مقالات قدیمی : سازمان طبقاتی ایران در قرون اخیر ( مجله آموزش و پرورش، آذر 1317)

سخنرانی آقای غلامعلی خواجه نوری
نظر به این که اولین دفعه ایست که مبادرت به سخنرانی می نمایم اگر جملات به اندازه لازم روشن و واضح نباشد امید عفو دارم. به طوری که خاطر آقایان محترم مسبوق است، سازمان طبقاتی کشور ما روز به روز در تغییر و در حال ترقی و تعالی است و پیشرفت هایی هم در ایران تحت توجهات و سرپرستی اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به عمل آمده است و این پیشرفت ها سبب شده که وضعیت اسفناک گذشته کشور از هر حیث روشن و آشکار گردد و البته بی‌فایده نیست چند دقیقه وقت گرانبهای آقایان را متوجه به زندگانی گذشته طبقات مختلفه کشورمان بنماییم.
در آن زمان طبقات مختلف در شهرها به طور کلی از یکدیگر مجزا بودند و زندگانی و لباس پوشیدن و حتی عادات و رسوم هر طبقه با طبقات دیگر تفاوت بسیاری داشت و دلیل آن هم کاملا واضح است. موجود نبودن آموزشگاه و عدم وسایل پرورش و جمع نکردن مردم در محل مناسبی باعث این شده بود که در هر شهر هر طبقه در خانه های شخصی، اطفال را به میل خود تربیت می کردند و طبیعتا ً شغل و یا طرز زندگانی و افکار خود را به آن ها می آموختند و نمی توانستند به اطفال خود سرمایه علمی بدهند و اشخاصی که دارای وسایلی نبودند و یا سرمایه لازم نداشتند وضعیت آن ها با امروز متمایز بود. چه امروز برای هر فردی از افراد از هر طبقه و اجتماعی که باشد تمام وسایل فراهم است و در هر آموزشگاه یا در هر کلاس و هر ردیفی از نظر تحصیل علم تفاوتی بین پسر یک وزیر و یا یک کاسب و عمله موجود نیست و همگی در مقابل اجرای نیات مقدس ملوکانه متساوی هستند و یک نظر بیش در بین نیست و آن این است که افراد کشور بایستی به اندازه ای که طبیعت به آن ها استعداد داده است خود را تکمیل و برای خدمت به میهن گرامی حاضر نماید.
حالا که ذکری از دلایل شد برای این که تا اندازه ای فهمیده شود که چرا مردم خودشان را درمحیط خود محبوس می‌کردند و چرا هر طبقه خود را موظف می‌دانستند که از روی رویه‌ی اجدادی زندگانی خود را اداره کنند خواستم طرز سازمان گذشته و اسامی طبقات مختلف شهرها و مخصوصا‌ ً تهران را که پایتخت است برای آقایان محترم بگویم.
زندگانی اعیانی
طبقه اول: «اعیان»  که در شهرستان ها تا اندازه ای اسم بامسمایی بود و وجود خارجی داشت، در تهران در حقیقت موضوعی نداشت زیرا در هر یک از شهرهای کشور چند خانواده بودند که سِمت بزرگی و نمایندگی شهر را از چندین سال دارا بودند و همیشه یکی از نمایندگان آن خانواده در پایتخت (تهران) سکونت اختیار می‌کرد و اغلب هم دارای مشاغل دولتی و درباری بودند و اعضای دیگر آن خانواده به وسیله‌ی او تقاضاهای مختلف خود را از دولت وقت و یا پادشاهان به عمل می‌آوردند و در بیشتر از اوقات یک نفر از آن ها در شهر محل توقف خانواده سمت فرماندار یا معاون فرماندار را می‌داشت و یا اگر نماینده خانواده نام برده دارای مقامات بالاتری از قبیل صدارت و یا شغل مهمی در دربار می‌گردید باعث گشایش کار و خوشبختی آن خانواده می‌شد و افراد خانواده را غالبا ً بدون رعایت لیاقت و شخصیت به سمت های مهمی منصوب می‌نمود به طوری که در آخر دوره حکم فرمایی و تصدی خودش غالب فرمانداران مهم شهرستان ها و متصدیان امور از کسان او بودند و البته به اسم رییس خانواده شناخته می‌شدند و کم‌کم در تهران سکونت اختیار می‌کردند و پس از وصلت هایی با اعیان دیگر جزو خانواده های مهم تهران نامیده می‌شدند.
ترتیب دوم این بود که ولیعهد وقت بر حسب معمول در تبریز سکونت داشت. پس از رسیدن به مقام سلطنت عده ای از درباری‌های خود را از آذربایجان همراه می‌آورد و به محض ورود به تهران آن ها را متصدی امور مهمه می‌ساخت و در واقع دربار جدید از آن ها تشکیل می شد و البته چندی که می گذشت در تهران اقامت کرده جزو اعیان شهر تهران به شمار می رفت.
بایستی در ضمن به آقایان عرض کنم که اغلب هم اتفاق می افتاد که پس از فوت پدری که دارای عنوان و سمت مهمی بود پسر ارشد او هم ولو این که خیلی جوان باشد به وسیله رییس آن خانواده یا یکی از دوستان صمیمی پدر و یا یکی از بزرگان که قبول حمایت او را می کردند در روز معینی (اغلب در مواقع سلام  یا یک روز بخصوص) به دربار هدایت و پس از معرفی به حضور پادشاه به سمت غلام‌بچگی در اندرون پذیرفته و اغلب لقب سابق پدرش و بعضی از اوقات حتی شغل آخری پدر را که عهده دار بود به او داده می شد و به مناسبت طفولیت او یکی از رؤسای مهم زمام کارهایی را که پدرش اداره می کرد به دست می گرفت ولی نوشته ها و نامه ها به امضاء او بود تا به سن بلوغ رسیده خودش رسما ً داخل بشود. این بود که اکثر از اوقات جزو فهرست نام های حقوق‌بگیر و اشخاصی که مستمری دولتی داشتند مانند سرهنگ ومیرپنج و سرتیپ ده‌ساله و مستوفی و یا وزیر لشکر 12 ساله مشاهده می‌شد و کسی نبود که از قول شاعر معروف به آن ها بگوید:
گیرم پدر تو بود فاضل
از فضل پدر تو را چه حاصل
و بسی اتفاق می افتاد که اگر دولت و یا دوایر دولتی احتیاجی به اسناد مهم داشتند مجبور بودند به خانه فلان وزیر سابق و یا مستوفی مراجعه کرده در صندوق شخصی او اگر خانواده اش اجازه می دادند اسناد را ملاحظه نمایند. بالاخره وسیله‌ی دیگری که در بعضی اوقات برای رسیدن به مقامات عالیه به کار برده می شد این بود که کسی بتواند از حیث خوشمزه‌گی و مسخرگی و یا توسل به بعضی حیل و به دست آوردن دل پادشاه و در واقع اغفال او طرف توجه قرار گیرد و یا به وسیله وصلت با خانواده سلطان و یا یکی از رجال مهم وقت مورد نظر واقع شود فورا ً به او شغل و منصب مهمی داده می شد و پس از چند سال جزو اعیان پایتخت محسوب می گردید.
البته وصلت های اعیان آن دوره غالبا ً بین خودشان بود حتی رعایت احترامات طبقاتی هم در ازدواج منظور می‌شد که از هر لحاظ متناسب طرفین باشد.
اگر خانواده عظمت و ثروتی داشت برای کمک به افراد خود و به منظور بیرون نرفتن سرمایه، اغلب اوقات وصلت ها در بین افراد خانواده به عمل می آمد. و در بعضی از خانواده های نسبتا ً مهم تهران یا ایران چهار یا پنج پشت زن و شوهر دختر عمو، پسر عمو ‌و یا دختردایی، پسر عمه بودند و البته این وصلت ها از نظر بهداشت فوق‌العاده مضر بود چه در این صورت بسیاری از اولاد آن خانواده ها علیل‌المزاج شده و رو به انحطاط خواهند گذاشت.
طرز تربیت اطفال اعیان هم به طوری که به معرض رسید صورت کاملا ً خصوصی داشت یعنی طفل در منزل دارای معلم فارسی و عربی و خط و بعضی از اوقات در اواخر دارای معلم یکی از فنون نقاشی و موسیقی نیز بود و هر روز یک معلم یکی دو ساعت به منزل او آمده و به او درس می داد و تا سن 16 و 17 سالگی بدین ترتیب مشغول تکمیل تحصیلات ناقص آن زمان بود و بعد هم به طوری که عرض شد داخل مشاغل دولتی می گردید- یقین است آن دوره به اسب‌سواری و تیراندازی نیز اهمیت زیادی می دادند و هر اعیان‌زاده موظف به دانستن این دو فن بود که بتواند در مواقع لازم در زندگانی خود استفاده نماید. تربیت طفل از موقع تولد تا موقع دخول در خدمت به دست دایه و دده و خدتمکارو لـله بود و بر خلاف روش امروزه پدر و مادر برای طفل همیشه شخص اجنبی به شمار می رفتند و بچه خود را جز در مواقع معینی که لـله و دده  آن ها را نزدیک پدر و مادر  هدایت می کردند نمی دیدند و بدین ترتیب علاقه و عشق فرزند به پدر و مادر و بالعکس محبت پدر و مادر به اولاد به حال رقت آوری در آمده بود.
این بود طبقه بندی ها و خلاصه گزارش زندگانی اعیان آن دوره پایتخت و شهرستان ها و چون وقت کم است و مطالب دیگری را نیز باید به عرض برسانم به همین مختصر اکتفا می کنم.
طبقه دوم: طبقه دوم که طرز تشکیلات آن ها نیز قابل بررسی و دقت است طبقه روحانیون یا علمای آن دوره می باشند. به طوری که راجع به اعیان عرض شد روحانیون نیز فوق‌العاده از سایر طبقات خود را مجزا دانسته و جز در بعضی موارد که از روی کمال مصلحت بود می توان گفت که همه بین خود وصلت می کردند و طفل اگر پسر بود از سن چهارده‌سالگی دارای عمامه و قبا و ردا و حتی عبا به دوش داشت و در سن 6 یا 7 سالگی شروع به آموختن قرآن و زبان عربی و قواعد مذهبی می نمود و چند سالی در مجالس درس اگر پدرش مجتهد بود حاضر می شد و اگر پدر وسایل فرستادن او را به عتبات داشت او را به یکی از علمای شیعه که در آن محل سکنی داشت معرفی و در تحت سرپرستی عالم مذکور به درجه اجتهاد رسیده یا نرسیده با تحصیل اجازه ای از علمای مرجع تقلید به میهن خود مراجعت می نمود.
البته در موقع ورود او به تهران یا شهرهای دیگر اگر پدرش شخص با نفوذی بود از او تجلیل و احترامات فوق‌العاده به عمل می آوردند و در بعضی از اوقات مردم و اهل محله ای که پدرش در آن محله منزل داشت به خارج شهر برای استقبال رفته و چادر زده منتظر ورود آقازاده بودند و با ذکر سلام و صلوات و شادی او را وارد شهر و منزلش می کردند و از فردای آن روز پسر آقا در همان مسجد هر جمعه نماز می خواند تا کم‌کم مرجعیت او زیاد شده پس از فوت پدر کاملا ً جانشین وی و امام جماعت و مرجع تقلید می گردید و همین رویه در طبقه وعاظ و محترمین و روضه خوان ها معمول بود یعنی روضه خوان، پسر خود را به عنوان  پای منبری با خود در مجالس می برد و به اشخاص بانفوذ او را معرفی می کرد و این فن را در عمل به او می آموخت تا به نوبه خود در اکثر اوقات در بودن پدرش روضه خوانی معروف می شد.
از این دو طبقه که بگذریم یک عده مردمی بودند انگل که بدون دلیل عمامه به سر داشتند و از همه بدتر این که سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند و عمامه را وسیله اخاذی و کسب معاش و ارتزاق قرار می دادند و هر چند نفر خود را به یکی از علمای معروف نزدیک می کردند و وابسته به آن عالم می شدند و در اثر توصیه رجال و محترمین و پیشه وران و بازرگانان امرار معاش می نمودند و اغلب اوقات دارای مستمری از اشخاص متمول بودند که پس از فوت ایشان اولاد آن ها نیز از اولاد شخص متمول یا از خود او مستمری دریافت می نمودند. در بین علمای درجه اول  و مجتهدین معروف اتفاق افتاده است که بعضی از آن ها با خاندان زمامداران وقت وصلتی کرده اند ولی نظیر آن کم است و غیر از این مواقع عموم علمای طراز اول بین خود وصلت می کردند و به همین ترتیب این رویه در طبقات دیگر ایشان نیز رعایت می شد.
طبقه سوم: اهل پیشه و هنر یعنی پزشکان  و صنعتگران بزرگ و ادبای معروف و اساتید بودند. البته این طبقه اکثر اوقات معاشرت زیادی با طبقه اول یعنی اعیان و یا دربار سلطنتی داشتند و اغلب آن ها اسم بزرگی در تاریخ صنعت و ادبیات زمان خود باقی گذاشته اند و می توان گفت مفیدترین و شریف ترین طبقات آن  دوره به شمار می رفتند زیرا که از سرمایه علم و صنعت خود طی مقامات و مدارجی نموده بودند و البته کم تشویق می شدند و دشمن بزرگ آن ها طبقه روحانی نما و ظاهر ساز آن زمان بودند که به واسطه نفوذ خود مانع از سیر تکامل آن ها می شدند و این اشخاص اغلب تهی دست  و برای گذراندن معاش خود دچار زحمت می‌شدند و این اشخاص اغلب تهی دست و گذراندن معاش خود دچار زحمت بودند زیرا در آن دوره علم و صنعت طرفدار و خریداری نداشت و سال ها می گذشت تا یک صدراعظم و یا یکی از محترمین برای این که فلان شاعر به مدح او شعر گفته یا فلان نقاش شکل او را نقاشی کرده است چیز مختصری به او بدهد البته عده ای از اعیان آن دوره نیز به واسطه ذوق و معلومات خودشان جزو این طبقه به شمار می رفتند و در حقیقت دارای دو جنبه بودند.
وضعیت پزشکان مخصوصا ً قابل تأسف بود و جز طبیب شخص پادشاه و وزراء که مقام مهمی در کشور دارا بود سایر پزشکان در اتاق کوچکی روی زمین نشسته و مشغول طبابت بودند. طرز لباس پوشیدن آن ها کاملا ً متمایز و مشخص بود و در بیشتر از اوقات خانواده های بزرگ برای پزشک خانوادگی خود گندم و روغن و سایر خواربار و در موقع عید چند دانه پول زرد و یک طاق شال به عنوان عیدی می فرستادند و در تمام سال اعضای خانواده و خدمتگزاران آن ها به او رجوع می کردند. سایر مردم هم غالبا ً پس از این که بیمار معالجه می شد هدیه ای برای طبیب همراه می بردند و به طوری که امروز معمول است پزشک به اصطلاح دست‌مزد و پای‌مزد معینی نداشت.
طبقه چهارم: طبقه چهارم را بازرگانان تشکیل می دادند. آن ها هم بین خود طبقه بندی های زیادی داشتند در هر یکی دو نفر از بازرگانان اقامت داشتند که بیشتر اوقات دارای لقب و احتراماتی بودند و آن ها نماینده سایر بازرگانان در نزد یا در تهران پیش دولت و زمامدار وقت به شمار می رفتند  و در بازرگانی هم فوق‌العاده بانفوذ و طرف مراجعه همه طبقات بودند. مثلا ً اغلب آن ها کالاهای زیادی به اسم خود از فرنگ وارد و بین بازرگانان دیگر هم صنف خود تقسیم می کردند و در موقع فروش کالاهای مذکور البته فواید زیادی می بردند و گاهی از اوقات هم زیان می کردند ولی مسئولیت تمام در مقابل بازرگانان خارجی داشتند. به طوری که عرض شد در هر شهر هر کدام از آن ها به یک نوع بازرگانی مشغول بودند مثلا ً یکی کارش وارد کردن پارچه های مختلف بود و دیگری شال‌فروشی و غیره و پس از شهرت زیاد و داشتن یک تجارت خانه معروف با سرمایه، موفق به گرفتن لقب می شدند. طرز لباس پوشیدن آن ها به طور مخصوص بود.
بعد از این طبقه بین بازرگانان رؤسای اصناف تا اندازه ای معروف بودند لابد خاطر آقایان محترم مستحضر است که پیشه‌وران به رسته ها (اصناف) تقسیم شده بودند؛ مثلا ً رسته‌ی ارسی‌دوز، کلاه‌دوز، مسگر، نانوا، گوشت‌فروش، و غیره و هر کدام آن ها یک رییس صنف یا سررسته داشتند. طرز انتخاب آن ها به این سمت به طور رسمی به عمل نمی آمد و البته هر کدام از این پیشه‌وران اعتبار و مزیتی بر دیگران داشتند و کم‌کم بین آن ها مشهور شده و تا عمر داشت به این سمت شناخته می شد و همیشه رییس صنف نزد مأمورین عالیمقام محلی برای رفع مشکلات و کارهای هم‌قطاران یا می‌رفت و یا احضار می‌شد و با بازرگانان معروف دیگر همیشه طرف صحبت و مراجعه بود.
این بود طبقات عمده پایتخت و شهرهای بزرگ در اواخر قرن نوزدهم.

(آقای خواجه نوری هنگام سخنرانی تصویر ها و عکس های متعددی نیز مربوط به طبقات، با پروژکتور نشان دادند. «مجله»)
آموزش و پرورش، نامه های فنی و رسمی وزارت فرهنگ
از انتشارات اداره ی کل نگارش، مدیر مسئول: محیط طباطبایی، سال هشتم، شماره 9، مخصوص مردم شناسی
آذرماه 1317،چاپخانه فردین و برادر- تهران،صفحات 83-77.
مجموعه:جلال ستاری و لاله تقیان

آماده سازی برای انتشار: حامده سبحانی (انسان شناسی و فرهنگ)
 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی