مترجمان بزرگ ایران: عبدالله توکل

سعیده بوغیری

 عبدالله توکل مترجم ایرانی در سال 1303 در خانواده ای تجارت پیشه در اردبیل متولد شد. در کودکی زندگی مرفهی داشت، اما با دستگیری پدر و عمویش به دست کمونیست ها به جرم تجارت با باکو، زندگی روی دیگر سکه خود را نیز به او نشان داد. توکل تحصیلات ابتدایی را در اردبیل گذراند و بعد به تهران آمد تا در دارالفنون به درس خواندن ادامه دهد. تحصیلات دانشگاهی خود را ابتدا در دانشکده حقوق آغاز کرد، اما آن را نیمه کاره رها کرد و برای تحصیل زبان به دانشکده ادبیات رفت. مدتی نیز در دانشگاه واشنگتن درس خواند.

از نوجوانی به کتاب علاقمند بود و ترجمه را از کتابی غیرادبی و نه چندان مهم آغاز کرد. او نیز مانند محمد قاضی، از میان کتاب هایی که می خواند کتاب مورد علاقه خود را برای ترجمه انتخاب می کرد. نیز بر این باور بود مترجم به جز ترجمه باید کتابخوان هم باشد تا به بهبود و پیشرفت کیفیت ترجمه کمک کند. او با ورود کلمات جدید از زبان های دیگر به زبان مقصد مخالف نبود و از آن استقبال هم می کرد، اما به شرط آنکه این امر میدانگاهی برای جولان تفسیر مبتنی بر ضعف زبان فارسی نباشد. به بیان دیگر، توکل ضعف زبان را نه از چشم زبان فارسی، بلکه از نسل جوانی می دید که به جای درس خواندن و رشد هرچه بیشتر، کتاب های قدیمی را کنار می گذارند و با این کار سبب ایجاد "حلقه های گمشده" زبانی در زبان فارسی می شوند. برای نمونه از اسامی محلی که برای نامیدن پرندگان، حیوانات یا ماهی ها وجود دارد، در میان این حلقه های گمشده نام می برد و معتقد بود نباید برای ترجمه این نام ها به پانویس هایی چون "نوعی پرنده، نوعی حیوان، نوعی ماهی" بسنده کرد، چرا که همه این ها نامی دارند!

توکل از درازگویی و پرطمطراق نویسی که از دوران صفوی در ایران شروع شد، شکایت داشت و معتقد بود این شیوه نوشتن، زبان را "پیر" می کند، نیز بر این باور بود که با مطالعه آثار قدیمی و پربارشدن زبان مترجم، می توان ترجمه های کاملی حتی در زمینه ادبیات ارائه داده و زبان را جوان کرد. خود او برای یافتن کتاب ها و فرهنگ های قدیمی، دقیق و کوشا بود، اگرچه دیگر نام برخی از آن ها برای نسل های جدیدتر به فراموشی سپرده شده مانند فرهنگ  فارسی اهجری به قلم یک روس که در سال 1850 در مسکو به چاپ رسیده است. از نظر او کسی که فارسی نمی داند نباید به سراغ نوشتن برود. بنابراین توکل علاوه بر سرمایه اشراف بر زبان و آگاهی از فرهنگ مبدا برای مترجم، داشتن گنجینه ای هرچند کوچک از واژگان زبان مقصد را نیز ابزار کار اهل قلم می داند تا حتی الامکان از اشتباهات ناشی از سوءتفاهمات زبانی و فرازبانی پیشگیری شود.

نکته دیگر مد نظر عبدالله توکل، نقش ناشران در ترجمه است. آنچه شاید همواره و بیش از هرزمان دیگری، در عصر ما یک عامل اتوپیایی به شمار می رود، چه در بازار، کتاب هم نوعی جنس به شمار می رود و اگر نباشد سرمایه مذکور، در مسیر تهیه و مبادله جنسی دیگر خواهد افتاد. البته این سکه نیز دورو دارد: در صورتی که در این مسیر، چیزی از فرهنگ و سواد وارد بازار شود، چه بسا در ارتقای فرهنگ مردمی نقش داشته باشد، اما مشکل آنجاست که قضیه حالت عکس به خود بگیرد و فرهنگ بازاری به معنای منفی آن وارد بازار فرهنگی به معنای مثبت کلمه شود. از این رو تعجبی نیست اگر ناشر که در تصور مردم، از اهالی فرهنگ به شمار می رود، به یک واسطه تهیه کتاب کاهش یابد و در این صورت، خداوند آگاه خواهد بود از عاقبت جامعه ای که فرهنگ آن به زیردست واسطه جماعت بیفتد و مجبور شود نانش را به نرخ...

نکته دیگری که توکل در صحبت های خود به آن اشاره می کند، مقصود از اشراف بر زبان مبدا است. از نظر او مترجم در زندگی همواره باید زبان آموز باشد و تحصیل، موقوف به برهه ای از زمان نیست. نیز به مقایسه زبان آموزان ایران و اروپا می پردازد که البته بخشی از تفاوت میان این دو دسته را باید به فاصله جغرافیایی نسبت داد. اما او مراد از آموختن زبان را آموختن فرهنگ و دانش اجتماعی و حتی مسائل خانوادگی جامعه مقصد می داند و نه تنها علمی زبانی مبتنی بر واژگان. چه مترجمی که "نیمه سواد"ی داشته باشد ممکن است نتواند ظرایف زبانی را متوجه شود. از این رو تنها با تکیه بر واژگان نمی توان حال و هوای متن اصلی را در ترجمه منتقل کرد.

از نظر عبدالله توکل زباندان کسی است که بتواند به زبان مقصد "کتاب بنویسد" یا پس از چند سال تحصیل به قدری از لحاظ علمی پربار باشد که بتواند به ترجمه آثار فاخر و بزرگ بپردازد. برای نمونه جایی از ژیلبر لازار فرانسوی نام می برد که پس از سه سال تحصیل در مدرسه عالی زبان های شرقی پاریس، یک کتاب دستور زبان فارسی نوشت که دکتر خانلری از آن به عنوان بهترین دستور زبان فارسی نگاشته شده تا آن روز یاد کرد. همین طور به ارتباط میان مترجم و نویسنده اشاره می کند و آن را در امر ترجمه حائز اهمیت می داند که متاسفانه نه تنها تا امروز نیز در جامعه ایران چندان عملی نشده، بلکه حتی جز در محافل اندک ترجمه حرفه ای، در جامعه مورد اهمیت چندانی قرار نمی گیرد.

نکته دیگر مد نظر توکل در ترجمه، داشتن پیشینه علمی است. از نظر او کسی که مثلا به ترجمه یک کتاب فلسفی دست می زند باید فلسفه بداند. او برای ترجمه ادبی ارزشی بیش از سایر آثار قائل است چرا که ترجمه رمان به دلیل نداشتن حوزه حرفه ای مشخص و استفاده از انواع سبک های زبانی دشوارتر و انتقال حال و هوای متن در آن مشکل تر و تا بخش زیادی بر عهده مترجم است. او ترجمه شعر را گاه ناممکن می داند. رویهمرفته توکل ترجمه را به مثابه نوعی هنر و استعداد خدادادی می داند که البته در کنار توانایی بدست گرفتن قلم، آفرینشگر می شود.

عبدالله توکل برای آگاهی از تاریخ ادبیات کشورهای مختلف اهمیت خاصی قائل بود، چه خود او همان طور که در مصاحبه ای گفته، در اوان نوجوانی و جوانی محکی برای تشخیص آثار فاخر و آثار پیش پاافتاده در اختیار نداشت و بعدها پس از ورود به دانشکده بود که با تاریخ ادبیات آشنا شد. نیز از نظر وی، مترجم پیش از ترجمه کتاب باید تاریخچه ای از زندگی و آثار نویسنده را بداند. خود او آثار فراوانی درباره تاریخ ادبیات کشورهای مختلف جهان را در منزل داشت.

ترجمه ادبی را با مجله صبا آغاز کرد و با مجلات دیگر ادامه داد. گاه از کتابفروشی فرانسه چهارراه یوسف آباد کتاب می خرید و ترجمه می کرد، اما با روشن شدن شعله کشش به ترجمه در وجودش، از این "جستجوها در تاریکی" خسته شد و دریافت باید به سراغ تاریخ ادبیات و نقدادبی برود تا بتواند نویسندگان فاخر را از سایرین تمیز دهد.

 توکل 12-10 سال به ترجمه آثار پلیسی پرداخت که در میان این آثار، رمان های پلیسی کلاسیک و متعلق به حوزه ادبیات نیز هست. با آنکه او از زبان فرانسه ترجمه می کرد، اما کار خود را به آثار فرانسوی محدود نمی ساخت، بلکه زبان فرانسه برای توکل حکم پلی را داشت که او را به سایر فرهنگ ها و ادبیات جهان پیوند می داد. او آثار نویسندگان بزرگ زیادی را ترجمه کرده که از آن میان می توان به اونوره دو بالزاک، استاندال، ایروینگ شاو، آندره ژید، اشتفان زوایک، فون شامیسو، هنری میلر، ماکسیم گورکی، آناتول فرانس و ساگان اشاره کرد.

عبدالله توکل در شهریور سال 1387 در زادگاه خود اردبیل بدرود حیات گفت.

 

بخشی از آثار

مالک سانفرانسیسکو، زوایک‌

 بیست و چهار ساعت از زندگی یک زن، زوایک‌

  شب رویائی، زوایک

  زنبق سرخ، فرانس‌

سرخ وسیاه، استاندال‌

  سرهنگ شابر، دوبالزاک‌

  زن لال، برگ‌

  استاندال، میشائل زایدن‌

  خانواده ایرانی، مظاهری‌

  مردی که سایه‌اش را فروخت، فون‌شامیسو

  اوژنی گرانده، دوبالزاک‌

  دنیای امروز، زوایک‌

  شاهکار گمنام، بالزاک‌

  دنیای دیگر، زوایک‌

  یک نوع لبخند، ساگان

  مکتب زنان، آندره ژید

  افسانه های لافونتن

دلشکسته، ناتانیل وست

دافنیس و کلوئه، لونگوس

دختر چشم طلایی، بالزاک

اوریکا، جان آندرو رایس

بنده عشق، ماکسیم گورکی

عصر آدم کش ها، هنری میلر

زن و بازیچه، پی یر لوییس

زندان های من، سیلویو پلیکو

سرگذشت عشق جیزاوک، جک لندن

سگ زرد، ژرژ سیمنون

سنگ ها و صخره ها، آن تری وایت

سنین بحران، کارین میخائلیس

شاهکار گمنام، بالزاک

شب رویایی، زوایک

کتاب یهو یاقیم بابلی و همسر بلندآوازه اش شوشانا، مارنیکس خئیسه (فلاندری)

کالون و قیام کاستلیون، زوایک

گزند دلبستگی، کودر لودولالکو

گیلاس مشروب: نمایشنامه، لویی گی یو

در تنگ، آندره ژید (به همراه رضا سیدحسینی)

مالک سانفرانسیسکو، زوایک، (به همراه رضا سیدحسینی)

مجمع الجزایر گولاگ، الکساندر سولینیتسین (روس)

مردی که اشک نداشت و داستان های مادر، پری دریایی کوچولو، الکساندر دوما (پدر)

موئیرا، ژولین گرین

نامزدی، لاژوس زیلاهی (مجار)

نانا، امیل زولا

نخستین عشق من، ماکسیم گورکی

ویکتور هوگو، ریچارد بی.گرانت

همدمان، لوئی گی یو

 

منابع:

کتابخانه ملی ایران

پرتال جامع علوم انسانی

خبرگزاری کتاب ایران

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

بوغیری، سعیده

مطالب نویسنده