پیمان آتلانتیک شمالی صورتحساب را برای اروپا می فرستد

اولیویه زایک ترجمه شهباز نخعي

شانه خالی کردن امریکا از تعهد در عراق و افغانستان، بازتعریف اولویت های راهبردی
اعضای سازمان پیمان آاتلانتیک شمالی (ناتو) در٢٠ و ٢١ ماه مه در شیکاگو، شهرپرزیدنت اوباما، گردهم می آیند.  هیچ نکته ای بدون پیش بینی رها نشده است.  مسئله برسر ته مانده اعتباری است که  برای «  پیمان آتلانتیک نوین » باقی مانده که ادعای ژاندارمی جهان را داشت.

«نقطه عطفی دریک شبکه امنیت جهانی، [که] با بیش از ٣٠ کشور رابطه مشارکت برقرارکرده است(١)».  با این واژه ها، کاخ سفید به تجلیل از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ادامه می دهد که به  شکلی آرام به معرفی خود به عنوان اتحادی نه فقط نظامی، بلکه همچنین امنیتی، تاحد و شامل عرصه مدیریت غیرنظامی بحران ها ادامه میدهد، عرصه ای که درآن اتحادیه اروپا به مرحله تعالی رسیده است (٢).  بااین حال، درورای مطالعه ارزیابانه لایه به لایه نشست های دوسوی [اقیانوس] آتلانتیک، توهم پرطمطراق و خودمرکز یک «ناتوی جهانی شده» در کوهستان های افغانستان آسیب دیده است.  آقای باراک اوباما، زندانی یک منطق راهبردی از بنیان کج، کاری جزتداوم ملت سازی(٣) و جنگ علیه شورشگری که دستگاه مدیریتی [جرج دبلیو] بوش برایش به ارث گذاشته، با گذر ازیک شانه خالی کردن کم و بیش خوب صحنه سازی شده، نمی تواند بکند.

«فریاد پیروزی سربده و فرارکن»: شیوه ای که برخی از تحلیلگران امریکایی تراز عملیات افغانستان را اینگونه ارزیابی می کنند، به خوبی گویای نتایج به دست آمده است (٤).  [این نتایج] درزمان تصدی دو دبیرکل ناتو، جرج رابرتسون انگلیسی و آندرس فوگ راسموسن دانمارکی به دست آمده که قابلیت سخنورانه اش در توجیه نداشتن راهبرد تنها با بی ظرفیتی اش درپیش بردن منافع قاره اروپا و غیرت و حمیت اش در خفه کردن هرگونه انتقاد برابری می کند.  تاحدی که، شاید، پس از فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی، بنای ناتو که در سال ١٩٤٩ پی ریزی شد، هرگز چنین شکننده نبوده است.

برخلاف اعلامیه های نشست لیسبون درسال ٢٠١٠ درمورد «امنیت مشارکتی»، که بلندپروازی اش دربرگرفتن «غربی های دوردست» مانند نیوزیلندی ها و ژاپنی ها بود، بیش از پیش دولت های عضو می کوشند با بازگرداندن اتحادیه به ماموریت آغازین دفاع جمعی اروپایی با منطقی جغرافیایی و نه ایدئولوژیک (دفاع از «ارزش های مشترک») غول را به داخل چراغ بازگردانند.  دراین تابلو، طیف (قلمرو، جمعیت، همسایگی نزدیک) جایگزین «طیف بحران ها»، مفهومی فریبنده و مستعد هرگونه انحراف، می شود.

بربحران اخلاقی داخلی که بربحث های شیکاگو سنگینی خواهدکرد، فشار انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز افزوده می شود.  از سیزده سال پیش، این نخستین نشستی است که در ایالات متحده برگزار می شود.  منطقا، دستگاه مدیریتی اوباما مایل است دراین نشست بیاناتی قاطع و چهارچوب سازی ایراد کند و آنها را با هدف رودررویی با انتقادهای حریفان جمهوری خواه، به عنوان پیشرفت های واقعی عرضه کند.  برای گروه دموکرات مهم این است که نشان دهد ناتو پس از افغانستان ازنظر راهبردی و بویژه صنعتی و فناوری برای واشنگتن یک امر سودآور باقی می ماند.  استدلالی نیرومند زیرا کاهش بودجه پنتاگون در ده سال آینده به چهارصد میلیارد دلار خواهد رسید.

چشم انداز این کاهش – اگرچه در قیاس با بودجه دفاعی سالانه ٦٠٠ میلیارد دلاری امریکا نسبی است – موجب بالابردن سپر درمیان نمایندگانی می شود که حوزه انتخابی شان در جاهایی است که کارخانه های  بوئینگ، لاکهید مارتین، جنرال داینامیکز یا ریتئون در آنها مستقر هستند.  زیر فشار انتخاباتی، مشاوران کاخ سفید سعی خواهند کرد نشست شیکاگو را به نمایشگاه تسلیحات امریکایی بدل کنند.

ازسال های دهه ١٩٦٠ به این سو، سلسله مراتب پنتاگون از ضعف بودجه دفاعی اروپایی ها خشمگین است.  اما، کج خلقی مشارکت کننده اصلی تامین بودجه ناتو این اواخر بیشترشده است.  هشدارهای متعددی برای متحدان فرستاده شده تا درزمینه تامین تجهیزات کوششی واقعی داشته باشند.  روشی برای ترغیب «مسافران قاچاق» دفاع جمعی – که بیشترشان فاقد یک صنعت دفاع ملی هستند – برای خرید لوازم کارآمد از ایالات متحده [درپیش گرفته شد].  درسال ٢٠٠٢، نشست «بازبنیاد گذار» پراگ کوشیده بود «تعهدات ظرفیتی» دریک عرصه مشخص برای هرکشور (هواپیماهای کوچک شناسایی و بدون سر نشین، ماهواره، سوخت رسان ها، ارتباطات...) برقرارسازد و متعهد می شد که خریدهای مشترک تجهیزات ضروری در عملیات مشترک و کارآمدی آنها را تعریف و مشخص کند.

این بلندپروازی به صورت حروف مرده برروی کاغذ باقی ماند.  چنان که جنگ لیبی نشان داد: بجز فرانسه، که هنوز صاحب یک نیروی هوایی و دریایی قدرتمند است، و درحدی کمتر انگلیسی ها، هیچ کشور اروپایی نمی تواند آنچه را که به «رافال» موسوم شد و درروز ١٩ مارس ٢٠١١ [در لیبی] رخ داد انجام دهد.  «ورود اولیه» مستقل درصحنه عملیات چندان از سواحل قاره کهن دورنبود.  با این حال عملیات لیبی توسط سوخت رسان ها و اطلاعات مراکز فرماندهی و کنترل امریکایی ها انجام گرفت.

دراین مورد، بادرپس صحنه قرارگرفتن و «هدایت از پشت سر» امریکایی ها می خواستند یک پیام بفرستند: فردا شاید واشنگتن بخواهد دخالت خود در اتحادیه را کاهش دهد.  این دقیقا چیزی است که از سند تامل راهبردی (بازبینی دفاع راهبردی) می توان فهمید که در ژانویه ٢٠١٢ توسط شخص آقای اوباما عرضه شده و درآن بکارگیری نیروها دربخش آسیایی اقیانوس آرام مطرح شده است.  [در این سند] آشکارا اعلام گردیده که ازاین پس ماموریت تاریخی ناتو در اروپا به انجام رسیده است.  این (بازبینی دفاع راهبردی) توسط وزیردفاع پیشین امریکا، رابرتز گیتز تهیه شده که درزمان بازنشستگی خود در ژوئن ٢٠١١ به اروپایی ها با تعبیرهایی خشن اخطارکرد که به شکلی ملموس تر دردفاع جمعی قاره مشارکت کنند.

به این صورت، درحالی که ده سال اخیربیش از هرچیز نمایانگر شکست رهبری اخلاقی و راهبردی امریکایی ها بوده است، سند بازبینی دفاع راهبردی و آقای گیتز بحران ناتو را نتیجه آن و ناشی از عدم تعهد اروپایی ها می نمایانند.  اروپایی ها برای آنکه خود را یتیم نیابند، به این دعوت می شوند که درتامین مالی گروهی ظرفیت پشتیبانی و فرماندهی، زیرهماهنگی فنی و عملیاتی ایالات متحده، سرمایه گذاری کنند.  این برداشتی است که می توان از «دفاع هوشمندانه» که در فوریه ٢٠١١ توسط آقای راسموسن به عنوان بهترین شیوه برای رویارویی با بحران اقتصادی که منابع کشورهای عضو را تحلیل می برد، پیشنهاد شد.  موضوع این است که تمرکز برروی ظرفیت نظامی قرارگرفته و تامین مالی آن به صورت مشترک انجام شود و درعین حال کشورهایی که دارای بنیان صنعتی و فناوری دفاعی هستند، برای پرهیز از چندباره کاری در چارچوب خاصی تخصص یابند.

[این] برنامه دارای خطرهای متعددی است.  خطر اصلی، برای کشوری مانند فرانسه این است که به نحو فزاینده استقلال صنعتی و راهبردی خود را که تاکنون بادشواری حفظ کرده ازدست خواهد داد.  اشتراک و تعاون می تواند یک راه حل باشد.  اما منطق این ترفند فناوری در نهایت به  بازگشت به  « ترفند سیاسی» می انجامد. بویژه، دفاع هوشمندانه، خیلی کم به هماهنگی با وسایل دراختیار اتحادیه اروپا توجه دارد و حتی یک کلمه درباره ظرفیت تقسیم شده بین اروپایی ها و امریکایی ها درمفهوم عملیات فیمابین، یعنی استاندارد و معیارها بیان نمی کند.

درزمینه اجرای عملیاتی ،  سناریو شناخته شده است.  درمرحله اول، بهترین فناوری امریکا، ازراه ایجاد سدهایی برای صادرات فناوری های حساس، صرفا برای کاربرد ملی نگهداری می شود.  درمرحله دوم، صاحبان صنایع امریکا یک سامانه صادراتی جنگی با اهمیت کمتررا برای تولید انبوه و سری سازی برپا می کنند، که از جنبه – نظری – بهای تمام شده آنها را رقابتی می کند.  برای آن که این تابلو کامل شود، توسعه برنامه ازراه تزریق بودجه های پژوهش و فناوری متحدان اروپایی انجام می شود و به طور فزاینده آنها را در آینده از مفهوم داشتن سامانه های ملی به شکل مستقل ناتوان می سازد.  دفاع ضد موشکی بالستیک دقیقا عرصه ای است که استقلال سیاسی و ظرفیت های فناوری درهم می آمیزند.  این یکی از اولویت های مرکز خریدی است که برای دوروز درساحل دریاچه میشیگان برپا خواهد شد.  دراینجا نیز «فهرست خریدها» به شکلی آراسته راهبرد ترفند را پوشش می دهد.

«چه کسی دکمه را می فشارد؟»

درواقع پیش بینی شده که دولت های عضو اتحادیه از نشست شیکاگو برای اظهار خیلی رسمی یک ظرفیت کفالتی دفاع مشترک ضد موشکی (توانایی عملیاتی کفالتی) ، تازمانی که ظرفیت عملیاتی کامل در ٢٠١٨ ایجاد شود، استفاده کنند.  برای این کار، ایالات متحده با پشتیبانی کشورهای اروپای شرقی، و برغم مخالفت های مکررمسکو، به شرکای خود پیشنهاد خواهدکرد که برروی تعاریف مشترک تهدید، ماموریت ها و ابزارها به تفاهم دست یابند. در قلب این روند پاسخگوئی به: دکترین، برنامه ریزی و قوانین تعهدهای سیستم قرار دارد ( چه کسی سیستم هشدار دهنده را کنترل می کند و چه کسی دکمه را فشار می دهد).از سالها پیش در حوزه دفاع ضد موشکی، ایالات متحده، دیدگاه ها و برنامه ریزی های خود را به ناتو تحمیل می کند(٥).   

پیشنهاد یکجانبه دولت بوش در سال ٢٠٠٧ برای بوجود آوردن یک « پایگاه سوم » ضد موشکی در لهستان(٦) و جمهوری چک  نیز در همین راستا بود. سپس درسال ٢٠٠٩ دولت اوباما مواضع  را از نو تعریف نمود. رئیس جمهوری جدید روش «تطبیق مرحله ای» را برای اروپا پیشنهاد می کرد (European phased adaptive approch)  که بر روی موشک های بازدارنده اکزواتمسفریک مستقر شده  بروی رزمناوهای Aegis استوار بود  و برپایی یک مرکز پر قدرت فرماندهی در رام اشتاین (آلمان)، زیر کنترل امریکایی ها  را برنامه ریزی می کرد.

در ژوئن ٢٠٠٧ و اکتبر ٢٠٠٩، وزیران دفاع اروپایی پذیرفتند که طراحی دفاع ضد موشکی ناتو تاحدود زیادی برمبنای این پیشنهادها ساخته شوند.  پس ازآن، با مدیریت کوتاه مدت برنامه ای که خود آن نیز فاقد روشنی و بصیرت بود، مجموع اعضای اتحادیه خودرا برای پذیرش تخصص یابی توسط تمهید کاملا اندازه گیری شده واشنگتن («مرحله ١» در ٢٠١٥، «٢» در ٢٠١٨ و «٣» در ٢٠٢٠) آماده ساختند.  درسررسید مدت، درصورت نبودن یک پیشنهاد متفاوت برای قرارگرفتن داوطلبانه اروپایی ها در «بالای» طرح آتی، این وضعیت سرراست به خرید مستقیم دستگاه های امریکایی منتهی می شود بدون این که [اروپایی ها] توان تصمیم گیری و کنترل روی مجموعه سپر [دفاعی] داشته باشند.

گسترش آینده سیاست های دفاعی – حتی سیاست های قدرت های بالنده مانند چین، برزیل و هند – برمبنای سلطه فضایی، «نفی ورود» به فضاهای جهانی گشت و تبادل (راهروهای دریایی، هوایی، فضایی و فضای مجازی) و همچنین برروی ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطاتی قراردارد.  این عرصه های اعتبار و نفوذ، در روندی کند اما اجتناب ناپذیر، توضیح می دهند که چرا ایالات متحده، درعین تاکید بیشتر برروی بودجه های اروپایی ها برای ناتو، مایل است نقش مرکزی کارهای «بالادستی» (قدرت هوایی، دفاع ضد موشکی) که دیگران را وابسته می کند را برای خود نگهدارد.  بادرنظرگرفتن داو بسیار گزاف، این می تواند به نظر مهم بیاید که فناوری ها و سرمایه گذاری های آینده اروپایی نه برمبنای ظرفیت تکمیلی، بلکه برمبنای کارکرد یک اندیشه سیاسی که ارجحیت را به ابزارهای استقلال راهبردی می دهد تصمیم گیری شود.

«دفاع هوشمند» مستلزم «هوشمندانه» بودن است.  نمایندگان اروپایی ها در شیکاگو می توانند ضرورت گفتگوی دوباره سیاسی درباره شرایط و سهم ایالات متحده( « شیر » جنگل)  که برساختار مادی اتحادیه حاکم است و آنرا از نظر فرهنگی دچار تزلزل می کند را مطرح کنند.  درغیر این صورت، درآینده و با رجوع به خطابه سخنورانه مخصوص آقای گیتز، این مسئولان جوان سیاست های اروپایی هستند که، به ستوه آمده از آلت دست شدن، می توانند از دوست امریکایی روگردان شوند.

نویسنده:  Olivier Zajec مدرس تاریخ، مسئول پژوهش در انستیتو راهبرد و مناقشات، (ISC)،  نویسنده [کتاب] ناتوانی جدید امریکایی، [نشر] اور، پاریس، ٢٠١١.

برگردان: شهباز نخعی  shahbaznakhai٨@gmail.com

١-

Fiche analytique : « Les Etats-Unis vont accueillir le sommet de l’OTAN à Chicago », Maison-Blanche, Bureau du secrétaire de presse, 21 mars 2012.

٢- مفهوم « مدیریت غیر نظامی بحران ها » بطور سنتی اهمیت زیادی در سیاست دفاع اروپائ  داشته است. سازمان ناتو که از این گرایش بسیار نفع برده سعی دارد بر روی همین زمینه  مفهوم واکنش سیاسی – امنیتی خویش را گسترش دهد.

٣- دخالت برای برپاسازی و یا ترمیم نهادهای قانونی در چارچوب اقتصادی در مورد کشورهای ورشکسته.

٤-

Cf. Gene Healy, « With Bin Laden gone, declare victory and come home », The Examiner, Washington, 2 mai 2011.

٥- مقاله « بازی ظریف شطرنج میان مسکو واشنگتن » ، لوموند دیپلماتیک آوریل ٢٠٠٨

٦- دو پایگاه اول در خاک ایالات متحده قرار دارند. از نظر دولت بوش ، پایگاه سوم به معنی آن بود که این تجهیزات به معنی بخشی از مجموع سیستم دفاعی امریکا عمل کند: نوعی سیستم ضد موشکی مستقر در اروپا ولی نه ضرورتا اروپائی.

 

این مقاله در چارچوب همکاری انسان شناسی و فرهنگ و سایت دوستان لوموند دیپلماتیک منتشر می شود و در فرانسه در ماه مه 2012 به انتشار رسیده است.

 

پرونده ی «لوموند دیپلماتیک» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/15007

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نخعی، شهباز

مطالب نویسنده