سال سوم انقلاب های عرب: آیا فردا نوبت نظام های پادشاهی عرب است ؟

هشام بن عبدالله العلوي ترجمه شهباز نخعي

درحالی که در تونس، مصر، لیبی و یمن دوران آشفته ای از گذار دموکراتیک آغازشده، نبردها در سوریه تشدید می شوند.  آنچه کمتر به آن توجه شده  ریشه دواندن اعتراض ها در نظام های سلطنتی اعم از اردن، مراکش یا کشورهای خلیج فارس است.
«بهار عرب» نه یک رویداد، بلکه یک روند است.  برای کشورهایی که بیش از دیگران درمسیرنفی وابستگی افتاده اند، پرسش اساسی چنین است:  آیا دموکراسی می تواند نهادینه شود؟  با آن که پیشرفت ها شکننده اند و روابط بین جامعه و حکومت ها همچنان  ستیزه جویانه است، پاسخ  این پرسش یک «آری» احتیاط آمیز است.  دربرخی از این کشورها شاهد برپایی نهادهایی برای دموکراتیک شدن هستیم.

به نظر می آید که در آفریقای شمالی چشم انداز نوید بخش تراست.  نهادینه شدن دموکراسی می تواند موجب همگرایی حیات سیاسی گرد ٣ محوربنیادین حکومت قانون یعنی انتخابات، پارلمان و قانون اساسی شود.  چنانکه این محورها قوی و بادوام باشند، دولت ها عموما از آسیب گروه های رادیکال، نیروهای ارتجاعی و بازگشت به اشکال اقتدارگرا درامان می مانند.  دموکراسی هایی که به احترام به قانون و انتخابات عادلانه پایبندند به تناوب قدرت بین حزب های رقیب منتج می شوند.

درتونس، لیبی و مصر این روند نهادینه سازی، اگرچه درمسیری ناهموار و پرآشوب، درحال شکل گیری است (١).  هریک ازاین ٣ کشورشاهد انتخابات قانونگذاری با رقابت و تکثرگرایی بوده اند که در رژیم های پیشین قابل تصورنبود.  درتونس مجلس موسسان برآمده از انتخابات عمومی درحال به انجام رساندن تدوین قانون اساسی است.  دراینجا بحران ٢ بعد دارد:  انفعال طولانی دولت دربرابر خشونت سلفی ها (که پس از حمله به سفارت امریکا درتونس پایان یافت) و تاخیر دراجرای اصلاحات اقتصادی بویژه درمحروم ترین مناطق.  به رغم این تنش های گاه خیلی شدید و درگیری های ناشی از رودررویی منافع سیاسی مختلف، هیچ کس، مگر اقلیتی کوچک، قواعد بازی دموکراتیک را زیر سئوال نمی برد.

به همین ترتیب در لیبی هم، نظم سیاسی که از فروپاشی رژیم معمرقذافی متولد شده، براثرقدرت یابی گروه های مسلح حالت شکننده یافته است (٢).  درمصر، انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی محمد مرسی نامزد اخوان المسلمین انجامید.  به محض استقرار درمسند قدرت، رئیس جدید حکومت براقتدار و برتری قدرت غیرنظامی برارتش تاکید و مارشال محمد حسین طنطاوی را ازکار برکنارکرد.  این نخستین گام به سوی امکان بازتعریف روابط بین غیرنظامیان و نظامیان و قطع رابطه با تاریخ طولانی قدرت نظامیان در دستگاه حکومت است.  دراین رژیم های درحال گذار، بیشتر بازیگران سیاسی – به استثنای برخی گروه های رادیکال مانند سلفی ها یا حسرت به دل های حکومت مطلقه پیشین- نعمت تازه به دست آمده را به خوبی پذیرا شده اند.  این امر الزاما به معنای آن نیست که این دموکراسی های درمسیرنهادینه شدن لیبرال خواهند شد.  دموکرات های «بهارعرب» انقلاب نکرده اند که جامعه خودرا با معیارهای غرب – از نظرعرب ها مانند برابری جنسیتی، حذف سانسور از فرآورده های «غیراخلاقی» مانند پورنوگرافی، آزادی بیان و کفرگویی تطبیق دهند.  تقدس بخشی به حقوق فردی به عنوان دکترین سیاسی تنها می تواند به شکلی نازل تر از استحکام سیاسی بینجامد.  بعید به نظر می آید که مرحله کنونی با ویژگی رودررویی بین غیرمذهبی ها و بنیادگراهای مذهبی بتواند به چهارچوبی عادی «به شیوه غربی» یا حتی به یک مصالحه درمورد ارزش ها دست یابد.

برای این حکومت های درحال گذار، اولویت نه در نبرد عقیدتی بلکه در تداوم بخشیدن به نهادها است.عادی سازی دموکراتیک در پیوستن هر شهروند و حزب به  چهارچوب واحد ایدئولوژیک نیست، در این است که قوانین و روندهای دموکراتیک تبدیل به قواعد قاطع بازی گردند.  حتی اسلام گرایان درحال کشف این امر هستند که یک انتخابات را نمی شود تنها با شعار برد [بلکه] به شیوه هردولتی که به صورت دموکراتیک انتخاب شده، باید پاسخگوی انتظارات انتخاب کنندگان خود با گزینه های سیاسی، و نه با وعده های شعف انگیز یا افراط گری عقیدتی، باشند.

سیاست گران و رسانه ها در ایالات متحده همانند اروپا ازاین که حزب های اسلامی مانند اخوان المسلمین درمصر و النهضه در تونس، برنده انقلابی باشند که در آن مشارکت اندکی داشته اند، شوکه شده اند.  عوامل بسیاری به هراس از اسلامی سازی وسیع دامن می زنند.  دروحله اول، ناظران غربی غالبا فراموش می کنند که اسلام گرایان درعرصه عمومی هیچ گونه انحصار نمادین درمورد تفسیر متون مقدس ندارند.  درمصر، نهادهای [مذهبی] تاریخی مانند دانشگاه الازهر و جنبش های مذهبی مانند دراویش ، ایمان و سیاست را برپایه هایی بسیارمتفاوت با اسلام گرایان تلفیق می کنند.  حتی درمیان جنبش گسترده اسلام سیاسی عدم توافق هایی گاه تند وتیز جریان های فکری مختلف –مثلا اخوان المسلمین و حزب سلفی «النور»- را درمورد مسایل مهم اجتماعی یا مذهبی رودررو قرار می دهد.  به شکلی خاص، آزادی تفسیروتعبیری که مومن ازآن برخوردار است، مانند ترمزی دربرابرجاه طلبی های کسانی عمل می کند که قصد دارند براسلام درمجرای منافع خودشان سلطه یابند.

فزون براین، با آن که اسلام گرایی بدون تفاوت قایل شدن گروه های نیکوکاری اجتماعی و جهادگرای ستیزه جو را گرد می آورد، نماد متنفذ سیاسی اش دربیشتر کشورهای درحال گذار –اخوان المسلمین- هیچ شباهتی به یک نیروی پیشرو انقلابی ندارد.  به عنوان مثال، اخوان المسلمین درسال ١٩٧٩ از پیوستن به فراخوان [حکومت اسلامی] ایران برای یک انقلاب اسلامی در دیکتاتوری های سکولار خودداری کردند.  همچنین، آنان به دعوت جهاد اسامه بن لادن درسال های دهه ١٩٩٠ گوش فراندادند.

دروحله سوم، با آنکه اسلامی ها پیروزی های انکارناپذیری داشته اند، هیچ اختیار مطلقی به دست نیاورده اند.  بنابراین اسلام گرایی نمی تواند به عنوان بیان تک صدای توده های عرب درنظرگرفته شود.  اخوان المسلمین و تا درجه ای کمتر سلفی ها، یقینا هنگام نخستین انتخابات بعد از مبارک در دسامبر ٢٠١١ پیروزی هایی داشتند و توانستند سه پنجم کرسی های پارلمان را ازآن خود کنند، اما ازآن پس از محبوبیتشان کاسته شد چنان که انتخاب محمد مرسی با ٥١،٧ درصد آراء در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن ٢٠١٢ دربرابر احمد شفیق، نماینده رژیم پیشین، نمایانگر آن بود.

 

به حاشیه رانده شدن جوانان معترض

به همین روال، حزب النهضه کنترل ٤٠ درصد ازمجلس موسسان تونس را دردست دارد.  اکثریتی نسبی که آنرا وادار به اتحاد با تشکیلات غیرمذهبی و پیشرو می کند.  درلیبی حزب عدالت و سازندگی، مشابه محلی اخوان المسلمین، مماس با خارج شدن ازخط، نتوانست بیش از ١٠ درصد آراء را در انتخابات قانونگذاری ژوئن ٢٠١٢ کسب کند.

سرانجام، با آنکه درآغاز ورود اسلام گرایان دربازی سیاست با اکراه همراه بود، اما آنها می توانند با شکلی تغییر یافته ازآن خارج شوند.  درمصر، این مسئله همچنان مطرح است که اخوان المسلمین و پسرعموهای آشتی ناپذیر سلفی شان چگونه جذب روند دموکراتیک می شوند.  به هرحال، به نظرمی آید که نخواهند توانست قدرت را به زورغصب کنند: اخوان المسلمین جنبش اجتماعی خوب سازماندهی شده ای است اما ظرفیت زیادی برای تحمیل اجبار ندارد.

تظاهرات خشم آلود اخیر که محرک آن یک فیلم امریکایی بود، نشانگر عادی سازی فزاینده بازیگران اسلامی است.  این ماجرا درعمل تشکیلات بزرگ بنیادگرا را وادار به فاصله گرفتن آشکار از گروه های تندروتر کرد.  شمارزیادی از رهبران با استدلال هایی درزمینه حقوق عمومی، مانند افترا، به جای نسخه پیچی برمبنای حقوق قرآنی علیه کفرگویی – حدود - به مخالفت با نمایش این فیلم پرداختند.

به همان نسبتی که تقاضا برای شریعت به عنوان نظام قضایی کاهش می یابد، به همان نسبت عطش برای ایمان روبه افزایش است.  خواست مرکزی بیشتربنیادگرایان تقویت پایه های اسلام درجوامع عرب و مسلمان براساس شریعت است.  ازاین دیدگاه، اخوان المسلمین یقینا یک سازمان لیبرال نیست. ازاینرو، محافل سکولار از برقراری یک حکومت مذهبی هراس دارند اما منافع جریان اسلامی دارای اکثریت، که اخوان المسلمین تجسم آن می باشد، کاملا دراین است که روال دموکراتیک را به شیوه ای رعایت کند که درعین حال هم اهمیت هویت مذهبی حفظ شود و هم قواعد نهادین رقابت انتخاباتی مراعات شوند. زیرا تنها به این قیمت است که می تواند از نقش سیاسی خود در دوران گذار کنونی بهره ببرد.

به عبارت دیگر، برای ایجاد دموکراسی لزومی به سرخم کردن دربرابر ایدئولوژی لیبرال غربی نیست.  اسپانیا و پرتغال زمانی که درسال های دهه ١٩٧٠ خود را دموکراتیزه کردند دارای چنین چهارچوب اندیشه ای نبودند.  امریکای لاتین هم هنگامی که درسال های دهه ١٩٨٠ در آنچه که ساموئل هانتیگتون «موج سوم دموکرات سازی (٣)» می نامید غوطه ور بود چنین چهارچوبی نداشت.  منطق دموکراسی پذیرش عدم توافق هایی است که افراد با یکدیگر درچهارچوب قانون اساسی دارند که پایه آن برتکثرگرایی و ضرورت حساب پس دادن است و مخالف با  آن در بی ثباتی، درگیری و بن بست خلاصه می شود.  زمانی که رشد جنین دموکراتیک به نقطه غیرقابل برگشتی برسد که بیشتر تشکیلات های [سیاسی] اصل انتخابات و مشارکت را بپذیرند، شهروندان و رهبران سیاسی می توانند گام درراه بحث برسرتغییرجامعه دریک مسیربیشتر (یا کمتر) لیبرال بگذارند.  به طور مشخص، این به معنای آن است که کشورهایی مانند لیبی، تونس یامصر برای به انجام نیکورساندن روند دموکراتیک خود نیازی به عمیقا سکولار شدن، آنچنان که غربی ها می پسندند، ندارند.  درکشورهای غربی نیز، سکولاریسم مقدم بردموکراسی نبوده است. 

جوانان معترض – غالبا شهرنشین، ازطبقه متوسط و به معنای عدم تعلق به گروه های اسلامی و قطعا غیرمذهبی- درمواضع مقدم موج انقلابی بودند.  بااین حال امروز، این جوانان درتونس، لیبی و مصر خود را همراه با چشم انداز آینده ای غیرمذهبی و دموکراتیک تر به حاشیه رانده شده می یابند زیرا درساختن یک جبهه سیاسی هماهنگ درهنگام فروپاشی رژیم خودکامه ناکام ماندند.  درحالی که، اسلام گراها دربهره گیری ازخلائی که ایجاد شده بود و بسیج نیروهایشان درعرصه انتخابات موفقیت هایی متفاوت داشتند. جنبش های جوانان از ورود به صحنه سیاست نهادینه شده خودداری کردند.

این پاکسازی عواقب سنگینی داشت.  بابهادادن به خیابان به عنوان فضای ابراز بیان سیاسی و تمرکز براعتراض مستقیم و خودجوش به جای راه های پی سازی شده تر سیاست انتخاباتی، جوانان انقلابی خود را از هرگونه قدرت و داشتن نماینده درنهادهای دموکراتیک جدید مانند پارلمان و شوراهای مردمی محروم کردند.

سیاست خیابانی اثری دوگانه دارد.  از یک سو، به شهروندان اجازه می دهد که ازحق بازبینی خود علیه حکومت استفاده کنند، انقلاب ٢٥ ژانویه مصر امکان پذیرشد زیرا دانشجویان، کارگران و اعضای طبقه متوسط برای به چالش گرفتن قدرت مرکزی به مراکز شهرها ریختند و خواستار حقوق خود شدند.  ازسوی دیگر، هیاهوی اعتراضات مداوم، که مشروعیت نظام را نفی می کند نمی تواند جایگزین آوای انتخابات و کارزارهای سیاسی شود.  دموکراسی ساخته نمی شود مگر آنکه بیشترشهروندان قواعد عمومی بازی آنرا بپذیرند.

برای این که این جوانان بتوانند مشارکتشان در «بهارعرب» را طولانی تر کنند، باید منافع خود را با نهادهای درحال تولد تطبیق دهند.  زمان آن رسیده است که اینان نیرو و روحیه مبارزه جوی خود را درسیاست رسمی، پارلمان و [انجمن های] شورایی سرمایه گذاری کنند.  اینان همچنین می توانند به یک صحنه سیاسی تازه که مشوق ابراز محافظه کاری مذهبی، گرایش های ملی، خواست های سکولار، ارزش های میانه رو وپیشرو که مجموعه بزرگ عقیدتی جامعه عرب را تشکیل می دهند کمک کنند.  بدون کنترل، اعتراضات خیابانی می توانند بهترین سیاست ها را تخریب کنند.  اگر منافع عمومی ابراز شونده توسط جوانان جایگاهی نهادینه در میان نظام نیابد، بعید نیست یک اقلیت خوب سازماندهی شده قدرت را تصرف کرده و عملکرد استبدادی گذشته را تکرار نماید.

این امر بارها درجریان «موج سوم دموکرات سازی» دیده شده است: اقتدارگرایان به آسانی ابزار واژگون کردن نهادهای دموکراتیک جدید را می یابند.  برای دنیای عرب، بزرگترین خطر نه در بازگشت به دیکتاتوری های مسخره، بلکه در سربرآوردن نظام های جدید اقتدارگرا برپایه ائتلاف های خانوادگی [قبیله ای] یا انحراف های پوپولیستی است که ابزارهای دموکراسی را دستکاری می کنند.  مانند همه خیزش های بزرگ تاریخی «بهارعرب» همان اندازه برنده داشته است که بازنده.  ورای جنبش های جوانان، نخبگان روشنفکر هم دومین طبقه ای هستند که اشتباه های اسلاف خود را با عدم توانایی در پیوند زدن باورها و آموخته های دانشگاهی شان با دغدغه و دلنگرانی های مشخص عموم مردم، تکرار کرده اند.

اززمان بالاگیری ناسیونالیسم عرب درسال های دهه های ١٩٢٠ و ١٩٣٠، نسل های نخبگان فرهیخته برمواضعی پیشرو تاکید کرده اند که حاصل آن توجه مطبوعات و اقبال لطف آمیز طبقه متوسط بوده است.  مخالفت اصولی با تهدید های خارجی –صهیونیسم، امپریالیسم، شرق یا غرب گرایی، سرمایه داری، استعمار- یا مطالباتی مثبت تر مانند پان عربیسم، عدالت اجتماعی یا برابری با غرب ازجمله این مواضع هستند. دراین حین، روشنفکران عرب خود را بیش از جوامعی که به آنها تعلق داشتند پیشرو نشان می دادند و درعین حال ناتوان از رساندن صدای خود  به گوش مردم و حزب ها بودند.

همچنین، به حاشیه رانده شدن آنها با گفتمانی بیش از پیش بریده از واقعیت های محلی قابل توضیح است، که هیچگاه فرض بروز یک انقلاب در سرزمین های عربی را مطرح نمی کرد و میلی به آن نداشت .  نفرین و ناسزاگویی اینان علیه صهیونیسم و امپریالیسم امریکا، به عنوان مسئول همه مصیبت هایی که شمال افریقا و خاورنزدیک از آنها درعذابند، درزمانی که خلق های عرب شانه به شانه علیه استبداد و فساد رهبرانشان به پا خاسته اند، مفهوم و محتوای خود را ازدست داده است.  به نحوی غم انگیز برخی از روشنفکران درمورد به ورشکستگی کشیده شدن تشخیص هایشان با نسبت دادن «بهار عرب» به یک دسیسه اسراییلی-غربی واکنش نشان داده اند.  با فروپاشی حزب بعث درعراق و احتمالا به زودی در سوریه، آخرین اثر و نشان از ویرانه های ناسیونالیسم پان عرب ناپدید خواهد شد.

دلیل دیگر فقدان محبوبیت جنبش های جوانان و نخبگان روشنفکر، مخالفت عمیقشان با اسلام گرایی است که آنان را درنوعی از بنیادگرایی سکولار ناتوان از پذیرش این که حتی میانه روترین اسلام گرایان بتوانند نقشی در دستگاه حکومت به عهده گیرند محصور کرده است.

ازمراکش تا عربستان سعودی

سومین گروه بازنده ها از نظام های سلطنتی عرب ترکیب شده است.  این گفته شاید درنظر اول با توجه به این که «بهار عرب» هیچ تاج و تختی را سرنگون نکرده، تعجب برانگیز باشد.  بنابرتحلیل های عموما پذیرفته شده در اروپا، این امر با ٢ عامل قابل توضیح است.  ازیک سو، خاندان های در حکومت از مشروعیتی عمیق که با سرشت فرهنگی عرب عجین است برخوردارند: توده مردم به دلیل وابستگی ظفرآمیز تاریخی که قبل یا درحین مبارزات ضد استعماری شکل گرفته، از سلطان یا امیرخود حمایت می کنند.  ازسوی دیگر، این رژیم های تقریبا مطلق گرا بهتر می دانند خودرا بابهره گیری از ابزارهای نهادینه فوق العاده انعطاف پذیری که دراختیاردارند، با شرایط بحران تطبیق دهند و افکارعمومی را به نفع خود جلب کنند و این ابزارها فراتر ازیک سرکوب ساده عمل می کنند.

این تفسیر بدون آنکه کاملا نادرست باشد، از این نکته غافل می ماند که نظام های سلطنتی عرب مبتلا به نفس تنگی هستند.  استحکام استقرار آنها از ١٠ سال پیش کمتراست.  به عنوان مثال، دربحرین، قیام بخش وسیعی ازجمعیت جزبا دخالت مشترک و خونین نیروهای ارتش حکومتی و نیروهای اعزامی توسط شورای همکاری خلیج [فارس] مهارنشد.

مراکش نیزشاهد تظاهرات گسترده و بزرگی بود.  قول بازنگری درقانون اساسی عجالتا خشم عمومی را آرام کرده، اما غیاب اصلاحات عمیق خبر از فرداهایی پرآشوب می دهد.  اسلام گراهای حزب عدالت و توسعه با پذیرش تشکیل دولت بدون مخالفت واقعی سلطان محمد ششم، مانند بقیه جناح های سیاسی، درمعرض امکان ازدست دادن اعتبارشان هستند.

به این امر، گسستگی بین روستاییان و شهرنشینان که هر چه بیشتر نسبت به قبل تضعیف شده نیز افزوده می شود: نارضایتی عمومی شده و انتظارات برای عدالت اجتماعی ورای تقسیم بندی های قدیمی بین طبقات و مناطق حرکت می کنند.

درعربستان سعودی نیز، نظام سلطنتی بختک وار برروی جامعه سنگینی می کند.  به برکت خوش اقبالی جغرافیایی، نظام به وسیله برنامه های توسعه ازمنابع عظیم ثروت، که به آن اجازه داده اند اصلاحات متفاوت زیربنایی را اعمال کند برای جلوگیری از هرگونه تحقق اراده اپوزیسیون استفاده کرده است.  درامیرنشین همسایه کویت، که از دیرباز تجربه ای کمرنگ درزمینه پارلمانی دارد، شاهد روندی معکوس هستیم.  تظاهرات علیه فساد از اقتدار خاندان الصباح کاسته اند و انتخابات دسامبر ٢٠١٢ توسط اپوزیسیون تحریم شده است.  درگیری میان اپوزیسیون و امیر درمورد یک گزینه اساسی به نقطه اوج رسیده است: یا امیر می پذیرد که نخست وزیری که از خانواده سلطنتی نباشد را به کار بگمارد و یا پارلمان را منحل می کند و درمسیراقتدارگرایی گام می نهد که این امرمی تواند برایش گران تمام شود.

در اردن، سلطنت زیرفشارمشترک ٢ نیروی مکمل یکدیگر خفه می شود.  اسلام گرایان می خواهند شاه را حفظ کنند، زیرا ازاین بیم دارند که فروپاشی سلطنت خاندان هاشمی بهانه ای به دست اسراییل بدهد تاساحل شرقی رود اردن را به عنوان موطن طبیعی همه فلسطینی ها اعلام و بااین کار کرانه باختری رود اردن را به طور قطعی به خاک اسراییل ملحق کند.  با این حال، اسلام گرایان خواستاریک سلطنت مشروطه و آزادی های بیشتر سیاسی هستند.  خاندان هاشمی دربرابر احساس خشمی فزاینده قراردارد که ناشی از جامعه ای بدوی و سنتی است و افزایش بیکاری و موارد فساد آتش آنرا تیزترمی کنند.

ازاینرو، برای نظام های سلطنتی زمان آن فرارسیده که به عمل بپردازند و از شبکه های منافع تودرتوی خود خارج شوند.  این خاندان ها با دقت روابطی با مجموعه ای وسیع از گروه های اجتماعی وسیاسی –محافل بازرگانی، پیشه وران، کشاورزان، قبایل و علما- تنیده اند که از آنان درعوض برخوردارکردنشان از امتیازات و یارانه ها حمایت می کنند.  اصلاحات تند وشدید که موجب جابجایی نظام مطلق گرا با یک نظام پارلمانی شود، نه فقط به خانواده های سلطنتی آسیب می رساند بلکه به زیان این حامیان بی اصالت نیز خواهد بود.  فزون براین، تاریخ منطقه –اعم از پسا استعماری یا دوران پس از جنگ سرد- نشان می دهد که نظام های سلطنتی تمایل چندانی به تبدیل قدرت اجرایی خود به اقتدار معنوی و اخلاقی ندارند.  بدون یک فشارعمومی تند وتیز، شاهان و امیران هیچ علاقه ای به دست زدن به اصلاحات جدی ندارند.  نظام های سلطنتی عرب که مدتی دراز به خاطرمیانه روی و قدرت تطبیق شان ستایش شده اند، با این خطر مواجه اند که فرصتی گرانبها را ازدست بدهند.  آنان گام نهادن درراه گذار دموکراتیک را رد می کنند، دربرابر بحران و تخریب جامعه روحیه محافظه کار برآنان فرمان می راند و مانع از آن می شود که از آینده ای حاوی درگیری و بی ثباتی پرهیزکنند.

گرفتار دردام جغرافیای سیاسی

بعد جغرافیای سیاسی «بهار عرب» تناقضی غریب که غالبا ازآن غفلت شده را به نمایش گذاشته است.  به یاد بیاوریم که ماجرا چگونه آغاز شد: ابتدا درسطحی محلی سربرآورد و [درپی آن] اعتراضات درسطح ملی به صورت درخواست برای عدالت و شان و حرمت انسانی و ایستادگی دربرابر وحشیگری یک رژیم ظهورکرد.  ظرف چندماه، «بهار عرب» از موج منطقه ای عبورکرد، ازمحدوده مرزها گذشت و پیکره ای عمومی از خواسته ها و ارزش ها پدیدار شد.  این فراگیری از «اثر الجزیره» [شبکه تلویزیونی مورد توجه دردنیای عرب] که غالبا درباره آن صحبت می شود فراتررفت زیرا این شبکه تنها یک رسانه مدرن ارتباطی نبوده بلکه برداشتی عمیقا مدرن از هواداری سیاسی است.  جنبش باتقویت صدای خود توسط شبکه های اجتماعی و رسانه های سنتی، بخشی از سوخت موتورمحرک خودرا از مفهوم اتحاد پان عرب می گیرد اما برای بهترپیوند زدن محرومیت ها دربرابر استبداد، هرگونه رنگ پذیری ایدئولوژیک را نفی و رد می کند و با صدای بلند خواستارحقوق شهروندی می شود.

امروز این دورخیز به سومین مرحله خود یعنی نهادسازی رسیده است.  «بهار عرب» تنها از مطالبات درسطح ملی و فراملی تشکیل نشده و فضایی از رویارویی بین المللی پدیدآورده است.  قیام بحرین گشایش این روند دربهار ٢٠١١ بود زیرا به نام مبنای عقیدتی اپوزیسیون که درآن شیعیان چیرگی دارند، سلطنت سنی مذهب اتحادش را با همسایگانی هم مذهب و قدرت های غربی درقالب یک جبهه راهبردی رهبری شده توسط عربستان سعودی، ایالات متحده و ترکیه –بدون درنظرگرفتن مداخله احتیاط آمیزتر اسراییل- تقویت کرد.  جنبش های مردمی درحال مبارزه علیه سلطان بحرین به عنوان عمله ظلم شیعه «رادیکال» که [حکومت اسلامی] ایران، سوریه و حزب الله [لبنان] تجسم آن هستند معرفی و طرد می شوند.  جنگ داخلی سوریه این روند را برمبنای تحرکی معکوس تسریع کرده است.  این بار، این اپوزیسیون مردمی است که دراردوی «میانه رو» حکومت های سنی و متحدان غربی آن جاگرفته درحالی که رژیم اقتدارگرای بشار اسد شراکتش را با جناح شیعه تقویت کرده است.

این ابعاد عقیدتی و ژئوپولیتیک متقابلا یکدیگر را تغذیه می کنند.  عربستان سعودی، ترکیه، ایالات متحده و اسراییل دلنگرانی های مشترکی درمورد محدود کردن سپهرنفوذ ایران، سوریه و حزب الله لبنان دارند.  این رقابت ها ازیک تقسیم بندی عقیدتی کم قدرت به یک جنگ آشکار که می تواند عواقب انفجاری بالقوه داشته باشد تغییر ماهیت داده اند.  مختصات ارزیابی برمبنای خوب و بد [سیاه یا سفید] به شکل حقایقی غیرقابل انکار سربرمی آورند.  حکومت های سنی –بویژه نظام های سلطنتی- دررسانه های غربی به عنوان مراکز میانه روی و ثبات معرفی می شوند، درحالی که از شیعیان به عنوان افراطی های آشوبگر نام برده می شود.  موازی با این امر، این درگیری برای برخی دولت ها بهانه ای جهت حفظ وضع موجود دربرابر تهدیدهای ناآرامی های اجتماعی می شود.  سقوط رژیم سوریه داده های توازن سنی – شیعه را تغییرداده و به تضعیف یا تبدیل آن به یک صحنه عملیاتی دیگر منجرخواهد شد.

«بهار عرب» با ورود به عرصه جهانی تنها می تواند خاصیت بومرنگ(boomerang) و بازگشت به کشورهای درحال گذار که ازآن آغاز شده را داشته باشد.  ایران، سوریه و حزب الله کوشیده اند رهبران جدید تونس، لیبی و مصر را به سوی خود جلب کنند واین درحالی است که اتحاد سنی های نزدیک به غرب هم همین کاررا می کنند.  اما، این فشارهای سنگین تنها این نتیجه را داده که تونس، تریپولی و قاهره روند نهادسازی در کشورهای خود را تسریع کنند.  وضعیت ناگوار و تهدیدآمیز بی ثباتی منطقه آنان را واداشته که دروحله اول منافع خود را در تامین ثبات داخلی ببینند.  درماه اوت ٢٠١٢، آقای محمد مرسی تصمیم به شرکت در نشست سران کشورهای غیر متعهد درتهران، پایتخت رژیم متحد دمشق گرفت، اما درآنجا ازمخالفان رژیم سوریه حمایت کرد و نمایشی تازه از بازی تعادل اجرا کرد.  به همین روال، هنگام بحران غزه درماه اکتبر گذشته، رییس جمهوری مصر برخدمات دستگاههای اطلاعاتی کشور خود، که چندماه پیش از آن اخوان المسلمین را تعقیب و آزار می کردند، تکیه کرد.

رژیم های جدید تونس، لیبی و مصر می کوشند سیاستی خوددار، بین انعطاف و عمل گرایی، درپیش گیرند که هدف ازآن تطبیق ژئوپولیتیک و پرهیز از درگیری های عقیدتی و تنگ نظری های مذهبی است.  ازنظر آنان، دوطرف رودررو در جنگ داخلی خونین سوریه موانعی درراه ساختن یک نظم جدید دموکراتیک هستند.

این تناقض که یک درگیری بین المللی، مخل ثبات روند دموکراتیک درسطح ملی باشد، صفحه جدیدی درتاریخ مدرن خاورنزدیک می گشاید.  تاهمین اواخر، یک رودررویی رسمی، غرب و متحدان عرب آنرا دربرابر ائتلاف های عقیدتی شناخته شده به عنوان مخرب و ویرانگر –مانند تهدید کمونیستی که اتحاد برژنف-ناصر آنرا نمایندگی می کرد یا انقلاب اسلامی آیت الله روح الله خمینی یا حتی «محورشرارت» که بن لادن تجسم آن بود، قرارمی داد.  جبهه بندی های منطقه ای که درحال حاضر درجریان هستند شاید موجب موضع گیری هایی رنگارنگ تر شوند.  حتی درنقطه اوج، هیچ ناظری این ریسک را نمی کند که برچسب عقیدتی به «بهار عرب» بچسباند، هویت آنرا به یک امپراتوری تشبیه کند یا آنرا به یک ابرقدرت یا یک سازمان رادیکال نسبت دهد.  این جنبش بی آنکه خود را در تور ژئوپولیتیک گرفتارکند، تنها از نیروهای خود فرمان برده است.

شوک عقیدتی در آینده تعیین کننده خواهد بود. رودررویی بین شیعیان و سنی ها، تند وتیز و ابزاری شده از خارج، خطر چند برابر شدن شکستگی ها و تداوم تیرگی افق «بهار عرب» را دربردارد.

نویسنده: هشام بن عبدالله العلوی: عضو انستیتو فریمن اسپوگلی برای مطالعات بین المللی و پژوهشگر دانشگاه استانفورد.

١- به مقالات ماه نوامبر ٢٠١٢ لوموند دیپلماتیک در مورد « بهار عرب » مراجعه کنید.

٢- مقاله « لیبی در دستان شبه نظامیان» لوموند دیپلماتیک اکتبر ٢٠١٢.

 http://ir.mondediplo.com/article1904.html

٣-

Samuel P. Huntington, TheThirdWave : Democratization in the Late Twentieth Century, University of oklahoma Press, norman, 1991.

 

گاهشمار انقلاب های عرب

=======  ٢٠١١، سالی که همه چیز آغازشد  ======

 

١٤ ژانویه:   رییس جمهوری تونس، زین العابدین بن علی به  عربستان سعودی فرارکرد.

٢٥ ژانویه:   نخستین تظاهرات علیه حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر.

٢٦ ژانویه:   تظاهرات علیه گرانی هزینه زندگی در اردن.

٢٧ ژانویه:   بسیج علیه رییس جمهوری یمن، علی عبدالله صالح.

ژانویه-فوریه: شکست خیزش در الجزیره، تظاهرات بدوی ها (افراد محروم از ملیت) درکویت.

١١ فوریه:   برکناری حسنی مبارک ازقدرت.

١٤ فوریه:   نخستین جنبش دربحرین، تظاهرات در بخش شرقی عربستان سعودی.

١٥ فوریه:   شورش در بنغازی، لیبی.

٢٠ فوریه:   نخستین تظاهرات در مراکش.

١٤ مارس:  مداخله [نظامی] عربستان سعودی علیه قیام بحرین.

١٥ مارس:  آغاز قیام در سوریه.

١٧ مارس:  قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل درمورد لیبی.

آوریل:       بازداشت شماری از وبلاگ نویسان در امارات متحده عربی.

٢٣ اکتبر:   پایان رژیم سرهنگ معمرقذافی، انتخابات مجلس قانونگذاری در تونس با برتری حزب النهضه.

نوامبر ٢٠١١-  ژانویه ٢٠١٢: انتخابات پارلمانی درمصر، پیروزی اخوان المسلمین.

 

ضمیمه: مقاله ای از اریک رولو از بایگانی لوموند دیپلماتیک در سال 1956 / 1335 هجری شمسی

 

ضمیمه مقاله «آیا فردا نوبت نظام های پادشاهی عرب است ؟»

فرصت ازدست رفته

 

مقاله ای از بایگانی لوموند دیپلماتیک ، اکتبر ۱۹۵۶(مهر 1335 هجری شمسی )

 نویسنده:  اریک رولو   Eric Rouleau

 برگردان:  شهباز نخعی

هنگامی که درماه ژوییه ۱۹۵۶ رئیس جمهوری مصر جمال عبدالناصر کمپانی کانال سوئز را ملی کرد، احساسات ملی بی سابقه ای مصری ها را با یکدیگر و حتی با خارجی ها متحد کرد.  چندروز پیش از مداخله انگلیسی-فرانسوی-اسرائیلی، روزنامه نگار [اریک رولو] مشاهدات خود درمورد فضای حاکم بر قاهره را بیان می کند.

«ناسیونالیسم عرب» که تا همین اواخر با پان اسلامیسم اشتباه گرفته می شد، اکنون موجب بهم فشردگی صفوف همه مردم، حتی غیر عرب ها و غیرمسلمان ها، در «مبارزه شان برضد ستم استعمارگر غربی» شده است.  این دگرگونی چشم اندازهای نوینی دربرابر رهبران عرب، و بویژه سرهنگ عبدالناصر، گشوده است.  او درواقع موفق شده پشتیبانی شمار زیادی ازکشورهای افریقایی و آسیایی را جلب کند که چندسال پیش از این نسبت به سرنوشت مصر و دیگر کشورهای عرب بی علاقه بودند.

این چنین، به مناسبت بحران سوئز، سریلانکایی ها بریگادهای داوطلب برای دفاع از کانال تشکیل دادند، سندیکاهای اندونزی از دولت خویش خواستند که درصورت درگیری غرب با مصر محصولات غربی را تحریم کنند، باربران کلکته ای درخیابان ها تظاهرات کردند، و دولت ژاپن ارزهای قوی در اختیار  مصر گذاشت تا این کشور بتواند برمشکلات ناشی از مسدود شدن دارایی هایش درفرانسه، بریتانیا و ایالات متحده غلبه کند. (...)

درهمین حال، هفته نامه مصری«اخبارالیوم» اخیرا نوشت: «مردم مصر از عقده روانی ای رهائی یافتند که هدایت گر رفتارشان بود.  درنظر ایشان خارجیان موجوداتی بودند که برای تصرف دارایی های کشور آمده بودند و برایشان چیزی جز خرده ریزها باقی نمی گذاشتند.  امروز وضعیت دگرگون شده است.  خارجی ها دیگر درچشم مصریان نه بیگانگان غارتگر بلکه میهمانانی هستند که با ایشان همکاری و درکار مشارکت می کنند».

اگر ملاک داوری در مورد  احساسات واقعی مصری ها،  برخورد گرمی باشد که اخیرا با گردشگران فرانسوی داشته اند ، این تعبیر بی شک درست است.  برخی از گردشگران فرانسوی درخیابان توسط رهگذرانی که فهمیده بودند آنها فرانسوی هستند درآغوش کشیده شدند.  (بنابرآنچه در نشریات مصری منعکس شد) یک مصری به یکی از گردشگران فرانسوی گفته: «ما نه از شما، بلکه از دولت تان است که مکدر هستیم».

درعرصه داخلی، دولت موفق به تقویت همبستگی مردم شده و بخش عمده ای از مسیحیان و خارجی هایی را گرد خود جمع کرده است که به طور سنتی با بیم و هراس به هرنوع موج ناسیونالیسم عرب می نگرند.  به این ترتیب، روز ۱۹ اوت گذشته، برای نخستین بار درتاریخ مصر، هزاران یونانی، شانه به شانه اتباع آسیایی و افریقایی به نفع دولت [مصر] تظاهرات کردند.  یک زن یونانی حتی پشت تریبون رفت و جمعیت را حول «همبستگی یونانی-مصری» درمورد مساله سوئز تهییج کرد.  چندروز بعد، دهها هزار قبطی (مسیحیان مصری) درپس پرچمی راهپیمایی کردند که برآن صلیب درکنار یک هلال نقش بسته بود. (...)

 

نشریه مصری «اکتوآلیته» بر چشم اندازی روشن تر درمورد  همکاری با غرب تاکید می کند: «کشورهای عرب اکنون مرحله ای از ناسیونالیسم را تجربه می کنند که کشورهای اروپایی یکی دو قرن پیش از آن گذر کردند.  انتقادی که از غربی ها می شود این است که نتوانسته اند از تجربه خود بهره ببرند و نفهمیده اند که تب ناسیونالیستی به هیچ وجه برخلاف مبنای فکری آنان نیست.  درست برعکس، اگر غرب شیوه حرکت را درست بداند، خواهد توانست عرب ها را به چون متحد خود داشته باشد و نه همچون دشمن».

 

این مقالات در چارچوب همکاری میان انسان شناسی و فرهنگ و سایت دوستان لوموند دیپلماتیک منشر می شوند و در فرانسه در ژانویه 2013 به انتشار رسیده اند

 

پرونده ی «لوموند دیپلماتیک» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/15007


پرونده «تحولات خاور میانه» در انسان شناسی و فرهنگ 
http://anthropology.ir/node/10253

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نخعی، شهباز

مطالب نویسنده