مترجمان بزرگ معاصر ایران (زبان فرانسه): محمدقاضی

تهیه و تنظیم : سعیده بوغیری

محمد قاضی پسر میرزا عبدالخالق قاضی در سال 1292 در مهاباد متولد شد. پدر او امام جمعه مهاباد بود. قاضی و خواهرش "صغرا" هنوز بسیار کودک بودند که پدرشان در اثر بیماری درگذشت و اندکی پس از آن مادرش نیز آن دو را به پدرومادرشوهرش سپرد و ازدواج کرد. پس از چندی آن دو نیز در پی همدیگر درگذشتند و عموها قیمومیت بچه ها را برعهده گرفتند. قاضی تحصیلات خود را با قرآن و گلستان و بعدها در تنها دبستان مهاباد آغاز کرد. پس از دریافت تصدیق ششم ابتدایی به عنوان شاگرد اول، او را برای آموزگاری در همان دبستان درنظر گرفتند، اما علی رغم فقر شدید و بی پناهی، حقوق اموزگاری، چشمان او را پرنکرد و ادامه تحصیل و رسیدن به افق های گشاده تر بود که او را جذب خود کرد. در همان زمان درمهاباد فردی به نام "عبدالرحمان گیو" که به تازگی از کردستان عراق بازمی گشت، در خانه خود انواع هنرها از جمله زبان عربی، فرانسه، عکاسی و صحافی و... را آموزش می داد. با توجه به محیط بسیار بسته و خرافی یک شهرستان بسیار کوچک که مردم آن، یادگرفتن زبان بیگانه را گناه می دانستند، قاضی تنها داوطلب زبان فرانسه گیو بود. به این ترتیب، او با استعدادی درخشان، آموختن این زبان را آغاز کرد و در مدتی بسیار کوتاه آن را به پایان رساند. در همان زمان بود که شوق ترجمه در دل او ریشه دواند. پس از آن به تهران آمد و در دارالفنون به ادامه تحصیل پرداخت. ابتدا به اجبار عموی خود که ساکن آلمان و نیز مشوق او در پیشرفت هایش بود، در شعبه علمی دارالفنون ثبت نام شد اما پس از ناکامی در دروسی چون ریاضیات و هندسه، به ادبیات تغییر رشته داد. از دبیران او استاد سنا (ج. همایی)، نصراله فلسفی و بهمنیار را می توان نام برد. باز به اجبار عموی خود در دانشگاه به تحصیل در رشته حقوق پرداخت و لیسانس خود را گرفت. پس عمویش با آشنایی که در امور خارجه داشت ابتدا شغلی در آنجا و سپس به عنوان مترجم فرانسه در شرکت موتوردار دست و پا کرد.

پس از آن حین گذراندن خدمت سربازی، قاضی به لطف زبان فرانسه، توانست در شرایطی بسیار بهتر از سایرین و به عنوان مترجم فرانسه متون نظامی و امور فرهنگی دانشکده افسری، خدمت خود را به پایان ببرد. پس از پایان خدمت سربازی از آنجا که می دانست از راه ترجمه و نوشتن، زندگی ممکن نخواهد بود، شغلی در وزارت دارایی یافت و استخدام شد. در همان زمان تصمیم گرفت از ساعت های بیکاری خود استفاده کند و وقفه ده ساله ای را که در ترجمه "کلود ولگرد" هوگو انداخته بود، جبران کند.

          قاضی در طول این ده سال نه ترجمه ای انجام داده و نه چیزی نوشته بود، دلیل آن هم مشغول شدن به کارهای مختلف، ازدواج، ماموریت های اداری در شهرهای گوناگون، و نیز البته معاشرت با دوستانی ناباب و بیگانه با فرهنگ و مطالعه بود که بیشتر به گردش و وقت گذرانی اهمیت می دادند. با اینهمه او اندک زمان های فراغت خود را به جمع آوری کتاب های فرانسوی ترجمه شده از نویسندگان غیر فرانسوی سپری کرده بود. البته در میان آن ها کتاب های کم ارزش زیاد بود اما بالاخره کتاب های ارزشمند هم داشت. از سوی دیگر هنگامی که قاضی به مطالعه آثار ترجمه شده به فارسی می پرداخت، کیفیت پایین ترجمه ها او را آزار می داد، اما در برابر اعتراض های او، سایرین این طور پاسخ می دادند که "گرتو بهتر می زنی، بستان بزن"، و شاید این خود محرکی برای آغاز دوباره کار او بود.

با "جزیره پنگوئن ها"ی آناتول فرانس و به سفارش ناشر، "سپیددندان" جک لندن آغاز کرد که با استقبال شایانی روبرو شد. چه در آن زمان، جک لندن با اقبال عمومی روبرو بود. در مورد جزیره پنگوئن ها هم با نظر دکتر خانلری، قاضی ویرایش دیگری برای چاپ دوم آن انجام داد که سبک وسیاق برخی جمله ها را تغییر می داد و آن ها را به فارسی نزدیک تر می کرد، نیز رعایت امانت بیشتری در آن به عمل آمده بود، به همین دلیل چاپ دوم این اثر با چاپ نخست آن تفاوت های زیادی دارد.

در مورد ترجمه "دن کیشوت" اثر سروانتس، قاضی پس از تجربه ای که با دکتر خانلری دررعایت امانت در ترجمه پشت سر گذاشته بود، به خوبی دریافت این اثر به آثار کلاسیک با چند قرن فاصله تعلق دارد و باید این رعایت سبک در آن پررنگ تر باشد. او از این کتاب، سه ترجمه به زبان فرانسه را در اختیار داشت که از میان آن ها روان ترین و متناسب ترین با حال و هوای کلاسیک را انتخاب کرد. این ترجمه سه سال به طول انجامید چه قاضی در یافتن معادلات مناسب برای هر کلمه یا عبارت، وقت بسیار صرف کرد، در عوض این اثر به شاهکاری در ادبیات فارسی بدل شد و با آنکه از اثری واسط و نه از زبان اصلی – اسپانیایی- ترجمه شده بود، جایزه بهترین ترجمه سال 1335 را نیز به خود اختصاص داد.

پس از آن به ترجمه آثاری چون "شاهزاده و گدا" و "شازده کوچولو" همت گماشت. تمام آثاری که قاضی ترجمه کرد به ادبیات فرانسه مربوط نبود، بلکه شیوه کار او چنین بود که کتاب هایی را که پیدا می کرد تا به آخر می خواند و در صورتی که محتوای آن اخلاقی، انسانی، دارای رسالت اجتماعی و فرهنگی بود ترجمه آن را آغاز می کرد، بنابراین بسیاری از این کتاب های به ادبیات ملل مربوط می شد که به واسطه زبان فرانسه به فارسی ترجمه شد، چه در آن زمان از زبان هایی چون آلمانی، اسپانیایی، بلغاری و ارمنی، تقریبا مترجمی در ایران یافت نمی شد. این دلیل اصلی پراکندگی ترجمه های محمد قاضی به شمار می رود، چه برخی بر این باورند که اگر او تنها به ادبیات فرانسه می پرداخت، اکنون ما حدود 70 اثر ترجمه متمرکز از این ادبیات در ایران داشتیم. البته نباید از نظر دور داشت تمامی آثار ترجمه قاضی به شدت حاوی داستان های تاریخی و اجتماعی ملل، ایران شناسی، تاریخ ارامنه، داستان های کوتاه مربوط کشورهای لاتین و... است و در صورت ترجمه تنها از ادبیات فرانسه، این قدر اطلاعات عالی به خواننده فارسی زبان منتقل نمی شد.

محمد قاضی به ویرایش اثر توسط ویرایشگر انتشارات حساس بود. او خوش نداشت اثری را که با آن جان و دل و دقت به ترجمه آن همت می گماشت زیر دست فلان و بهمان ویرایشگر بیفتد، از این رو اعتقاد داشت، در صورتی که ترجمه یک فرد زبده به ویرایش یک فرد کم تجربه سپرده شود دور نیست که او سبک و سیاق کار را زیرورو کند و جملات را به صورت بازاری درآورد. در حالیکه مترجم خوب، خود به خوبی، زبان متناسب با متن اصلی را به کار گرفته. سپردن ترجمه یک مترجم کم تجربه به یک ویرایشگر حرفه ای نیز اتلاف وقت آن ویرایشگر بینوا خواهد بود، مگر در مواردی که قصد آموزش و کارگاه ترجمه در میان باشد.

هنگامی که از قاضی در مورد دوگانه رعایت امانت و فارسی سازی ترجمه پرسش می شد همواره اذعان می داشت که دو نوع ترجمه وجود دارد که او آن ها را نمی پسندد: یکی ترجمه دسته ای که به نام رعایت امانت چنان به متن اصلی می چسبند که ترجمه شان به شدت "بوی ترجمه" می دهد و ذوق خواننده را کور می کند، از نظر او این کار را یک مترجم غیرحرفه ای انجام می دهد. دسته دوم، که البته او از آن ها نام نمی برد، دسته ای که به نام "ترجمه آزاد"، متن اصلی را خوانده و به بهانه "روان سازی" و "رعایت حال خواننده" هرآنچه را که می خواهند به آن کم و زیاد می کنند به طوری که از یک کتاب 800 صفحه ای، یک ترجمه 200 صفحه ای به دست می دهند یا به عکس. قاضی چنین فردی را یک مترجم امانتدار نمی داند. از نظر او مترجم درستکار، همواره در میان تلاش برای رعایت امانت و ریختن ترجمه در"قالب فارسی" در نوسان است و البته این یک نوسان بی حاصل نیست، چرا که همواره می توان معادلاتی مناسب برای واژگان کتاب اصلی در زبان مقصد یافت و این امریست که به اشراف مترجم بر زبان مادری خود بستگی دارد.

او حتی به رعایت زبان حال و هوای متن اصلی در ترجمه اهمیت می داد و آن هم چه بسیار. از نظر قاضی متنی کلاسیک مانند دن کیشوت که به سه قرن پیش تعلق دارد را نباید به زبان روزنامه وار امروز درآورد بلکه باید زبان فارسی متناسب با آن، یعنی فارسی سه قرن پیش را به عنوان قالب آن انتخاب کرد یا در مورد نویسندگان مختلفی که دارای زبان فردی متفاوت هستند، این زبان فردی در ترجمه نیز باید رعایت شود. مثلا زبان خشک و جدی رومن رولان یا زبان رمانتیک هوگو و یا زبان شوخ طبع آناتول فرانس باید در ترجمه فارسی نیز رعایت شود و ترجمه یکسان تمام این کتاب ها به منزله کم تجربگی مترجم خواهد بود.

قاضی بر این باور بود که مترجمان نخست باید از متون ساده تر امروزی شروع کنند و پس از کسب تجربه کافی در این دست متون به سراغ متون کلاسیک بروند، این کاری بود که خود او نیز آن را انجام می داد. نیز هرگز کتابی را که صرفا به صورت سفارشی به او پیشنهاد می شد و او داستان آن را نمی پسندید یا با معیارهای اخلاقی و انسانی او منطبق نمی شد، نمی پذیرفت اگرچه از نظر مالی در تنگنا به سر می برد، چرا که باور داشت یک مترجم خوب به خاطر "پول درآوردن از مردم" هر چیزی که به دستش برسد را ترجمه نمی کند، که درغیر این صورت یک "مزدور پول دربیاور" خواهد بود. البته روی دیگر این سکه، تقاضا از دولت برای تامین منبعی مطمئن برای معاش اهل قلم بود تا قلم بدستان با خیالی آسوده از زندگی بتوانند به نوشتن بپردازند و مجبور نباشند هر چیزی را بنویسند و ترجمه کنند. در این صورت آن ها می توانند به "بهبود دانش و زندگی انسان" بپردازند، امری که خود به "بالابردن سطح زندگی معنوی" مردم خواهد انجامید. شرط دیگر تحقق این مهم، "برقراری ارتباط" مترجم با اثر اصلی است. خود او اگر اثری را می خواند و به دلش نمی نشست، هرگز آن را ترجمه نمی کرد، حال حق الترجمه آن هرچقدر که می بود، گواینکه چنین پیشنهاداتی نیز داشت، حال آن که مترجمی دیگر با 20% قیمتی که به قاضی پیشنهاد شده بود، اثر را ترجمه کرد. قاضی همواره به دنبال اثری بود که "آنی" داشت.

نظر به تمام این صحبت ها، قاضی موافق ایجاد نوعی "انجمن مترجمان ایران" زیر نظر وزارت فرهنگ بود: انجمنی با حضور 3-5 نفر از استادان زبان های خارجی یا مترجمان برگزیده که هیچ اثر ترجمه ای بدون تایید آنان چاپ نشود. این امر علاوه بر بهبود کیفیت ترجمه، دو فایده دیگر نیز داشت: دو مترجم به صورت همزمان و بدون آگاهی به ترجمه یک اثر نمی پرداختند و نیز در صورت تضییع حقوق یک مترجم به دست ناشر، انجمن به دفاع از او برمی خاست.

از دید قاضی برای تشخیص ترجمه بد یکی از معیارهای زیر کافی بود:

  • عدم انطباق با مفهوم کلام: بیشتر در مورد مترجمانی صادق است که با فرهنگ مربوط به اثر اصلی بیگانه اند یا معانی دوم و سوم یک واژه را نمی دانند. قاضی برای نمونه از این جمله که در یک ترجمه خوانده بود یاد می کرد: "سه درخت انار در راه فرانسه خشک می شدند." خواندن چنین جمله ای علامت تعجبی در ذهن انسان برمی انگیزد، چه معنای درستی ندارد. به این ترتیب، قاضی به متن اصلی مراجعه کرد و دریافت مترجم در معنای "درخت انار" دچار مشکل شده، چه واژه فرانسوی مربوط به آن، معانی دیگری نیز دارد که در این متن "نارنجک انداز" مناسب بوده و نه "درخت انار". نیز فعل "خشک شدن" که در متن اصلی "برگشتن" بوده! به این ترتیب جمله به این صورت درآمد: "سه نارنجک انداز به فرانسه برمی گشتند"! از این رو هنگامی که مترجم به جمله ای برمی خورد که چنین بی تناسبی مفهومی ای دارد باید به اطلاعات خود شک کند و به دنبال منبعی به جز فرهنگ واژگان برای دریافت آن باشد.
  • عدم رعایت سبک: از نظر قاضی می بایست حال و هوای زمان متن اصلی در ترجمه نیز رعایت شود و نیز البته، زبان های فردی نویسندگان اثر. نیز زبان هایی اعم از زبان رسمی، استاندارد و کوچه و بازار. به این معنا که اگر در متن اصلی به زبان کوچه جمله ای هست در فارسی هم باید به زبان کوچه ترجمه شود و نه رسمی. آنچه هنوز بسیاری از ناشران که عمدتا آگاهی درستی از ترجمه ندارند و پرفروش بودن یک اثر را دال بر خوبی اثر و مترجم آن می شمارند، بر آن تاکید دارند و گمان می کنند همه جا و همه چیز بر روی کاغذ باید به زبان رسمی نوشته شود و به این ترتیب، به ویراستاران خود اجازه می دهند هرگونه که می خواهند متن ترجمه را دگرگون کنند!
  • رعایت سلاست ترجمه: ترجمه نباید بوی ترجمه داشته باشد. نیز نباید ترجمه تحت اللفظی جمله خارجی باشد. بلکه باید مفهوم جمله اصلی در قالب فارسی باشد. قاضی ترجمه تحت اللفظی را ترجمه ای در غیر قالب فارسی می دانست و ترجمه آزاد را ترجمه ای ناقص.  

هنگامی که از او در مورد انتخاب سبک آثار ترجمه اش که تقریبا همواره رمان به معنای کلاسیک واژه بود، می پرسیدند پاسخ می داد که نمی تواند ارتباط خوبی با رمان نو و به خصوص شعر نو برقرار کند. نیز اذعان داشت شناخت زیادی از داستان کوتاه نویسان ندارد و از این رو این دسته را به مترجمان جوان تر می سپرد. تمایل ناشران به ترجمه رمان کلاسیک نیز مزید بر علت بود. بنابر این قاضی ترجیح می داد از نویسندگانی ترجمه کند که خواننده، منظورشان را می فهمد، نه کسانی که سبک نگارش روشنی ندارند و گاه، خود هم نمی دانند چه می نویسند، برای نمونه جویس، پروست و کافکا.

برخلاف تصوری که در جامعه وجود دارد، قاضی نتیجه استفاده بیشتر از فرهنگ واژگان را درست تر و بهتربودن ترجمه می دانست. البته این را نیز تایید می کرد که در صورتی که مترجم زبان خارجی مورد نظر خود را در کشور مربوط به آن آموخته باشد بی تردید کمتر به فرهنگ واژگان مراجعه می کند و این از شناخت و آگاهی او نسبت به زبان و فرهنگ آن کشور نشات می گیرد. همین طور مراجعه به فرهنگ دوزبانه که باز در میان بسیاری از افرادی که نسبت به امر ترجمه آشنایی و آگاهی چندانی ندارند، دلیل بر "بیسوادی" مترجم به شمار می رود، از نظر قاضی مناسب ترین گزینه برای یک مترجم است، اما در صورتی که تنها پای یک واژه نامانوس در میان باشد. ولی در مواردی که مشکلات مفهومی و عمده تر وجود دارد باید به فرهنگ های یک زبانه و منابع دیگر، مانند فرهنگ های امثال و تعبیرات و ... مراجعه کرد.

تلاش های عاشقانه محمدقاضی در امر ترجمه، ادبیات ترجمه کشوررامتحول ساخت، آنقدر که اکنون نیز نمی توان از ترجمه نام برد بی آنکه در درجه اول نام محمدقاضی را نیاورد. مترجمان بزرگ کشور از جمله رضا سیدحسینی، ابوالحسن نجفی، نجف دریابندری و... به تحسین او پرداختند و امروز، حتی مترجمان زبان های غیرفرانسه، اذعان دارند بهترین آثار ترجمه در ایران از زبان فرانسه صورت گرفته و در راس آن محمد قاضی قرار دارد.

قاضی که در سال 54 به بیماری سرطان حنجره مبتلا شده بود، برای جراحی به آلمان رفت و پس از آن، با دستگاه حنجره مصنوعی سخن می گفت. با اینهمه همواره شوخ طبع و جوان فکر و فعال بود و مرگ خود را نه پایان حیات جسمانی، بلکه پایان ترجمه می دانست. از این رو تا آخرین سال های زندگی همچنان سرزنده به کار مشغول بود. او 24 دی 1376 در تهران درگذشت و به خواست خود او، پیکرش در زادگاه او مهاباد در کنار هنرمندان بزرگ کردزبان همانند هه ژار، هیمن، خاله مین و ماملی به خاک سپرده شد. در سال 1386 در مهاباد، در خیابان دانشگاه، از پیکره قاضی که با دستان هادی ضیاءالدینی، هنرمند کرد تراشیده شده بود، پرده برداری شد.

آثار ترجمه محمد قاضی (به ترتیب الفبا)

  • آخرین روز یک محکوم، ویکتور هوگو
  • آدم ها و خرچنگ ها، خوزوئه دو کاسترو
  • آزادی یا مرگ، نیکوس کازانتزاکیس
  • آلاخون والاخون، ایوان وازوف
  • ایالات نامتحد، ولادیمیر پوزنر
  • با خانمان، هکتور مالو
  • بردگان سیاه، کایل آنستوت
  • بی ریشه، چند نویسنده
  • بیست کشور آمریکای لاتین، مارسل نیدرگانگ
  • پسرک روزنامه فروش، اچ دومی نیک
  • پنج قصه، هانس کریستین اندرسن
  • پولینا چشم و چراغ کوهپایه، آناماریا ماتوته
  • تاریخ ارمنستان، هراندپاسار ماجیان
  • تاریخ مردمی آمریکا، هاروی واسرمن
  • تاریک ترین زندان، ایوان اولبراخت
  • تپلی و چند داستان دیگر، گی دوموپاسان
  • تلماک، فرانسوا فنلن
  • جزیره پنگوئن ها، آناتول فرانس
  • چهل روز موسی داغ، فرانتز ورفل
  • حلقه سوم، کوستاس تاکسیس
  • خاطرات یک مترجم، محمد قاضی
  • داستان کوودکی من، چارلی چاپلین
  • در آغوش خانواده، هکتور مالو
  • درباره مفهوم انجیل ها، کری ولف
  • در زیر یوغ، ایوان وازوف
  • در نبردی مشکوک، جان اشتاین بک
  • دکامرون، جیوانی بوکاچیو
  • دکتر کنکوک، ژول رومن
  • دن کیشوت (سناریو)، سروانتس
  • دن کیشوت (متن کامل)، سروانتس
  • دوریت کوچک، چارلز دیکنز
  • راز مملکت، میکا والتاری
  • زارا، محمد قاضی
  • زمین و زمان، آولکوف
  • زن نانوا، مارسل پانیول
  • زوربای یونانی، نیکوس کازانتزاکیس
  • ژانی گل، ابراهیم احمد
  • ساده دل، فرانسوا ولتر
  • سپید دندان، جک لندن
  • سرگذشت ترجمه های من، محمد قاضی
  • سرمایه داری آمریکا، ماریان دوبوزی
  • سفر به آرمانشهر، اتین کابه
  • سقوط پاریس، ایلیا ارنبورگ
  • سگ کینه توز، آلبرتو واسکزفیگه روا
  • سمرقند، امین معلوف
  • شازده کوچولو، سنت اگزوپری
  • شاهزاده و گدا، مارک تواین
  • صلاح الدین ایوبی، آلبر شاندور
  • طلا، بلز ساندرار
  • عروج، جرزی کوزینکی
  • غروب فرشتگان، پاسکال چاکماکیان
  • فاجعه سرخپوستان آمریکا، دی براون
  • قربانی، کورتزیو مالاپارته
  • قلعه مالویل، روبرمرل
  • کردوکردستان، واسیلی نیکیتین
  • کلود ولگرد، ویکتور هوگو
  • کلیم سامگین، ماکسیم گورکی
  • کمون پاریس، ن. لوکین
  • کوروش کبیر، آلبر شاندور
  • گروه پنج نفره و کولی ها، انید بلیتون
  • ماجراجوی جوان، ژاک سرون
  • ماجرای یک شهید، اینیاتسیو سیلونه
  • مادام بوواری، گوستاو فلوبر
  • مادر، پیرل اس.باک
  • مادر، ماکسیم گورکی
  • مسیح بازمصلوب، نیکوس کازانتزاکیس
  • مهاتما گاندی، رومن رولان
  • ناپلئون، یوجین تارله
  • نان و شراب، اینیاتسیو سیلونه
  • نظری به طبیعت و اسرار آن، لئون برتن
  • نیه توچکانیه زوانووا، فئودور داستایوفسکی

 

 

منابع:

  • دمی با قاضی و ترجمه، عرفان قانعی فرد، ژیار، کردستان، 1377
  • خبرگزاری کرد پرس
  • خبرگزاری همشهری
  • ویکی پدیا

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

بوغیری، سعیده

مطالب نویسنده