مقالات قدیمی: تولدی دیگر (شعرهای فروغ فرخزاد از ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲) (۱۳۴۳)

«تولدی دیگری» عنوانیست بسیار گویا. «تولد» به همان معنی از کالبدی مردن و به کالبد دیگر شدن ، کمال یعنی همین. «اسیر» و «دیوار» دفتر های شاعره ای بود که در تلاش جستن راهی به بیرون از دیارشعر قدیم با دوبیتی ها می آزمود و گاهی میخواست قالبی بشکند و نمی توانست. صراحت و شدت ، ناتورالیسم تند و تیز بازاری جوهر شفاف شعرش را آلود ، و این گرفتاری شعرسالهای 32 تا40 بود

 

بحث و انتقاد

تولدی دیگر(شعرهای1338 تا1342) از فروغ فرخ زاد

انتشارات مروارید – 162 صفحه رقمی – 100 ریال

«تولدی دیگری» عنوانیست بسیار گویا. «تولد» به همان معنی از کالبدی مردن و به کالبد دیگر شدن ، کمال یعنی همین. «اسیر» و «دیوار» دفتر های شاعره ای بود که در تلاش جستن راهی به بیرون از دیارشعر قدیم با دوبیتی ها می آزمود و گاهی میخواست قالبی بشکند و نمی توانست. صراحت و شدت ، ناتورالیسم تند و تیز بازاری جوهر شفاف شعرش را آلود ، و این گرفتاری شعرسالهای 32 تا40 بود: مرگ اندیشی و زشت بینی  ، «احساساتی» بودنی که چهره در پس نقاب « فلسفه مرگ» و «خشونت» پنهان کرده بود. این شعر ها ، شعرهای هفتگی و ماهانه ، عصیان کور و کودکانه ای بود بضد «نظم» و «خوشبینی» که سال های سال شعر مارا خفه کرده بود ، شعرما غیر صمیمی ، کلی گو و بی جان کرده بود.

فرخ‌زاد درهمین سالها شروع کرد و گرفتار همین ماجرا شد. اجلهء روشنفکران مرفه احوال قوم مثل اینکه نسخه بدلی از دفترهای ناسرودهء «سافو»1 یافته باشند، های و هویی و ابراز مسرتی کردند، کوشیدند فرخ زاد را در حصارهمین اشرافیت  شعری نگهدارند ، بشرط آنکه تر و تمیز تر و «خیامی» تر بگوید و روی «زن» بودن و «شاعره» بودن این شاعر، عجیب  تاکیدی داشتند.

درین میانه زبان فرخ‌زاد توش و توانی یافت، استحکام بعض شعرهای «دیوار» نشانهء همین تحول است، تحولی که ممکن بود رقت و ظرافت شدید شعر را بپوشاند و بمیراند. اما جوهر توانای استعداد سد می  شکند جاری می شود و می گسترد، از حصار سکون بدر می شود و با طبیعت راه می سپرد.

طبیعت! فرخ زاد با طبیعت باز زاده شد. «استیون اسپندر»2 شکوه کرده است که شعر فرنگی از طبیعت، از درخت و برگ و پرنده ، تهی است. صدای دریا را در آن نمی شنوی. شعر شهری فرنگ ، شعر بی دل و جان خسته شده ایست. اما فرخ زاد «به سحرگاه شکفتن ها ورستن های ابدی»3 روی آورد. از زمین و ستاره ها و ماه و باغچه گفت، کودکانه قصه کرد و گریست ، مثل درختی که در باران بگیرد و تر و تازه، بشکفد. حقیقت را در باغچه پیدا کرد، با طبیعت هم اندیش و هم – سرا شد. و این راه شاعر شرقی است، همان  که «تا گور» وصیت می کند : به آغوش مادر طبیعت پناه بردن.

سخن او طبیعی شد. وزن در شعرش گسترد، گاهی وزن در شعر او درست همان حرکت بسیار آرام رویش گیاه4 را دارد، طبیعی و حسی است. صراحت و شدت به آرامش انجامید و بیان تند و غریزی به ترانهء آرام جفت جویی «کبوترهای معصوم» بدل شد. کلمه ها از مشخص و نارسای «من» رها شد و توسعی پدید کرد. لطف و تمامی شعر عاشقانهء فرخ زاد هم اینست: هم «خصوصی» و هم «عمومی»_ و این کمالیست در شعر غنایی ، کمالی که غزلسراهای بزرگ به آن رسیده اند.

این «خصوصیت» در یک شعر :

تو لاله ها را می چیدی

و گیسوانم را می پوشاندی

وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند...

و این «عمومیت» در همان شعر :

تو مهربانیت را می بخشیدی

وقتی که من گرسنه بودم

    تو زندگانیت را می بخشیدی

                              و مثل نور، سخی بودی.    (من از تو می مردم)

از تاثیر پذیری فرخ زاد سخن بگویم. فرخ زاد بیشک مثنوی مولوی زیاد خوانده است و تاثر شدید او را از مولوی مستقیماً در دو مثنوی «عاشقانه» و «مرداب» می بینید ، و غیر مستقیم در تعابیر او از کل ، وقتی که شعر متوسعست و کلام «خشونت» مولوی واری دارد، و شاعر جز بدیدار دلدار نیندیشیده :

سهم من پایین رفتن از پلهء متر و کیست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن.       (تولدی دیگر)

 و نیز واژه های «اضطراب» و «عبث» و «حریق» و «انبساط»_ و از اینجا توجه او را به نیما میبنید- اینها همان کلمه های نیماییست که داشت و فراموش میشد، که «شعرروان» معاصرمان آنها را مانع فصاحت می دانست، و فرخ زاد بسادگی و زیبایی و حتی روانی بکارشان برد. «تورات خوانی» او را در «آیه‌های زمینی» می یابید، اما شعر شاملو- شعر عاشقانهء شاملو- در بیان، در ساختمان و بقولی در بافت کلام شعر فرخ زاد نافذست.

اگربه خانهء من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

 به ازدحام کوچهء خوشبخت بنگرم

و این شاید حاصل توجه مستقیم فرخ زاد به شعر «الوار»5  از جهتی و «ژاک پره ور»6  از سوی دیگر باشد :

توجه به شعر «شاگرد تنبل» پره ور باین صورت :

برجدار کلبه ام که زندگیست

با خط سیاه عشق

یادگارها کشیده اند         (روی خاک)

و طرز تعبیر :

دستی که با یک گل

از پشت دیواره ی صدا می زد

یک دست دیگر را

و لکه های کوچک جوهر براین دست مشوش

مضطرب،ترسان

و «الوار» یا گاهی شاملو :

تو دستهایت را می بخشیدی

تو چشمهایت را می بخشیدی

  تو مهربانیت را می بخشیدی..        (من از تو می مردم)

اما فرخ زاد مستقل است- حس شعری او غنی است- می توان گفت پس از شاملو و در کنار شاملو «حسی ترین» شاعر ماست، شعر او عجیب اندهگنانه است و بغض آلود :

گوش کن

 وزش ظلمت را می شنوی

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم 7

  (بادمارا خواهد برد)

وزن را در شعر فرخ زاد «وزن گفتار» یا «حسی» بنامیم ، وزنی که کمترین حالت ، و لازمترین حالت وزنی را دارد ، به «بیان» نزدیکترست نه به نثر معمول ، فقط حالت گفتار را کلمات شعری تغییر می‌دهد :

پرده ها از بغض پنهانی سرشارند

و کبوترهای معصوم

از بلندیهای برج سپید خود

به زمین می نگرند        (فتح باغ)

گل سرخی دارد می روید        (گل سرخ)

این شیوهء بیان به شاعر مجال داده است که راحت حرف بزند ، در بیان اعترافی موفق‌ترین شاعر امروز ما باشد :

نمی توانستم ، دیگر نمی توانستم

صدای کوچه ، صدای پرنده ها

صدای گمشدن توپهای ماهوتی

 

مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش - ای نعل های خوشبختی

و ای سرود ظرفهای مسین در سیاهکاری مطبخ

و ای ترنم دلگیرچرخ خیاطی   (وهم سبز)

اما ، به همهء توسعی که در وزن هست، گاهی سنگینی‌ها و کشش‌ها و تکیه های غیرطبیعی در کلامش پیدا می شود.

_ یک ستاره ترکید

_ سخن از روزست و پنجره های باز

_ و هم آغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر

_ اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد

_ که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس

که گاهی به عدم دقت و حساسیت وزن می رسد :

شب سرشار از انبوه صداهای تهی

شب مسموم ار هرم زهرآلود تنفس ها

و زمینی که ز کشتی های دیگر باورست

و نیز اشکال مخفف حروف اضافه و کلمات را بکار می برد که گسترش وزنی بخاطر گریز از این گونه گرفتاریهای خاص شعر کلاسیک ماست، و بخصوص این حروف و کلمات مخفف مانع روانی حالت رهای خیالاتی در شعر فرخ زاد است.

حروف اضافه :

وزمینی که ز کشتی های دیگر...

و سحرماه ز ایمان گله...

بارور ز میل

بارور ز درد

هرکس ز تاریکی نمی ترسد

موصول و حرف :             کز پشت شیشه در اتاق گرم

کلمات:                             و اجاقی که در آن اشیاء بیهده.

      در آسمان  کوته دلتنگ

      ما یکدیگر را با نفسهامان...

گاهی شاعر فعل های خاص را به صورت افعال عام8  به کار می‌برد و این گرفتاری از نثر رایج روزنامه ای و کتابی ماست:

ساختن:                         ما یکدگر را با نفسهامان

                                           آلوده می سازیم

                                 با ضربه های موذی حسرت

                               در کنج سینه اش متورم می سازند

گشتن:                                تمام روز نگاه من

به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

هردم به بیرون خیره می گشتم

نمودن:                        پنهان نموده است

البته این علت‌ها در شعرهای بعدی، شعرهای کامل فرخ‌زاد ، کمترست، یا اصلا نیست.

شعر فرخ‌زاد شفاف و ساده و گویاست، اما گاهی سخت رها می شود و دور می رود:

و باد ، باد که گویی

در عمق گودترین لحظه های تیرهء همخوابگی نفس می زد

حصار قلعهء خاموش اعتماد مرا

فشار می دادند

                                  و از شکاف کهنه، دلم را بنام می خواندند (وهم سبز)

درشعر فرخ زاد- به حسب دو «حالت» شعری - دو شیوهء تعبیر و بیان بهم آمیخته است. که در بعضی شعرها گاهی یکی بر دیگری غلبه دارد: یکی همان بیان رهای خیالاتی و اعترافی است که در «وهم سبز» و «در غروبی ابدی» به صراحت هست، و دیگر بیان «آن» - تاثیر از دقت سریع و آنی در اشیاء، خیره شدن و سریعاً تصویر دادن. تلفیق این دو حالت در «تنهایی ماه» به سورئالیسم گیرا و آزموده ای انجامیده است.

به  این ایماژهای حسی و تصوری «وهم سبز» دقت کنید:

و رقص بادکنک ها

که چون حباب های کف صابون

در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردند

صدای گمشدن توپهای ماهوتی

***

گاهی تعبیرها و تمثل های فرنگی در شعر فرخ زاد هست -  گاهی -  از تورات و از جاهای دیگر:

شاید که عشق من

گهوارهء تولد عیسای دیگری باشد

من صلیب سر نوشتم را

بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم

نزدیکتر بیا

و گوش کن

به ضربه های مضطرب عشق

که پخش می شود

چون تاتام طبل سیاهان

در هوهوی قبیلهء اندامهای من

که این تعبیربرای ما محسوس نیست ، بقول نیما آنرا چون خونی در رگ و پوست در نمی یابیم و، نیز، درستست که «عیسی» و «چلیپا» و «شهادت» در شعر ما جای شناخته ای دارد، اما نحوهء تعبیر ، مانوس بودن تعبیر، سخنی است. این «مسیحیت» فقط حرف بزرگی است، نه شعر بزرگ همان «آیه های زمینی» است و می تواند نمونهء تاثیرپذیری سالم و نافذی باشد.

نکتهء جالبی در شعر فرخ زاد بنظرم آمد ، توجه به حجم هاست وفضاها - از آنجا که فیلمسازست لابد -  نوعی بیان صرفاً مادی از مجردات است و این نوع بیان حرفست ؛ نه شعر ؛ و حرف پیچیدهء مهمی هم هست :

و فکر می کردم و به فردا ، آه

فردا

حجم سفید لیز

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که زمهمانی یک آینه بر می گردد

بازار در زیر قدمها پهن می شد، کش می آمد، با تمام لحظه های راه می آمیخت

و چرخ می زد، درته چشم عروسکها

بازار، مادر بود که می رفت، با سرعت بسوی حجم های رنگی سیال و باز می آمد

در این دو تکه، تصویر خوبست اما دشوار- و درستست که «شعر دشوار» هم شعرست اما شعر فرخ زاد جز همینجاها، فصیح است، و گویا ازین گذرگاه هر شاعری گذشته است.

در گسترش شعرعای غریزی وPornographic  9 فرخ زاد ، به همین نکته بسنده کنیم که هنوز گاهی صریح و شدید است و زمانی ساده و پنهان. یکی دو بیتی از «غزل» خوبست ، گرچه غزل نمی تواند به این شدت، تصویری باشد و ناگزیر به مصیبت تک بیت بازی غزل هندی دچار خواهد شد.

مثنوی های فرخ زاد - به همان دلایل که آمد-  شعر های بسیار قوی و روانیست و قالب شعر - که پرداخته و آزمودهء مولوی است، امکانهای بسیار دارد و می توان در این قالب شناخته - وزن و واژه ها و «حالت» های خاص - آسوده تر حرف زد. این دومثنوی را با مثنوی شاملو مقایسه کنید.

«علی کوچکه» _ و چرانه  «کوچیکه» ؟ _ قصه ایست، با همان شیوهء مستقیم برداشت فولکوری «پریا» و «قصه های ننه دریا». تصویر «علی کوچکه» ازاین دو شعر غنی تراست، منتهی روانی و آسودگی قصه را تصویرها ، حرفها و دلسوزیهای شاعر گرفته است. یکی از خصوصیات «قصهء خوب» اینست که حرف ها و نتیجه ها را اول و وسط و آخرقصه نمی گویند؛ در نفس «گفتن»، در خود قصه ، حس هست.

«مرزپرگهر» نوع تازه ای در شعرماست، «طنزنو» است. در لحظات اوج شعری - وبازی با کلمات - طنز فوق العاده ای است ، گاهی هم «هجو» دراین شعرهست.

«تولدی دیگر» حادثه ای در شعر ماست ، و در دنیا.

 

پانویس ها:

1.   (Sapph شاعر یونانی ، حدود 6000 ق.م.

2.   Stephen Spender متولد  1909 شاعر، داستان نویس، ناقد و تذکره پرداز انگلیسی که بیشتر بخاطر نخستین دفتر نشر شده اش «شعرها» 1933 شهرت دارد.

3.   تولدی دیگر ، صفحه 156 و درآمد کتاب

4.   گاهی شعر هایی می یابیم که حرکتشان به حرکت آرام حیاتی گیاهی مانند است. ادیت سیتول E.Sitwell شاعره معاصر انگلیسی «متولد 1877» در مقدمه ای بر منتخبات اشعارش : نشریات Penguin  «1952»

5.  یادداشتهای انتوفی هاتلیA.Hartey بر «شعر فرانسه (جلد چهارم)» نشریات پنگون(1959) : P.Elunard (1952-1895) تخلص «اوژن گراندل» از آدمهای بنام نهضت سوررئالیسم ، بعد ها عضو حزب کمونیست شد ، با اینوصف مانند دیگران که به همین راه رفتند چندان فعالیتی نمی کرد. شعرهای سیاسیش هم بیشتر مصنوعی می نماید. بهترین شعرهایش ظرافت و حساسیت توانایی دارد و نیز گونه ای از شفافیت «ناملموس» شعر کلاسیک فرانسه را.

6.  J.Preuert  (متولد1900) شاعر فرانسوی. امتیاز را داشته است که شعرها و ترانه هایش را در بیشتر کلوب های شبانه پاریس خوانده اند و می خوانند. چنان عاطفی و حسی ظرایف فنی و زبانی را بکار می گیرد که- به لحاظی- بیشتر شاعران «جدی» باید بر او رشک ببرند.

7.   و بعد «من به نومیدی خود معتادم» که تفسیر غیر شعری نالازمی است از سه مصرع بالا

8.   فعل عام و خاص ، به همان معنی مصطلح فضلا. در ساختن فعل چند کلمه ای ، افعال خاص «معنی خاص» شان را بشکلی نگه می دارند.

9.   گاهی به همان معنی کاملا مصطلحش ، سفارش می کنم به «بهترین اشعاروتیمن» ترجمه آقای سیروس پرهام نظری کنید ، قضیه «عزیزی» را روشن خواهد کرد.

 

اطلاعات مقاله:

 انتقاد کتاب٬ دوره دوم٬ خرداد ۱۳۴۳ ـ ضمیمه کتاب سرگذشت زمین٬ کتاب سوم٬ صفحات ۸ تا ۱۵

مجموعه : ابراهیم میرهاشم زاده

 

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی
www.anthropology.ir/old_articles
 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی