و برای اینکه معلمین ما به پیشروی علاقه پیدا کنند باید اول احتیاجات مادی و معنویشانرا تأمین کنیم و آنگاه از ایشان بخواهیم که دست از تجارت و کار و کاسبی و معاملات ملکی و غیره ... بردارند و عهد دوستی با موسیقی زمان خودشان ببندند و با آن جلو بروند. جای بسی امید است که این نکات اساسی فرهنگی-هنری نیز در این سالهای دگرگونی مورد توجه و عمل قرار گیرد. یقین دارم که در اثر این گونه تحولات به معلمین جوانی که تحصیلات عمیق دارند توجه بیشتری خواهد شد و مانند گذشته تا حد افراط روی «سابقه» تدریس تکیه نخواهد شد. «سابقه» خوبست، اما «سابقه» واقعی نه سابقه ای که در اکثر موارد مترادف است با رویه های معمول- Routine – و تکرار مکررات، بدون اندیشه و بطور ماشینی و بی روح. این گونه «سوابق» سبب مغرور شدن معلم به عنوان استادی و بالاخره بت شدن او فقط بعلت سفیدی مویش | موسیقی را می توان رنگ کرد اما مغز و تفکر را با چه تدبیری میتوان جوان نگاهداشت؟ جواب این سؤال را «آرتور روبینشتاین» - Arthur Rubinstein- پیانیست معروف بخوبی داده است. زمانی که بمناسبت هشتاد و چهارمین سال تولدش از او پرسیدند که آیا خودش را پیر حس میکند یا نه، جواب داد: خیر! اصلا! و وقتی علت آنرا جویا شدند پاسخ داد: چون هنوز پیشرفت میکنم- اما راستی چند نفر مثل او دائماً در حال پیشرفت هستند؟

بعد ار موضوع آموزش موسیقی در حال حاضر بد نیست مختصری هم دربارۀ وضع کنسرت ها بگوئیم:

همانطور که در مقالۀ قبلی – رودکی – شمارۀ 15 – مفصلا صحبت شد، آثار آهنگسازان معاصر با مقایسه با آثار دوره های قبلی خیلی کم و بندرت در کنسرت ها اجرا میشود. البته این وضع در تمام دنیا عمومیت دارد همچنانکه دلائل آن را نیز بر شمردیم. اما از این مسأله که بگذریم مسأله دیگری خصوصاً در ایران در این زمینه  بچشم میخورد عدم توجه کافی به نوازندگان و آهنگسازان معاصر ایرانی است. بعقیدۀ من باید در هر یک از کنسرت ها لااقل یک قطعه از آهنگسازان ایرانی اجرا شود و حتی در رسیتال هائی که توسط نوازندگان خارجی یا ایرانی داده میشود جا دارد که حتی الامکان اجرای قطعاتی از آهنگسازان ایرانی منظور گردد. این امر ضروری است. اگر به آثار آهنگسازان ایرانی که باور کنید در استعداد و شایستگی دست کمی از غالب آهنگسازان کشور های دیگر ندارند، توجه نشود، چگونه میتوانیم پیشرفتهائی را که در این زمینه نصیبمان شده، به جهانیان بشناسانیم؟

آیا درست است که آهنگسازان ایرانی را مجال معرفی شدن ندهیم؟ آیا درست است که بیشتر هم خود را در اجرای آثار آهنگسازان خارجی مصروف داریم؟ بالاخره اینرا باید قبول کرد که ما هر قدر در راه اجرای خوب آثار دیگران کوشش کنیم باز آن آثار بهترین اجراهای خود را در ممالک دیگر بدست آورده اند. البته منظورم این نیست که نباید آثار دیگران در ایران اجرا شود بلکه می خواهم بر این نکته تأکید کنم که بالاخره آثار موسیقیدانان ایرانی (آثاری که بخصوص رنگ ملی داشته باشند) را میتوانیم بعنوان آثار دست اول بشکلی که جهانیانرا خوش آید و برایشان واقعاً تازگی داشته باشد، بدنیا عرضه کنیم. این را هم بدانیم که آثاری که صرفاً تقلید از کار آهنگ سازان مد روز، از قبیل «پندرسکی» و «بریو» و از این قبیل است برای کشورهای دیگر جهان تازگی ندارد. ما در راه ایجاد اینگونه تقلید ها با تحمل زحمت و مشقت بسیار و صرف هزینه های هنگفت، به عبث میخواهیم بدنیا بفهمانیم که ما هم میتوانیم از اینقبیل آثار بوجود آوریم به کسانی که بهترین نوعشانرا خودشان دارند.

آنچه جهانیان از ما توقع دارند اینستکه صدای ایران و ایرانی را از ارکسترها و سازهایمان بشنوند.

این برایشان جالبست. با این کار ما میتوانیم آثاری به آفریده های موسیقی دنیا بیفزائیم.

البته آهنگساز ایرانی آزاد است هر طور که دلش میخواهد، بنویسد اما بد نیست بخاطر داشته باشد که آهنگ فرانسوی- آسوری- ترکی- ژاپنی- ارمنی- روسی- هندی و غیره ... ایرانی نیست. آیا احتیاج بتوضیح دارد که منظور من از بیان این حقیقت نژادپرستی احمقانه نیست، بلکه تأیید این مطلبست که اگر ایرانی، آهنگساز ایرانی، اثری بیافریند که ایرانی باشد واقعاً هنمند است نه زمانیکه ادای خارجیها را در میآورد.

در پایان این مقال اضافه میکنم که چقدر خوب میشد اگر بین سازمانهای مختلفی که سر و کارشان با آفرینش و پخش موسیقی است همکاری نزدیک تری بوجود میآمد.

پر واضحست که این وضع تقصیر شخص یا دستگاه بخصوصی نیست و بنظر من فقدان یا کمبود این همکاری نزدیک بیش از هر چیز و هر کس از خود هنرمندان ناشی می شود که یکدیگر را قبول ندارند.

بطور خلاصه بگذارید بگویم: امان از این فرنگی بازی ها! امان از دست غرب زده های ایرانی!

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه فرهنگی-هنری رودکی- سال دوم- بهمن ماه 1351- شماره 16

مجموعه: لاله تقیان و جلال ستاری

ورود به صفحه مقالات قدیمی
www.anthropology.ir/old_articles

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی