رادیو در آیینه خاطرات

سید علیرضا هاشمی

چکیده
  خاطرات رادیویی بخشی از تاریخ شفاهی مردم است که با وجود قدمت هفتاد ساله رادیو هنوز برنامه­های آن در خاطر مردم سالمند باقی مانده است. «تاریخ شفاهی»Oral History ، شامل آن بخش از تاریخ است که از طریق مرور­کردن زندگی واقعی جمع‌آوری می‌شود و باید به زمان وقوع ماجراها بسیار نزدیک باشد. این خاطرات از یک سو اهمیت این رسانه را در زمان خود هویدا می­کند و از سوی دیگر برنامه­های شاخص آن زمان را که هنوز در ذهن شنوندگان، یاد و خاطره­اش باقی مانده به ما می­شناساند. این خاطرات که «تجربه زیسته» Lived Experience راویان است، به روش گفتگو با آنان بدست آمده است، و گویای اهمیت شایان توجه رادیو و برخی برنامه­ها در زمان خود بوده است.

کلید واژه

 رادیو، تاریخ شفاهی، برنامه­های رادیویی، خاطرات رادیویی، نمایشنامه رادیویی، موسیقی

مقدمه

   سال 1301 شمسی مجله «تحفه‌الادبا» به مدیریت بنان‌زاده و ادیب‌الممالک مقاله‌ای با عنوان «عصر تلفن بی‌سیم» به چاپ رساند، که این مقاله برای خوانندگان آن روز، بسیار عجیب بوده است. سپس دو سال بعد، در شماره هفتم مجله «ایرانشهر»، چاپ برلین یک محصل دارالفنون به نام فرهاد، در مقاله‌ای تحت عنوان «تلفن بی‌سیم» رادیو را به خوبی معرفی کرد؛ این در حالی بود که مردم ایران در آن زمان هنوز از رسانه رادیو هیچ اطلاعی نداشتند؛ اما خوانندگان آن مجله با خواندن آن مقاله مدت­ها رؤیای شنیدن امواج رادیویی را در ذهن خود می­پروراندند.

    این رویا در سال 1305 برای مردمی که در تهران و در خانه‌های یک طبقه کاهگلی زندگی می‌کردند و هنوز آثار برج و باروهای گذشته را در گوشه و کنار شهر داشتند؛ با نصب یک فرستنده موج کوتاه با قدرت 20 کیلووات و ارتفاع 120 متر (که هنوز پایه‌های آن موجود است) در زمین‌های قصر قاجار، صورت واقعی‌تری پیدا کرد تا آن که در آذر ماه سال 1318، شرکت آلمانی هوختیف اولین دستگاه‌های ارسال امواج رادیویی را تحویل داد تا روی فرستنده موج کوتاه و متوسط وزارت پست و تلگراف و تلفن نصب شود،  بدین ترتیب در سال 1319 اولین فرستنده رادیویی مورد بهره‌برداری و امواج رادیویی در شهر تهران پخش گردید.

   از آن پس ابتدا طبقة اعیان و دولت‌مردان و با گذشت زمان عامة مردم به این وسیله ارتباطی دسترسی پیدا کردند و استفاده از آن طی چند سال عمومیت یافت، بدین ترتیب دستگاه رادیو به عنوان جزئی از زندگی افراد و خانواده‌ها به اتاق نشیمن راه پیدا کرد و هویت یافت (هاشمی،84).

   موسیقی، خبر و نمایشنامه سه رکن برنامه­های رادیو بود که مردم در آن زمان دوست داشتند و ساعت­های زیادی از اوقاتشان را به شنیدنش مصروف می­داشتند(کاوه، 12)، بنابر­این شنوندگان آن زمان برنامه­های رادیویی ابتدا با تعجب و کنجکاوی برنامه­های رادیویی را از این جعبه جادویی می­شنیدند اما رفته رفته با افزایش دستگاه­های گیرنده رادیویی و افزایش برنامه­ها و گذشت زمان، کنجکاوی مردم  نسبت به این جعبه سخنگو عادی شد؛ اما محتوای پیام و برنامه­هایی که از این رسانه پخش می­گردید در ذهنشان ماندگاری یافت، بطوری که نسل گذشته که پس از تأسیس رادیو در مناطق مختلف شهری و یا روستایی زندگی می­کردند، از برنامه­های آن روز این جعبه سخنگو خاطرات زیادی دارند.

   این مقاله با استفاده از برخی منابع مکـتوب و مصاحبه‌هایی که با سالخوردگان صورت گرفته است؛ برنامه­هایی را که در ذهن و یاد و خاطر شـنوندگان قدیمـی رادیو ماندگار شده است، یادآوری می­نماید. بی­تردید نام این برنامه­ها نشانه آن است که دست­اندرکاران آنها در آن زمان بخوبی از این رسانه در جهت جلب مخاطبین استفاده می­نمودند و برنامه­های شاخصی را اعم از نمایشنامه، موسیقی ، قصه و برنامه­های فرهنگی از این رسانه عمومی عرضه می­کردند. آنطور که پس از سالها و با وجود ظهور و توسعه رسانه رقیب یعنی تلویزیون، هنوز خاطره آن برنامه­های رادیو در ذهن آنها به یادگار مانده است.

محتوی برنامه‌های رادیو

   مثل همه جای دنیا، تشکیلات رادیو در ایران نیز از صفر شروع شد؛ بطوری که وقتی تأسیسات آن روز را با تجهیزات امروزی مقایسه کنیم، می­بینیم که در آن روزگار فقط 5 ساعت برنامه آن هم از دو فرستنده ضعیف پخش می­شد که اولی موج کوتاه به قدرت 20 کیلو وات و دیگری موج متوسط به نیروی فقط 2کیلو وات بود. طبیعی است که صدای چنین فرستنده­هایی را فقط مردم تهران و چند شهر نزدیک پایتخت می­توانستند بشنوند. بعدها یک دستگاه فرستنده موج کوتاه 20 کیلوواتی هم خریداری شد تا صدای ایران را تقویت کنند؛ اما جنگ پیش آمد و تحول رادیو نیز مانند سایر تحولات مملکت متوقف ماند و نوزادی که در 4 اردیبهشت 1319 بدنیا آمده بود تا 12 ساله شود همچنان رو به انحطاط و ضعف رفت.

    در سال 1327 استودیوی کوچکی در محل میدان ارک ساخته شد که بعضی اوقات اخبار را از آن استودیو پخش می­کردند. سه سال بعد سه استودیوی دیگر نیز در همین محل ساخته شد؛ و سپس به تدریج تحولات اساسی در وضع رادیو بوجود آمد(هاشمی، 74).

    بررسی محتوی برنامه‌های رادیو تهران در آغاز بسیار جالب است. زیرا «برنامه‌های رادیو عموماً به پخش اخبار، موسیقی و گفتارهایی پیرامون مسائل بهداشتی، ورزشی، فرهنگ و خانه‌داری اختصاص یافته بود. رادیو تهران در شبانه‌روز جمعاً 5/8 ساعت به پخش برنامه می‌پرداخت که طی دو برنامه روزانه و شبانه پخش می‌گردید. برنامه روزانه رادیو از ساعت 30/11 صبح تا 2 بعدازظهر و برنامه شبانه از ساعت 5 بعدازظهر آغاز و تا 11 شب ادامه داشت. پخش اخبار در آغاز به 5 زبان خارجی انجام می‌گرفت. که پس از مدتی، زبان ترکی نیز به آن افزوده شد. اخبار به زبان‌های عربی، روسی و ترکی در برنامه‌های روزانه و به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی در برنامه‌های شبانه پخش می‌گردید. از 6 ساعت برنامه شبانه 4 ساعت به موسیقی (سه ساعت موسیقی فرهنگی و یک ساعت موسیقی ایرانی)، یک ساعت و ربع به اخبار (نیم ساعت اخبار به زبان فارسی در دو نوبت و 45 دقیقه به زبان‌های خارجی فرانسه، انگلیسی و آلمانی) و 45 دقیقه به برنامه‌های گفتارهای کشاورزی، جغرافیا، بهداشت و ورزش اختصاص یافته بود»(احمدی،11-10؛ هاشمی،85).

    شنوندگان آن روزگار که کهنسالان امروز هستند، هنوز برنامه‌های آن زمان را به یاد می‌آورند؛ شنونده کهنسالی می‌گوید: «اول که رادیو شروع به کار کرد، چند ساعتی بیشتر برنامه نداشت و کم‌کم ساعت کار آن بیشتر شد. یکی از برنامه‌های رادیویی قصه‌های راه شب بود و یک داستان پلیسی به نام جانی دالی که قصه‌های پلیسی را به صورت نمایشی و گاهی تعریف به اجرا می‌گذاشت».[1]

    شنوندة مسن دیگری به یاد دارد که: «رادیو در آغاز کار خود بیشتر موسیقی پخش می‌کرد. اخبار و گفتار در اولویت‌های بعدی بود. گفتارها شامل تاریخ، جغرافیای ایران، کشاورزی، خانه‌داری و بهداشت بود. یکی از معروف‌ترین برنامه‌های آن سال‌ها، افسانه هزار و یک‌شب و برنامه فرهنگ مردم بود که با استقبال مردم روبه‌رو شد. بعدها با ورود هنرمندان نخبه به رادیو کم‌کم رادیو به خانه‌های بیشتری راه پیدا کرد، به طوری که گاهی هنگام برنامه‌های پرطرفدار خیابان‌های تهران خلوت می‌شد. رادیو در هنگام سال تحویل برنامه‌های بهتری داشت، به‌طوری که افرادی که رادیو نداشتند به خانه آنهایی که رادیو داشتند می‌رفتند و می‌نشستند و هیچ کدام حرف نمی‌زدند و فقط گوش می‌کردند. صبح‌ها رادیو برنامه کودک برای بچه‌ها داشت و خانم عاطفی مجری این برنامه بود که قصه‌گویی می‌کرد. در رادیو اذان می‌گفتند و صبح‌ها برنامه شیرخدا پخش می‌شد و برنامه دیگری بود که داستان رستم و اسفندیار در آن گفته می‌شد».[2]

   اینها روایت­هایی از سالهای آغاز به کار رادیو در ایران است و هر چه جلوتر می­رویم ساعت برنامه­ها افزایش یافته و تنوع برنامه­ها نیز بیشتر می­شود. بطوری که با تنوع برنامه­ها، برنامه­های شاخص نیز شنوندگان بیشتری می­یابند و از این روست که این برنامه­های شاخص پس از سال­ها هنوز در خاطر و یاد سالخوردگان باقی مانده است. مهمترین برنامه­هایی که به روایت سالخوردگان هنوز یاد و خاطرشان باقی است به قرار زیر است:

نمایشنامة محبوب جانی­دالر

جانی­دالر یکی از نمایشنامه­های محبوب آن دوران است؛ شنونده­ای می­گوید: «یک داستان بود که تقریباً هر کس که رادیو داشت به این داستان گوش می­داد. ما از این داستان خیلی خوشمان می­آمد؛ بطوری که گاهی من و خواهرم نقش­های آن را بازی می­کردیم. یعنی من پلیس می­شدم و خواهـرم همکار پلیـس. گـاهی مـواقع که خسته بودم و خوابم می­برد، فردا صبح بقیه داستـان را از خـواهرم مـی­پرسیدم»![3]

شنونده دیگری می­گوید: «بهترین برنامه­ای که سال­های دور از رادیو پخش می­شد، مجموعة پلیسی جانی­دالر بود. من از شخصیت جانی­دالر بسیار خوشم می­آمد و آن برنامه را هر هفته دنبال می­کردم. آقای صارمی هم بسیار تلاش می­کردند تا این سریال را در دل شنوندگان جا کند».[4]

فرد دیگری روایت می­کند که: «تا سن پانزده، شانزده سالگی، هنوز تلویزیون به شهر ما نیامده بود، سرگرمی خانواده ما گوش­دادن به برنامه­ها و نمایشنامه­های رادیویی بود. یکی از این نمایشنامه­ها، نمایشنامه­ای بود به نام جانی­دالر، که هر هفته پخش می­شد و در بارة نبرد یک کارآگاه پلیس به همین نام با تبه­کاران بود، و شنوندگان باید حدس می­زدند که جانی­دالر از کجا می­فهمید، قاتل یا دزد کیست و چگونه مچ او را می­گرفت. نقش کارآگاه جانی­دالر را حیدر صارمی بازی می­کرد. این داستان همواره در نیویورک رخ می­داد و بارها نام پل بروکلین در آن به گوش می­رسید»![5]

و یا این شخص که می­گوید: «آن­چه در طول این برنامه مرا پای رادیو میخکوب می­کرد، موسیقی آغاز برنامه و موسیقی متن آن بود. هنگام آغاز برنامه ابتدا صدای دویدن کسی روی آسفالت به گوش می­رسید، سپس چند تیر پیاپی شلیک می­شد، و بعد صدای نالة مردی درمی­آمد که به نظر تیر خورده است و سرانجام موسیقی هیجان­انگیزی پخش می­شد که همة ذرات وجود مرا به لرزه درمی­آورد. آنگاه داستان آغاز می­شد و در طول نیم ساعت بعدی تکه­هایی از همان موسیقی، نمایشنامه را همراهی می­کرد».[6]

اکبر کریمی از شنوندگان قدیمی نیز به نقل از پدرشان می­گوید: «پدر من برنامه نمایشنامة داستانی پلیسی را که چهارشنبه شب­ها ساعت 9 شب از رادیو پخش می­شد، بسیار دوسـت داشـت. این برنامه که جانی­دالر نام داشت هر قسمت داستان مستقلی داشت و در انتها سئوالی مطرح می­شد که جانی­دالر از کجا فهمید و ماجرای قتل یا دزدی را چگونه کشف کرد. سپس هفته بعد از بین کسانی را که به سئوال درست پاسخ داده بودند، به قید قرعه یک نفر را برنده اعلان می­کردند و جایزه­ای که یک ساعت مچی بود، از اداره رادیو دریافت می­کرد».[7]

و بالاخره این شنونده که در مورد این نمایشنامه می­گوید: «از بهترین برنامه­های رادیویی جانی­دالر بود که همیشه با شروع ­شدنش همه را به خود جذب می­کرد و داستان آن در مورد مأموریت کارآگاهی در نیویورک بود مثل همین برنامة شر­کوک هولمز که از تلویزیون امروزه پخش می­شود».[8]

پخش موسیقی و برنامه گلها

ارکستر بزرگ «گلها» که در طول 22 سال با تهیه و تنظیم برنامه­هایی با عناوین «گلهای جاویدان، گلهای رنگارنگ، شاخه گل، گلهای صحرایی، برگ سبز»  گنجینه­ای نزدیک به 1800 برنامه ضبط و پخش کرد   پر­طرفدارترین برنامه رادیویی ایران بود(نصیری­فر،70). این برنامه سالها از رادیو پخش می­شده است و شنوندگان آن زمان خاطرات فراوانی از این برنامه و پخش موسیقی اصیل ایرانی دارند.

شنونده­ای می­گوید: «من برنامه گلها را زیاد گوش می­کردم، زیرا در این برنامه موسیقی­های بسیار زیبایی پخش می­کردند. من به شخصه ترانه­های استاد شجریان و تعدادی دیگر را بسیار دوست داشتم، و وقتی این ترانه­ها پخش می­شد کلیه کارها را رها می­کردم و این آهنگ­ها را گوش می­دادم، ولی روحانیون آن زمان گوش دادن بعضی از ترانه­ها را حرام اعلان کردند و همین باعث شد تا کمتر به ترانه گوش بدهم».[9]

شنونده دیگری عنوان می­کند که: «برنامه دیگری را که زیاد می­شنیدیم برنامه گل­ها بود که در طی زمان با نام­های گوناگونی مثل: گل­های جاویدان، یک شاخه گل، برگ سبز، گل­های تازه، گل­های رنگارنگ و گل­های صحرایی خوانده می­شد».[10]

و این شنوندة کهنسال نیز از خاطراتش می­گوید که: «ترانه­های گل­ها در آن زمان به صورت عددی پخش می­شد، مثلاً گل­های تازه شماره 67 یا شماره 68 و ...، آهنگ­های دیگری نیز از استاد شجریان و دیگر خوانندگان پخش می­شد که همگی خاطره­انگیز بودند».[11]

برنامة مذهبی آقای راشد

   از آنجا که برنامه­های مذهبی با توجه به صبقه مذهبی مردم در آن سالها جزیی از برنامه­های رادیو بوده است مخاطبین خاص خود را نیز داشته است. اما برخی از این برنامه­ها به نحوی بوده است که سابقة اجرای آن­ هنوز در خاطر مخاطبین آن دوران باقی مانده است.

   یکی از شنوندگان آن زمان می­گوید: «در روستای ما (باقرآباد) روزهای پنجشنبه همه در خانه­ی کسی که رادیو داشت جمع می­شدند و خانة آن فرد مثل مسجـد می­شد و همه می­نشستند و برنامة راشد را گوش می­دادند»![12]

شنونده دیگری می­گوید: «در آن زمان رادیو فقط یک موج داشت، آن هم رادیو سراسری بود که    شب­های جمعه برنامة سخنرانی مذهبی بود که از ساعت 9 تا 10 شب توسط آقای راشد اجرا می­شد و از مطالب آموزنده و روایات خوبی صحبت می­کرد».[13]

و این شنونده که روایت می­کند: «شوهر من بیشتر شب­ها پای رادیو می­نشست و صحبت­های آقای راشد را گوش می­داد که از مسائل دین و ایمان می­گفت.گاهی هم که میهمان داشتیم همین برنامه را گوش می­کردند و بعد درباره آن بحث می­کردند».[14]

برنامة کارگر و دهقان

   دو برنامة کارگر و دهقان نیز از برنامه­های رادیویی بودند که کارگران و دهقانان را مخاطب قرار داده و محتوای برنامه به این دو قشر سختکوش جامعه تعلق داشت. در مصاحبه­های صورت گرفته سالمندان از این دو برنامه نیز یاد می­کردند و اشعاری از آرم این برنامه­ها  هنوز در خاطرشان نقش بسته بود.

شنونده کهنسالی یادآوری می­کند: «برنامه­ای بود مخصوص کارگران به نام کارگر. یادم می­آید که یک کارگر فداکاری را به عنوان کارگر نمونه معرفی کرده بودند، زیرا یک روز در حال کار ، پول زیادی را پیدا کرده بود و آن را به صاحبش باز گردانده بود. از این رو به عنوان کارگر نمونه و فداکار معرفی شده بود.[15]

شنونده دیگری می­گوید: «ساعت 18 هم برنامه­ای پخش می­شد به نام دهقان که آرم آن با این شعر آغاز می­شد:

به دهقان آزاده از ما درود                        به گیتی در خرمی او گشود»[16]

 و بالاخره این شنونده تبریزی که می­گوید: «من از برنامه­های رادیو تبریز چیزی یادم نمی­آید، ولی شعری بود که همیشه آن را به یاد دارم؛ شعر اینگونه بود:

داغ داش اولوب سراسر سنبل گل

سلام اول سون سن آزاداکین چی

وطن مولکین­الر آباداکین چی»[17]

برنامه صبح جمعه با شما

   برنامه­های شاد مخاطبینی فراگیر دارند. برنامه صبح جمعه با شما با قدمت طولانی و با هنرمندی اهالی خنده­روی هنر رادیو سال­هاست که میهمان شادی مردم و گشودن خنده بر لب شنوندگان است. از این روست که خاطره این برنامه فراموش نشدنی است.

شنونده­ای می­گوید: «بـرنامه صبح جمـعه، روزهای جمعه از ساعت 8 الی 10 پخـش می­شد. آن برنامه شور و شـوق زیادی به ما می­داد. ما وقتی که صبح جمعه به رادیو گوش می­کردیم، یک انرژی خاصی به ما دست می­داد و ما بسیار شاد می­شدیم».[18]

و شنونده دیگری روایت می­کند: «یکی از پرطرفدارترین برنامه­های رادیو صبح جمعه با شما بود که به نظرم از سال 1338 تولیـد و با شعـار معروف: «هفته هفت روزه، آخرش امروزه، اگر خوش نباشی دلت می­سوزه» پخش می­شد و  هنرمندانی چون زنده­یاد منوچهر نوذری و مرحوم عزت­الله مقبلی و فروزنده اربابی این برنامه را اجرا می­کردند».[19]

برنامه داستان شب

شب­های طولانی زمستان و یا شب­هایی که در شهر­ها و روستاها مردم رادیو را مونس شب­های خود قرار می­دادند، داستان شب از جمله برنامه­های مورد علاقه مردم بود که افراد را در پای رادیو جمع می­کرد؛ آنطور که هنوز خاطرات آن نزد سالمندان باقی مانده است.

یکی از سالمندان می­گوید: «در سال­های اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل که شبها رادیو قصه شب را پخش می­کرد بیشتر همسایه­ها منزل ما جمع می­شدند تا داستان شب رادیو را گوش کنند و اگر کسی یک شب نمی­آمد سئوال می­کرد که دیشب داستان شب به کجا رسید و چطور شد.به نظرم این داستان­ها را ویکتوریا بهرامی می­نوشت».[20]

سالمند دیگری می­گوید: «یادم هست شب­های گرم تابستان که گرم بود و مردم کولر نداشتند به پشت بام می­رفتند و رادیو را هم با خـود مـی­بردند. سـیم آن را به نـاودان می­بستند تا عـمل آنتن را انجام دهد. مردم در پشت بام می­رفتند، دراز می­کشیدند، ماه را تماشا می­کردند و به داستـان شب رادیو ایران گوش می­کردند که شب­ها ساعت 10 پخش می­شد. مدت آن نیم ساعت بود و مجریان این برنامه نقش خود را خوب ایفا می­کردند».[21] و یا: «شب­ها از رادیو برنامه قصه­های هزارویکشب پخش می­شد که خانوادة ما به این برنامه علاقه­مند بود و اکثر شب­ها به این برنامه گوش می­دادیم».[22]

برنامه ظهر جمعه

   سال­ها قصه ظهر جمعه  چاشنی صدای سفره ناهار مردم بود و صدای گرم  گوینده آن قصه حکمت آمیزی را به شنوندگانش تقدیم می­کرد بطوری که هنوز پس از سال­ها صدای مجریان آن در گوش قدیمی­ها طنین انداز است. خانم سالمندی از خاطرة این برنامه چنین می­گوید: «از برنامـه­های رادیویی آن زمان برنامه­ای بود بسیار جذاب و پر طرفدار که ظهر­های جمعه پخش می­شد. من به این برنامه علاقه خاصی داشتم و زمانی که این برنامه شروع می­شد اگر آب دستم بود آن را زمین می­گذاشتم و پای رادیو می­نشستم. راوی این برنامه باباعاملی بود که داستان­های قدیمی و حکایات گلستان سعدی و شاهنامه فردوسی را بسیار زیبا و شیرین تعریف می­کرد بطوری که به دل می­نشست».[23]

برنامه راه شب

   راه شب نیز از برنامه­های ماندگار رادیویی است که مونس مردم خواب زده و یا افرادی که به خاطر نوع کارشان شب­ها را بیدار می­ماندند بود.

خانم سالمندی روایت می­کند: «آن سال­ها که جوان بودم فرزند اولم سه ساله بود و شب­ها به صدای گریة او تا دیر وقت بیدار می­ماندم. یکی از آن شب­ها که حوصله­ام خیلی سر رفته بود، رادیو را روشن کردم و به برنامه­ای که پخش می­شد، گوش دادم. آن برنامه "راه شب" نام داشت و هر کس هر درد دلی داشت، زنگ می­زد، و به صورت زنده از رادیو پخش می­شد و مردم هم آن را می­شنیدند. از آن شب این برنامه را همراه با قصه شب که ساعت 10 پخش می­شد، دنبال می­کردم و به آن علاقمند شدم».[24]

خانم سالمند دیگری نیز می­گوید: «چون من پرستار شیفت شب بودم به برنامه راه شب خیلی گوش می­دادم و همیشه سعی می­کردم با مسابقه تلفنی که از آن برنامه پخش می­شد ارتباط برقرار کنم».[25]

برنامة فرهنگ مردم

   آشنایی با آداب و رسوم و فولکلور دیگر اقوام و یا فرهنگ عامیانة سرزمین آباء و اجدادی و یافتن یک حس نوستالژیک نسبت به زندگی در مناطق روستایی، از برنامه­هایی بود که برای اولین بار توسط مرحوم انجوی شیرازی در رادیو پا گرفت. این برنامه یکی از برنامه­هایی است که هنوز سالخوردگان این برنامه را به خاطر دارند و از آن یاد می­کنند.

شنونده­ای می­گوید: «از جمله برنامه­های متنوع رادیو، فرهنگ عامیانةمردم و ضرب­المثل­های جالب و شنیدنی آن بود که امروزه هیچ اثری از آن­ها نیست و جوانان اصلاً با آن آشنایی ندارند. به نظر من رادیو خیلی بهتر از تلویزیون و ماهواره­های کنونی است؛ و برنامه­های آموزشی، فرهنگی، علمی و تفریحی که از رادیو پخش می­شود، آدم از گوش دادن به آن لذت می­برد».[26]

شنونده دیگری می­گوید: «در برخی از خانه­ها همراه با شب­نشینی­های خود به برنامة فرهنگ مردم رادیو گوش می­دادند که از رسم و رسوم شهرها و مـناطق مختلف ایران قصه­ها و پـندها و ضرب­المثل­ها بیان می­شد و آهنگ­ها و موسیقی­های بومی مناطق مختلف را پخش می­کردند. این برنامه مردم ساده دل شهر و روستا را به وجد می­آورد. ما از شنوندگان پروپاقرص این برنامه بودیم».[27]

و روایت این شنونده که به یاد دارد: «در زمان ما رایو در روزهای چهارشنبه برنامه­ای داشت به نام فرهنگ مردم که در باره آداب و رسوم مردم بود و هر بار در باره رسم و سنت­های یک  شهر یا روستا صحبت می­کرد و آداب و رسوم مردم را شرح می­داد».[28]

برنامه­های دیگر

    درباره برنامه­هایی که از آن­ها نام برده شد و تعداد شنوندگان بیشتری به آن­ها اشاره کردند، برنامه­های دیگری هم در خاطرات سالمندان باقی مانده­اند که برخی از آنها به قرار زیر است:

بانویی روایت می­کند: «به گمانم در سال­های چهل و چهل و یک بود که رادیو ایران برنامه­ای داشت به نام همه روز، همین ساعت، همین جا که در بعدازظهرها توسـط خانم فروزنده اربابی و آقای مانی اجرا می­شد و در طول پخش برنامه چند خبرنگار و گزارشگر به کلانتری مناطق مختلف می­رفتند و از شاکی و متهم سئوالاتی می­کردند. این برنامه برنامه جالبی بود که مردم با برخی مسائل و مشکلات آشنا می­شدند و می­فهمیدند که اختلاف­های مردم در چه زمینه­هایی است».[29]

بانوی دیگری می­گوید: «از برنامه­های جالب رادیو در زمان قدیم برنامه از گوشه و کنار شهر بود که موضوع عمده آن پخش اختلافات و مشکلات افراد و خانواده­هایی بود که توسط خبرنگاری گرفته می­شد. یکی از برنامه­های از گوشه و کنار شهر اختلاف پدر بزرگ و مادر بزرگ من بود که آنها در خانه دچار مشکل شده و به دادگاه مراجعه کرده بودند. در همان زمان خبرنگاری جهت مصاحبه و موضوع اختلاف این دو با آن­ها وارد صحبت شد و آن دو هم با او صحبت کردند و ماجرا را برای خبرمگار تعریف کردند. پس از یکی دو روز آنها صدای خود را از رادیو شنیدند و با خود مدام تکرار می­کردند که وای آبرویمان رفت»![30]

خانم خانه­داری نیز به یاد دارد: «من وقتی برای نماز صبح بیدار می­شدم دیگه خوابم نمی­برد و برای آماده کردن صبحانه بیدار می­ماندم و چای را دم می­کردم و برای آنکه حوصله­ام سر نرود رادیو را روشن می­کردم. رادیو هر روز ساعت شش صبح برنامة تقویم تاریخ را پخش می­کرد که موضوع آن درباره وقایع تاریخی ده­ها سال پیش، در همان روز بود. آهنگ این برنامه هنوز در ذهنم هست».[31]

خانم دیگری روایت می­کند: «برنامه­های رادیو در زمان خود پرطرفدار بوده است؛ مثلا برنامه مشاعره که چند گوینـده پشت تریبون مسابقه­ای انجام می­دادند. ابتدا یکی از آنها بیت شهری می­خواند که آخر آن با حرف «ت» تمام می­شد و گوینده بعدی شعر خود را باید با حرف «ت» شروع می­کرد. این برنامه طرفدار زیادی داشت».[32]

و بالاخره روایت خانم عابدینی که می­گوید: «من در دوره دبستان برنامه­های رادیو برایم جذابیت تمام داشت؛ صبح­ها پیش از رفتن به دبستان برنامه کودک را می­شنیدم و بویژه بخش بابا ابر را بسیار دوست داشتم. بابا ابر، ابر آسمانی بود که بچه­ها بر پشتش سوار شده و به جاهای مختلف سفر می­کردند».[33]

برخی نام­ها و کسان

   سالخوردگانی که از رادیو خاطرات و یادگار­هایی در ذهن دارند، گاهی به دلیل کهولت یا فراموشی برنامه­ها را به خاطر ندارند ولی نام  گویندگان برنامه­ها و طنین صدای خوش آنان را در ذهن دارند. در حقیقت برنامه­ها با صدای این گویندگان جان می­گرفت و در یاد و خاطرات نقش می­بست.

شنونده­ای می­گوید: «خدا رحمت کند حمید عاملی را که قصه­های بسیار زیبا و لذت­بخشی را تعریف می­کرد. او آنقدر بیانش شیرین بود که متوجة گذشت زمان نمی­شدیم و قصه­های او را در ذهنمان مانند یک فیلم سینمایی تجسم می­کردیم».[34]

سالمندی روایت می­کند: «مصدای افراد بسیاری در ذهنم باقی مانده است، مانند آقای راشد که سخنرانی مذهبی داشتند یا نوحه سرایی ذبیحی که بسیار تأثیر­گذار بود. صدای آقای علی محمدی که برنامه­ی داستان شب را اجرا می­کرد نیز به خاطرم هست. از قدیمی­ها خانم پرنیان و خانم کوکب رجاء صدا­های بسیار زیبایی داشتند ولی بعدها خانم عاطفی و خانم آذر پژوهش از نظر من موفق بودند؛ و کسانی که با موسیقی ارتباط داشتند به صدای خانم روشنک هم علاقه داشتند».[35]

سالمند دیگری می­گوید: «پدر بزرگ من می­گفت که اذان همیشه بصورت زنده از رادیو پخش می­شد و آنها آقای رحیم مؤذن­زاده را با موتور به ایستگاه رادیویی می­بردند تا اجرای زنده داشته باشد».[36]

مرد کهنسالی نیز در خاطرات از صدای برخی گویندگان یاد می­کند: «حیدر صارمی، مانی، فروزنده اربابی، آذر پژوهش، ثابت ایمانی. جای آن صدا­ها واقعاً خالی است؛ نه اینکه صدا­های موجود این دوره صداهای بدی باشد بلکه آن زمان­ صدا­ها دارای یک شخصیتی بودند که خیلی خاص بود؛ یعنی پشت صدا سواد خوبی هم وجود داشت و فقط صدا رسا و قوی نبود».[37]

خانم سالمندی نیز می­گوید: «مشاعره و برنامة کودک از برنامه­های جالب بودند، اما شاباجی خانم یکی از برنامه­های پر سرو صدا بود که با هنرمندی مرحومه مهری مهرنیا اجرا می­شد».[38]

­و این خانم سالمند از مجریان صبح جمعه با شما می­گوید: «برنامه صبح جمعه برنامه­ای با لطیفه­ها و طنز­های بسیار جالب بود که همگی ما را جذب خود می­کرد. نام یکی از گویندگان این برنامه مرحوم منوچهر نوذری و دیگری مرحوم فرهنگ ]مهر پرور [بود».[39]

و بالاخره این مرد کهنسال که صداهای ماندگار آواز­ها را به یاد دارد: «من بیشتر که پای رادیو بودم به ترانه­های این خواننده­ها گوش می­کردم، یکی آقای بنان بود که آهنگ­های قدیمی می­خواند و دیگری ملوک ضرابی بود که صدای دلنشینی داشت».[40]

نتیجه

رادیو اولین رسانة شنیداری با قدمتی بیش از هفتاد سال در کشورمان است که امواج خود را طی چند سال در شهرها و روستاهای سرزمین­مان گسترش داد و مردم  مناطق مختلف این وسیله ارتباطی را به مرور در زندگی خود وارد کردند و با مؤانست با آن شنونده و مخاطب این وسیله ارتباطی شدند.

سالمندان و کهنسالان امروز نوجوانان و جوانان دیروز بودند که در زمان شادابی و نشاط  خود، ورود این وسیله ارتباطی را در جامعه خود شاهد بودند و از این رو بخشی از زندگی روزمره خود را با مؤانست با این جعبه سخنگو می­گذراندند و از این رو از این وسیله خاطرات زیادی دارند.

برنامه­هایی چون نمایشنامة جانی دالر، برنامه موسیقی گلها، برنامه سخنرانی مذهبی راشد، برنامه­های کارگر و دهقان،  صبح جمعه با شما، داستان شب، راه شب، قصه ظهر جمعه و برنامة فرهنگ مردم  به همراه اجرای گویندگان و صدای ماندگار برخی خوانندگان، همه حافظة تاریخی سالمندان امروز در مورد رادیو است که هنوز نیز با خاطری خوش از آن یاد می­کنند.

   بی­تردید نام این برنامه­ها نشانه آن است که دست­اندرکاران این برنامه­ها در آن زمان بخوبی از این رسانه در جهت جلب مخاطبین استفاده می­نمودند و برنامه­های شاخصی را اعم از اجرای نمایشنامه، قصه، موسیقی و برنامه­های ادبی - فرهنگی از این رسانه عمومی عرضه می­کردند. آنطور که پس از سال­ها و با وجود ظهور و توسعه رسانه رقیب یعنی تلویزیون، هنوز خاطره آن برنامه­های رادیویی و صداهای ماندگار آن زمان در یاد و ذهن آنها به یادگار مانده است.

این مقاله در مجله رادیو، نشریه علمی- تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران، سال دهم، شماره 59، خردادماه 1391، صص 184 تا 191 به چاپ رسیده و برای بازنشر به سایت «انسان شناسی و فرهنگ» ارسال شده است.

 

 

منابع:

 

  1. گزارش فیلم،«تاریخچه رادیو در ایران»(1380)، احمد­رضا احمدی، سال دوازدهم، شماره 180
  2. مجله رادیو(1387)، « مردم و رادیو»، سید علیرضا هاشمی، اداره کل پژوهشهای رادیو، شماره 41
  3. کتاب ماه علوم اجتماعی(1389)، «از گذشته رادیو»، سید علیرضا هاشمی، خانه کتاب ایران، شماره 30(پیاپی138)
  4. نصیری­فر، حبیب­الله(1383)، تاریخچة تأسیس رادیو، تهران: چاووشگران نقش
  5. دو هفته نامه آموزشی رادیو(1387)، «تاریخچه رادیو در ایران توسط خانم گیتی کاوه در حال تهیه است»، اداره کل پژوهشهای رادیو، شماره 66

راویان:

[1] - راوی: عباس احمدیان، 78 ساله، فین، کاشان

[2] - راوی: حشمت میرزابیگی، 70 ساله، تهران

[3] - راوی: شهرام سروی،50 ساله، اردبیل

[4] - راوی: عربعلی احمدی، 58 ساله، بوئین­زهرا، قزوین

[5] - راوی: عشرت قائدی، 68 ساله، گلپایگان

[6] - راوی: مرتضی احمدی، 57 ساله، روستای احمد آباد، ساکن تهران

[7] - راوی: اکبر کریمی، 80 ساله، اردبیل، ساکن تهران

[8] - راوی: معصومه دالوند، 73 ساله، خرم آباد، ساکن تهران

[9] - راوی: عربعلی احمدی، 58 ساله، بوئین­زهرا، قزوین

[10] - راوی: حسین اصغری، 69 ساله، ساوه، ساکن تهران

[11] - راوی: ابوالقاسم مومنی، 93 ساله، رکن­آباد، یزد

[12] - راوی: عباسقلی یوسفی، 80 ساله، باقرآباد اردبیل

[13] - راوی: علی اَتابه، 70 ساله، صومعه سرا

[14] - راوی: منصوره رضازاده، 78 ساله، اصفهان

[15] - راوی: صیفور کیوان، 100 ساله، ایذه، خوزستان

[16] - راوی: حاجیه معصومه غلامعلی، 83 ساله، شهریار

[17] - راوی: حبیب­الله صفر پور، 69 ساله، روستای براغوش، آذربایجان شرقی

[18] - راوی: منیره قنبری، 60 ساله، تهران

[19] - راوی: سودابه حسینی، 66 ساله، روستای اسبفروشان، سراب

[20] - راوی:غلام علی عزیزیان نوید، 69 ساله، تهران

[21] - راوی: عشرت الملوک فرزانه، 69 ساله، تهران

[22] - راوی: محبوبه قربانی،50 ساله، تهران

[23] - راوی: سیده فاطمه نساء موسوی، 75 ساله، شهمیرزاد، سمنان

[24] - راوی: آذر تیموریان، 58 ساله، زنجان

[25] - راوی: ملکه زاویه­نشین، 78 ساله، کاشان

[26] - راوی: نساء بشیری، 58 ساله، همدان

[27] - راوی: سید محسن موسوی، 49 ساله، الیگودرز

[28] - راوی:زین­العابدین صادقی، 52 ساله، شاهرود

[29] - راوی: فاطمه ایرانی، 63 ساله، تهران

[30] - راوی: مریم پیرمرادزاده، 65 ساله، شهراب، کاشان

[31] - راوی: احترام یوسفی، 64 ساله، صومعه سرا

[32] - راوی: فاطمه نوری خامنه، 64 ساله، تهران

[33] - راوی: نرجس عابدینی، 63 ساله، ساوه، ساکن تهران

[34] - راوی: عباس مردانی، 47 ساله، تهران

[35] - راوی: بیوک آقا کلیایی، 75 ساله، باکو، آذربایجان

[36] - راوی: حسن تقی­اصل، 60 ساله، روستای مغامیر، تبریز، ساکن تهران

[37] - راوی: جعفر بهرامی، 85 ساله، زیاران

[38] - راوی: شهناز برزگران، 67 ساله، اردبیل

[39] - راوی: معصومه نامدار حصارکی، 63 ساله، تهران

[40] - راوی: رضا کاظمی مقدس، 81 ساله، تهران

 

 

صفحه سید علیرضا هاشمی در انسان شناسی و فرهنگ

http://www.anthropology.ir/node/7462

 

 

<

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

هاشمی، علیرضا

مطالب نویسنده