مقالات قدیمی: پیکاسو، ویرانگر زندگی ساز(فروردین 1352)

پیکاسو مرد . بزرگترین چهرة هنری قرن ما طولانی ترین دورة خلاقیت هنری شاید همة قرون را به پایان رساند و این اگرچه نامنتظره نبود ، ولی سخت بهت آور و گیج کننده بود.
پیکاسو بی شک معاصر همة اعصار بعد از خود خواهد بود ، آنچنانکه میکل آنژ هست و مردمان پس از ما ، همچون ما ، همانقدر که از معاصر بودن با  میکل آنژ ، از معاصر بودن پیکاسو نیز شادمان خواهند بود .

 

ما هیچ چیز برای تحلیل از پیکاسو نداریم ، تنها ترجمة مطلب مختصری دربارة او را همراه با تصاویری از آثارش گذاشتیم.

اگر تنها یک هنرمند وجود داشته باشد که مردم عامی او را بعنوان مظهر هنر مدرن بشناسند ، او مطمئناً پیکاسوست . حتی برای مردمی که هرگز کاری از او ندیده اند ، نام او نمایندة تمام چیزهائیست که در هنر امروز با جرأت تر ، مهاجم تر و افراطی تر است . پیکاسو بالفعل انقلابی ترین نقاش قرن بیستم نیست ، کاندینسکی و موندریان بیش از او به مقابله با سنت ها پرداختند ، حتی بدان پشت کردند و براحتی نادیده اش گرفتند ، درحالیکه او بدان تجاوز کرد ، یعنی نتوانست نادیده اش بگیرد .

پس چرا پیکاسو اینچنین است ؟ بخاطر اینکه کارش بیشترین اختلاف را با آثار دیگران دارد؟ مطمئناً نه بیش از کار پل کله ، پس این واقعیت که او مظهر هر بی پروائی هنری شده است ، بدان سبب است که هیچکس دیگر قراردادها را شدیدتر از او یا با چنان بی حرمتی ظریفی بهم نریخته است ، هیچکس اینچنین تماشاچیان را با چنان تغییر شیوه  نامنتظره و هیجان انگیز گیج نکرده است .

پیکاسو در سال 1900برای نخستین بار به پاریس آمد و با سبکی نسبتاً آراسته نقاشی هائی کرد که تاُثیر «تولوزلوترک» و «ویلار» در آنها بچشم میخورد .در همان زمان رنگ آبی سردی بر پالت پیکاسو نشست و او زنان جوان غمگین و بی احساس ، کودکان کالترده و گدایان لاغر را تصویر کرد . سه سال بعد این «دورة آبی» جای خود را به یک «دورة صورتی» داد که در آن دلقکها ، بندبازان و مردمان سیرکهای سیار تصویر شده اند . آدمهای این دوره ، کمتر از دوره های پیشین رنجور و غمگین بودند ، اگرچه در اینجا نیز هرگز سایة یک لبخند بر هیچیک از چهره ها بچشم نمی خورد .

پیکاسو که اسپانیا را برای همیشه ترک کرده بود ، اینک دست اندرکار آشکار ساختن کوبیسم بود ، او آنچنان در این راه پایبند شده بود که گوئی هرگز نخواهد توانست ردپیش را در پشت سر بیابد و به پیش بازگردد ، اما در سال 1917 بود که او کشیدن پرتره هائی به شیوه «اینگرس» را آغاز کرد . آیا این بمعنای انکار کامل کوبیسم بود ؟ بهیچوجه . او چندین سال میان دو شیوة بیان سرگردان بود . گاه اندام انسانها را بشیوة نئوکلاسیک تصویر میکرد که بعد از 1921 نیز آنها را به با نوعی گستاخی می انباشت ، و در دیگر آثار به کمک اشکال ابداعی خود آنها را دگر گون میساخت و حیات کاملاً تازه ای بدانها میبخشید . پس از آن نیز هنگامی که نئوکلاسیسیزم را دوباره ترک کرد و سوی شیوة مستقل تری روی آورد همچنان طرز تلقی و نظرگاههای مختلف داشت . او بنوبت با محبت و جانور صفت میشد ، ظاهر دوستانه میگرفت و بیرحم میشد ، اما بهرحال او همیشه خودش ماند .

این تغییرپذیری ، که در هنرمندی کوچکتر ممکنست فقدان یک پایگاه ذهنی محکم بشمار آید ، در پیکاسو ، در خدمت اثبات گستردگی و غنای نبوغش درآمد . این نشانی از نیروی زیست خاموش نشدنی او بود . نشانی از یک جوانی پایدار و اشتیاق و اندیشه ای دائم بود و نیز نشانی از نیاز همیشگی او به بیان کردن خود با آزادی کامل بود . پیکاسو شاید تنها انسان امروزیست که وقتی میخواهد ، دقیقاً آنچه را که میخواهد میکند . در دنیائی که روز بروز به سوی مقید کردن زندگی با با قواعد سخت ، برای یکنواخت ساختن ذهنها پیش میرود ، نظرگاهی چون نظرگاه او بناچار شگفت انگیز و تحریک کننده بنظر میرسد . آنچه پیکاسو بیش از هر چیز در جستجوی آنست ، قدرت بیان است ، بیانی نافذ و آمرانه . او هرگز سعی نمی کند که ما جلب کند ، هرگز نخواسته است و حتی نیندیشیده است که از هنر یک مسکن برای آرام ساختن ذهنها بسازد ، آنچنانکه ماتیس کرد . او دوست دارد ما را تحریک کند ، ناراحتمان کند و اعماق وجودمان را بلرزه درآورد . رنگهای او غالباً بیش از آنکه با هم همآهنگ باشند ، با یکدیگر تصادم میکنند و ترکیب بسیاری از کارهایش بخاطر اهانت او نسبت به زیبائی ، شیوه اتفاقی و حساب نشده اش و تهاجم و تجاوز کاریش قابل تجاوز است . خطوط او می تواند نرم و رام باشد اما معمولاً تند ، خشن ، زمخت و قناس است . خلاصه آنکه پیکاسو ، یک اکسپرسیونیست است که اگرچه دست اندر کار تجربیات کوبیستی بود ، شیوه ای ساخت که بسیار اتقلابی تر از اکسپرسیونیسم به معنای دقیق این حکم بود . در اینجا عشق او به آزادی دوباره او را به تجربه در فرم راند تا ببیند بدون افتادن به ورطة افراط تا کجا میتواند پیش رود . و این ادعا که او هرگز بدان سقوط نکرد ، نادیده انگاشتن شهادت چشمانمان است . بی چون و چرا بخشی از کار او نوعی بازیست ، بازی ظالمانه ای که میتواند سرگرم کننده باشد . اما نباید ناگفته گذاشت که او در هر دوره از کار خود آثار بیشماری دارد که عمیقاً حس شده و نیرومندانه تصور شده است .

در سال 1937 لحن جدیدی در کار پیکاسو آشکار میشود که یک حادثة سیاسی ، جنگ داخلی اسپانیا منجر بدان شد . او تا آنزمان با مشکلات و مسائل هنری و خصوصی خود درگیر بود ، ولی حالا این سرنوشت یک ملت بود که او را اینچنان می جنباند . پس از بمباران شدن شهر کوچک گرنیکا بوسیلة هواپیماهای فاشیست ها ، فریاد اعتراض پیکاسو یکی از تندترین و نیشدارترین آثار او (تابلوی گرنیکا) را بوجود بوجود آورد . بیم و تنفر از ویرانی و هلاکت بیرحمانه و حیوان صفتانه هرگز اینچنین الهام بخش اثری نشده است . پس از آن شگفتی آور نبود که جنگ جهانی دوم او را سخت برانگیزد . در حقیقت در آن زمان بود که او یکسری زن نشسته را با با چهره های از شکل افتاده هیولاوار ، نقاشی کرد ، آثار و چهره هائی که با شدت کمابیش غیرقابل تحملی ، شکنجه و اندوه مستولی بر مردمان بسیاری را در طول آن سالهای هولناک فاش می کند . هنر پیکاسو ، هنری بسته بندی شده نیست ، هنریست متعهد ، هنریست مسئول که از درون با زندگی او گره خورده است ، و او به احساسات ، خشم ها ، طغیان ها ، خوشی ها ، سرخوردگی ها و تلخی های این زندگی بیان میدهد .

پیکاسو مظهر اختیار شگفت انگیزی بر قدرت خویشتن است ، او مجبورست هرآنچه را که لمس میکند ، تغییر شکل دهد ، مجبور است از آن چیزی بسازد که تنها بخودش تعلق دارد ، که هرگز نخواهد توانست بدون او وجود داشته باشد . حتی اگر مجبور باشد که آنرا پشت و رو کند ، بدان تجاوز کند و آنرا ویران سازد . . پیکاسو وقتی ویران میسازد ، در میان تل ویرانه نمی نشیند ، او از ویرانی برای ساختن ترکیب جدیدی استفاده می کند که در آن به هر چیز زندگی تازه ای داده میشود ، همه چیز مسخ می شود ، بیش از پیش القا کننده میشود و بیش از پیش ذهن آدمی را بتصرف در می آورد . مسلماً چنین نظرگاهی افتخارآمیزست . همانقدر که انسان امروزی که هرگز از برهم ریختن نظام طبیعی و تغییر شکل دادن جهان بصورتی که هوس کرده و بدان نیاز دارد باز نمی ایستد ، مایة افتخار است . در این راه پیکاسو یکی از متشخص ترین تمایلات انسانی را در قرن بیستم مجسم می کند . او با صراحتی وحشیانه ، جنبه پیروز این تمایل را نشان میدهد ، اما با بیشترین حد قدرت و غلبه ما را وامیدارد که اضطرابی را که در مواجه با سوالات دردآور بر بشر متولی میشود ، حس کنیم .

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامۀ فرهنگی- هنری رودکی- سال دوم-فروردین 1352-شمارۀ 18- صفحۀ 14

مجموعه: لاله تقیان و جلال ستاری

ورود به صفحه مقالات قدیمی
www.anthropology.ir/old_articles

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی