جشن خرمن رویان

امیر هاشمی مقدم

شهرداری رویان با همکاری نهادها و موسساتی همچون موسسه فرهنگی پارپیرار و دانشگاه مازیار، در روز هفتم شهریورماه اقدام به برگزاری جشن خرمن نمود. اصلاً انتظار برگزاری چنین مراسمی را نداشتم. در چنین شهر کوچکی، مراسمی با این شکوه خیلی جلب نظر می نمود. همین بود که حتی بر خلاف انتظار مسئولین، جمعیت چند هزار نفری شرکت کرده بودند. توصیف کوتاهی از برنامه های این مراسم را در اینجا در قالب یک گزارش  ارائه می دهیم
این مراسم در زمین خالی کنار پل سبزه رود برگزار شد. اما آغاز اصلی مراسم از شهر رویان بود. جایی که مراسم جشن خرمن را با یک مراسم عروسی واقعی، ترکیب کرده بودند. بله؛ یک عروس و داماد واقعی این شانس را داشتند که عروسی شان بخشی از مراسم جشن خرمن باشد. اینها را با لباس محلی از رویان سوار اسب کرده بودند و به طرف محل برگزاری مراسم آمدند. چندین مرد اسب سوار تفنگ به دوش هم در پیشاپیش آنها حرکت می کردند. اعضای شورای شهر رویان و برخی از برگزارکنندگان دیگر هم با لباسهای محلی در کنار آنها در حرکت بودند. ردیف اول و دوم پشت سر عروس و داماد، زنان و مردانی با لباسهای محلی بودند که سینی های نقل و نبات و آیینه و شمعدان را بر سر داشتند. ساز و دهل محلی هم می نواخت و برخی از آنهایی که لباس محلی پوشیده بودند، هر از چند گاهی شروع می کردند به محلی رقصیدن جلوی عروس و داماد. جمعیت چندصد نفری هم به دنبال اینها می آمد. چون مسیرشان همان خیابان اصلی ای بود که بین نور و نوشهر است، ترافیک سنگینی از خودروها ایجاد شده بود؛ اما برق خوشحالی را می شد در چشمان مسافران هم دید که از شیشه خودروهای شان با دوربین یا موبایل عکس و فیلم می-گرفتند. خیلی از مسافران هم ترجیح می دادند خودروشان را پارک کرده (البته جای پارک هم به سادگی پیدا نمی شد) و به خیل تماشاگران بپیوندند. البته بخش زیادی از مسیر را عروس و داماد پیاده آمدند و فقط گاهی سوار اسب می شدند. اسبها هم واقعاً زیبا بودند. چون در تبلیغات، سبزه رود محل برگزاری جشن اعلام شده بود، بخش زیادی از جمعیت هم در آنجا منتظر بودند که هنگام نزدیک شدن کاروان عروسی، به استقبال شان آمدند. صدای شیهه اسب، ساز و دهل و دست زدن مردم در هم پیچیده بود. بالاخره به جایگاه محل برگزاری مراسم رسیدند. در این محل که مساحت بسیار زیادی داشت، امکانات بسیاری تدارک دیده بودند. تنور گلی درست کرده بودند که یک خانم با لباس محلی نان می پخت و به رایگان توزیع می کرد. در کنارش یک سماور بزرگ زغالی هم بود که چای به مهمانان می داد (البته لیوانی دویست تومان)، و شربت بهار نارنج را هم می شد همانجا لیوانی 500 تومان خریداری کرد. چند زن محلی هم داشتند توی دو تا دیگ بزرگ، آش دوغ می پختند. بخشی از محوطه را هم با چوب حصارکشی کرده بودند برای 40-30 گوسفند. در کنار اینها، یک محوطه دایره شکل بود که در یک سوی آن جایگاهی برای مجری و سخنرانان درست کرده بودند و در سوی دیگر، تعدادی صندلی برای نشستن مهمانان چیده شده بود. اما جمعیت پیش بینی ناپذیر بود و همین باعث شد که بیشتر تماشاگران، امکان دیدن برنامه ها را از نزدیک نداشته و فقط به شنیدن صدای مجری از بلندگوها بسنده کنند. در گوشه ای از این میدان، دو مرد محلی داشتند تلم می زدند. تلم (Telem) به استوانه ای توخالی با ارتفاع حدوداً یک متر و نیم و قطر نیم متر می گویند که از جنس تنه درخت است و درون آن دوغ می ریزند و با دسته ای بلند، آنرا می زنند تا کرده اش گرفته شود. سینی های عروسی در گوشه ای چیده شد و عروس و داماد با اسب وارد میدان شدند. بنابر رسمی سنتی، داماد باید اناری را به سوی عروس پرتاب کند و این انار به عروس بخورد تا از آن داماد شود. داماد پس از یکی دو بار آزمون و خطا، بالاخره موفق شد. مجری هم با گویش تبری خود، شور و هیجان مردم را بیشتر می کرد. بعد نوبت به کشتی لوچو رسید. کشتی سنتی مازندرانی ها که در آن برای برنده شدن، لازم نیست حتماً کمر حریف به خاک مالیده شود؛ بلکه همین که دو نقطه از بدن به طور همزمان به خاک برسد، او بازنده است. بسیاری از کشتی گیران مازندرانی که قهرمانان مسابقات ملی و بین المللی اند، با همین لوچو آغاز کرده اند. چند تن از پهلوانان کشتی گرفتند. بعد نوبت به کشتی گرفتن داماد رسید که خودش قهرمان آسیاست. او پس از کمی کشاکش با حریف، برنده شد. در حین و پس از هر کشتی، نوازندگان ساز و دهل می زدند و همین بود که کشتی گیران پیش از گلاویز شدن با حریف، با حرکات ریتمیک خود را گرم می کردند و پس از پایان کشتی و روبوسی، هماهنگ با ساز و دهل، محلی می رقصیدند. رقصهای پرطرفدار اینجا دو تا است: یکی چکّ سما (Chakke Sama که همان دست و سماع است. یعنی همگام با چرخیدن گروهی به دور دایره، با حرکات ریتمیک دست می زنند) و دیگری دوروم (Douroum: این رقص ویژه منطقه نور است و خوشبختانه هنوز در بین نوری ها آنقدر طرفدار دارد که به این زودی ها جایش را به رقصهای جدید ندهد. ریتم این رقص تندتر است و همینطور که دور میدان می چرخند، دستها و پاها را با شدت بالا و پایین می برند. این رقص سهل و ممتنع است. ساده به نظر می آید، اما تعداد کمی از افراد هستند که همه تکنیکهای آنرا بدانند. رقص مهیجی است و به قول برخی از بومی ها، «تکنو»ی سنتی است). هر زمان نوبت به رقص دوروم می رسید، تماشاچیان به شدت تشویق می کردند. سپس نوبت به اجرای موسیقی زنده مازندرانی رسید که یک گروه محلی آنرا بر عهده داشت. دوتار مازندرانی (Detar)، للـه وا (Laleva نوعی نی دهانی)، دسرکوتن (Desar Kuten: دو طبل سفالی کوچک که یک طرف شان با پوست پوشانده شده و با چوب روی آن می-نوازند)، و کمانچه مازندرانی (که برخلاف کمانچه های دیگر که چهار سیم دارند، سه سیم دارد) سازهای اصلی مورد استفاده بودند. موسیقی محلی چندین بار و با سازهای گوناگون در طول مراسم نواخته شد. خوانندگان محلی هم گاهی با ساز همراهی کرده و گاهی تک خوانی می کردند. مقامهای محلی مازندرانی این چهار تاست: امیری، کتولی، نجما، طالبا. پشت هر کدام از این مقامها، روایتهای تاریخی نهفته است که مثلاً امیر پازواری که بود و چه سرگذشتی داشت؛ یا طالب آملی چگونه شیدا شد و ترک وطن کرد. در لابلای مراسم هم گاهی محلی ها حرکات آکروباتیک انجام می دادند. مثلاً روی دست راه می رفتند یا روی دو چوب بلند ایستاده و راه می رفتند. بعد هم نوبت به مراسم خرمن کوبی رسید. مقداری خوشه برنج در میدان ریختند و یک اسب هم با راه رفتن روی آنها، دانه های برنج را از ساقه ها جدا می کرد. چند بومی با لباس محلی خوشه ها و دسته های برنج را که اسب پخش شان می کرد، دوباره زیر پای اسب می ریختند. هنگام اذان مغرب، موذن اذان را با صوت اقامه کرد و پس از صحبتهای پایانی مجری، دوباره ساز و دهل نواخته شد و برای آخرین بار، رقص محلی اجرا شد و مراسم به پایان رسید. در این هنگام، آش دوغ هم آماده شده بود که در بین شرکت کنندگان به رایگان توزیع شد.
آنچه در این مراسم بیش از هر چیزی توی ذوق می زد (و البته چند سالی است آفت هر مراسم و غیرمراسمی شده) افراد متعددی بودند که با گوشی های موبایل خود تلاش می کردند هرچه بیشتر به عروس و داماد، نوازندگان، کشتی-گیران و... نزدیک شده و عکس و فیلم بگیرند. به گونه ای که مهار کردن این افراد، یکی از دغدغه های اصلی ماموران انتظامات و نیروی انتظامی بود. ضمن آنکه پیش بینی نکردن جمعیت شرکت کنندگان نیز باعث شد بسیاری از آنها نتوانند مراسم را از نزدیک ببینند.
اما فارغ از همه اینها، این مراسم یکی از بهترین رسوم سنتی ای بود که در همه عمرم دیده بودم. حضور تعداد قابل توجهی از مسافران در این مراسم، پتانسیل آنرا برای تبدیل شدن به یک رویداد فرهنگی جاذب برای گردشگران نشان داد. جا دارد از شورای شهر و شهرداری رویان برای برگزاری چنین مراسمی، و همچنین نهادهای حامی آن همچون موسسه پارپیرار و دانشگاه مازیار تشکر و قدردانی نمود.
(برای دیدن تصاویر بیشتر از این مراسم، می توانید به آدرس www.moghaddames.blogfa.com مراجعه کنید).
امیر هاشمی مقدم مدیر گروه و عضو هیئت علمی گروه مدیریت جهانگردی و هتلداری دانشگاه مازیار است (moghaddames@gmail.com).
 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

هاشمی مقدم، امیر

مطالب نویسنده