اسطوره‎زدایی از زندگی استادان

امیر هاشمی مقدم

فضای امروزین دانشگاههای ایران، بسیار متفاوت تر از همین فضا در یک دهه پیش است. به گون ای که تقریباً از هیچ زاوی ای نمی توان این فضا را در این دو برهه، شبیه به هم دانست. نگارنده برخلاف بسیاری از کارشناسان که تنها به عمومی تر و دسترس پذیرتر شدن دانشگاهها در این سالها توجه کرده و آنرا به فال نیک می گیرند، روند کنونی را مایه سرعت بخشیدن به سیر قهقرایی در دانشگاهها و فضای آکادمیک می داند. بخشی از این روند، مایه اسطور زدایی از زندگی استادان دانشگاهها شده که فی نفسه به هیچ وجه پدید ای منفی نیست؛ اما زمانی که در کنار شرایط ساختاری دیگر قرار می گیرد، نه تنها حرمت استاد، که حرمت فضای علم و دانشگاه نیز شکسته می شود. بنابراین در این نوشتار کوتاه تلاش داریم تا به برخی از دلایل مان درباره سیر قهقرایی فضای دانشگاههای کشور، و همچنین پیامدهای آن اشاراتی کوتاه داشته باشیم.
برخی دلایل این اسطور زدایی، به تعدد و تکثر دانشگاهها در کشور برمی گردد. تکثری که چند سالی است بسیار گسترده شده و دانشگاهها و موسسات آموزش عالی بی شماری تحت عنوان دانشگاه دولتی روزانه، دولتی شبانه، پیام نور، آزاد، غیرانتفاعی، علمی-کاربردی، پودمانی و... به صورت قارچ گونه ب وجود آمده و رشد کرد اند. این امر تا حد بسیاری فضای دانشگاهها و بالتبع، استادان و دانشجویان را دگرگون کرده است. مهمترین تغییرات اینگون اند:
1-    برای این حجم دانشگاه، استاد به تعداد کافی نمی توان یافت. بیشتر استادان برجسته ترجیح می دهند در دانشگاههای دولتی و مادر اقدام به تدریس کنند و حضور در دانشگاههای دیگر را عمدتاً به صورت فراغت می دانند. بنابراین دانشگاهها ناچارند به استادان کم تجرب ای روی بیاورند که اگرچه در میان شان افراد باسواد و توانمند در امر آموزش کم نیست، اما ب هرحال عمدتاً دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند، سن شان کم است، در حالیکه تجربه تدریس ندارند، هم زمان در چند دانشگاه برای تدریس پذیرفته می شوند، و... . حضور این افراد چند پیامد دارد: نخست اینکه طبیعتاً از نظر علمی (و البته ب طور کلی) بین مدرسان دارای مدرک کارشناسی ارشد و استادان دارای مدرک دکتری، تفاوتهای قابل توجهی وجود دارد. ب ویژه آنکه بسیاری از این مدرسان، خود مدارک تحصیلی شان را از دانشگاهها و موسساتی دریافت کرد اند که میزان شاخص علمی شان مورد تردید است. برخی مدرسان و استادان دانشگاه بر این باورند که «این صندلی ای که ما بر آن تکیه داده-ایم، استادان بسیار بزرگی بر آن تکیه داد اند. بنابراین باید حرمتش را حفظ کنیم». اما بسیاری از استادان جوان و تاز کار این نکته را عمدتاً در نظر نمی گیرند که این حفظ شأن، بخش عمد ای اش به میزان توان و تسلط علمی استاد بستگی دارد. دوم اینکه فاصله سنی کم بین استاد و دانشجو، آن فضای حرمت و تقدسی که در گذشته بین استادان میانسال و سالخورده با دانشجویان جوان وجود داشت را از بین برده است. این احساس در بیشتر موارد، دوسویه است و چه استاد و چه دانشجو در این احساس شریک است.
2-    این همه دانشگاه که عمدتاً پولی اند، برای یافتن هویت دانشگاهی، نیاز به دانشجو دارند. حضور بسیاری از افراد در دانشگاهها، هیچ توجیه علمی ای ندارد. با توجه به این نکته که کنکور ورودی دانشگاهها در حال حذف شدن است و بسیاری از دانشگاهها هم در حال پذیرش دانشجویان بدون کنکور و یا رد شده در کنکور هستند، بنابراین بسیاری از افراد که بنیه علمی لازم را ندارند وارد دانشگاهها می شوند. تا اینجا هم ایراد چندانی وارد نیست. چه اینکه بسیاری از کشورهای دنیا و دانشگاههای مطرح و شناخته شده نیز همین رویه را دارند. اما در آنجا، کسی وارد دانشگاه می شود که توان لازم برای گذراندن این دوره و کسب دانش و آگاهی لازم را در خود ببیند. اما و متأسفانه در کشور ما گاهی اوقات، دانشجویان همچون یک بسته پول در نظر گرفته می شوند که به هر ترتیب، باید در دانشگاه نگه داشته شوند. متأسفانه در بسیاری از این دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، استادان و مدرسانی که تلاش می کنند حداقل معیارهای علمی را برای کلاس و دانشجو در نظر بگیرند، از سوی مسئولین دانشگاه و همکاران، و حتی در بسیاری موارد از بیرون از دانشگاه تحت فشار قرار می گیرند تا نمره فلان دانشجو را افزایش بدهند؛ از غیبتهای بیش از حد مجاز بهمان دانشجو چشم پوشی کنند؛ و حتی گاهی اوقات، توهین یک دانشجو نسبت به خودشان را نادیده بگیرند؛ چرا که تحت هر عنوان و شرایط، دانشجو باید در این دانشگاه نگه داشته شود تا منبع مالی دانشگاه تأمین گردد. این امر از یکسو هزینه فرصت به دانشجویان و خانواد های شان تحمیل می کند (یعنی تنها فرصتهای ورود به بازار کار را از فرد می گیرد و ب عبارتی، ورود او به بازار کار یا جمع بیکاران را چند سال به تعویق می-اندازد)؛ و از سوی دیگر اینگونه است که دانشجویان به خود اجازه می دهند درس نخوانند؛ سر کلاس حاضر نشوند؛ و از همه مهمتر که موضوع این بحث است، خود را در هر نوع برخوردی با استاد، محق بدانند. بنابراین بسیاری از دانشجویان در حالی مدرک تحصیلی دانشگاهی شان را دریافت می کنند که حتی یک تعریف مشخص درباره رشته تحصیلی شان نداشته؛ با کاربردهای رشت شان در جهان علم و اجتماع آشنا نبوده؛ موسسات و ارگانهای فعال در حوزه مربوطه را نمی شناسند و... . نکته تأسف برانگیزتر آنست که همین افراد در آزمون دور های تکمیلی هم پذیرفته می شوند، در حالی که نمرات بسیاری از دروس شان منفی است. همچنین بسیاری از این افراد، در دور های پایین تر همچون کارشناسی، سابقه چندین ترم مشروطی در کارنامه خود را داشت اند. این ولع در پذیرش دانشجو تا آنجاست که اکنون بسیاری از کلاسهای دوره کارشناسی ارشد در برخی از دانشگاهها با حضور 70 نفر دانشجو تشکیل می شود. اینکه این 70 نفر چگونه در یک کلاس می گنجند و مطالب لازم را فرا می گیرند و استادشان چگونه می تواند در امر آموزش و پژوهش به اینان یاری برساند، بماند. از همه بدتر زمانی است که این افراد با همین پرونده روشن، شروع می کنند به تدریس در دانشگاهها. کم نیستند کلاسهایی که مدرسان شان، خود دانشجوی نیمسال اول دوره کارشناسی ارشد در دانشگاهی هستند که توان علمی اش زیر سوال است. در اینجا برخی از مسئولین این دانشگاهها ترجیح می دهند از مدرسانی استفاده کنند که با هرگونه شرایط آنها کنار بیایند؛ چه در زمینه میزان و موعد پرداخت حق التدریس، چه همراهی با انواع برنام های نوشته و نانوشته دانشگاه. برخی از این مدرسان، بیش از آنکه بحث مالی برای شان مهم باشد، نفس تدریس و «استاد دانشگاه شدن» در درجه نخست قرار دارد؛ به گون ای که با هر شرطی کنار می آیند. احتمالاً بسیاری از اهل فن تاکنون شاهد صحن های آزاردهنده درخواست و التماس دانش آموختگان کارشناسی ارشد برای تدریس در دانشگاه بود اند که نتیج اش چیزی جز کسر شأن دانشگاه و استاد نیست. ضمن آنکه برخی افراد که وارد حوزه تدریس در دانشگاه می شوند، هیچ پیشنهادی برای تدریس را رد نمی کنند؛ به گون ای که اگر توانش را داشته باشند، 24ساعته به تدریس مشغول اند؛ بدون آنکه زمانی را برای پژوهش یا مطالعه منابع تازه یا حتی مروری بر سرفصل ها اختصاص دهند. بهترین اصطلاحی که می توان برای این کار بیان کرد، «شهوت تدریس» است. البته متآسفانه این امر، تنها در استادان تاز کار دیده نمی شود. شاید گزافه نباشد اگر مدعی شویم وضعیت مدرسان و استادان دانشگاههای امروز، همچون وضعیت دانشجویان در یک یا دست بالا دو دهه پیش باشد. در آن هنگام، در هر چند خانواده، یک دانشجو یافت می شد که اتفاقاً به عنوان دانشجو، مورد تکریم و احترام قرار می گرفت. اکنون نه تنها در هر خانواده چند دانشجو حضور دارد و تقریباً اکثر قریب به اتفاق جوانان بیست-ساله کشور دانشجو هستند، بلکه در هر چند خانواده یک مدرس و استاد دانشگاه پیدا می شود که حتی شاید حرمتش ب عنوان یک استاد و مدرس دانشگاه، به اندازه حرمت دانشجوی دو دهه پیش نباشد.

اما آنچه بیشتر و مشخصاً به بحث ما در اینجا (اسطور زدایی از زندگی استادان) مربوط است، دلایل دیگری هم دارد که صرفاً به افزایش کمی دانشگاهها مربوط نیست. بلکه دلایلی دیگر برای آن می توان برشمرد:

3-    دنیای مجازی، زندگی خصوصی استادان را تا حد بسیاری رو کرده است. تا پیش از این، تصوری که دانشجویان از استاد داشتند، انسان سالخورده و شق و رقی بود که با خط اتو بر روی لباسهایش و عینک روی چشمانش به کلاس می آمد؛ دو ساعت درس می داد و بعد هم می رفت توی خان اش که شب تا صبح به مطالعه و تحقیق بپردازد. اما اکنون استادان به واسطه وبلاگها و وبسایتهای شخصی شان که کم هم نیست، خود را دسترس-پذیر و در ویترین نگاه دانشجویان قرار داد اند. اکنون دانشجویان به بسیاری از اطلاعات استادان همچون زمان و مکان تولد، مکان زندگی، شماره تلفن همراه و... که در رزوم های علمی بر روی وبلاگها و وبسایتهای شان درج شده است، دسترسی دارند؛ در حالیکه تا چند سال پیش دانشجویان پس از چندین ترم شاگردی در کلاس یک استاد، حتی نام دانشگاه محل فارغ التحصیلی برخی استادان را هم نمی دانستند. به جز این مورد، بسیاری از استادان نوشت های کمتر علمی (همچون خاطرات، سفرنام ها، اشعار و قطع های ادبی، تصاویر و...)شان را هم در فضای مجازی منتشر می کنند و بدین وسیله، دانشجویان بر اساس سبک نگارش، موضوعات مورد علاقه و توجه، تجربیات ب نوشته در آمده و... با بسیاری از زوایای فکری و زندگی استادشان آشنا شدند. اینترنت به دو دلیل در این اسطور زدایی نقش دارد. نخستین اش همین است که دانشجویان در می یابند استادان برخلاف تصورشان، زندگی فرازمینی ندارند؛ بلکه مانند دیگران غذا می خورند، می پوشند، فیلم می بینند، تفریح می کنند، روابط خانوادگی دارند، اهل احساس و عاطف اند و... .
4-    دومین دلیلی که اینترنت در اسطور زدایی استادان نقش دارد، به این نکته بازمی-گردد که اکنون اینترنت، اصلی ترین رسانه و منبع برای به دست آوردن اطلاعات عمومی و اخبار علمی/ سیاسی/ اجتماعی/ اقتصادی دنیاست. تا پیش از این، استادان دانشگاه، یکی از اصلی ترین منابع در ارائه اطلاعات عمومی و اخبار اقتصادی و... دنیا بودند. «استادمان می گوید...» اصطلاحی است که تا چند سال پیش توسط دانشجویان بسیار بر زبان رانده می شد. این اصطلاح ممکن است اکنون هم به کار برود؛ اما تردیدی نیست که هرگز کاربردی به اندازه گذشته ندارد. استادان در گذشته، زمان بیشتری صرف به دست آوردن این داد ها از منابع گوناگون می کردند که یا دانشجویان به آن منابع کمتر دسترسی داشتند (همچون محافل علمی، سیاسی و...) و یا آنکه حجم منابعی که برای استخراج این میزان باید مورد بررسی قرار می گرفت (مثلا کتابها و نشریات گوناگون)، بسیار زیاد بود. اکنون اینترنت به یک میزان در اختیار هر دو گروه است. حتی در بسیاری از موارد، دانشجویان با ترفندهایی در استفاده از اینترنت آشنایی دارند که استادان با آنها آشنا نیستند. داد ها در اینترنت بسیار سریعتر ب روز می شود و دیگر سخن استاد در این باره، تنها منبع «انزال وحی» نیست. بسیاری از اوقات، استادان در دانشگاهها سخنی بر زبان می رانند که به گمان خودشان برای دانشجویان شیرین و جذاب است؛ در حالیکه دانشجویان بسیار پیش از آنها، این داد ها را از همان منبع اینترنت به دست آورده بودند.
5-    اینترنت تنها دستاورد مدرنی نیست که به اسطور زدایی از زندگی استادان یاری رسانده؛ بلکه تلفن همراه نیز در این میان نقشی بسیار اساسی دارد. دانشجویان، کمتر به وسیله خود استاد، و بیشتر از راههای گوناگون دیگر، شمار های استادان را به دست می-آورند و با تماس های گاه و بیگاه خود برای مواردی همچون نمره، و یا با فرستادن پیامک، تلاش بی وقف ای در راستای شکستن باقیماند های دیوار بین این دو گروه دارند.
6-     این نکته مهم را نباید از یاد برد که برای رشت هایی همچون علوم اجتماعی، تاکنون مسائل کلان و بزرگ موضوع مطالعه بود. در حالی که اکنون، زندگی روزمره از عمد ترین موارد و موضوعات مورد مطالعه است. به گون ای که استادان این رشته، خود تبدیل به سوژه بررسی و مطالعه شد اند؛ ب ویژه همانگونه که شرح دادیم، استادان به واسطه حضور در عرصه مجازی، خود را در معرض کالبدشکافی قرار داد اند.

برخی از مواردی که در بالا به آن اشاره شد، هانگونه که پیش از این نیز یادآور شدیم، فی-نفسه آسیب زا نیست؛ بلکه شیوه کاربرد آن و قرار گرفتنش در کنار سایر شرایط است که آنرا به عنوان عنصری منفی در این عرصه معرفی می کند. ب هرحال و با یادآوری نکات بالا، به نظر می آید دیگر نیازی به یادآوری این نکته نباشد که نگارنده این سطور با شرایط کنونی، آینده روشنی را برای فضای دانشگاهی کشور متصور نیست.

پی نوشت:
•    نگارنده خود از مدرسین جوان دانشگاه و دارای مدرک کارشناسی ارشد است. ذکر این نکات نه اشاره به هیچ دانشگاه خاص و نه به هیچ استاد و مدرس مشخصی نبود.
•    آنچه باعث شد این نوشتار به نگارش در آید، بحثی بود که چندی پیش با دکتر مرتضی قلیچ در همین باره داشتیم. اتفاقاً اصطلاح «اسطور زدایی از زندگی استادان» هم از ایشان است که با اجازه خودشان آن را به کار برد ام.

 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 


 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

هاشمی مقدم، امیر

مطالب نویسنده