فوتبال حرفه ای و از خودبیگانگی

ایرج کاظمی کلیشمی

شکل جدی از خودبیگانگی ارزیابی میکند . به نظر وی فردمحوری یک تحلیل برنده ، یک نابودگر وحدت ملی واجتماعی است ( لاوین : 1387 ، 324).

 

کورنلیوس کاستوریادیس:  برنده شدن افراد به دلیل ارزش آنها نیست، بلکه ارزش آنها به برنده شدنشان است.

مرلی کسلر: بازیکنان فوتبال مانند فاحشگانی هستند که اندامشان را برای لذت بیگانگان به خدمت گرفته اند.

 

معنای از خودبیگانگی ریشه در آرای هگل و مارکس دارد. اول بار هگل بیگانگی را درمعنای ناتوانی خود در همسانی با اراده اکثریت جامعه بکار گرفت. " از خودبیگانگی وضعی است که در آن شما دیگر با اخلاق و نهادهای جامعه تان همسان نیستید . ازخودبیگانگی وحدت انداموار جامعه را به ذرات پراکنده تبدیل میکند... و سرانجام هگل مطابق با فلسفه سیاسی خود، فردمحوری[1] سیاسی اجتماعی را یک شکل جدی از خودبیگانگی ارزیابی میکند . به نظر وی فردمحوری یک تحلیل برنده ، یک نابودگر وحدت ملی واجتماعی است ( لاوین : 1387 ، 324).

مارکس باتاثیر از هگل معنای بیگانگی را برجنبه های گسترده تری از زندگی انسانی بسط داد .مفهوم بیگانگی روایت سرگشتگی انسان مدرن بود که تحت تسلط روابط سرمایه داری هویت وجوهر انسان خود را پایمال می دیدو برای احیای آن مطابق باافکارانسان گرایانه مارکس چاره ایی جز یک انقلاب اجتماعی علیه نظام پولی سرمایه داری نداشت.

" پول تمام خدایان انسان را به پستی می کشاند و آنها را به کالاتبدیل میکند. پول ارزش جهانروا و مستقل از همه چیز است، بنابراین همه جهان خواه جهان انسانی یا طبیعت را از ارزش های ویژه خود محروم کرده است. پول جوهر ازخودبیگانه کارانسان وهستی اواست. این هستی بیگانه شده براو فرمان می راند و آنرا پرستش می کند"(همان 352)

به بیان مارکس کل به اصطلاح تاریخ جهان چیزی جز تولید انسان به واسطه کار آدمی نیست ( همان 356) انسان در طول تاریخ حیات خود با خلق چیزها ،مصنوعات و فرهنگ خود را عینیت یافته و خودشناسا خواهد یافت. آدمی خالق کارخانه هاومعادن وسایر اشیاءاست ...اما آدمی تشخیص نمیدهد که او آفریننده جهان اشیا و جهان فرهنگ است. اشیایی بیگانه در جهانی بیگانه درمقابل اش ایستاده اند. این بدان سبب است که فعالیت مولد انسان در خدمت پول انجام شده است نه درخور تعیین وباطیب خاطر . نتیجه این شده است که تاریخ تولید آفریننده انسانی ، تاریخ از خودبیگانگی انسان از طبیعت مولد خودش بوده است ( همان 357) بنابراین پول به عنوان نیرویی واژگون کننده ظاهر می شود که هم برابر فرد وهم در برابر پیوندهای جامعه قدعلم میکند که مدعی اند به خودی خود ذات و گوهرمی باشند. پول وفاداری را به بی وفایی ، عشق را به نفرت ،نفرت را به عشق ، فضیلت را به شرارت ...حماقت را به هوش و هوش را به حماقت تبدیل میکند( مارکس، 1382 : 223) در مجموع مارکس فرایند بیگانگی را در سه محور مطرح می کند 1- به مثابه بیگانگی کارگر از محصول مادی و عینی کارخویش 2- به مثابه بیگانگی از کار خویش ( اوهنگام کار به خویش تعلق ندارد بلکه از آن کسی است که فعالیت وی را خریده است ) 3- ودرنهایت بیگانگی از سایرانسانها( همان :35)

درطی زمان سایر نویسندگان غرب مفهوم بیگانگی را از هگل ومارکس گرفته و برای نمونه سارتر مضمون از خودبیگانگی را در همه جای فرهنگ معاصر جا انداخت . "ماچونان موجودات آگاه نفی کننده از هستی، توخالی ، بی ماهیت ، بی جوهر ،بدون هر مبنایی برای زندگی مان رنج می بریم "(لاوین : 1387 ، 484)

نویسندگان دیگر متناسب با شرایط اجتماعی ، اقتصادی امروزه مفهوم بیگانگی راعلاوه برحوزه تولید و کار، به مصرف در جامعه مصرفی ویا پسافوردیستی بسط دادند. درجوامع سرمایه داری پیشرفته از دهه 80 سده نوزدهم وباردیگراز سال 1950 کمیت و کیفیت کالاهای مصرفی و تجاری قابل دسترس ( برای مثال مسافرت ، تفریح ، ورزش) افزایش یافت درواقع می توان گفت که این افزایش آن چنان زیادبوده است که در سرمایه داری نه تنها تغییر کمی بلکه تغییر کیفی بوجود آورده است ( باکاک، 1384 ، 73)

مصرف گرایی این ایدئولوژی مدرنی که می گوید معنای زندگی راباید در خرید اشیا وتجارب از پیش بسته بندی شده یافت در سرمایه داری مدرن اشاعه می یابد. این ایدئولوژی مصرف گرایی هم در خدمت مشروع کردن سرمایه داری است و هم در کار برانگیختن مردم برای مصرف کردن در خیال و نیز در واقعیت. علاوه بر آن مصرف گرایی درخدمت افزایش بیگانگی نیز بوده است ( همان 75)

برای مارکس ویژگی تعیین کننده فعالیت نابیگانه ، خلاقیت انسان بود، هنرمند و صنعت کار مثال های نوعی چنین انسانی هستند.از دهه پنجاه ورود تلویزیون شیوه گذران اوقات وقت آزاد را تغییر داد تماشای تلویزیون در بریتانیا و سایر جوامع سرمایه داری غرب ، نخستین فعالیت تفریحی به ویژه در جوانان زیر 25 سال شده است. برای بسیاری ازمردم تماشای تلویزیون ( به مثابه یک رسانه سرد) جای سایر فعالیتهای خلاقانه آنها را گرفته است . حذف خلاقیت فعالانه از کارهای تفریحی ( مانند ورزش ) بیگانگی را به وسیله عمیق کردن آن در حوزه های مصرف افزایش داده است ( همان 77)

باید دید چگونه ورزش که باید درخدمت نشاط وسلامتی افراد و جوامع باشد چگونه خودعامل از خودبیگانگی وسرخوردگی می شود. چرا بازیکنان فوتبال به دوپینگ ، خشونت وتقلب روی می آورندو بدن خود را آماج انواع کپسولها و استروئیدها قرارمیدهنددر حالیکه از هدف های اساسی ورزش کمک به سلامت جسمی،روانی،واخلاقی افراد نام می برند،به قول مائو رهبر کمونیست چین:«  علم پرورش بدن، با آموزش فضیلت و فرزانگی معنوی تکمیل می‌شود. با وجود این،فضیلت و فرزانگی همواره به بدن، استناد دارند و بدون بدن، نه فضیلتی وجود دارد و نه فرزانگی، بدن است که جایگاه فضیلت را می‌سازد.» (مائو ، درباره آموزش کالبد، ۱۹۱۷به روایت فکوهی).

 چرا نیمی از مربیان مااز فوتبال ناپاک صحبت می کنند و آیا رواج انواع توهین هاو خشونتهای کلامی و غیر کلامی نمی تواند نشانه ازخودبیگانگی در ساختار فوتبال کشورمان باشد؟

فوتبال حرفه ا ی دربطن روابطی متولد می شود که نگرش کالاوار و تجارت گونه به همه چیزو همه افراد وجود دارد و مبتنی بررقابت شایستگی ، موقعیت ، پیروزی ، پیشرفت و به تعبیری بقای اصلح است وهمه اینها با پیش زمینه فلسفی اصالت انسان و اصالت سود قابل توجیه است.این پیش زمینه فلسفی و ممزوج شدن فوتبال حرفه ای با دوعنصر سیاست و تجارت اصلی ترین عوامل تشدید از خودبیگانگی در فوتبال امروز است. امروزه به نظر می رسد فوتبال و ورزش های مدرن به سبب فلسفه حاکم بر جامعه سرمایه داری و به تبع آن ذهنیت افراد،در حال ساخت انسانی است که دایما در پی رقابت با دیگران بر سر بدست آوردن جایگاه شان باشند و در این مسیر بسیاری از ارزش های بزرگ انسانی را نادیده گیرند.

آقای فکوهی در مورد این جنبه بیگانه کننده فوتبال به روایت بروم چنین می نویسد: ورزش‌هایی مثل فوتبال در قالب نمایشی خود  بسیار جنبه دستکاری کننده و پوپولیستی دارند که می‌توان از آن با عنوان نوعی «تخدیر» نیز  یاد کرد. در این مورد نیز، بروم با استفاده از اصطلاح معروف مارکس از ورزش به توصیف «ورزش افیون ملت‌ها» (۲۰۰۶) یاد می‌کند. با این وصف می‌توان و باید میان جنبه نمایشی و کالایی ورزش‌هایی مثل فوتبال و جنبه مردمی آن‌ها فاصله گذاشت. فوتبال به مثابه کنش اجتماعی، می‌تواند عامل اجتماعی‌شدن نیز باشد. اما این بیش‌تر در سطح بازی‌های آماتوری و کلوپ‌های کوچک محله‌ای قابل مشاهده و انجام است و نه در سطح یک «صنعت»؛ به گونه‌ای که ما امروز شاهدش هستیم؛  آن هم صنعتی که گرایش‌های مافیایی و  ورود گسترده عوامل فساد، پول‌شویی و جابجایی‌های بزرگ سرمایه و غیره در آن در کنار دامن‌زدن به احساسات خشن و کنش‌های اوباشی‌گری و نژادپرستانه و  قوم‌گرایی های شوینیستی بیش‌تر به روابط اجتماعی ضربه می‌زند تا به آن‌ها در بهبودشان کمک کند(فکوهی،1389)

غرب به مدد اندیشمندان و نظریه پردازان بعد از رنسانس ، اساس نوین برای انسان غربی رقم زد. بنیادی که براستوانه های مکتب اومانیسم استوار بود . " انسان محوری رامیتوان چونان دیدگاهی فرهنگی و عقلانی تعریف کرد که کرامت و ارزش موجودات انسانی را به لحاظ قدرت عقل انسانی برای شناخت حقایق طبیعت و ظرفیت روح انسانی برای تصمیم ، ابراز ونیل به آنچه برای انسان ها نیک است تایید میکند " ( لاوین : 1387 ، 118)

اومانیسم شیوه نوینی از آگاهی بود که در تعامل با دینداری مسیحی در سده شانزدهم پدید آمد. دغدغه اصلی بیان شده توسط نویسندگان رنسانس بازگرداندن استعدادها، قدرت هاونیروهای فردی به انسان است که جهان قرون وسطایی آنها را انکار کرده یا نادیده گرفته بود.این بدان معناست که رنسانس  به " کشف انسان" اعتبار می یابد. با پیدایی رنسانس حالتی از ایمان انسان محورانه به انسان به نیروی او برای هدایت زندگی خود و زندگی جامعه خود به سوی آزادی وعدالت دست میدهد . (همان 119)

افکار بسیاری از فیلسوفان این دوره از جمله ولتر ، دیدرو، لامتری ، هلسیوس ، کندورسه الهام بخش انقلابیون فرانسه شد که به دنبال نظام اجتماعی وسیاسی نوین مبتنی بر فلسفه روشنگری و حقایق علم و حقوق طبیعی انسان بودند. " فیلسوفان اعلام کردندک ها کنون برای نخستین بار در تاریخ موجودات انسانی از رهگذر قدرت عقل شان حقیقت رادرک میکنند ، حقیقت علم و حقوق طبیعی را می گسترند و این حقایق آنان را آزادخواهند کرد " ...لامتری می گوید " بیایید باور به نیروهای فراطبیعی ، وفنا ناپذیری روح وتمامی جزمیات کلیسا را به دور افکنیم " ( همان 248)

اندیشمندان عصر رنسانس در واکنش به کلیسای سده میانه که انسان را موجودی مفلوک ، گناهکار ، بیچاره و ضعیف میدانستندوامکان رستگاری رابرایش اندک میشمردند باالهام از فرهنگ یونان باستان که مبدع شکل ابتدایی اومانیسم بودند درباره مفهوم ارجمندی وقدرت ستیزو تغییر تقدیر انسان ها سخن گفتند و کوشیدند ارزش گمشده اش را به وی بازگردانند  .نتیجه این تفکرات و کوشش ها شکل گیری حاکمیت های جدید در غرب بامرکزیت انسان و روند سکولاریزه شدن والبته به همراه جدایی ،تنهایی ، سرگردانی و به تعبیری بیگانه شدن از تمام پیوندهای گذشته بود انسان دیگر به چیزی بسته نبود و از دین و گذشته خود رسته بود واین درواقع بهایی بودکه اومانیست ها با توهم انسان آزاد برایش فراهم کردند.

به روایت دیویس " جنبش اومانیسم به جای ارج نهادن به مقام انسان درعمل انسان راقربانی این افیون جدید کرده است و مدعیان انسان مداری از این واژه برای تامین منافع خویش استفاده کرده اند.از همان آغاز که از حق زندگی آزاد انسانی و شادی و رفاه به عنوان حقوق انسانی اومانیستی سخن به میان می آمد تا یک قرن بعد بردگی سیاهان در آمریکا قانونی بوده و گروه کثیری انسان ها در جامعه به نام انسان مداری سرکوب می شدند " ( احمدی : 1377 ، 111به نقل از دیویس)

ورزش غرب و فوتبال به عنوان نمادی برآمده از این ساختار ، الهام گرفته از آن فلسفه بود و به طبع رنگ وبوی همان را داشت . احیای ورزشهایی به سبک یونان باستان ومسابقات المپیک امکان لازم برای رویکرد انسان مدرن را به فرهنگ وعمل اومانیستی در ذیل ساختار تربیت بدنی و ورزش فراهم کرد کوبرتن بنیانگذار جدید بازی های المپیک چند قرن بعد از زمانی که اسقف اعظم میلان " تئودور سیس" وزشهای المپیک یونان را که براساس برتری جسم بود شرک آلود تشخیص داده بود و حکم به تعطیلی آن داده بود در صدد به نظم در آوردن آن بازیهادر قالب مدرن برآمد. از همین رو در نخستین مجمع ورزشهای آتلانتیک فرانسه اعلام کرد : " بایدکاری کرد که قهرمانان همچنان که در یونان قدیم مرسوم بود خود را یک نیمه خدا محسوب کنند " ( شفیعی سروستانی ، 1378 : 72)

درژوئن سال 1984 کنگره احیای بازیهای المپیک به دعوت کوبرتن تشکیل شد . کوبرتن واقف بود که ورزش و تربیت بدنی یونان قدیم علی رغم شرک آلود بودنش وجهی از باورهای مربوط به نیروهای مافوق انسانی رابا خودداشت. بنابراین به جای لغت " آتلیتیزم" لغت " اسپور" به کار برد که بار معنایی دیگری داشت. Sport معنای شوخی ، ملعبه ، اسباب بازی ، تفریح کردن ، شوخی کردن و نمایش دادن باخودداشت ، چه در عصری که کوبرتن پایه گذار ورزش آن می شدن sport می توانست تجلی آن فرهنگ سکولار یزه و اومانیستی باشد شعار مورد نظر کورتن عینا ترجمه سیتوس ، آلتوس ، فارتیوس به معنای سریعتر ، بالاتر ، قوی تر بود(همان 72) که تداعی گزارشهای مدرن چون پیشرفت ، سرعت ، قدرت و البته منهای توجه به ماوراء طبیعه و در یک معنا اصل داروینیسم اجتماعی هربرت اسپنسر جامعه شناس انگلیس بود. " همان اصلی که به موجب آن رنج های معلولان ، بی خردان ، تن آسایان و ضعیفان نه تنها بحق سزاواراست بلکه بخشی از تاوان اجتناب ناپذیر بشر برای پیشرفت قلمداد می شود .گاستن مایر مفسر وپژوهشگر ورزشی درباره مبانی نظری ورزش مدرسه می نویسد : درواقع هربرت اسپنسر انگلیسی در 1859 بافلسفه خود اصول تئوریک تربیت بدنی رابه حد کافی غنی و سرشار کرده بود ( همان :69).

توربرن تانیجو درمقاله آیا تحسین از قهرمانان ورزشی کاری فاشیستی است ؟ به احساس میلیون ها هوادار نسبت به قهرمانان ورزشی مانند کارل لوئیس اشاره میکندو آنرا منعکس کننده نوعی ایدئولوژی فاشیستی میداند. چرا که تحسین برنده همواره معادل تحقیر بازنده خواهد بود و به عبارت یگر تحسین ها نسبت به قدرت وارزش که برای آن قائل می شویم مستلزم تحقیر فاشیستی ضعف است . از نظر وی " هرکس که علاقمند است قوی باشد مستعد تحقیر آنهایی است که ضعیف اند وهرکس که می ترسد که جزء گروه ضعیفان باشد هرکس که احساس میکند آنهایی که به هرمعنایی قوی هستند از آنهایی هستند که ضعیف اند درمعرض این انتقاداست که به اصل ایدئولوژی نازی تسلیم شده است " ( مورگان و دیگران ،1387 ،681)

ازنوشته های تانسیجو میتوان نتیجه گرفت هواداری از ورزش قهرمانی به علت حس تحقیر هواداران نسبت به بازنده هاو ارزش فوق العاده ای که برای قدرت و پیروزی نشان میدهد میتواندماهیتی غیراخلاقی و بیگانه کننده داشته باشد.علاوه بر آن ارزشهای ورزش مدرسه و سکولار شامل حفظ سلامتی وبهداشت تنومندی اندام ، قدرت عضلات برتری جویی ، کسب مدال و رکورد و...نمیتواند آنچنان تاروپود معنایی وهویت بخش برای انسان مدرن فراهم کند درحالیکه ورزش سنتی جزء فولکوریک زندگی آنها و حداقل در بعضی نقاط دنیا دارای ارزش هایی چون پهلوان بودن ، شوالیه گری ، مراقبه ، پای گذاشتن روی تمنیات ، خاموش کردن شهوات ، دستگیری از ضعفا و ... بود. بنابراین ورزش مدرن به نسبت ورزش سنتی می تواند ماهیت زا خودبیگانه کننده داشته باشد.

آلودگی های سیاسی ورزشی واستنفاده از ورزشکاران به عنوان ابزار سیاست ومروج آنواع مرام هاوایدئولوژی ها یکی دیگر از عوامل بیگانه کننده در ساختارورزش می باشد. برای نمونه ازدهه 1930 تا کنون در نقاط مختلف کره خاکی ، فوتبال بارها به عنوان ابزار سیاسی واثبات کننده برتری یک گروه دیگر مورد استفاده ژنرال ها و دیکتاتورهاقرار گرفته است و ورزشکاران بادراختیار قراردادن " خود" به این جریان وسلطه و تعمیق کمک شایانی کرده ا ند. 

به روایت طاهر نسبی " تضاد شدید ایدئولوژی های فاشیستی با دموکراسی های پارلمانی حاکم بر اروپای  غربی و مرکزی این امکان رابرای موسلینی وهیتلر فراهم ساخت که نسل جوان و کارگران بحران زده ومدیران صنایع مورد تهاجم سوسیالیسم و لیبرالیسم را در دسته های بااراده وافکارآهنین ، ناسیونالیسم افراطی سازمان دهی کنند.دسته هایی که در جام جهانی 1934 ایتالیا والمپیک 1963 برلین ، مروج اصل ایدئولوژی های فاشیستی ونازیسم در صحنه فوتبال و ورزش بودند " ( طاهرنسبی : 1378 : 12) ویا " وقتی تیم ملی ایتالیا برای حضوردر جام جهانی 1934 ایتالیا آماده می شد موسیلینی شخصا به ورزشگاه می رفت و تمرینات تیم ملی را زیر نظر می گرفت قهرمانی ایتالیا در این جام اعتبار تازه ای به موسیلینی وفاشیسم میداد. ژنرال واکار رئیس فدراسیون ایتالیا قبل از آغاز مسابقات خطاب به بازیکنان چنین سخنرانی کرد : مسئولیتی که  دوچه ( موسیلینی ) به عهده شما گذاشته است بسیار سنگین ودرعین حال افتخار آمیز است شماباید بدانید که با پیروزی خود نه تنها برتری فوتبال ایتالیا بلکه برتری ایدئولوژی فاشیسم را به اثبات می رسانید. شماباید ختی نظر رفتارو کردار نیز مظهر مردام ومسلک دوچه باشید .توجه شود برتری ایدئولوژی فاشیم توسط شما "(همان 30)

درفوتبال وورش هایی نظیر آن به ورزشکاران به عنوان نمایندگان و قهرمانان یک ملت ، فرهنگ ، مذهب ، طبقه ، شهر و غیره نگریسته می شود. آنهادر هر سطحی باشند تنها به منظور یک هدف خاص یعنی پیروزی تعلیم می بینند. پیروزی برای وطن، مذهب و ...وبه منظور کسب افتخار وارد انواع رقابت های مختلف می شوند. ورزش رقابتی مالکیت ورزشکار بر بدنش را سلب می کرد و بزودی جسم و روحش را جزئی از نظام ماشینی ( موضوع بررسی برای رسیدن به بیشترین کارایی ) می کرد. کسی که تحت تسلط دیگری بود وانواع رژیم هاوتمرین های سخت را تحمل می کرد و بدین ترتیب کالایی واز خود بیگانه می شد. دراین مسابقه جنون آمیز موفقیت ورزشکار آلت دست این و آن می شودوخواسته یاناخواسته تسلیم انواع هویت های انتزاعی کلان می شد تابرای آنها افتخار کسب کند.قهرمانان برتری اخلاقی یک سیستم و سیستم دیگر را اثبات میکردند.

مورد دیگر در زمینه فوتبال ، سیاست واز خودبیگانگی رامیتوان به نقش توسعه ورزش فوتبال درکشورهای آمریکای جنوبی نسبت داد.در تاریخچه آغازفوتبال دراروگوئه می خوانیم : " تاپیش از آغاز سال 1920 ورزش در اروگوئه مفهوم معین ومشخصی نداشت. تنهادراین سال بود که یک کمپانی  انگلیسی به نام دوک لند که کارش تجارت قهوه بودومحصولات جنگلی اروگوئه بخصوص چوبهای گرانبها را به انگلستان صادرمیکرد چون دید کارگزاران اروگوئه خواهان دستمزد بیشترو کار کمتری هستند مساله افزایش دستمزد رانادیده گرفته ودر زمینه کارکمتر به کارگران اروگوئه اطلاع داد که حاضراست وسایل تفریح آنها را فراهم سازد. کمپانی با واردکردن مقدار زیادی توپ فوتبال و پخش مجانی آن بین خانواده های کارگرنشین ریشه ای برای بازی فوتبال ایجاد کرد . در عرض دوسال یعنی از 1920 تا 1922 کار به جایی رسید که یکی از واردات عمده کشور اروگوئه توپ فوتبال ووسایل آن بازی بود ...(شفیعی ، 1378 ،94)

رئیس کمپانی دوک لند در اروگوئه نامه ای به رئیس کمپانی در لندن نوشت : " کارها در نهایت سرعت جریان داردو تغییر بسیار فاحشی در بهره برداری از چوبهای جنگلی پیدا شده است. خوشوقتم به اطلاع شماوهیات مدیره برسانم که در آمد امسال به طور تحقیق سی تا پنج درصد در سالهای پیش فزونی خواهدداشت. مااکنون کارگرانی داریم که با حداقل دستمزد حداکثر کار را تحویل میدهند.از اخبار بسیار جالب این که ورزش فوتبال در چندسال اخیر رشد زیادی کرده است تا به ان اندازه که امروز هیچ فردی در اروگوئه پیدا نمی شود که راجع به فوتبال علاقه ای درخوداحساس نکند...در مورد توسعه این ورزش به نظر من باید کاری کرد که ملت اروگوئه آنرا به عنوان یک اصل و سنت مقدس تلقی کنند و تمام ساعت فراغت خویش را به فکر کردن درباره آن بپردازد.( همان 95)

پس از پیروزی تیم اروگوئه در سال 1938 طی قراردادی کلیه محصولات کشاورزی اروگوئه یکجا و دربست خریداری شد. آن هم به کمترین بهای ممکن .هیچ کس به قراردادی که در آن سال میان اتحادیه شرکتهای صادرکننده گوشت مرکب از هلند ، فرانسه و انگلستان از یک طرف و اروگوئه از طرف دیگر منعقد شد توجه نکرد. به موجب این قرارداد اروگوئه هر سال 800 هزار راس گوسفندبه شرکتهای مزبور می فروخت وتعرفه فروش این کوسفندها سی درصد ارزان تر از گوسفندهایی بود که آرژانتین وشیلی می خواستند صادرکننداین عامل اقتصاد آرژانتین و شیلی را دچار مخاطره عظیمی کرد و آنها رادر آستانه جنگ قرارداد .( همان 99)

ازمطالعه تاریخچه توسعه فوتبال در اروگوئه ودیگر کشورهای آمریکای لاتین متوجه می شویم که فوتبال دراین کشورهاهمان نقش رابازی کرد که تریاک در چین . فوتبال نیز مانند افیون میتوانست چشمها و گوش ها را ببندد وملتی را دچار رخوت  سستی و از خودبیگانگی کند. این ورزش مهیج تمام نیروهای بالقوه جوانان ملتهای  آمریکای لاتین را بجای سازندگی ، مصروف ومتوجه خود می کرد و استعدادهای آنها را هدر میداد و اهداف ورزش را جایگزین انواع آرمان هاوارزش های بزرگ دیگر میکرد.

جنبه دیگر بیگانگی در ورزش فوتبال به تاثیر تجارت واقتصاد در ورزش ارتباط دارد که علاوه بر توسعه کمی و کیفی ورزش و فوتبال بزعم بسیاری جامعه شناسان موجب افزایش بیگانگی در ساختار ورزش حرفه ای شده است. حدود 30 سال پیش آلن کلارک به قیمت صدهزارپوند در یک نقل وانتقال پرسروصدا به لیدز یونایتد منتقل شدو رکورد وگران ترین بازیکن رادر آن زمان شکست ( اخبار ورزشی 12/9/88) اما اکنون کریس رونالدو با نودو سه میلیون یورو از منچستر یونایتد راهی رئال مادرید اسپانیا می شود واین تفاوت قیمت فقط در عرض 30 سال پدید آمده است و جالب تر اینکه فقط درمراسم معارفه این بازیکن در سانتیاگو برنابئو، باشگاه مادرید حدود 30 میلیون یورو درآمد کسب میکند ( اخبار ورزشی 4/4/88)

امروزه ورزش و به خصوص " صنعت فوتبال " یک تادودرصد تولید ناخالص ملی کشورهای صنعتی راتشکیل میدهدو صنایع ورزشی بین 2 تا 5/2 درصد تجارت جهانی را به خوداختصاص داده اندو تجارت کالای ورزشی یک تجارت فراملیتی تبدیل شده ا ست ( وبلاگ آقای رحمتی 7/3/89)

درمجموع دودیدگاه نظری مختلف درباره تجاری شدن ورزش وجوددارد.دیدگاه اول که به نوسازی و رشد ورزش اعتقادداردوافزایش امکانات مدنظرشان است. به نظر بعضی آنهامانند کریچر تجاری شدن ورزش موجب جایگزین شدن مصرف کنندگان مدرسه به جای مصرف کنندگان سنتی شده است وبدین طریق او باشی کری به حاشیه رانده شده است. آنها به جنبه منفی تجاری شدن مثل دوپینگ ، خشونت ور قابت افراطی هم توجه دارند و آنرا به کارکردهای نامناسب تجاری شدن ورزش نسبت میدهند.اما دیدگاه دوم درمقابل آن قرار می گیرد و روندتجاری شدن به منزله نشانه ای از روندهای ویرانگر در جوامع سرمایه داری تلقی میکنند چراکه سبب کاهش کنترل ورزشکاران برعملکرهایشان وتبدیل آنها به کالا شده است که بازار ارزش آنها راتعیین میند ( همان )

