مقالات قدیمی: ادبیات و تحقیق ادبی(1351)

امروزه رأی عموم بر آنست که این گرفتن روشها از جای دیگر توقعاتی که از آن داشته ایم برنیاورده است. گاهی روشهای علمی ارزش خود را در حوزه های محدودی و یا با شگردهای محدودی، مانند استفاده از آمار در بعضی از روشهای نقد مبتنی بر متن، و یا در مطالعۀ بحور، به اثبات رسانده است. اما بسیاری از پیشروان این هجوم علم به مطالعه ادبی یا به شکست خود اعتراف کرده اند و کارشان به شک کشیده شده است

و یا خود را با اوهامی دربارۀ موفقیتهای آیندۀ روشهای علمی دلخوش کرده اند. چنین بود که «آی.ا.ریچارد» به پیروزیهای آتی عصب شناسی به عنوان ضامن حل همۀ مسایل ادبی اشاره می کرد.

در فصلهای بعد به پاره ای از مسایل که کاربرد وسیع علوم طبیعی در تحقیقات ادبی ایجاد کرده است به ناچار بازخواهیم گشت، زیرا آنها را نمیتوان به سهولت رد کرد و بدون شک  زمینه های وسیعی وجود دارد که در آنها این دو روش با یکدیگر برخورد می کنند و حتی تا حدی آمیخته می شوند.

روشهای اساسی مانند استقراء، قیاس، تحلیل، ترکیب و مقایسه، بین همۀ انواع دانشهای نظام یافته مشترک اند، اما آشکار است که روشهای دیگر نیز خالی از ارزش نیستند.

تحقیق ادبی، روشهای معتبری برای خود دارد، که اگرچه همان روشهای علوم طبیعی نیستند، اما در عین حال روشهایی اندیشمندانه اند. تنها درکی کوتاه بینانه از حقیقت می تواند موفقیتهای علوم انسانی را از قلمرو دانش بیرون گذارد. بسیار پیش از آنکه علوم جدید گسترش پیدا کنند، فلسفه، تاریخ، حقوق و الهیات و حتی متن شناسی روشهای معتبر شناخت خود را پرورانده اند. این موفقیتها اگرچه در اثر پیروزهای عملی و نظری علوم فیزیکی جدید ممکن است از نظر مخفی مانده باشد اما واقعی و پایدارند و با اندک جرح و تعدیلی آنها را میتوان زنده و نو کرد.

اما به هر حال، باید پذیرفت که بین روشها و هدفهای علوم طبیعی و علوم انسانی تفاوتهایی وجود دارد.

نحوۀ تعریف این تفاوت مساله پیچیده ایست. از اوان 1883 ویلهلم دیلتای بین روشهای علوم طبیعی و روشهای تاریخ براساس فرق بین توضیح و فهمیدن، تمایز نهاد.به عقیدۀ دیلتای دانشمند رویداد را بر حسب سوابق محلی آن توضیح می دهد، حال آنکه مورخ می کوشد معنی آنرا بفهمد. این فرایند فهم ناچار فردی و حتی ذهنی است. یکسال بعد ویلهلم ویندل باند، مورخ مشهور فلسفه، نیز به این نظر که علوم تاریخی باید از روشهای علوم طبیعی تقلید کنند، حمله کرد. دانشمندان علوم طبیعی در پی یافتن قوانین کلی هستند، حال آنکه مورخان می کوشند رویداد یکتای تکرار نشدنی را به چنگ آرند. این نظر تا اندازه ای به دست «هاینریش ریکت» جرح و تعدیل و ساخته و پرداخته شد. اختلاف نه بین روشهای همگانی کردن یا خاص کردن، بلکه بین علوم طبیعی و علوم فرهنگی است. به عقیدۀ او  علوم فرهنگی با امور فردی و خاص سر و کار دارند، با وجود این امور خاص را بر حسب جدولی از ارزشها، که نام دیگری برای فرهنگ است، میتوان کشف و فهم کرد.

در فرانسه «آ.د.زنوبل» تفاوت بین علوم فرهنگی و علوم طبیعی را این دانست که اولی سر و کارش با «رویدادهای متکرر» است و دومی با «رویدادهای پیاپی». در ایتالیا «بندتو کروچه» نام فلسفۀ خود را براساس روشی تاریخی نهاد که کاملا متفاوت با روش علوم طبیعی است.

بحث کاملی در باب این مسایل مستلزم تصمیم گرفتن دربارۀ مسایلی از قبیل طبقه بندی علوم، فلسفۀ تاریخ و نظریۀ دانش است. با این همه، این چند مثال ملموس نشان می دهد که یک مسألۀ بسیار واقعی وجود دارد که محقق ادبیات باید با آن روبرو شود. چرا در آثار شکسپیر تحقیق می کنیم؟ واضح است که به آنچه به طور عمده میان او و دیگران مشترک است علاقمند نیستیم زیرا در این صورت می توانستیم در آثار دیگران تحقیق کنیم. نیز به آنچه میان او و دیگر انگلیسیها، تمام مردم دورۀ رنسانس، تمام مردم دورۀ الیزابت، تمام شاعران، تمام نمایشنامه نویسان یا حتی تمام نمایشنامه نویسان دورۀ الیزابت مشترک است دلبستگی نداریم، زیرا اگر چنین بود آثار «دکر» یا «هی وود» را می خواندیم. بنابراین، در پی کشف آنچه ویژۀ شکسپیر است هستیم. چه چیز شکسپیر را شکسپیر می کند؟ این بی تردید مسأله فردیت و ارزش است. حتی در بررسی یک دوره یا نهضت یا ادبیات یک ملت خاص نیز محقق ادبیات در پی نوعی فردیت است، فردیتی که وجوه و کیفیتهای ویژۀ خود را دارد و سبب امتیاز آن از گروه بندیهای دیگر می شود.

دعوی فردیت را دلیل دیگری نیز تأیید می کند و آن اینست که کوشش در پیدا کردن قوانین کلی در ادبیات همیشه بی ثمر مانده است. مثلاً «لوئیس کازامیان»، به اصطلاح قانونی وضع کرده است که «آهنگ اندیشۀ انگلیسی میان دو قطب عقل و احساس» در نوسانست. این قانون (که همراه با این حکم است که هر چه به زمان حال نزدیکتر می شویم این نوسانها تندتر می شوند) یا بی معنی است و یا بی ارزش. چون آنرا برای تحلیل عصر ویکتوریا به کار بریم، یکسره در می ماند. بسیاری از این «قوانین» در عمل چیزی جز حالات ادواری روانی از قبیل کنش و واکنش یا تسلیم و طغیان نیستند که اگر هم در صحت آنها تردیدی نمی بود دربارۀ فرآیندهای ادبی چیز مهمی به دست نمی دادند.

در حالی که بزرگترین پیروزی فیزیک در مورد یک نظریۀ عمومی اینست که بتواند برق، حرارت، جاذبه و نور را در فرمولی خلاصه کند، در تحقیق ادبی هیچ قانون کلی که چنین نتیجه ای به بار آورد نمی توان تصور کرد. چنین قانونی هرچه کلی تر باشد انتزاعی تر و ناچار میان تهی تر به نظر می رسد و در آثار هنری موضوعات فردتر را از نظر دور نگاه می دارد.

بدین ترتیب، برای این مسأله دو راه حل افراطی وجود دارد. یکی راه حلی که با استفاده از علوم طبیعی باب روز شده است و روش علمی و تاریخی را یکسان می گیرد و به گردآوری صرف شواهد می انجامد و یا قوانین تاریخی بسیار کلی وضع می کند و دیگری، که علم بودن تحقیق ادبی را انکار می کند، تأکیدش بر ویژگی شخصی «فهم ادبی» و «فردیت» و حتی «یکتایی» هر اثر ادبی است. اما راه حل ضد علمی نیز در شکل افراطیش خطرهای خاص خود را دارد. شم شخصی ممکن است به درک صرفاً عاطفی و ذهنیت مطلق منتهی شود. تأکید بر «فردیت» و «یکتایی» هر اثر ادبی – هر چند به عنوان واکنشی در برابر کلی گوییهای سهل انگارانه کار درستی باشد- فراموش کردن این حقیقت است که هیچ اثر ادبی نمی تواند یکسره «یکتا» باشد، زیرا، در این صورت، یکسره فهم ناشدنی می ماند. البته درست است که تنها یک «هملت» یا یک «تریس» اثر «جویی کیلمر» وجود دارد، اما تلی از زباله هم از این جهت که نسبتها، وضع، و ترکیبهای شیمیایی دارد که منحصر به فردند، می تواند یکتا باشد. از این گذشته، همۀ واژه ها در هر اثر هنری، ادبی در ذات «کلی» هستند نه جزیی. از آن زمان که ارسطو شعر را کلی تر و از این روی فلسفی تر از تاریخ، که تنها به جزییات می پردازد، اعلام کرد، و از زمانی که دکتر «جانسن» گفت، شاعر نباید «رگ برگهای لاله را بشمارد»، جدال میان «کلی» و «جزیی» در ادبیات ادامه یافته است. رمانتیکها و منتقدان نو هرگز از تأکید بر جزیی بودن شعر، بافت شعر و انضمامی بودنش از پا ننشسته اند اما باید دانست که هر اثر ادبی هم کلی است و هم جزیی و شاید به عبارت بهتر هم خاص است و هم عام. خاص بودن را می توان از جزئیت و یکتایی کامل فرق نهاد. هر اثر ادبی نیز، مثل هر انسان، خصلتهای فردی خود را دارد، اما با سایر آثار هنری نیز در خواصی مشترک است، درست مانند هر انسان که با بشریت و همۀ افراد هم جنس و نیز با همۀ افراد ملت، طبقه، و حرفۀ خود خصایص مشترکی دارد. بدین ترتیب است که دربارۀ آثار هنری می توان دست به تعمیم زد و، مثلا، از نمایشنامۀ الیزابتی، همۀ نمایشنامه ها، همۀ آثار ادبی و همۀ آثار هنری سخن گفت. نقد ادبی و تاریخ ادبی هر دو کوشش می کنند که فردیت یک اثر، یک نویسنده، یک دوره یا ادبیات ملتی را بشناسند. اما این شناخت تنها با زبان کلیت و بر مبنای نظریۀ ادبی امکان پذیر است. نظریۀ ادبی، ارغنون روشها و نیاز بزرگ تحقیق ادبی امروز است.

البته این هدف از اهمیت این امر نمی کاهد که اثر ادبی را باید با همدلی فهمید و از آن لذت برد، چرا که این شرط لازم معرفت و تعمق در ادبیات اند. اما این دو تنها شرط لازمند، هر چند محقق ادبیات را از دانش فن خواندن گزیری نیست، اما اگر بگوییم تحقیق ادبی تنها به فن خواندن خدمت می کند، از دانش نظام یافته تصور نادرستی داریم. حتی اگر خواندن را به مفهوم وسیع آن، که شامل درک و فهم انتقادی باشد، به کار بریم، هنر خواندن صرفاً به کار پرورش ذهن شخص می آید. این هنر بخودی خود سخت مطلوبست و مبنای پرورش فرهنگ ادبی خواهد بود، اما نمی تواند جانشین مفهوم تحقیق ادبی شود که سنتی است بر فراز شخص و مجموعه ایست از دانش و بینش و داوری.

 

اطلاعات مقاله:

 ماهنامه فرهنگی-هنری رودکی، مرداد ماه 1351، شماره 10، شماره صفحه: 9

مجموعه : لاله تقیان و جلال ستاری

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی