شهرهای تاریخی جهان اسلام (5): تبریز (بخش چهارم)

مینورسکی، بوثورث، بلیر ترجمه ی ملیحه درگاهی

16.قاجارها.  با نزدیک شدن به پایان سال 1790/1205، آقا محمد، پایه گذار سلسله ی قاجار، عزم تصرف آذربایجان را کرد. در بین حاکمانی که برای ملاقات وی آمدند پادشاه موروثی خوی، حسین خان دامبولی (Dumbuli)، بود. آقا محمد تبریز را به ملک خود اضافه کرد. پس از قتل اولین پادشاه قاجار در سال 1796/1211 مشکلات آذربایجان شروع شد. صادق خان از قبیله شقاقی (Shiqaqi) تلاش کرد تا قدرت مطلق را بدست گیرد و برادرش محمد علی سلطان را به حاکمیت تبریز منصوب کرد. دامبولی خان نقش فعالی را در سرکوب شورش ایفا نمود و در عوض فتحعلی شاه جعفر قلی خان دامبولی را به حاکمیت تبریز منصوب کرد. جعفر قلی خان به محض اینکه در سال 1798/1213 به تبریز رسید با صادق خان که مجددا در سراب به قدرت رسیده بود و همچنین با افشار خان، حاکم ارومیه، متحد شد. "لغزش در وابستگی که آنقدر ناچیز بود که در واقع نوعی خودمختاری مطلق به شمار می آمد" سبب اخراج نماینده های شاه شد. نظامیانی بر علیه جعفر خان فرستاده شدند، وی با کمک کردها مدتی را در خوی گذارند؛ cf. سِر هارفرد بریجس (Harford Brydges)، خاندان قاجار، لندن 1833. در سال 1799/1214 وارث تاج و تخت، عباس میرزا، در تبریز اعلام قدرت کرد و احمد خان مقدم را بیگلربیگی خود ساخت. جعفر خان به روسیه پناه برد اما برای مدت زمانی برخی دیگر از اعضای خاندان دامبولی به حکومت در تبریز ادامه دادند.
پس از ادغام گرجستان و روسیه (1801)، به تدریج درگیریها میان روسیه و ایران افزایش یافت و تبریز به مرکز اصلی فعالیتهای ایران بدل شد. عباس میرزا مسئولیت اروپایی کردن ارتش ایران را بر عهده گرفت. یک هیئت اعزامی مهم انگلیسی شامل تعدادی از سیاحان بسیار شناخته شده ی ایران، شعبه ی اصلی خود را در تبریز قرار داد. هیئتهای دیپلماتیک انگلیسی و روسی (وزیر و رئیس اخیر هیئت، نویسنده ی مشهور گریبویداو (Griboyedov)، که بعدها ترور شد) نیز به دربار عباس میرزا آمدند. وارث پر تکاپوی تاج و تخت زرادخانه ها، توپخانه ها، انبارهای کالا و کارگاهها را ایجاد کرد. با وجود تمامی کوششهای صورت گرفته، شهر ولی سایه ای از شکوه و عظمت زمان شاردن بود. تانکوئین (Tancoigne) (1807) جمعیت تبریز را بین 50 تا 60 هزار نفر شامل چندین خانواده ی ارمنی، برآورد کرده است؛ دوپر (Dupre) (1809) جمعیت شهر را 40،000 نفر به همراه 50 خانواده ی ارمنی تخمین زده است. کینیر (Kinneir) تعداد ساکنین تبریز ("یکی از بدبخت ترین شهرها") فقط 30،000 تن برآورد کرده است. موریر که در گزارش اولین سفر خود به تبریز (1809) رقم اغراق شده ی 50،000 خانه با 250،000 ساکن را اعلام کرده بود در سفر دوم خود را به ذکر اینکه تبریز فقط یک دهم عظمت آغازین خود را داراست و اینکه شهر هیچ ساختمان عمومی رسمی ندارد، محدود ساخته است.
جنگهای ایران و روسیه تا سال 1828 به طول انجامید. طی عملیات سال 1827 ژنرال پرینس اریستو (Prince Eristov) با کمک برخی از خانهای ناراضی در سوم ربیع الثانی 24/1243، اکتبر 1827، با 3000 سرباز وارد تبریز شد. عباس میرزا در شهر نبود و نظریات مرتبط با اداره ی شهر به همفکری گذاشته شد. الله یار خان عاصف الدوله وظیفه ی ادامه ی نبرد را بر عهده داشت اما مرد روحانی مشهوری با عنوان امام میرزا فتاح بر تسلیم پافشاری کرد و دروازه های شهر را بر روسها گشود. (میرزا فتاح پس از صلح مجبور شد ایران را ترک کرده و پناهنده ی قزاقستان شود). رئیس فرماندهی، کنت پاسکویچ (Count Paskevich) بعدها به تبریز آمد و عباس میرزا را در ده خرقان ( Dih-Kharraqan) ملاقات کرد. صلح موقتی بین آنان امضا شد ولی دادگاه تهران شرایط صلح نامه را تأیید نکرد. روسها بار دیگر به تبریز حمله کرده و ارومیه، مراغه و اردبیل را اشغال کردند. صلح ترکمنچای (5 شعبان 1243، 22 فوریه ی 1828) که مرزهای بین دو کشور را تا رود ارس تعیین کرد در نهایت با اشغال روسیه به پایان رسید.
پس از عباس میرزا تبریز محل اقامت رسمی جانشین تاج و تخت ایران شد. با نزدیک شدن به زمان جلوس محمد شاه در سال 1834/1250 هئیت اعزامی دیپلماتیک انگلیس و روسیه بیشترین زمان خود را در تبریز گذراندند (جی. بی. فریزر ( J.B. Fraser)، سفرهایی در کردستان، جلد دوم). انتقال دیپلماتها به تهران به معنای انتقال کامل پایتخت سیاسی قاجارها به این شهر بود. با نزدیک شدن به سالهای پایانی قرن 19 بخش اندکی از اهمیت عمومی تعیین کننده ی زندگی در تبریز بود. در 27 شعبان، 8/1286 جولای، باب در تبریز و در ورودی زرادخانه اعدام شد ( نگاه کنید به عباس امانت، احیا و نوسازی. شکل گیری جنبش بابی در ایران، 1850-1844، ایتاکا و لندن 1989). در سال 1880 لشکر کشی کردها به فرماندهی شیخ عبید لله به تبریز مردم این شهر بسیار آشفته کرد. برای جدا ساختن محله ها در صورت لزوم، دروازه های هایی بین آنها ساخته شد ولی کردها فقط تا بیناب پیشروی کردند.
یکپارچگی قدرت قاجار حافظ صلح برای آذربایجان بود و تبریز به تدریج خود را بازسازی کرد. با وجود ویرانی های وحشتناک حاصل از وبا و طاعون در سال 1-1830، سرشماری های تبریز در سال 1842 میزان جمعیت را 9000 خانواده یا 120000-100 نفر تخمین زده اند (برزین). در سال 1895 شمار ساکنین شهر 200000-150000 نفر برآورد شد که از این بین 3000 تن ارمنی بودند (اس. جی. ویلسون ( S.G.Wilson)، زندگی و آداب و رسوم ایرانی، لندن 1896). بیست سال بعد جمعیت به طور قطع بیش از 200000 نفر بود و با وجود طبیعت ابتدایی سازماندهی شهری، شهر نمایشگر تمامی نشانه های رونق و موفقیت بود. تجارت در تبریز پس از دوره ای رکود و بویژه بین سالهای 1833 و 1836 گسترش یافت اما میزان بسیار بالاتر واردات از روسیه به نسبت صادرات به این کشور بحرانهای زیادی را در سال 1837 بوجود آورد. باز شدن جاده توسط قزاقستان به معنای رقابت قابل توجه به موازات مسیر موستراس-تبریز بود.
17.قرن بیستم. تاریخ تبریز در سالهای آغازین این قرن بسیار تکان دهنده بود. ترکهای تبریز (که حاصل ازدواج میان ایرانیان و اغزها (Oghuz)، مغولها، ترکمنها و اقوام دیگر هستند) نقش بسیار مهمی در ملی گرایی ایرانی و جنبش انقلابی داشتند. شورش علنی در تبریز در 23 ژوئن 1908، روز به توپ بستن مجلس پارلمانی در تهران، آغاز شد. نام ستار خان، دلال اسب پیشینی که رئیس منطقه ی امیر خیز شد و همراه وی باقر خان، ارتباط نزدیکی با دفاع شجاعانه از شهر دارد، اما زوایای تیره تر فعالیتهای آنان توسط ای. جی. براون (E. G. Browne)، در کتاب انقلاب ایران بین سالهای 1909-1905،2-491 ، مطرح شده اند. نیروهای دولتی به فرماندهی شاهزاده عین الدوله تبریز را محاصره و در آغاز فوریه ی 1909 شهر را به طور کامل بلوکه کردند. در 20 آوریل کابینه ی لندن و سن پترزبورگ با فرستادن نیروهای روسی "جهت تسهیل ورود تدارکات ضروری به شهر برای حمایت از کنسولگریها و امور خارجی، و برای کمک به افرادی که تمایل به ترک شهر را دارند"، موافقت کردند. نظامیان روسی به رهبری ژنرال اسنارسکی (Snarski) در 30 آوریل 1909 وارد تبریز شدند. مذاکرات برای عقب نشینی آنان تا 29 نوامبر 1911، زمانیکه اولتیماتوم روسی در تهران ارائه شد و آشفتگی جدیدی را در کشور ایجاد کرد، به طول انجامید. در 21 دسامبر فدائیان تبریز به یگان کم نیروی روسی که در اطراف شهر پراکنده شده بودند، حمله بردند و شکست سنگینی را بر آنان تحمیل کردند. نتیجه ی بلافصل این واقعه ارسال تیپ نظامی روسی به فرماندهی ورپانو (Voropanov) به تبریز بود که در شامگاه سال جدید به این شهر رسیدند. دیوان محاکمه ی روسیه چندین محکومیت به مرگ را اعلام کرد ( از جمله حکم اعدام برای Thiqat al-Islam ، یکی از اعضای مهم فرقه ی شیخی). در اکتبر 1912 یگانهای ترکی که " نواحی مناقشه برانگیز غرب آذربایجان را اشغال کرده بودند، فراخوانده شدند اما پرسش در مورد مرز ترکیه و روسیه مجددا بدون تصمیم گیری باقی ماند. بنابراین نظامیان روسیه تا سال 1914، زمانیکه جنگ جهانی اول آغاز شد، در آذربایجان ماندند.
با شروع ماه دسامبر نیروهای نا منظم کردی به فرماندهی افسرهای عثمانی حرکتی را از ساوجبلاغ به سمت مراغه و تبریز آغاز کردند. در همین زمان انور پاشا به سرقمیش (Sari-qamish) (واقع در جنوب کرز ( Kars) ) حمله برده و تهدیدی برای ارتش روسیه در کوههای قفقاز شد. دستورها مبنی بر تخلیه ی آذربایجان صادر شد. بین 17 دسامبر 1914 و 6 ژوئن 1915، نظامیان روسیه و در پی آنها بخش عمده ای از جمعیت محلی مسیحی، تبریز را ترک کرده بودند. در 8 ژوئن احمد مختار بی شمخال با رهبری یگان کردها وارد شهر شد. شرایط به ناگاه تغییر کرد و در 31 ژوئن روسها برگشته و مجددا تبریز را اشغال کردند (جزئیات این واقعه را در کتاب ماه عسل ایرانی ( Persische Flitterwochen)نوشته ی مشاور پیشین آلمانی در تبریز دبلیو. لیتن ( W.Litten)، برلین، 1925).
از سال 1906 جاده ی آسفالتی که تبریز را به مرز روسیه متصل می کرد توسط شرکت دولتی روسی که امتیاز انحصاری را از دولت ایران کسب کرده بود، در حال ساخت بود. فعالیت برای تغییر این جاده به ریل راه آهن به سرعت انجام می گرفت و این خط در سال 1916 به سوی مسیر حمل و نقلی گشایش یافت. این خط آهن (با 130 کیلومتر/80 مایل طول و یک انشعاب از صوفیه به دریاچه ی ارومیه که 40 کیلومتر/25 مایل طول داشت) اولین ریل آهن ساخته شده در قلمرو ایران به شمار می آمد.
سازماندهی ارتش روسیه در مرزهای ایران با شروع انقلاب 1917 به هم ریخته بود. در ابتدای سال 1918 آذربایجان تخلیه شد. نماینده های دولت مرکزی ایران و حتی ولیعهد، تمام این دوره در جایگاه خود باقی ماندند اما هنگامیکه آخرین یگان روسی در 28 فوریه ی 1918 تبریز را ترک کرد، قدرت واقعی به کمیته ی محلی از حزب دموکرات و رهبر آن، اسماعیل نوبری، انتقال یافت.
در همین دوره ترکها از حالت انفعالی خارج شده و به سرعت مرزهایی که توسط روسها رها شده بود را اشغال کردند. در 18 ژوئن 1918 گارد پیشرفته ی عثمانی وارد تبریز شد. در 8 جولای، ژنرال علی احسان پاشا به تبریز رسید و در 25 آگوست، کاظم قرا بکر پاشا که فرماندهی نیروهای ارتش را بر عهده داشت، وارد شهر شد. مقامات عثمانی نوبری را تبعید کرده و از مجدالسلطنه به عنوان حاکم آذربایجان حمایت کردند. شرایط آشفته برای یک سال به طول انجامید و تنها با ورود حاکم جدید، ژنرال سپهسالار (ژوئن 1910)، امور مختلف به وضعیت عادی خود بازگشتند. نظم کامل فقط تحت حاکمیت رضا خان شکل گرفت، کسی که در ابتدای امر وزیر جنگ و سپس حاکم ایران شد.
با معاهده ی 26 فوریه ی 1921، حکومت شوروی تمامی امتیازات انحصاری پیشین در ایران را انکار کرد و بنابراین خط آهن تبریز-جلفا که با هزینه ی دولت روسیه ساخته شده بود در مالکیت دولت ایران قرار گرفت.
پس از دوره ی مشروطه تبریز از کاهش تجارت ترانزیتی با ترکیه و روسیه و همچنین از فقدان مساعدت و همراهی پهلوی ها که نسبت به احساسات تجزیه طلبانه ی سیاسی و زبانی آذری ها بدگمان بودند، رنج می برد. تبریز، دومین شهر ایران در قرن 19 به چهارمین شهر در سال 1980 بدل شد. اگرچه پس از جنگ جهانی دوم خیابانها عریض تر و باغهای عمومی طرح بندی شدند. صنایع محلی شامل انوع سنتی فرشبافی به علاوه ی صنایع نساجی، چرمسازی، معماری و تولید مواد غذایی و ... بودند. یک خط آهن تبریز را از طریق زنجان و قزوین به خطوط حمل و نقلی ایران در تهران، متصل می کرد، ضمن اینکه نوعی توسعه ی غربی به سمت ون در شرق ترکیه ایجاد شده بود.
با استعفای رضاخان در سپتامبر 1941، نظامیان روسی تبریز و شمال غربی ایران را بخاطر دلایل ارتشی و استراتژیک اشغال کردند. کنترل روسها بر تبریز شوروی را قادر می ساخت تا افراد طرفدار کمونیست این بخش از ایران را آموزش داده و ترغیب کنند، به گونه ای که با وجود عقب نشینی نیروهای انگلیسی از جنوب ایران در مارس 1946، نظامیان روسیه همچنان در تبریز باقی ماندند. در این زمان تبریز پایتخت شده بود و در 10 دسامبر 1945 یک رژیم خودمختار و به صورت بالقوه تجزیه طلب از حزب دموکرات به رهبری سرباز بولشویک قدیمی، جعفر پیشاوری، در آذربایجان اعلان قدرت کرده بود. این رژیم به طور کامل در قدرت تدبیر شوروی نبود اما نارضایتی های محلی حقیقی را بر ضد سیاستهای تمرکز رضاشاه و تبعیض علیه بهره گیری از ترکهای آذری، روشن ساخت. به دنبال این امر اصلاحات ارضی و ملی کردن بانکهای بزرگتر آغاز شد و دانشگاه تبریز گشایش یافت، اما خطر واقعی تفکیک کامل و اتحاد محتمل با S.S.R آذربایجان وجود داشت. در واقع مهارتهای دیپلماتیک وزیر سابق تهران، احمد قوام السلطنه، فشار آمریکا و تبلیغ نامطلوب برای اتحادیه جماهیر شوروی در سازمان ملل متحد، سبب جدا شدن شوروی از کشورهای تحت الحمایه سابقش شد. ارتش امپراطوری ایران در 12 دسامبر 1946 وارد تبریز شد و با فرار پیشاوری به باکو اخراج طرفداران حزب کمونیست از شهر آغاز شد. طی سالهای بعدی تبریز و آذربایجان به طور کل متحمل بدگمانی های شدیدی از طرف حکومت تهران شدند که نسبت به تمایلات جدایی طلبانه آذربایجان ظنین بود (...).
هم اکنون تبریز مرکز اداری استان آذربایجان شرقی است. به لحاظ جمعیتی تبریز چهارمین شهر بزرگ ایران با جمعیتی در حدود 1،700،000 نفر است (بر اساس آمار سال 2005).

 بناهای یادبود
در اوایل دوره ی اسلامی دیوارهای اطراف تبریز ناحیه ی شهری کوچکی کمتر از نیم مایل مربع را در ساحل جنوبی روخانه ی مهران در برمی گرفتند. در اطراف مسجد جامع دوازده دروازه قرار گرفته که همگی به بازار مرتبط می شوند. زمانیکه حاکم ایلخانی، غازان خان، تبریز را پایتخت خود ساخت، پهنه ی شهری درون یک دیوار پیرامونی به وسعت25،000 گام، به سه بخش تقسیم شده بود. به گواه گزارشهای معاصر تاریخ دانان و سیاحان، در این دوره بویژه بازارهای شهر بسیار رونق یافته بودند. شهر همچنین دو حومه ی اصلی داشت. اولی که در غرب شهر بوده و به عنوان شامی غازان شناخته می شد حول آرامگاه دوازده گوشه ی غازان محوریت یافته بود و نهادهای آموزشی، یک کتابخانه، بیمارستان، و یک مسجد را شامل می شد. حومه ی سمت شرق شهر که با عنوان ربیع رشید شناخته می شد آرامگاهی که توسط وزیر رشید الدین در سال 1309/709 ساخته شده بود را در مرکزیت خود داشت. اگرچه این حومه ی شهری تقریبا به طور کامل تخریب شده است ولی بر اساس مفاد سند وقفی می تواند دوباره بازسازی شود (اس.اس. بلیر (S.S. Blair)، معماری و جامعه ی دوران ایلخانی. تحلیلی در مورد سند وقفی ربیع رشید، در ایران JBIPS، 1948). این منطقه که برج و باروهایی آن را احاطه کرده بودند دارای ورودی تاریخی بود که به آرامگاه سازنده ی آن، یک مسافرخانه، خانقاه، بیمارستان و یک ساختمان خدماتی راه می یافت. اوقاف از ساختمانها محافظت می کرد، بیش از 300 خدمه و غلام را در حمایت خود داشت و نسخ ارزشمندی از قرآن، حدیث و آثار خود رشید الدین را منتشر می ساخت (همان، الگوهای تولید و حمایت در ایران عهد ایلخانی. مورد رشید الدین، در مطالعات هنر اسلامی آکسفورد، 1996).
تنها بنای یادبودی که از تبریز دوره ی ایلخانی بر جای مانده مسجد جامع است که در سال 1310/710 توسط وزیر تاج الدین علیشاه، بیرون از دروازه ی جنوبی شهر، ساخته شد. این بنا هم اکنون با عنوان ارگ یا دژ شناخته می شود و شامل یک تالار طاقواره ای بزرگ (با مساحت 30 X 56 متر و دیوارهایی با ضخامت 10 متر) است، در کنار این تالار یک مدرسه و زاویه (zawiya) و در مقابل آن یک حیاط بزرگ و بسیار مجلل و دارای استخر، قرار دارند (بازسازی در دی. ویلبر (D. Wilber)، معماری ایران در دوره ی اسلام. دوره ی ایلخانی، پرینستون 1955، شماره ی 51). گنبد به معنای فراتر رفتن از ایوان افسانه ای مدائن در دوره ی ساسانی است که پس از ساخته شدنش خیلی زود ویران شد.
بعد از پایان دوره ی ایلخانی تبریز همچنان یک کلانشهر اصلی و مرکز هنری ایران بود. به عنوان مثال گزارش شده کاخ دولت خانه که توسط سلطان اویس جلاییری (74-1356/76-757) ساخته شد دارای 20،000 اتاق مزین به نقاشی بوده است. پس از اینکه تیموری ها شهر را به اشغال خود در آوردند بسیاری از بناهای یادبود شهر برای چندین بار تخریب شده و پیشه وران شهر به آسیای مرکزی انتقال یافتند ولی با اتحاد ترکمنهای آق قویونلو و قرا قویونلو بناها مجددا ساخته شدند و باغهای حومه ی شهری شمال رودخانه توسعه یافتند. مشهورترین این باغها که توسط حاکم آق قویونلو، اوزون حسن (78-1453/82-857)، ایجاد شد بواسطه ی توصیف طولانی بازرگان ونیزی که در سال 1460 از شهر دیدن کرد، معروفیت یافته است ( خلاصه شده در کتاب معماری تیموری ایران و توران نوشته ی ال. گلمبک؛ دی. ویلبر، پرینستون 1988). این باغ پهنه ی وسیع و شناخته شده ای است که در مرکز یک کاخ هشت ضلعی بزرگ با عنوان هشت بهشت قرار گرفته است. محیط این باغ که بر روی پایه های مرمری گسترش یافته است در حدود 63 تا 72 متر اندازه گیری شده و همچنین دارای یک تالار گنبدی مشتمل بر 32 اتاق بوده است. از دیگر ویژگیهای این باغ شامل یک استخر همجوار، یک مهمانسرا در شرق با تعداد زیادی اتاق و یک تالار سرپوشیده مشرف به باغ، است.
بهترین نمونه از معماری غنی برجای مانده از ترکمن ها مسجد آبی یا مسجد کبود است که این نام به خاطر روکش کاشی کاری آبی رنگی است که سطوح بیرونی و درونی مسجد را پوشانده است (F. Sarre، بناهای تاریخی ایران Baukunst، برلین 10-1901، 32-27؛ گلمبک و ویلبر، شماره ی 214). مسجد آبی بیرون از ورودی جنوب شرقی شهر واقع شده و بخشی از مجموعه ای است که در سال 1465/870 توسط خاتون جان، همسر سلطان جهانشاه قراقویونلو، بنا شده است. بر طبق سند اوقافی متعلق به یک سال پیش این مجموعه شامل یک مهمانخانه برای صوفی ها با دو استخری که بوسیله ی یک کانال تغذیه می شدند، بود و همچنین به عنوان مقبره ای برای ملکه و خانواده اش در نظر گرفته می شد. مسجد دارای یک نقشه ی غیر معمولی با یک تالار مربعی شکل و سقف گنبدی (به قطر 16 متر) بود که در سه جانب بوسیله ی یک راهروی U شکل پوشیده با 9 گنبد، احاطه شده بود. عقب تر از تالار مربعی در محور طولی ورودیِ اصلی، تالار گنبدی کوچکتری شامل یک محراب قرار دارد. کاشیکاریهای به لحاظ تنوع و فنون تکنیکی و هنری بسیار ناموزون و این عدم تعادل نه تنها در طرحهای اسلیمی و گلدار استاندارد بلکه در تابلوهای مدالی شکل که در پیوستگی با پس زمینه ی سفالهای آجری غیرلعابی نصب شده اند، دیده می شود. تالاری که دارای محراب است به شکل مجللی با فاق مرمری سفیدی آذین شده است که توسط روکشی از کاشیهای کوچک با لعاب ارغوانی پوشیده شده اند و به علاوه تأکید بر طرحهایی در لایه های طلایی است.
جنگهای میان صفویان و عثمانی ها در قرن 16 خسارات خود را بر بناهای تاریخی شهر بر جای گذاشتند چنانچه در مورد زلزله های متوالی هم چنین است، اما با افزایش اهمیت مرز روسیه در زمان قاجار تبریز مجددا مورد توجه ویژه قرار گرفت. بولوارهای جدید در مرکز شهر ساخته شدند و مساجد و کاروانسراها پس از تخریب در زلزله ی 7 ژوئن 1780 که قویترین زلزله ای تا آن زمان بود، دوباره بنا شدند. باغهای بزرگی همچون باغ شیمال که در شمال به شهر افزوده شدند به مکانهایی برای توطئه ی خارجی ها بدل گشتند.
منبع:
V.Minorski, C.E.Bosworth, Sheila S. Blair,  "Tabriz"  in, E. Bosworth, 2007, Historic Cities of the Islamc World, Leiden, Boston: Brill 486-498


Email:malihedargahi@yahoo.com

 

بخشهای پیشین:

تبریز (3)
http://anthropology.ir/node/17696

تبریز (2)
http://anthropology.ir/node/17478

تبریز (1)
http://anthropology.ir/node/17249

یزد (2)
http://anthropology.ir/node/16996

یزد (1)
http://www.anthropology.ir/node/16757

شیراز
http://www.anthropology.ir/node/16254

اصفهان
http://anthropology.ir/node/15822

مشهد (2)
http://anthropology.ir/node/15533

مشهد(1)
http://anthropology.ir/node/15433

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

درگاهی، ملیحه

مطالب نویسنده