دنیا چگونه مسطح شد؟

تاماس ال. فریدمن / رضا امیر رحیمی (کارگاه ترجمه، انتخاب از سعید بهجت)

کریستف کلمب
یک، وقتی خواب بودم

عالیجاه پادشاه، در مقام مسیحی کاتولیک، و امیران، که دوستدار کیش مقدس مسیح و ترویج کنندگان آن هستند، و دشمنان .... تمامی اشکال بت پرستی و ارتداد، بر آن شدند که من کریستوفر کلمبوس را به سرزمین هندوستان که در بالا ذکر آن رفت، گسیل دارند، تا امیران، مردمان و سرزمین های مورد اشاره را ببینم، به چگونگی خلق و خوی آن ها و به روش مناسب برای درآوردن آن ها به کیش مقدسمان پی ببرم؛ افزون بر این، چنین مقرر کردند که نه از راه زمینی به شرق، آنچنان که معمول است، بلکه از مسیری رو به غرب عازم شوم، جهتی که تا به امروز، سندی قطعی دال بر این که انسانی از آن رفته باشد، وجود ندارد.
-مدخلی از یادداشت های روزانه ی کریستف کلمب در سفر دریایی 1492

تا آن روز کسی در زمین گلف این طور به من جهت نداده بود: «یا آی بی ام را نشان بگیر یا مایکروسافت را.» در باشگاه گلف کی جی ای در مرکز شهر بنگلور در جنوب هندوستان و در زمین مسطح مخصوص ضربه زدن به توپ گلف ایستاده بودم که همبازی من به دو ساختمان درخشان از جنس شیشه و فولاد که چندان دور نبودند، درست پشت اولین محوطه ی چمن زمین گلف، اشاره کرد. ساختمان شرکت گلدمن ساکز هنوز تکمیل نشده بود؛ شاید در این صورت به آن هم اشاره می کرد و اهداف سه گانه را نشان می داد. دفاتر شرکت های اچ پی و تگزای اینسترومنتز آن سوی سوراخ گلف نهم و در امتداد کافه ی باشگاه قرار داشتند. اما این همه ی ماجرا نبود. نشانگرهای محل ضربه زدن به توپ مربوط به شرکت سازنده ی چاپگر یعنی اپسون بودند و یکی از کارگرانی که چوب های گلف را حمل می کرد کلاهی از شرکت تری ام به سر داشت. بیرون محوطه، شرکت تگزای اینسترومنتز اسپانسر بعضی از علائم ترافیک بود و جایی در کنار راه، تابلوی آگهی شرکت پیتزا هات در بالای سرمان، پیتزایی را نشان می داد که بخار از آن بر می خاست، و عنوان بالای آن این بود: «گیگا پیتزای خوشمزه!»
مطمئنا این جا ایالت کانزاس امریکا نبود. شبیه هندوستان هم نبود. آیا دنیای جدید بود، یا دنیای قدیم، یا دنیای بعدی؟
در پایان سفری اکتشافی، مثل سفر کریستف کلمب، در بنگلور، یا به عبارتی سیلیکون ولی هندوستان بودم. کلمب با سه کشتی نینا، پینتا وسانتا ماریا دریانوردی خود را آغاز کرد؛ هدف او آن بود که با حرکت به سمت غرب و گذشتن از اقیانوس اطلس که گمان می کرد راهی به سوی هند شرقی است، مسیری کوتاهتر و مستقیم تر به هندوستان بیابد - به جای آن که مانند کاشفان پرتغالی هم عصر خود با رفتن به جنوب و سپس شرق با دور زدن افریقا به هندوستان برسد. در آن دوره هندوستان و جزایر افسانه ای ادویه مشرق به داشتن طلا، مروارید، سنگ های قیمتی و ابریشم - یعنی منبعی از ثروت های بی شمار - مشهور بودند. یافتن این مسیر کوتاه، در شرایطی که قدرت های مسلمان راه های زمینی از اروپا به شرق را بسته بودند، کریستف کلمب و پادشاه اسپانیا را به ثروت و قدرت می رساند. زمانی که کلمب سفر خود را آغاز کرد، ظاهرا تصور می کرد زمین گرد است، به همین جهت فکر می کرد که با سفر به غرب به هندوستان خواهد رسید، اما در مورد میزان فاصله اشتباه کرده بود. کره ی زمینی که کلمب در ذهن داشت، سپهر کوچکتری از واقعیت بود؛ او انتظار رسیدن به خشکی هایی عظیم، قبل از هندوستان را نداشت. با این همه، بومیانی را که در دنیای جدید با آنها مواجه شد «هندی» نامید. کریستف کلمب پس از بازگشت توانست به حامیانش، شاه فردیناند و ملکه ایزابلا، بگوید که گرچه هندوستان را نیافته، اما می تواند تایید کند که دنیا واقعا گرد است.
من مستقیم در جهت شرق و از طریق فراکفورت عازم هندوستان شدم. بلیط معمولی لوفت هانزا را گرفته بودم. به کمک نقشه جی پی اس روی نمایشگری که از صندلی هواپیما بیرون زده بود، دقیقا می دانستم در چخ جهتی می رویم و سر وقت و به سلامت به زمین نشستیم. من هم مردمانی را دیدم که هندی نامیده می شوند. من هم در جست جوی ثروت های هندی بودم.کلمب در جست و جوی سخت افزار - فلزات گران بها، ابریشم و ادویه - بود که در زمان او منشا ثروت محسوب می شد، من در جست و جوی نرم افزار - توان فکری، الگوریتم های پیچیده، کارگران دانش، مراکز پیام، پروتکل های ارتباطات و یافته های جدید در مهندسی نور - بودم که در زمان ما منشا ثروت است.
کلمب می خواست هندی ها را برده خود کند تا ذخیره ای از کار یدی رایگان داشته باشد، اما من می خواستم بفهمم چرا هندی هایی که دیدم، کار ما ر ا از دستمان می گیرند. و چرا هند به مرکز مهم آوت سورس خدمات و فناوری اطلاعات برای آمریکا و کشورهای صنعتی دیگر تبدیل شده است. کلمب بیش از صد خدمه در سه کشتی خود داشت؛ من گروه کوچکی از همکاران کانال تلویزیونی دیسکاوری تایمز را همراه داشتم که به راحتی در دو اتوموبیل ون بسیار خوب با رانندگان هندی پابرهنه جا گرفتند. وقتی سفرم را آغاز کردم، فرض من هم این بود که دنیا گرد است، اما واقعیتی که در هند با آن مواجه شدم، اعتقادم به این فرضیه را عمیقا متزلزل کرد. کلمب تصادفا به امریکا رسید، در حالی که فکر می کرد قسمتی از هندوستان را یافته است. من واقعا هندوستان را پیدا کردم، اما فکر می کردم خیلی از آن هایی که دیدم امریکایی اند. بعضی ها واقعا اسامی امریکایی برای خود انتخاب کرده بودند و بعضی دیگر به طرز جالبی از لهجه امریکایی متداول در مراکز پیام و از روش های کسب و کار  امریکایی در مراکز تجاری تقلید می کردند.
کلمب به شاه و ملکه اش گزارش داد که دنیا گرد است، و نام او در تاریخ به عنوان اولین کسی که این واقعیت را کشف کرد، ثبت شد. من به خانه برگشتم و کشفم را فقط در گوش همسرم زمزمه کردم.
به نجوا به او گفتم: «عزیزم، دنیا مسطح است.»


How the World Became Flat
Chapter ONE While I Was Sleeping

Your Highnesses, as Catholic Christians, and princes who love and promote the holy Christian faith, and are enemies of the doctrine of Mahomet, and of all idolatry and heresy, determined to send me, Christopher Columbus, to the above-mentioned countries of India, to see the said princes, people, and territories, and to learn their disposition and the proper method of converting them to our holy faith; and furthermore directed that I should not proceed by land to the East, as is customary, but by a Westerly route, in which direction we have hitherto no certain evidence that anyone has gone.
- Entry from the journal of Christopher Columbus on his voyage of 1492

No one ever gave me directions like this on a golf course before: "Aim at either Microsoft or IBM." I was standing on the first tee at the KGA Golf Club in downtown Bangalore, in southern India, when my playing partner pointed at two shiny glass-and-steel buildings off in the distance, just behind the first green. The Goldman Sachs building wasn't done yet; otherwise he could have pointed that out as well and made it a threesome. HP and Texas Instruments had their offices on the back nine, along the tenth hole. That wasn't all. The tee markers were from Epson, the printer company, and one of our caddies was wearing a hat from 3M. Outside, some of the traffic signs were also sponsored by Texas Instruments, and the Pizza Hut billboard on the way over showed a steaming pizza, under the headline "Gigabites of
Taste!"
No, this definitely wasn't Kansas. It didn't even seem like India. Was this the New World, the Old World, or the Next World? I had come to Bangalore, India's Silicon Valley, on my own Columbus-like journey of
exploration. Columbus sailed with the Nina, the Pinta, and the Santa Maria in an effort to discover a shorter, more direct route to India by heading west, across the Atlantic, on what he presumed to be an open sea route to the East Indies-rather than going south and east around Africa, as Portuguese explorers of his day were trying to do. India and the magical Spice Islands of the East were famed at the time for their gold, pearls, gems, and silk-a source of untold riches. Finding this shortcut by sea to India, at a time when the Muslim powers of the day had blocked the overland routes from Europe, was a way for both Columbus and the Spanish monarchy to become wealthy and powerful.
When Columbus set sail, he apparently assumed the Earth was round, which was why he was convinced that he could get to India by going west. He miscalculated the distance, though. He thought the Earth was a smaller sphere than it is. He also did not anticipate running into a landmass before he reached the East Indies. Nevertheless, he called the aboriginal peoples he encountered in the new world "Indians." Returning home, though, Columbus was able to tell his patrons, King Ferdinand and Queen Isabella, that although he never did find India, he could confirm that the world was indeed round.
I set out for India by going due east, via Frankfurt. I had Lufthansa business class. I knew exactly which direction I was going thanks to the GPS map displayed on the screen that popped out of the armrest of my airline seat. I landed safely and on schedule. I too encountered people called Indians. I too was searching for the source of India's riches. Columbus was searching for hardware-precious metals, silk, and spices-the source of wealth in his day. I was searching for software, brainpower, complex algorithms, knowledge workers, call centers, transmission protocols, breakthroughs in optical engineering-the sources of wealth in our day. Columbus was happy to make the Indians he met his slaves, a pool of free manual labor.
I just wanted to understand why the Indians I met were taking our work, why they had become such an important pool for the outsourcing of service and information technology work from America and other industrialized countries. Columbus had more than one hundred men on his three ships; I had a small crew from the Discovery Times channel that fit comfortably into two banged-up vans, with Indian drivers who drove barefoot. When I set sail, so to speak, I too assumed that the world was round, but what I encountered in the real India profoundly shook my faith in that notion. Columbus accidentally ran into America but thought he had discovered part of India. I actually found India and thought many of the people I met there were Americans. Some had actually taken American names, and others were doing great imitations of American accents at call centers and American business techniques at software labs.
Columbus reported to his king and queen that the world was round, and he went down in history as the man who first made this discovery. I returned home and shared my discovery only with my wife, and only in a whisper.
"Honey," I confided, "I think the world is flat."



تاماس ال. فریدمن، دنیا مسطح است (the world is flat)، رضا امیر رحیمی، ماهی - تهران 1389، صص 13-16
 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی