سفر به سیترا

نسرین ریاحی پور

مقدمه:  «سفر به سیترا» داستان پیر مردی  است که پس از 32 سال زندگی در تبعید به کشورش ( یونان ) باز می گردد. فرزندان اش به استقبال او می روند و همسرش در همه ی این سال ها به انتظار او مانده  است . اسپیروس (پیر مرد تبعیدی ) و خانواده اش در تلاشی عمیق برای برقراری ارتباطی گرم هستند اما حلقه هایی که به برقراری رابطه می انجامد ؛ مفقودند. زمانی که کشتی اسپیروس در بندر می ایستد و او از پلکان کشتی پایین می آید فرزندانش او را به خاطر نمی آورند . دخترش او را بلند تر می انگاشته و پسرش نمی دانسته که او ویولن می نوازد. در آستانه ی خانه پیرمرد رنگ چشمان همسرش را از پسرش می پرسد . بسیاری چیز ها در گذر سالیان از یاد رفته اند . او خانه را نمی شناسد و  در مهمانی  که به مناسبت ورود ش برپاست ؛ اقوام سالخورده را به زحمت به خاطر می آورد  و جوان ها کسانی هستند که حضور ندارند زیرا او هرگز برای ایشان وجود نداشته است . او در سال های نبودن اش فراموش شده است . در فضایی سنگین که در آن همه خود را قربانی می دانند- فرزندان به دلیل رها شدن و آن که نمی توانند بفهمند چرا پدرشان به جای انجام وظایف پدری و همسری به دنبال آرمان های سیاسی اجتماعی خود رفته و اسپیروس که زندگی ، هویت و هر آن چه را که داشته است در راه خیرخواهی و وطن دوستی از دست داده است -   ؛ اسپیروس در می یابد که باید خانه را ترک کند . او به مسافر خانه می رود ؛ جایی که بی مکانی او ، عدم تعلق اش به فضایی مادی که در آن خاطره شکل می گیرد به طرز غم انگیزی به نمایش در می آید. دوستان او در نبودش مرده اند و او در مسیری که به سمت روستایشان طی می کند به گورستان سلام می دهد . او در رقصی که به همراه تنها همرزمش در گورستان انجام می دهد شباهت عجیبی به مردگان دارد ، دستانی باز و قایم بر بدن که از پیکر او صلیبی چون علامت گور دوستانش ساخته است . در ده نیز کسی او را نمی پذیرد . روستاییان می خواهند زمین هاشان را به    سرمایه داری که قصد ساختن تفریح گاهی تابستانی دارد ؛ بفروشند . انجام معامله متکی بر موافقت همگان است اما اسپیروس خواهان حفظ زمین است و از امضای قرار داد سرباز می زند . روستا نیز او را نمی پذیرد . در نهایت او باز تبعید می شود .

 « قدرت در معنایی عام یعنی قابلیت انجام اعمال موثر یا توانایی اثرگذاری مطلوب بر اشیا یا بر افراد(28 انسان شناسی سیاسی / کلود ریویر ترجمه ناصر فکوهی )  قدرت را در مفهوم وبری آن می توان برخورداری از امکان تفوق اراده یا نقطه نظر یک فرد یا گروه بر فرد یا گروه دیگر ، ولو در صورت وجود نوعی مقاومت احتمالی ، تعریف کرد.گاه پذیرش قدرت از سر تسلیم است و گاه با رضایتمندی فعالانه انجام می گیرد . تلاش هایی که برای مقاومت در برابر قدرت انجام می گیرند، می توانند به وسیله ی اقدامات پیشگیرانه و یا به وسیله ی نمایش های نمادین خنثا شوند . در زمینه ی قدرت ، اغلب با نوعی عدم تقارن ، مبادله ی نابرابر و تحدید آزادی دیگری روبرو هستیم ....بنا بر نظر وبر ، دولت بدان گرایش دارد که خود را « تنها سرچشمه ی حقوق » بداند زیرا « انحصار قدرت مشروع را در دست دارد.» (29 همان) اسپیروس مبارزی سیاسی است که سال های جوانی خود را صرف مبارزه با دولتی مستبد کرده است . او از اندیشه اش دفاع کرده ، اندیشه ای که به زعم وی راهی برای رسیدن به آینده ی بهتر مردم سرزمین اش بوده است . اما دولت حاکم این اندیشه را در تضاد با اهداف خود انگاشته و از آن جا که مشروعیت را متعلق به خود دانسته ، اورا مجازات کرده است  . در فیلم ما با  ناتوانی افراد روبرو هستیم . تنها نمایندگان قانون بی آن که مجبور به توضیح دادن باشند ؛ تصمیمات خود را به اجرا در می آورند . باقی افراد قربانیان قدرتی هستند که تصمیمات درستی اتخاذ نمی کند و علا رغم این نکته همچنان بری از اتهام باقی می ماند  . اسپیروس در مبارزه با این دولت حاکم مجبور به پذیرفتن مجازات و تبعید می شود . قدرت در تعریف مذکور در صورت عدم همراهی از سوی فرد او را به وسیله ی  سیستم جزایی در هم می کوبد .  « نفوذ ، نوعی رابطه است که با هدف ایجاد تغییر در رفتار دیگری به وسیله ی یک فرایند ارتباطی انجام می گیرد . توانایی دگرگونی رفتارها به برکت تشویق ها و یا برعکس مجازات های فیزیکی به دست می آید ( به ضرب شلاق یا برعکس به لطف پرستاری و کمک رسانی ) »(32 همان ) تبعید یکی از ابزار هایی است که بی آن که جنجال های سیاسی بیافریند و جامعه را به همراهی با نیروی مخالف بیشتر تحریک کند ، فرد را از زمینه ی اجتماعی اش جدا و نسبت به آن بیگانه می کند . این بیگانه سازی با حذف بینایی در ارتباط است . فرد از سیستم بینایی  و شنوایی جامعه حذف می شود . نه خودش ونه آثارش به چشم نخواهند خورد ؛ پس کم کم فراموش می گردد. از آن جا که ما موجودات تاریخی هستیم یعنی خودمان را براساس گذشته ،تجربیات  و خاطراتمان تعریف می کنیم ( هویت می یابیم ) ؛ حذف این بخش از وجود ما در حقیقت حذف ما به عنوان موجودی انسانی است . در چنین پروسه ای ذهن دچار اختلال می شود . فرد و اطرافیان او قادر نیستند انسجام فکری خود را حفظ کنند ، دچار تشویش و پس از آن افسردگی می شوند .  تبعید اسپیروس به همین منظور انجام گرفته است . او در حالتی به سرزمین اش باز می گردد که ارتباط اش با جهانی که در آن مبارزه می کرده قطع شده ، دلایل مبارزه از میان رفته است . نظام حاکم می پندارد گذر زمان و مفقود شدن قسمت هایی از زنجیره حوادث که در نبود اسپیروس ( به عنوان نماینده همه ی آن ها که مبارزند و به شیوه ی تبعید با آنان مقابله می شود ) برای وی رخ داده است ؛ می تواند او را در تلاش برای دستیابی به هدف اش ناتوان کند . اما اسپیروس در بازگشت هم همان اندیشه ی انتقادی را دارد . او در برابر شرایط یکسان واکنش هایی مشابه انجام می دهد . اوج بروز چنین رفتاری در مخالفت او با فروش زمین اش برای ساختن تفریح گاه و مخالفت با سرمایه داری که تنها سود اقتصادی را در نظر دارد ؛ انجام می پذیرد . مشکل برای اسپیروس نابودی زمین : از بین رفتن محیطی که می تواند محلی برای تولید باشد و از سوی دیگر خاطراتی را یاد آوری می کند  که آرمان های گذشته و چگونه بودگی او را در خاطرش زنده نگاه می دارد است . چیزی که نیروی حاکم آن را نمی خواهد . زیرا انسان بی گذشته قابلیت بیشتری برای پذیرش و تغییر دارد .  ساختار قدرت در طی سال های نبود او تغییر نکرده است . سیستم نظارتی افراد را کنترل می کند . نظام سرمایه داری در تلاش برای بر پا کردن منافع خود است . و انتقاد ، داشتن عقیده ای مخالف آن چه جامعه به سمت آن سوق داده شده است ؛ جرم محسوب می شود . اسپیروس باز هم  به مقابله با جریان حاکم و مردمی که در این سال ها استحاله پیدا کرده اند ؛ ؛ می پردازد.

« استیلا ، حاصل استفاده از توانایی به اجرا در آوردن تصمیم هاست و به عدم تقارن اجتماعی میان حاکمان و حکومت شوندگان می انجامد . استیلا به ساختار اجتماعی ، به قدرت رابطه و به کنش وابسته است .( 33 همان ) به عقیده ی پیربوردیو هر نوع استیلا شکلی نهایی دارد و می تواند مناسبات قدرت خود را در سکوت و بدون آن که نمودی خارجی از آن مشاهده شود ، حفظ کند ، زیرا استیلا به وسیله ی

افراد زیر استیلا درونی می شود . فرد دارای استیلا لزومن در جایگاه ارباب قرار ندارد بلکه می تواند تنها کسی باشد که از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار است . ... نوعی خشونت نمادین عاملی در اجرای الزامات می شود زیرا فرد زیر استیلا با پنداره های فرد دارای استیلا ، که بخشی از آگاهی او را در اختیار دارد موافقت می کند . » (47 همان) در صحنه هایی از فیلم ما برخورد های خشن افراد تحت استیلا را با اسپیروس مشاهده می کنیم . آن زمان که ماموران رسمی نظام حاکم برای مواخذه حضور ندارند ؛ نیروهای مردمی عمل آن ها را انجام می دهند. برای مثال  شب هنگام ،  زمانی که اعضای خانواده و تنها دوست اسپیروس  در آستانه ی صرف شام هستند یکی از روستاییان خشمگین از مخالفت او با فروش زمین برای اعتراض به خانه ی آن ها می آید . مرد روستایی اسپیروس را برای عواقب کارهایش  شماتت می کنند و در پایان جمله ای را تکرار می کند : « تو مرده ای . تو به چهار بار اعدام محکوم شده ای . من همه این سال ها روزنامه اش را نگه داشته ام .  »  اعدام حکمی است که برای اسپیروس انجام نشده است . اما مردم حکم را به خاطر سپرده اند  و خود با مرده انگاری شخص محکوم به شکلی ذهنی اجرایش می کنند .

اسپیروس وطنی ندارد . همسری واحد ندارد . همسری دیگر در شوروی ، فرزندانی دیگر در همان جا دارد که نشان تلاش سوزناک او برای بازگشت به زندگی است .  زندگی اسپیروس چند پاره شده است . او هرگز نخواهد توانست در مکانی واحد ، جایی که همه آن ها که به آنان تعلق خاطر دارد ؛ در آن حضور داشته باشند؛ زندگی کند . دیگر افراد نیز محقند . همسایه ی معترض نماد آن مردمی است که از آشوب بر پا شده از در گیری میان معترضین و قدرت حاکم رنج برده اند . آن ها هر یک به شکلی قربانی نابسامانی شده اند و در نهایت نیز شکست جنبش اعتراضی جز ناکامی و خسران چیزی برای شان باقی نگداشته است. آن ها آسیب های حاصل از از مبارزات را می بینند و وعده ای انقلابی که هرگز محقق نشده است . خانواده ی اسپیروس نیز چنین اند . آن ها علی رغم زندگی در شرایطی مشابه دیگر افراد زیر سلطه موقعیتی وخیم تر داشته اند . فرزندان او پدرشان را از دست داده اند و همسر او ... .

نکته ی دیگر سردرگمی افراد است . آدم های فیلم نمی دانند چه می خواهند . دختر اسپیروس از همراه شدن با خانواده اش در سفر به ده ناراضی است و مدام خود را شماتت می کند ؛ اما در عین حال آن ها را ترک نمی کند .  او در عین نا امیدی ، سعی در جبران گذشته ی خود که بی حضور پدر گذشته است ؛ دارد . اما آن ها از جهان های متفاوتی هستند . دختر اسپیروس به تنهایی دور از او رشد کرده و پدر برایش موجودی بیگانه با رویاهایی است که  هرگز نشناخته است . تنها وابستگی او به پدرش سخنانی است که از دیگران شنیده ، سخنانی که گمان می رود با وجود گذشته ی اسپیروس و استحاله ی جامعه ، منفی بوده باشد . اسپیروس در جریان پرورش فرزندش هیچ یک از آرمان هایش را به او منتقل نکرده است  .

در صحنه ای می بینیم ؛ مرد روستایی  که با اسپیروس بر سر فروش زمین درگیر شده بود  به اسپیروس سیگار تعارف می کند و می گوید :« آن ها ما را به جان یکدیگر انداختند ....» . او  دلیل دشمنی با اسپیروس را نمی داند . در این صحنه دشمنی به دوستی بدل می شود . زیرا فرد دلیل روشنی برای برگزیدن یکی از این موقعیت ها ندارد .  عدم توانایی در تصمیم گیری درست در موقعیت ها با بیگانگی با خود در ارتباط است . فرد اهداف و خواست هایش را نمی شناسد . فرد خود را نمی شناسد . چنین فردی قادر نیست هدفی بلند مدت برگزیند و برای دستیابی به آن تلاش کند . فرد حتا برای گزینش امور پیش پا افتاده و روزمره دچار مشکل است . او از تصمیم گیری عاجز است . چنین فردی ایده آل نظام های توتالیتر است . راه کار دیگر دولت صرف انرژی افراد در مجادله بایکدیگر است و در همان جمله ای که مرد روستایی می گوید ؛ خلاصه می شود . این چند دسته گی مانع از ایجاد اتحاد قدرتمندی علیه قدرت می شود .  

  اما فیلم چندان اعتنایی به شرایط وخیم اجتماعی نمی کند . بارقه هایی از امید در سراسر فیلم به چشم می آید . ارتباطاتی که به وسیله ی تقلید آوای فاخته ( هنگامی که اسپیروس در خانه ی روستایی پنهان شده و پلیس در جستجوی اوست ؛ همرزم قدیمش با تقلید صدای فاخته با او صخبت می کند .) ایجاد می شود ؛ یکی از همین نشانه هاست . در فیلم های آنگلوپولس ارتباط یک دغدغه است . زمانی نظام حاکم به استیلای کامل دست پیدا می کند که ارتباط مخدوش شود . اما در فیلم چنین نیست. آن ها که با یکدیگر سازگاری ندارند نیز قادر به برقراری ارتباط اند ( تعارف سیگار از طرف روستایی ناراضی به اسپیروس  ) . همچنین حضور یک کارگردان( پسراسپیروس ) در طول داستان که صحنه ها را در ذهن اش حک می کند تا حقیقت رخ داده را برای دیگرانی که حضور ندارند ، روایت کند ؛ ارتباطی فرا زمانی ایجاد می کند . همسر اسپیروس همچنان در کنار اوست و مسیری طولانی را با او پیاده طی می کند  . جشن کارگری مراسم خود را معطوف به او اجرا می کند . این اتفاق در صحنه ای رخ می دهد که اسپیروس روی دریا شناور است و اجازه ندارد وارد خشکی شود . مجریان جشن از همسر او می خواهند که برای صحبت پشت میکروفون برود .  آن ها این گونه  همراهی با اهداف سوسیالسیتی اسپیروس را نشان می دهد .  کوششی که سالیان درازی ادامه پیدا کرده است . اسپیروس علا رغم تلاش های نظام حاکم همچنان به آرمان های خود وفادار مانده است ؛ کوشش او در مقابله با سرمایه داری و فروش زمین اش برای ساخت تفریح گاه نمونه ای از این دست است . آغاز فیلم با تمسخر یک نظامی از سوی یک کودک نفوذ پذیر بودن نظام سیاسی را یاد آوری می کند . کودک نماینده ی نسل آینده است . کسی که قدرت محدود اما رو به رشدی دارد . کودک فیلم یاد آوری می کند ؛ آن چه را اسپیروس و همراهان اش به دست نیاورده اند ؛ به دست خواهد آورد . اندیشه هنوز در جریان است .

 

نتیجه گیری

 

در طول تاریخ قدرت ها از انواع ابزار ها برای بقا و سرکوب نیرو های مخالف استفاده کرده اند . از سیاست های دوستانه تا کشتار .  گرچه قدرت فرد مخالف را نابود می کند اما این نابودی« مصداقی » است . اندیشه ی مخالف نابود نمی شود . این به معنای پیروزی افراد مخالف نیست . می تواند نبرد بین این گروه ها سال ها ادامه پیدا کند و هیچ یک نتوانند ؛ دیگری را مغلوب کنند . این روند منجر به نابسامانی اجتماعی می شود . دولت که اکثر وقت و نیروی خود را صرف سرکوب مخالفان می کند از انجام وظایف خود بازمی ماند . نیرو های مخالف نیز توان غلبه بر دولت حاکمه را ندارند . این آشفتگی و شرایط سخت زندگی ، افراد ناظر را بر علیه هر دو گروه می شوراند . جامعه چند پاره شده و اضمحلال داخلی رخ می دهد . افراد با یکدیگر بیگانه می شوند . اما فیلم نگاه خوش بینانه ای به این روند دارد . گویی به بیننده می گوید که آرامش فرا خواهد رسید اما پرسش بی پاسخ این است : در شرایطی که هیچ نیرویی بر دیگری تفوق نمی یابد و در نبردی داخلی ،  ضعف هر دو گروه رخ داده است ؛ چطور اوضاع از حالت اضطرار خارج خواهد شد ؟  در ابتدای  فیلم تصاویری از سال های آینده به نمایش در می آید . سال هایی پس از روایت داستان اصلی فیلم . خانه ای زیبا ، شهری آرام و کودکی که برفراز شهر به آن خیره شده است . این همه چه زمان رخ داده است ؟ حادثه ی میان این  گسست ( درگیری داخلی و آرامش موجود ) چه بوده است ؟ چطور آن شرایط اسف بار به این تحول مثبت انجامیده است؟  پاسخ مولف حفظ آرمان های مبارز سیاسی و تاثیری است که او بر اطرافیان می گذارد . همان چیزی که اسپیروس نماینده ی آن است . او علارغم فشار ها آرمان هایش را حفظ می کند و بار دیگر تبعید می شود اما همراهانی دارد . همسرش  با او می رود و آن ها که شاهد آن هایند ؛ راه او را ادامه خواهند داد.   

 

منبع

ریویر ، کلود(1382) ، انسان شناسی سیاسی ، ترجمه ناصر فکوهی ، چاپ اول ، تهران : نشر نی  

 

<

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

ریاحی پور، نسرین

مطالب نویسنده