واضح است که و قتی بازار وسیستم سرمایه داری جنبی تاثیر کلانی در سازمان دهی ورشد ورزش دارند سعی کند منطق خود را بر فضای ورزش حاکم کندو از آن در جهت استفاده هرچه بیشتر بهره برداری کند. در ادبیات اقتصادی سرمایه داری سودهرچه بیشتر هدف اول وآخر است و بانفوذ این سیستم در ورزش اهداف اقتصادی جایگزین اهداف و رزشی چون سلامت معنویت نشاط و... می شود. سرمایه گذار سعی میکند بیشترین سود واستفاده را از سرمایه گذاری کلان خود ببرد اینجاست که ورزشکار را به کالایی قابل خریدو فروش وقرض دادن تبدیل میکند. حالادیگر تعلقات وتعصبات قومی – مذهبی – رنگی و .. به باشگاه وهواداران فراموش می شود و ورزشکاران برای فروش و سودهرچه بیشتر تربیت و آموزش می بینندو اخلاق حرفه ا ی مهمترین نوع روشی است که به آن ها می آموزند.

متاسفانه این فرهنگ و نگرش بر فضای ورزش و فوتبالمان تسلط پیدا کرده است در واقع بنظر می رسد کل ورزش ما دچار نوعی خودبیگانگی جمعی شده باشد. ما علاوه بر این که کورکورانه و با ولعی وصف ناپذیر ورزش های غربی و ارزش های حاکم بر آنها را درونی کرده ایم،  بلکه ارزش ها و سنت های ورزشی خودمان را نیز به فراموشی سپرده اییم . در ورزش ما از نام آوارانی اسطوره ایی یا واقعی مانند رستم، سهراب، آرش، پوریای ولی و مرحوم تختی و ... نام می برند. وجه مشخصه بیشتر این ورزشکاران علاوه بر جنبه های قهرمانی شان، پهلوان بودن آنهاست. در واقع آنها با عمل خود مردانگی و جوانمردی و عشق به وطن و مذهب را به جوانان آموزش می دادند. در رمان داش آکل، هدایت، چهره قهرمانی را به تصویر کشیده است که علیرغم اینکه جنبه های مذهبی شخصیت اش کمتر هویدا است، اما براستی مورد اعتماد مردم است تا آنجا که افراد پس از مرگ امورات خانواده خود را به ایشان می سپردند. وی تحت تاثیر هوای نفس عمل نمی کند و همواره مورد توجه و علاقه مردم است. نمونه عالی این پهلوانان غلامرضا تختی است، وی هرگز حاضر نشد در مقابل اربابان قدرت و سیاست کمر خم کند و به تعظیم و تکریم شان بپردازد. او پیشنهاد مدیریت شهرداری تهران را رد می کند.

شرکت تیغ نایست به او مبلغ کلانی پیشنهاد می دهد تا تصودرش را در حال اصلاح با تیغ آن شرکت تبلیغ کند اما پهلوان برخلاف بسیاری از ورزشکاران امروزی آنرا رد می کند.

         تختی تجسم پوریای ولی بود. داستان کشتی‌اش برای فینال و طلا با مدوید قهرمان بزرگ کشتی روسیه و رقیب همیشگی تختی افسانه و اسطوره شد. بعد از کشتی یوری شاهمرادف، سرمربی تیم ملی کشتی روسیه به طرف تختی می‌رود و او را در آغوش گرفته و می‌بوسد. تختی علت این کار را بازگو نمی‌کند و مسوولان که از آن رفتار شاهمرادف متعجب شده بودند از خودش می‌پرسند و او می‌گوید که کتف چپ مدوید آسیب دیده بود و درد می‌کرد. تختی هم این را می‌دانست معذلک در تمام مدت کشتی حتی یک بار هم به طرف چپ مدوید نمی‌رود. این رفتار تختی را مقایسه کنید با رفتار بسیاری از قهرمانان و مدال‌آوران که دوپینگ می‌کنند و هزار حق‌کشی دیگر تا مدال بگیرند.(زیبا کلام:17\10\90)

سوال این است که چرا ورزشکارانی که الگوی خود را مرحوم تختی معرفی می کنند بسیار کم تحت تاثیر این منش و رفتار پهلوانی قرار دارند؟ و آیا باید علت را در ساختار اجتماعی، اقتصادی جوامع معاصر جستجو کرد که همه چیز و روابط را به کالایی قابل عرضه و خرید و فروش تبدیل می کند؟

از نظر Sugdenفضاهای ورزشی در دنیای امروز به مکان های پرسودی برای توسعه فضاهی جهانی شده اند. سازمانهای حاکم جهانی ،محلی و رسانه ها چنین تحریک هایی را باعث شده اند که در بسیاری موارد ناثیرات بسیار مخربی بر مسیله تولیدات فرهنگی گذاشته اند(sugden:2002:61)

عقلانیت گرایی خالص موجود در فرهنگ سرمایه داری ، ورزشکاران را از انسانیت خود خالی کرده واو را به سان ماشینی سردو بی روح به موضوع بیشترین راندمان، سرعت ،رکوردو .. تبدیل میکند .ازمنتقدان این سیستم گالئانو است. " سوداگران او را می خرند ، می فروشند قرض میدهندو میگذارند همه این عملیات درعوض قول شهرت و پول بیشتر به اجرا در آید.هرقدر موفق تر می شودو پول بیشتری در می آوردبیشتر به صورت زندانی در می آید. اومجبور به رعایت انضباط نظامی است . دوره روزانه مشقت بار آموزش وبمباران داروهای مسکن و کورتن ها راتحمل میکند تا دردهایش رافراموش کندو تن اش را گول بزند و در آ ستانه ی بازی های بزرگ او رادر اردوگاه کاراجباری تخته بندی میکنند که در آن کاراجباری انجام میدهد غذاهای بی مزه می خورد با آب مست میکند وتنها می خوابد " ( گالئانو ، 1382 ، 21)

در عقل گرایی مفرط ،جنبه های مختلف زندگی دقیقا اندازه گیری، محاسبه و محتاطانه می شود و حالت احساسی و انسانی زندگی از بین می رود. لش می گوید در چنین وضعیتی افراد توانایی خود را برای بازی کردن از دست می دهند، زندگی بی روح و هر چیزی در زندگی برنامه ریزی، اندازه گیری و محاسبه می شود . در چنین شرایطی، جامعه بتدریج از حالت شیفتگی، جذبه، عشق، طراوت و تازگی به سمت جامعه ایی خشک، منطقی، برنامه ریزی شده و کنترل شده حرکت می کند و رفتارهای عقلانی و از پیش تعیین شده جای رفتارهای عاطفی، محرک معنادار و علاقه مندی را می گیرد (رمضانی نژاد1386،134)

مسلما در چنین جامعه ایی ورزش و فوتبال نیز از سلطه این عقل گرایی مفرط در امان نخواهند ماند. سلطه علم و ماشین و فناوری توانایی شرکت آزاد،خودجوش و غیرارادی افراد را در بازی و سرگرمی بسان وسیله ایی برای لذت و شادی کم می کند و افراد ورزش را به عنوان یک ابزار به خدمت می گیرند.

پروفسور لوئی شارنیه ورزشکاران امروزی را مبلغین مذهبی قرن بیستم میداند که مذهب اقتصاد راترویج میکنند ( شفیعی : 1378 ، 108) فوتبال تحت تسلط سرمایه داری و انواع کمپانی های تجاری چندملیتی وبزرگ مانند فوجی – کوکاکولا – کانن و ...نیز همین را از آنان خواسته است و آنها رابه آگهی های تجاری متحرک تبدیل کرده ا ست. آنها درون ساختار ورزش فقط مجاز به تبلیغ نوعی کالای اقتصادی هستندو ابراز هرگونه احساسات مذهبی یا سیاسی درون ساختارورزش بامقاومت اربابان فیفا روبرو می شود.فصل گذشته در جریان بازی های جام حذفی اسپانیا (2009 – 2008) و درهنگام جنگ غزه فردریک کانوئه بازیکن مسلمان تیم سویا بعد از زدن گل دوم به لاکروینا تی شرت خود را که با 4 زبان عربی ، انگلیسی ، چینی و اسپانیایی کلمه" فلسطین" رویش حک شده بود را به نمایش گذاشت. بلافاصله فدراسیون فوتبال اسپانیا مطابق باقوانین فیفا محرومیت و جریمه 3000 هزار یورویی برایش در نظر گرفت که البته این کار صدای بعضی مربیان چون گواردیولا مربی موفق بارسلونا را درآورد.

فیفا تحت تاثیر فضای سکولار غرب ازتمام فدراسیون های زیر نظرش خواسته که مانع احساسات مذهبی یاسیاسی در فضای ورزشی می شوند : از این پس بازیکنان باهر تیم یاملیتی حق انجام حرکات نمادین مذهبی را ندارند.بعلاوه سجده بازیکنان مسلمان بعد از گلزنی ،دعای آنها بادودست به سمت آسمان یا دعای مخصوص مسیحیان هنگام ورود یا خروج از زمین باید ممنوع شودتاکوچکترین بهره برداری سیاسی یامذهبی صورت نگیرد . اولین موضع گیری مربوط به رئیس فدراسیون برزیل ، ریکاردو تراتچیرا بود :هرگاه سیاست و اقتصاد از فوتبال خارج شدند مانیز دین رااز ورزش کنارمی گذاریم .( خبرگزاری فارس به نقلا ز روزنامه آ.اس. اسپانیا 30/5/88)

ویامورددیگر مربوط به روزه داری بازیکنان مسلمان و چالش بین مربیان وبا شگاه هایشان از طرف دیگر است . آنها نخوردن مایعات و غذا در این ساعات را کاری غیر حرفه ای میدانند. به گزارش ایرنا به نقل از روزنامه بیلد باشگاه فرانکفورت آلمان به سه بازیکن که بدون اجازه باشگاه روزه گرفته اند تذکر کتبی داد این تذکر بااشاره به مفادی از قرارداد آنهاست که طبق آن ماده بازیکنان بدون اجازه کتبی باشگاه اجازه روزه گرفتن ندارند(24/6/87 (www.Islamcuro.ir.

تنش بین خوزه مورینیو و سولی مونتاری در فصل گذشته و بخصوص قبل از داربی میلان که به توهین مورینیو و بعد عذرخواهی وی ونهایتا نیمکت نشینی مونتاری ختم شد مثالی دیگر از تسلط ذهنیت سرمایه داری و بردگرایی بر سازمان ورزشی است که پیروزی وبردگرایی رابرهرهدف و آرمان وهویت دیگری ترجیح می دهدو بدین گونه خواسته یا ناخواسته منجر به بیگانگی وبی هویتی ورزشکاران حرفه ای می شود. نفوذ ذهنیت برگرایی به تماشاگران وهواداران جوان فوتبال و تعمیم آن به روابط اجتماعی شان چون روابط خانوادگی یاروابط دوستانه و...می تواند بیگانگی رادر سطح گسترده تری گسترش دهد. فرهنگ بردگرایی افراطی وموفقیت در بین جوامع و هواداران فوتبال گاه حوادث خشونت باری را پیش می آورد که خود نشانه بیگانگی از ذات ورزش است.در فوتبال نیز مانند هرچیز دیگر باختن مجاز نیست و شکست یگانه گناهی است که آمرزیده نمی شود. هیچ کدام از هواداران فوتبال جام جهانی 1994 را فراموش نمیکنندوقتی اسکوبار بازیکن کلمبیایی به اشتباه دروازه خودی راگشود و به سبب گناه نابخشودنی خیانت هدف گلوله قرار گرفت و از پای در آمد.ایا بایدفوتبال راملامت کردو یا فرهنگ موفقیتی که از طریق سازوکار سرمایه د اری برآن حاکم شده است و هوادارانی که هدف های اصلی ورزش را گم کرده اند وخود پیروزی را به هر قیمتی جستجو می کنند و رسانه هایی که قهرمان گرایی وستاره سازی وبردگرایی را تبلیغ و تشویق می کنند؟

درمجموع باید گفت  بیگانگی در ورزش فوتبال خود را باعلائمی چون تقلب زدوبند ( فوتبال ناپاک) خشونت های کلامی و جسمی ، دوپینگ ، آشوبگری و جنسیت گرایی افراطی و نژادپرستی  نشان میدهد. دلایل پیدایی و شکل گیری آن وجود تفکر سکولاریستی واومانیستی و عقلانیت گرایی محض به ورزش مدرن وهمچنین آلودگی های تجاری وسیاسی می باشد وعوارض بیگانگی حاکم بر فوتبال بر جوانان شامل افسردگی و فشارهای روانی شدیدناشی از یک باخت که گاه آنها رابه خودکشی و یا سکته سوق داده است. همچنین ایجاد الگوهای کاذب وستاره های ورزشی که توان بسیاری از جوانان جامعه رادر جهت آن شدن هدرمیدهدو پول ومقام و شهرت ستاره ها [2]یگانه آرمان و هدف آنها می شود ودر بعد کلان تر تسلط فرهنگ غربی از طریق ورزش وفراموش کردن سنتهاو ارزش های خودی که باید هویت هر قوم وملت می باشند جنبه مهمتری از این مسئله است. غرق شدن درهیاهوی فوتبال میتواند پایه فراموش کردن بسیاری از سنت ها به مفاخر ملی و.. باشد.

شاید هیچ خیانتی بزرگتر از آن نباشدکه آرزویی خرد ، کم دوام و نازل ( مانند حضوردر جام جهانی فوتبال ) رابرای ملتی بزرگ جلوه دهندواو را از دسترسی به تمنایی بزرگ ، دائمی و رهایی بخش بازدارند.

منابع مربوط به مطلب فوتبال حرفه ای و از خودبیگانگی به قلم ایرج کاظمی


-دوفرانس،ژاک،جامعه شناسی ورزش،ترجمه عبدالحسین نیک گهر،نشر توتیا،1385
-ریترز- جورج- نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر- ترجمه محسن ثلاثی تهران- علمی- 1374
-شفیعی سروستانی،اسماعیل،داستان ورزش غرب،سیر تحول تاریخی و فرهنگی ورزش غرب،نشر موعود،تهران1378
-طاهر نسبی، کوروش، فوتبال، سیاست، ناسیونالیسم، تجارت، انتشارات عباسی پیک، چاپ اول 1377.
-عالمی ،روح الله ،مجله اطلاعات و حکمت،ویژه فلسفه فوتبال؛مرداد ماه 1388
-لاودن ت.ز،از سقراط تا سارتر،پرویز بابایی،نگاه،1387
-فتحی-هوشنگ-ورزش و تبلیغات-تهران انتشارات امیر کبیر-1377
-فکوهی،ناصر،فوتبال-ارتباطاط و جهانی گرایی، ماهنامه آیین، ماهنامه پژوهشی، اجتماعی و تحلیلی، شماره ۳۰-۳۱، شهریور ۱۳۸۹
-گالیانو،ادواردو،فوتبال در آفتاب و سایه،ترجمه اکبر معصوم بیگی ،نشر دیگر،تهران،1381
-گابریل، مارکوتی،فوتبال و ایمان،ترجمه امیر صدری،روزنامه وقایع اتفاقیه،27/2/1383
-مارکس،کارل،دست نوشته های اقتصادی وفلسفی1844،ترجمه حسن مرتضوی،نشر آگه،1377
-مارکوتی،گابریل،مقاله فوتبال و ایمان،ترجمه امیر صدری،روزنامه وقایع اتفاقیه،27/2/83
-مورگان،ویلیام جی-میر،کلاوس وی –اشنایدر،آنجلا جی – اخلاق در ورزش،ترجمه سید محمد حسین رضوی، محسن بلوریان،ویراستار صدیق سروستانی،کمیته ملی المپیک،تهران،1387
-مینیون-پاتریک-پول در ورزش و تلویزیون و ورزش-ترجمه فریبا قلی زاده-بامداد کتاب-1385
-نعیمی،وحیدرضا،فوتبال،سیاست،هویت و جهانی شدن ،همشهری،21/3/1385
نوچه فلاح،رستم، مقاله هویت واقعیتی سیال یا ثابت، مبانی نظری هویت و بحران هویت ،جهاد دانشگاهی، 1383

 

[1] individualism

 ازمیان یک نمونه اماری 3227 نفری از جوانان 56% آنها یک زن یا مرد ورزشکار را سرمشق خود قرارمیدهند.داده های این پژوهش نشان میدهد که شخصیت های برجسته اجتماعی بسیار عقب تر از ورزشکاران هستند ( ویس : 1388 ، 74)

 

 

 

پیوستاندازه
Microsoft Office document icon 16327.doc262.5 KB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی