امکان سنجش دینداری(2): خلاصه ای از نشست دوم نقد و بررسی سنجش دینداری در ایران

جبار رحمانی

با حضور دکتر آذربایجانی، دکتر شریعتی، دکتر فراستخواه، تالار شهید مطهری – دانشکده علوم اجتماعی، چهارشنبه 14/10/1390
دکتر شجاعی زند در جمع‌بندی نخستین نشست گفتند که اجماعی ضمنی در باب امکان سنجش دینداری وجود دارد. ایدۀ امتناع سنجش، لازمه‌های منطقی خودش را برای تایید ارائه نکرده است. البته بحث امکان سنجش دینداری الزامات و مؤلفه‌های نظری و روشی ویژۀ خود را دارد که لازم است در حیطۀ روش‌ها، ابزارها و تکنیک‌ها، مطرح و دنبال شود. سپس هر یک از صاحب‌نظران  به ارائۀ دیدگاه‌های خود در باب سوالات سه‌گانة نشست پرداختند.
در ابتدا خانم دکتر شریعتی بحث خودشان را در دو بخش مطرح کردند:
الف) چالش پیشینۀ بحث سنجش دینداری؛
ب) ضرورت، امکان و روش سنجش دینداری.
 بحث اول از این نظر اهمیت دارد که بیشتر مطالعات مورد اجماع مربوط به مطالعات کشورهای انگلوساکسون و پروتستان‌ها است. لازم است به زمینه‌های کاتولیک در کشورهایی مانند فرانسه و پرتغال و... که شباهت بیشتری به ما داشته‌اند بپردازیم.
دوم اینکه اغلب زمان آغاز را دهۀ شصت میلادی می‌دانستند. اما در زمینۀ کاتولیکی و به ویژه فرانسه این نوع تحقیقات به جنگ جهانی اول و به ویژه دهه 30 قرن بیستم بر می‌گردد. بنابراین در این مناطق قدمت بیشتری دارد و در فرانسه جامعه‌شناسی تا حد زیادی به طور تاریخی با جامعه شناسی دین یکی دانسته می‌شود. این رویکرد در آرای سن سیمون، کنت و دورکیم دیده می‌شود که پروبلماتیک محوری آنها رابطۀ جامعه و امر دینی است. قبل از دورکیم عمدتا فلسفه اجتماعی دین اهمیت داشت؛ از دورکیم به بعد جامعه شناسی پوزیتیوستی دینی شکل می‌گیرد. روش اینها، کمی و موضوعشان حیات دینی است، نه خود دین. پرسش آنها مساله‌ای است که از جانب کلیسا مطرح می‌شود که آیا فرانسه هنوز کاتولیک هست یا نه. اگر هست چرا کلیساها خالی می شوند و نسل جدید کشیش‌ها جایگزین نمی‌شوند. در این سنت، پیشگام اصلی گابریل لوبرا است. او به شیوه کمی و ابژکتیو مطالعات جامعه‌شناسی دین را آغاز می‌کند.
در همان دوره در آلمان اندیشه های ترولچ و مطالعات دینی با دغدغه ایمان دینی مطرح است. در پروتستان گروه اهمیت ندارد. اما در سنت کاتولیک گروه و وجه فردی و رسمی دین اهمیت دارد. در سنت فرانسوی مطالعات دین با کلیسا پیوند دارد لذا لوبرا برای پاسخ به پرسش آیا فرانسه هنوز دیندار است سه نوآوری دارد: 1- جامعه شناسی دین، یعنی دین ما، دین نزدیک. لذا دین (به مفهوم عام) و مذهب (دین خاص یک جامعه) تفکیک می‌شوند. نو آوری دوم روش کمی است. وظیفه جامعه شناسی سنجش ایمان نیست، سنجش تعداد مؤمنان است. نو آوری سوم مشاهدۀ حیات دینی است. او حوزه‌های کشیشی فرانسه را با پرسشنامه‌ای مورد مطالعه قرار داد.
لوبرا شاخص سنجش دینداری را کلیسا می‌داند. مشارکت در کلیسا مهم است. باید تعداد این مشارکین را سنجید. دینداری یک کاتولیک از طریق شرکت در دعای روز یکشنبه و انجام آیین‌های گذار دینی است. نتیجۀ کار او طی سیزده سال فروپاشی تمدن کلیسایی است.
نقدهایی به لوبرا شد، همان مباحثی است که امروزه در بحث سنجش دینداری مطرح است. اولین نقد شاخص این تحقیقات شاخص کاتولیکی است لذا شاخص دین به مفهوم عام است. او کارش در مورد دینی خاص است. دومین نقد اینست که در همان کاتولیسم به دین رسمی و نهادینه شده در کلیسا توجه می شود و حاشیه‌ها و فرقه‌ها مطرح نیستند. در ایران می‌توان گفت سنجش دینداری، سنجش دین رسمی است و حاشیه‌ها و فرقه‌ها در آن نیستند.
 نقد سوم، پوزیتیو بودن این مطالعه است و دربارۀ وضع روانی و بیولوژیک و تغییرات دینی اطلاعی داده نمی‌شود. نقد چهارم، در این روش، مشاهده گر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند تا مشاهده شونده. نقد پنجم، الزام دینی و مناسک (مشارکت در نهاد کلیسا) فقط یکی از ابعاد دینداری است و وجوه فکری باورها مدنظر نبوده است. از این زمان به بعد ابعاد دینداری اهمیت یافت. علاوه بر مسالۀ سنجش ابعاد دینداری مسالۀ شدت دینداری و تیپ شناسی انواع دینداری هم مهم است. دو ملاحظۀ دیگر هم قابل طرح است:1- ما در شرایط جهانی شدن هستیم و پارادایم سکولاریزاسیون عوض شده و به معنای زوال دین نیست، لذا امروزه باید به جای صحبت از دین، از امر دینی صحبت کنیم. 2- امروز وجه سیاست دین مهم است. 3- امروزه، دین فراتر از فرهنگ ها طرح می شود.
بحث دوم در حیطه طرح مساله سه وجهی  ضرورت، امکان و روش است. بحث اصلی ضرورت است. چرا باید به این مساله پرداخت. آیا این مساله اهمیت دارد. با طرح امکان و عدم امکان ما به چه سوالی می خواهیم پاسخ بدهیم.  وسواس محققان در باب روش این کار، اصلا در باب ضرورت این کار دیده نمی شود. تحقیقات سنجش دینداری به چه سوالی پاسخ می دهند. این پرسش را چه کسی باید مطرح کند، می توان گفت مسئولان وظیفۀ آن را دارند.
امروز این سوال مطرح است که بعد از سی سال حکومت دینی جامعۀ ما دیندارتر شده یا نه؟ ما در این سی سال در هر زمینۀ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مدیریت دینی داشته ایم. لذا این سوال مهم است که پس از سی سال مدیریت دینی جانعۀ ما دیندارتر شده یا نه؟ مسالۀ ما این است که ما در جامعه ای دینی با مدیریت دینی زندگی می کنیم، آیا جامعۀ ما مسلمان تر شده یا نه؟ به نظر محققین آلمانی این پرسش مطرح است که آیا دین خودش را در شرایط دینی بهتر نشان می‌دهد یا در شرایط بی دینی؟
زمانی دین خلوص و نمود بیشتری دارد که نه منفعت و نه امتیازی برای آن مطرح باشد. حال با این پروبلماتیک روش کار چیست؟ اگر کیفی باشد می‌گویند گزینشی است در کار کمی هم عمق فهم مساله مهم است. نخستین پرسش اعتبار این پرسشنامه است. این پرسشنامه‌ها وقتی معتبرند که همزمان دینداری و بی‌دینی را بتوانند بسنجند. وقتی دینداری امری شهروندی و سیاسی و حقوقی است، چگونه می‌توان آن را و به ویژه بی‌دینی را سنجید لذا هم اعتبار این پرسش‌ها و هم ثبات آنها مطرح است. جامعه در حال تغییر است و بنابراین، دغدغه‌های دینی هم تغییر می‌کند، پس بحث ثبات این سنجه‌ها مهم است. بحث پیچیدگی امر اجتماعی، ادیان ابراهیمی، ادیان پنهان، ادیان انشعابی را داریم، اینها در این سنجه‌ها کجا قرار دارند؟

سپس دکتر فراستخواه در این زمینه دیدگاه های خودشان را مطرح کردند:
فرض بنده اینست که بررسی دین ورزی فارغ از فضای پارادایمی صورت نمی گیرد. مطالعۀ دین ورزی در یک پارادایم خاص صورت می گیرند. این پارادایم ها بعضا نا گفته می‌مانند. به ویژه در حوزۀ دعاوی دانش ما در باب اینکه دینداری چیست، این دعاوی بیشتر پنهان می مانند.
در فضای اثبات گرایی دعوی دین سنجی مؤلفه های خاصی پیدا می‌کند که در نهایت مدعی عینیت می‌شود. در فضای پوزتیویستی، امکان فهم دینداری مطرح است. در فضای پارادایمی پدیدار شناختی به روش دیگری به دین پرداخته می‌شود که حقیقت دین ورزی در اعمال این پدیده است. در این حالت فضای پارادایمی و مدعیات دانشی عوض می‌شود. پس مهم است ابتدا دانسته های ذهنی‌مان را به تعلیق درآوریم. باید به گونه‌ای بررسی کرد که دین ورزی و بی دینی مردم برای ما پدیدار شود. بسته به نوع پارادایم مبنایی، مسئله‌ها و تعاریف و مقوله‌ها عوض می‌شوند. در مطالعه‌ای در کارهای موجود (56 مطالع موجود)، نتایج من این است که دینداری مردم از الگوی ویژه‌ای پیروی نمی‌کند و امری بی شکل است و همچنین با دین و غیر دین آمیخته شده است. در این حالت، بحث ساخت اجتماعی دین‌ورزی اهمیت می‌یابد. ما هنوز نتوانسته ایم عناصر دین ورزی اسلامی (از جمله حج) را هم بشناسیم. در فضای پارادایمی پسا ساختارگرایی نیز بحث دین و دین ورزی ویژگی کردار گفتمانی دارد و به اقتضای انواع قدرت معنا پیدا می کند. برنامۀ پژوهشی این پارادایم ابزارهای ویژۀ خود را می طلبد. نتیجۀ من از پرسش محوری این بحث این است که بررسی دین ورزی امکان دارد. اما این امکان از نوع امکان مضاف است، بنابراین باید بر حسب هر پارادایم امکان بررسی دینداری و دین‌ورزی به طور خاص مطرح شود. در فضای پارادایم عقلانیت انتقادی روش و پرسشنامه خاص آن مطرح می شود. در این فضا فرض بر این است که نگاه، نگاه جهانی  و فراتر از یک مذهب، دین فراتر از مسلمانی و مسیحی است.  
در باب ضرورت، که باید نسبت به اینجا و اکنون مطرح شود، دو مقدمه لازم است: 1- نوعی دینی سازی به معنای حداکثری کلمه و به صورت پروژۀ دولتی مطرح است. اگر این مقدمۀ اول را بپذیریم گویا یک بازی دو طرفه است، از طرفی می خواهند جامعه  را دینی کنند و از طرف دیگر جامعه هم منفعل نیست و این بازی را انجام می دهد، نمونۀ بسیار سادۀ ان ظاهر سازی دینی است.
مقدمۀ دوم فاصله‌ای است میان سیاست‌های رسمی و اعمال زندگی روزمرۀ مردم و حتی خود دولتیان. فاصله‌ای میان سیاست‌ها و تجربه‌ها . سیاست‌های رسمی دینی سازی با اعمال واقعی مردم، نا همداستان است. از این دو مقدمه می توان نتیجه گرفت که بررسی دین ورزی مردم کار علمی بسیاری می طلبد. لازم است تا حدی دعاوی دینی سازی به محک در بیاید و انتظارات پیراسته شود و سیاست های رسمی دینی در فرهنگ و زندگی مورد انتقاد قرار بگیرد. با بررسی عمیق تر دین ورزی در اینجا و اکنون شاید بتوانیم متوجه اضلاعی از دینورزی و نادینورزی موجود بشویم که برای سیاست اجتماعی ما بسیار مهم است.     
اگر ما بررسی دین ورزی را انجام بدهیم و مثلا با کالایی شدن دین رویارو شویم؛ یا پدیدۀ دین شخصی شده در برابر دین دولتی است یا کارناوالی شدن دین یا تحول مکان دین ورزی را بررسی کنیم. یا دین ورزی‌های بریکولاژی در جامعه مطرح می شود یا دین ورزی نخبه گرا در حال زوال است یا متوجه حاشیۀ خاکستری دین شویم. در بررسی ها می توان دین مدنی یا دین مقاومت، و... را مورد توجه قرار داد. بودن یا نبون همۀ این موراد بسیار مهم است و البته هرکدام از اینها به فضای گفتمانی ما بستگی دارد. هرچند که بررسی دین ورزی برای ما می تواند احوال موجود دین ورزی را به ما بازتاب دهد؛ اما این بررسی بسته به پارادایم خاص خودش و دعاوی دانشی مرتبط با آن انجام می گیرد.

در نهایت دکتر آذربایجانی نیز نظرات خودشان را در این زمینه بیان کردند.
ایشان بحث خود را اینگونه مطرح کردند که به دلیل آنکه دانش‌آموختۀ روانشناسی هستم، سعی می‌کنم از این زاویه به بحث بپردازم. ابتدا به ضرورت خواهیم پرداخت. به نظر می‌رسد بعد از گذشت سه دهه پس از انقلاب از سه جنبه این ضرورت قابل طرح است: 1- ابعاد فردی که خودسنجی و مباحث بالینی را شامل می‌شود. 2- محور اجتماعی، 3- مباحث علمی - پژوهشی در دانشگاه‌ها . در محور اجتماعی، سه بخش مطرح است، یکی بخش تربیت و تربیت دینی است. زیرا صرف داشتن معرفت دینی معیار دینداری نیست. بنابراین، لازم است غیر از آمارهای رسمی، وضعیت دینداری را در عمل بسنجیم. به عنوان مثال در فضای دانشگاهی در ابتدای ورود به دانشگاه، دینداری دانشجویان  تازه وارد سنجیده شود و پس از 12 واحد درس دینی باز هم سنجیده شود، تا نتایج این برنامه مشخص شود. بخش دوم نهادهای متولی تبلیغات دینی است. هیچ برآوردی از سنجش نتایج کار این نهادها صورت نمی گیرد.  بخش سوم، برنامه ریزی اجتماعی است. در برنامۀ پنج ساله، بندهایی در ارتقاء دینداری لحاظ شده است، اما این سیاست‌گذاری بدون سنجه‌های دقیق است. در مورد سوم باید بگویم که ما به مباحث علمی پژوهشی بسیار نیازمندیم. رابطۀ دینداری با سلامت عمومی و سایر مؤلفه‌های روانی باید مشخص شود. در این راستا باید ابزارها و روش‌های متناسبی هم لحاظ شوند. همۀ این عوامل ضرورت این مساله را تایید می کند.
در باب امتناع باید دقت کرد از لحاظ فلسفی، یک امکان عقلی داریم و یک امکان وقوعی. مفاهیمی که مانند سنجش دینداری از لحاظ عقلی امکان دارند. اما در بحث  امکان وقوعی ما بیشتر با مشکلات و موانع آن موجه می شویم. در زمینۀ وقوعی ما باید به مشکلات و موانع و ابزارهای سنجش دینداری بپردازیم. باید محدودیت ها بررسی شود اینکه آیا در حدی است که مانع سنجش دینداری شود. به نظر من شش دسته مشکل از منظر روانشناسی و روان سنجی دینی در این زمینه وجود دارد: 1- مشکل اول تعریف و تفسیر دین است. اولین کار در سنجش یک موضوع، تعریف عملیاتی از آن است. امروزه حدود سیصد تعریف از دین وجود دارد. بعد از تعریف مسالۀ تفسیر دین مطرح می شود . در اسلام سه قرائت کلیدی وجود دارد ؛ قرائت فلاسفه، قرائت عرفا و قرائت فقیهانه. هر کدام از این تفاسیر نهادینه، با برجسته سازی ویژه ای در اسلام وجود دارند. هر تعریفی از دین باید با تفسیر همراه باشد. این مساله در سنجش دینداری بسیار مهم است. 2-  مشکل و محور دوم، قدسی بودن آن است. بخشی از پیچیدگی های دین و دینداری ناشی از خصیصه دین به عنوان امری قدسی است. امر قدسی، و ویژگی خلوص و درونی بودن آن سبب شده که سنجش آن بسیار دشوار باشد. 3- مشکل سوم، بحث تعیین شاخص های دینداری است. پس فرض می کنیم که اگر دو مشکل پیشین حل بشود مسالۀ مهم شاخص دینداری است. 4- مشکل چهارم، تبدیل شاخص ها در قالب پرسش یا سنجه است. یعنی مفهوم کیفی به یک جملۀ کمی و جملۀ ادبی تبدیل شود. این مرحله احتمال القاء پاسخ در این سنجه ها است.5- مشکل پنجم، پاسخ های ناپخته که در اینجا مشکلات غیر عمدی است که خود آزمودنی یا مخاطب در هنگام پاسخ دادن با آن موجه می شوند.6- دستۀ ششم از مشکلات، مشکلات عمدی آزمونهای دینداری است که عمدتا در جوامع دینی و به ویژه بسته به  نظام ارزشی دیده می‌شود. امور با ارزش جامعه، در موقع سنجش دچار مشکل می شوند که در سنجش می خواهد اهمیت و برتری خودش را نشان دهد.    
پس از این بخش از نسشت، در بخش دوم به گفتگوی میان این دیدگاه ها پرداخته شد، که هرکدام از صاحب نظران به پرسش های مطرح
 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده