در میانه های چپگرایی و میانه روی

آرمان شهرکی

نگاهی به پیروزی فرانسوا اولاند در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه
با گذشت بیش از بیست سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی هنوز سایه این استدلال که «فروپاشی شوروی یعنی اضمحلال چپ« بر سر بسیاری از حکومتها بخصوص دول اروپایی که اغلب آنها در حال حاضر در دستان راستگراها اداره میشوند؛ سنگینی میکند. اما پیروزی اولاند، اگرچه عملا نشان داده است که از مشی میانه ای برخوردار است؛ ناقوس ترس را در گوش بسیاری از دولتمردان راستگرا از مرکل گرفته تا برلوسکنی به صدا درآورده است. میانه روی اولاند در اولین نطق انتخاباتی اش پس از پیروزی در شهر زادگاهش« تول« کاملا مشهود است: «از سارکوزی به پاس خدماتش تشکر میکنم»؛ «من رییس جمهور همه فرانسویان هستم»؛ «این کشور دو قطبی نشده؛ بلکه تنها یک فرانسه داریم»؛ «یکی از اولویتهای من آموزش و پرورش است»؛ و البته جمله کلیدی «من یک سوسیالیست هستم». اقبال عمومی به اولاند آنهم در شرایطی که حمله گازانبری راستگراهای افراطی، سارکوزی و ماری لوپن میرفت تا جامعه فرانسه را به شدت دو قطبی نماید؛ بیانگر پایگاه اجتماعی بس نیرومند او و نیز هوش سیاسی متکامل چپ در فرانسه است.  اولاند خاطر نشان میسازد- در همان نطق پس از پیروزی- که فرانسه را به خوبی میشناسد؛ این تجربه گرایی او در آمیزش دلنشینش با عملگرایی- او تغییر را از همان ساعات اولیه پس از اعلام نتایج نوید میدهد- بیانگر همان اصولی است که « تجدیدنظرطلبی» از نوع ادوارد برنشتاینی منادی آن بود. پرنسیپهایی که به هیچ وجه با دگماتیسم حزبی و ایدئولوژیک میانه ای نداشته و ندارد. اولاند در بستری نظری که پژواک یکی از هسته های مرکزی  تجدیدنظرطلبی مارکسیستی بوده و بعبارتی نقطه عزیمت آن محسوب میشود- نقد نظریه بحران- از « تقویت محور فرانسه-آلمان» میگوید؛ آنهم در شرایطی که مرکل، برلوسکنی و سارکوزی هنوز نشئه ی مخدر راستگرایی خویش بودند. شعار و گرایش اولاند به توسعه مناطق محروم در راستای تقویت سرمایه های کوچک- البته نه از نوع ناقص الخلقه طرح بنگاه های کوچک اقتصادی که در ایران اجرا شد- به عنوان نوعی کونترپوآن فرایند انباشت سرمایه که شریان حیاتی نظامهای سرمایه داری است؛ ارزیابی میشود؛ اولاند در پی اصلاح تدریجی در قلب نظام سرمایه داری است نه در پی انقلابی سیاسی. از همین روست که او مبارزه طبقاتی را نفی و بر فرانسه واحد و یکپارچه تاکید میکند. فراموش نکنیم که یکی از فاکتورهای اساسی پیروزی اولاند این بود که توانست همرایی بسیاری از اتحادیه های کارگری فرانسه را جلب نماید؛ حزب کمونیست فرانسه بعنوان یکی از قدرتمندترین احزاب چپ در اروپا مصلحت خویش را در این دید که موتور محرکه پیوستن اتحادیه ها به کارزار انتخاباتی اولند باشد. اتحادیه هایی که در جهان بهم وصل شده امروزی اگر خصلتی مبارزاتی برای خویش قائل باشند تنها مبارزه ای است افقی و مسالمت آمیز با درنظرداشت ساخت پیچیده اجتماعی مبتنی بر مشارکت مدنی و تقسیم کار نه مبارزه ای عمودی مبتنی بر انقلابهای خشونت آمیز. اینکه اولاند طرح ریاضت اقتصادی اروپا را محتوم نمیداند تاکیدی است بر گذار اصلاح طلبانه او از ضرورتهای عینی و اقتصادی به سمت نوعی ایده آلیسم نئوکانتی با تاکید بر آرمانهایی اخلاقی همچون برابری،برادری و صد البته دموکراسی خواهی که خود را در جمهوری خواهی اولاند متجلی ساخته است. آری تحقق سوسیالیسم بدون تحقق دموکراسی ناممکن است- مقایسه کنید وضع موجود توسعه یافتگی در برزیل را بعنوان پیآمد برآمدن سوسیالیسم حزب کارگر برزیل PT از صندوق آراء با عقب ماندگی در کوبا به مثابه ظهور مکانیکی سوسیالیسم کاسترویی از دل انقلابی سیاسی- فی الواقع سوسیالیسم نوعی دموکراسی اقتصادی است که در رهایی از استبداد- اولاند مشخصا به استبداد بعنوان یکی از موانع اساسی پیش پای سوسیالیم اشاره میکند- خویش را عرضه میکند. اگرچه امروزه با حکوتهای چپگرای افراطی و سخیف- به استثنای کره شمالی- روبرو نیستیم اما بروز رخدادهایی همچون کشتار جوانان شرکت کننده در گردهم آیی حزب کارگر نروژ AP توسط راستگرای افراطی آندریاس برویخ و یا رای 25 درصدی و بالای مری لوپن راستگرا در فرانسه که از طریق دادن شعار های ضدمهاجرتی و ناسیونالیستی در بستر جامعه ای بلحاظ اقتصادی بحران زده بدست آمده؛ که هردو ترجمانی است از زیست نیمه جان فاشیسم رادیکال، به اولاند این سوسیالیست میانسال مجال آن را خواهد داد که به اولویت آموزشی  گرامشینی، فریره وار و لوباخ گونه خویش بپردازد و آنچنانکه تجدیدنظرطلبان در اوایل قرن بیستم در مواجهه به لنینیسم، جناح راست جنبش سوسیال دموکراسی را نمایندگی میکردند؛ حال او جناح چپ میانه را در جنبش دیرپای سوسیال دموکراسی اروپا ااحیا کند یا نه اتحاد برلوسکنی-مرکل میتواند چپ در فرانسه را یا به انفعال صبر و انتظار ارتدوکسی و یا افراطگرایی لنینیستی بکشاند؟ به هر روی نباید فراموش کرد که سه غول اقتصادی در سه نقطه از جهان یعنی چین، برزیل نوظهور و اینک فرانسه، همگی در دستان توانمند چپها اداره میشوند و کارنامه درخشان آنها- باستثنای مسائل حقوق بشری در چین- خود گواهی است بر خیزش مجدد چپ در دنیا اما اینبار چپی معقول و مبتنی بر دو اصل اخلاقگرایی (moralization) و سازماندهی (organization) که شاید خود را وارث مشروع لیبرالیسم و یا تکمیل کننده آن میداند.
منابع:
(1)اندیشه های مارکسیستی، بشیریه، حسین، چاپ نهم، نشر نی: تهران، 1389  
 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

شهرکی، آرمان

مطالب نویسنده